کد خبر: 657517
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۹۳ - ۱۷:۵۱
«خلاء فرهنگي در كشورهاي آسياي ميانه، تهديدها و پيامدها» در گفت و شنود با دکتر جهانگیر کرمی
شاهد توحيدي

درآمد: اين گونه گفت وشنودها ،جنبه «زنهار»دارد،زنهار از يك خلاء تهديد كننده وويرانگر. مسئولان سياسي وفرهنگي كشور ما درساليان گذشته ،براي كشورهاي آسياي ميانه راهي جز گرايش به مدل «تركيه»يا «عربستان»باقي نگذارده اند. بي ترديد آنچه بيش از همه اين كشورها را در معرض اين انتخاب ويرانگر قرار داده،بي توجهي متوليان فرهنگ وسياست ما به پركردن خلاء فرهنگي دراين كشورها پس از فروپاشي شوروي سابق است.


درگفت وشنود پيش روي، دکتر جهانگیر کرمی كارشناس مسائل كشورهاي آسياي مركزي دراين باره سخن گفته است.

به عنوان سوال آغازين ،شما شرايط فرهنگي كشورهاي حوزه آسياي ميانه را چگونه ارزيابي ميكنيد؟تصوير ميكنيد كه آنان ،بيشتر زمينه تاثير پذيري از كداميك از قطب هاي فرهنگي رادارند؟

بسم الله الرحمن الرحيم.مسامحتاً میتوان گفت یک ربع قرن از استقلال كشورهاي آسياي ميانه گذشته است. خوب است بعد از 25 سال ارزیابیای از وضعیت فرهنگی این منطقه انجام بدهیم. 70 میلیون نفر مسلمان در شوروی زندگی میکردند که الان 100 میلیون نفر شدهاند. قلمرو اتحاد شوروی یا اصطلاحاً اوراسیای مرکزی که در آسیای مرکزی، قفقاز، قفقاز شمالی، اورال و داخل خود روسیه است، به پنج منطقه فرعی تقسیم میشوند. در کل این قلمرو حدود 100 میلیون مسلمان زندگی میکنند. این جمعیت ـ چه آسیای مرکزی را بهتنهایی در نظر بگیریم و چه کل اینها را ـ بین سه قدرت بزرگ جهان یعنی روسیه از یک طرف، غرب از طرف دیگر و چین در آسیای مرکزی قرار گرفتهاند. نفوذ چین بسیار روزافزون بوده است. چین تا آخر 2040م. قدرت اول اقتصاد دنیا میشود و اگر بتواند جای امریکا را در یک پروسه مثلاً 30 ساله بگیرد، آن وقت نفوذ چین در منطقه یک مسئله بسیار جدی خواهد بود.

نفوذ غرب ومظاهر تمدني وفرهنگي آن دراين مناطق راچگونه ارزيابي ميكنيد؟

غرب هم نفوذ رو به رشدی در منطقه داشته است. این نفوذ از منطقه اوکراین و بالتیک شروع شده و تا آسیای مرکزی گسترش یافته است. از یک طرف هم کشورهای اسلامی ایران، ترکیه و عربستان قابل توجهاند که هر کدام مدل خاص خودشان را دارند. جمهوری اسلامی ایران یک مدل حکومت مردمی و اسلامی دارد، ترکیه مدلی دارد که واقعاً برای منطقه همراه با جذابیتهایی است یعنی حزب حاکم اسلامی و دولت سکولار. در مدل ترکیه دولت کاملاً سکولار است، ولی حزب اسلامی میتواند قدرت را به دست بگیرد و اتفاقاً تئوری سیاسی نهضت اسلامی تاجیکستان بیشتر به این مدل نزدیک است. یعنی کسانی که در آنجا کار سیاسی کردند کتابی با عنوان حزب اسلامی ـ دولت سکولار نوشتند و منتشر ساختند. یعنی اگر حزب اسلامی به قدرت برسد، با ساختار سکولار دولت دست نخواهد زد و در همان چهارچوب میتواند تحرک و از قدرت کنارهگیری کند و به قدرت برگردد.

دراين سالهاي پس از استقلال،دولت هايي كه بر سر كار آمده اند،بيشتر به چه مدل هاي فكري و متمايل بوده اند ونقش دين در رفتارهاي آنان چه بوده است؟

ایران، ترکیه و عربستان سه مدلی هستند که در منطقه اهمیت دارند. در این 25 سال در منطقه تحول مهم شکلگیری دولتهای ملی بوده است. این منطقه بر مدار تئوری ملیتهای لنین بود که تئوری غالب شکلگیری دولت و نظام سیاسی در فضای شوروی به شمار میرفت. بعد از شوروی همین تئوری در چهارچوب مرزها عملی شده است. دولتها پس از استقلال، مدل دولت اسلامي را نفی نکردند، دقیقاً مثل روسیه که کلیساي ارتدوکس را کنار نگذاشته، ولی نقش خیلی حاشیهای و تزئینی به آن داده است.

