
درآمد: بررسي شرايط فرهنگي،ديني وسياسي كشورهاي آسياي مركزي ازآن جنبه درخور بررسي است كه هريك از آنان درمظان تاثيرپذيري از جريانات افراطي درجهان اسلام هستند ويا ميتوانند باشند.
به نظر ميرسد كه شرايط جاري در جهان اسلام وتمركز همه گان بر كشورهايي چون سوريه وعراق،مانع از دقت كافي بر شرايط اين منطقه شده است.درگفت وشنود پيش روي،دكتر قهرمان سليماني كارشناس مسائل آسياي مركزي اين موضوع را به بررسي نشسته است.
مناسب است كه جنابعالي در آغاز ،يك ارزيابي فهنگي وسياسي از وضعيت كشورهاي آسياي مركزي داشته باشيد تابه بررسي وضعيت اسلام گرايي دراين مناطق بپردازيم.شرايط را در اين كشورها چگونه ميبينيد؟
بسم الله الرحمن الرحيم.چون مرکز ثقل مطالعات بنده آسیای مرکزی بوده، به جد اعتقاد دارم همه ما موظف و ملزمیم مسائل آسیای مرکزی و قفقاز را دنبال کنیم. اگر بخواهیم درک درستتری از فضای فرهنگی این منطقه داشته باشیم باید توجه کنیم که در این منطقه فضای فرهنگی همگنی وجود ندارد. وقتی میگوییم آسیای مرکزی به نظر بنده باید این وجوه مشترک و مفارق این منطقه را مد نظر داشته باشیم. پازل فرهنگی که در آسیای مرکزی چیده میشود اجزای آن معمولاً ناهمگناند و این ناهمگنی شاید از سپیدهدم تاریخ آغاز میشود، از وقتی که تاریخ مکتوب داریم شاهد این قضیه هستیم.
منازعات موجود دراين منطقه چه ماهيت ياماهيت هايي دارد.ريشه آنها چيست؟
آنچه را که اکنون در این منطقه مورد منازعه است، از دو نظر میتوان بررسی کرد: یکی رویارویی دینی و دیگری فرهنگی است. از آغاز ورود اسلام به این منطقه نظر به حساسیت بالای این منطقه مسلمانان خود را ملزم میدیدند برای نشر اسلام در این مناطق فعالیت افزونتری کنند. در آسیای مرکزی وضع به این صورت است. شاید بخشی از این که دوره زایندگی، خلاقیت و شکوفایی در حوزه معارف اسلامی در آسیای مرکزی بعد از ورود اسلام شروع شد، به خاطر همین است که این منطقه جزو ثغور اسلام محسوب میشد. این منطقه مرکز فعالیت اسلامی شد، طوری که در آن دوران بسیاری از کتب صحیح اهل سنت در همین منطقه نوشته شد و علت اصلی آن نیز شکوفایی فرهنگ اسلامی در این منطقه بود.در این دو لایه فرهنگی و دینی باید به هر دو بخش توجه اساسی کرد.
منطقه قفقاز نيز همين حالت را دارد؟
در قفقاز نیز با همین ترتیب ناهمگن روبرو هستیم. در این منطقه تنوع زبانی بیشتر است و گرجیها، ارمنیها و آذریها حضور دارند. در منطقه قفقاز شمالی هم تنوع زبانی و هم تنوع دینی بیشتر است، در نتیجه تبدیل به کانون جوشانی از مسائل پیچیده زمان ما شده است. در قفقاز مرتباً دعواهایی رخ میداد طوری که این منطقه در 20 و چند سال اخیر روی آسایش و آرامش ندیده و اکنون هم ممکن است آبستن حوادثی باشد که در آینده بروز مییابد.
ساختار جمعيتي منطقه تاچه حد به اين ناهمگني كمك كرده است؟اين شرايط درگذشته تاريخي تاچه حد تعارض آفرين بوده است؟
ساختارهای جمعیتی منطقه نیز همین گونه است، یعنی اگر از بعد نژادی نیز به این قضیه بنگریم، این ناهمگنی موجود است. این ناهمگنی در همه حوزهها آشکار است و چون ناهمگن هستند، بستر مناسبی برای کنش و واکنش فرهنگی به وجود آوردهاند. دعواهایی که در چند سال اخیر در آسیای مرکزی و در بخشهای دینی آن بهطور مشخص در دره فرغانه اتفاق میافتد، حوادثی که در قرقیزستان در چند سال اخیر رخ داد، کشتارهایی که شد و آنچه که در تاجیکستان اتفاق افتاد و بستری که اکنون فراهم است، همه محصول این شرایط است. باید انتظار داشت اتفاقهای عجیب و غریب در آینده نیز در آسیای مرکزی رخ بدهد. مجموعه این ترکیب ناهمگن بستر را برای ناآرامی سیاسی فراهم کرده است.
بي ثباتي در منطقه آسياي مركزي،تاچه حد مانع از شكل گيري يك هويت يكپارچه ونيرمند موثر بوده است؟آيا از اين جنبه،به تغيير شرايط اميدي هست؟
از زاویه دیگری نیز میتوان به مسئله آسیای مرکزی نگریست. آسیای مرکزی منطقهای در حال شکلگیری است. در پازل سیاسی دنیا میتوان گفت برخی مناطق استقرار خود را یافتهاند. نویسنده اهل منطقه بالکان میگوید: «چرا جهان ما این قدر در حال فرو ریختن است؟ ممکن است این مسئله برای شما ساده باشد، ولی در کشوری زندگی میکنم که هر چند سال یک بار پرچمش عوض میشود». میخواهد بگوید استقرار سیاسی و دولت مستقر در اینجا حکمفرما نیست، چون بالکان همیشه کانونی برای آشوبهای سیاسی بوده است. برای این منطقه نیز همین را میتوان بیان کرد، یعنی منطقهای در حال شکلگیری است و هنوز قوامیافته نیست، از اینرو ممکن است بستر را برای تنازعاتی که در آینده در این منطقه اتفاق میافتند آماده میکنند که اکنون نیز نطفههای آن بسته شده و همیشه مستعد است جرقهای زده شود و این انبار تبدیل به کانونی از آتش شود؛ مخصوصاً که رهبران سیاسی هم که در این منطقه فعالیت دارند، علاقهای به یک نگاه علمی دموکراتیک ندارند و در واقع نگاه آنها نگاه ارباب رعیتی است.
چاي پاي سيستم هاي حكومتي مدرن دراين منطقه ،چقدر ديده ميشود؟آيا باشرايط كنوني حكومت هاي دموكراتيك درآن پا ميگيرند؟
مردم نیز زندگی دموکراتیک ندارند و این موضوع در ثبات سیاسی یک کشور بسیار حائز اهمیت است. به عبارتی در این منطقه مردم به قرن بیستم پرتاب شدهاند و این منطقه به صورت کشوری که تجربه حکومت داشته باشد و مردم تربیت مدنی شده باشند، نبوده است. از دوره صفویه که فاصلهای بین ایران و این منطقه ایجاد شد، مردم یکباره تحت تأثیر حکومت خانهای آسیای مرکزی قرار گرفتند، یعنی نوعی حکومت ملوکالطوایفی در این ناحیه وجود داشت. بعد از تسلط روسها آنها به زیر سلطه روسیه پرتاب شدند و روسیه هم آنان را تحت تسلط خود گرفت و اجباراً آنها مطیع روسیه شدند.روسیه در زمان گورباچف آنها را بهنوعی از خود راند. شاید به معنای واقعی کلمه مقاومت مدنی برای استقلال و هویت ملی در این منطقه شکل نگرفت. روسیه به صورت ظاهر عقبنشینی و این ناحیه را رها کرد و آنان به صورت ظاهری استقلال یافتند، اما در عمل چنین نبود. تجربه دموکراتیک کشورهای بسیار اهمیت دارد که در کشورهای آسیای مرکزی چنین نیست. زمانی که انتخابات ریاست جمهوری قبلی تاجیکستان برگزار شد، آنجا بودم. با استاد دانشگاهی قرار ملاقات داشتم. روز مراسم تحلیف رئیسجمهور بود. قرار بود ساعت یازده بیاید که دوازده آمد. گفتم: «دیر کردید». گفت: «امروز روز تاجگذاری پادشاه بود!» یعنی نه درکی از جمهوریت داشت