چالش هاي اين مدل فرهنگي وحكومتي چه بوده است؟آنها با چه چالش هايي مواجه بوده اند؟

این جریان تعارضات جدی هم داشت، از جمله این که در کشورهای منطقه حکومتها بین دو مدار سیاسی روسیه و غرب تعارض جدی داشتند. مسئله ما در منطقه خاورمیانه سلطه امریکا و اسرائیل است، ولی مسئله مسلمانان در آسیای مرکزی الزاماً امریکا و اسرائیل نیست. کشورهای منطقه که دنبال استقلال بودند به دنبال موازنه رفتند تا از طریق ایران، چین، ترکیه و دیگران در برابر روسیه موازنه برقرار کردند، ولی همین حکومتها وقتی که پای غرب باز شد احساس خطر کردند و تنها دولت روسیه حاضر به حمایت از آنها شد. جمهوری آذربایجان به صورت جدی نمیتواند از روسیه خیلی دور شود. اگر دور شود، روسیه با ابزارهایی که دارد میتواند حکومت را به خطر بیندازد. در موارد متعدد مثلاً ازبکستان از روسیه تا 2004 دور شد و به سمت ناتو رفت، ولی بلافاصله برگشت، لذا این تعارضات در منطقه به صورت جدی وجود دارد.

درطول اين سالها،جریان فکری غالب در منطقه چه بوده است؟آنها تاچه حد هنوز با تئوري هاي لنينيستي! زندگي ميكنند؟

در این 25 سال جریان فکری غالب در منطقه جریان فکری دولتی قومی ـ ملی بوده است. دولتهایی بهجا مانده از گذشته در چهارچوب قومیتهایی که بر اساس تئوری ملیتهای لنین تنظیم شده بود، به دنبال این بودند تبدیل این قومیتها به ملیتهای بینالمللی رسمیت یابد. نظام آموزشی، فرهنگی و رسانهای هم در خدمت آنها بوده و معارض جدی هم نداشته است. اگر معارضههایی از طرف رسانهها بوده، NGOها و نهادهای مدنی از طرف غرب بوده، ولی هیچ کدام نتوانسته است خللی در جریان اصلی فکری و فرهنگی دولتسازی در منطقه ایجاد کند. در کنار این مسائل جریان فرهنگی روسیه هنوز جاری است، یعنی همچنان نفوذ روسیه در منطقه بسیار جدی است. به هر حال نزدیک 10 میلیون تن از مردم جمهوریهای پیرامونی روسیه در روسیه کار میکنند.

روابط اين كشورها با روسيه چگونه تنظيم شده ؟تعاملات آنها در چه عرصه هايي بيشتر بوده است؟

روسیه در سال 10 ـ 12 میلیون جمعیت مهاجر از محیط پیرامون خود میپذیرد. حدود 6 ـ 7 میلیون نفر از مهاجران مسلمان هستند. منبع درآمد اینها از روسیه است. آنها زبان روسی را میآموزند، به بچههایشان این زبان را یاد میدهند، ناقل فرهنگ روسی هستند و پیونددهنده منطقه خود به فرهنگ، زبان و مسائل سیاسی روسیه هستند. دولت روسیه با اینها خیلی مشکل دارد، ولی حاضر نیست جلویشان را بگیرد، هم امتیازی است برای حکومتها و هم میترسند اگر جلوی اینها را بگیرند، به سمت خاورمیانه بیایند، مذهبی شوند، نماز بخوانند و دردسرهای بعدی برای حکومت روسیه ایجاد کنند.روسها حاضر شدند مشکلات داخل روسیه را که هر سال بابت آنها هزینهای را خواهند پرداخت به خاطر قضایای سیاسی، فرهنگی و امنیتی بپذیرند.

جريان اسلامي را در كشورهاي آسياي ميانه چگونه ارزيابي ميكنيد؟اين جريان به چند دسته ونحله تقسيم ميشود؟

در کنار همه جريان هايي كه به آنها اشاره كردم، جریان اسلامی است، چه به شکل اسلام سیاسی رادیکال، چه به صورت اسلام سنتی، چه به شکل اسلام دولتی و چه در قالب یک جریان ضعیف به نام اسلام صلحگرا و متجدد. با توجه به این جریانهای فکری به نظر میرسد آینده منطقه به سمت تقویت فرهنگ اسلامی حرکت خواهد کرد. ملیگرایان تندرو در این کشورها میگویند حکومتها متوجه نیستند با استبدادشان آینده منطقه نه برای آنها باقی میماند و نه برای ما، بلکه برای اسلامگراهاست. جریان اسلامگرایی فرهنگ آینده را شکل خواهد داد، ولی در کنار آن سایر جریانها نیز حذف نخواهند شد.يكي جریان‌اتي که در آینده شانس زیادی برای موفقیت دارند، یکی جریان رادیکال به رهبری عربستان سعودی و سازمانهای خطرناکی مثل القاعده است.

چرا؟

به خاطر این که در منطقه فقر زیاد است و دیکتاتوریها، استبدادها و حکومتهای مستبد شرایط را برای اسلام رادیکال و نه حتی اسلام اصلاحگرا و نه حتی جریان تجددگرای غربی آماده میکنند. منطقه آسیای مرکزی در سیاستهای ما خیلی اولویت ندارد.

چرا ما به رغم تمام نزديكي خود با اين ملت ها،درحال حاضر حضور ملموس فرهنگي دراين كشورها نداريم؟

مشکل ما در منطقه یک شکاف 500 ساله تاریخی است. فراموش نکنید از زمان صفویه به بعد ارتباط ایران و منطقه آسیای مرکزی بهتدریج کم و زمانی قطع شد. این قطع ارتباط به این معنا نیست که نحلههای صوفی این منطقه متأثر از ایران نبودند یا زبان، فرهنگ، ادبیات و شعر منطقه تحت تأثیر ایران نبود، ولی بهتدریج فاصله افتاد.

نفوذ روسیه در منطقه چه حالتي دارد وچقدر تعيين كننده است؟

نفوذ روسیه در منطقه از نگاه خود روسها و خیلی از بازیگران یک نفوذ متجددکننده بود. آنها شورشها را کنترل کردند و وقتی وارد منطقه شدند نزدیک 100 هزار نفر برده را آزاد کردند. بخش عظیمی از این بردهها ایرانی بودند که به جرم شیعه بودن به بردگی برده شده بودند. خیلی از اینها در ایران جزو خوانین بودند، ولی در آنجا بُرده و به عنوان بَرده فروخته میشدند. این فاصلهها که افتاد، روسها نفوذ کردند و برای ما محدودیت ایجاد شد. غیر از فاصله 500 ساله امروزه بحث ایران و روسیه نیز مطرح است. به هر حال در کشور ما بعد از فروپاشی به منطقه توجه شد، ولی از سال 1994م. به بعد رسماً اعلام شد که از دروازه روسیه وارد منطقه میشویم، چون سیاست ضد ایرانی غرب به ما مجال این را نمیداد در جبهه دیگری درگیر شویم. بر اساس آن راهبرد فقط باید در مقابل غرب آماده میشدیم، لذا به نوعی منطقه را واگذار کردیم، یعنی حداقل از هیچ اقدامی که روسها را آزار دهد پشتیبانی نکردیم. بحث دیگر غرب است. غربیها در راهبرد تهی کردن ظرفیتهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران در 25 سال گذشته در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز از هیچ کاری دریغ نورزیدند. اینها محدودیتهای ما هستند. سیاست تهی کردن ظرفیتهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران توسط غرب در بحث انرژی، ارتباطات و مسائل فرهنگی هم بیتأثیر نیست.

نکته آخر این که مسئولیتهای جمهوری اسلامی ایران زیاد است. جغرافیای منطقه با ما پیوستگی تاریخی دارد، ولی با عربستان و ترکیه پیوستگی ندارد. پیوستگیهای تاریخ منطقه با ما خیلی بیشتر از ترکیه است. امروز ترکیه مدعی بحث زبان، قومیت و این جور چیزهاست. این کشور از لحاظ تاریخی نمیتواند مدعی شود. از طرف دیگر میتوان به ارتباط بیشتر اسلام اصلاحگرا و اسلام طریقتی در منطقه با کشور ما اشاره کرد.

وسخن آخر؟

سخن آخر این که بحث خود نظام جمهوری اسلامی ایران هم مطرح است. اگر این نظام بتواند به عنوان یک نظام اسلامی کارآمدی و موفقیت خود را نشان بدهد قادر است الگویی برای کل منطقه باشد. طبیعتاً باید در اقتصاد هم این کارآمدی ایجاد شود. ظرفیت کارآمدی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین فرصتها برای کشور ما و همه مسلمانان منطقه است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار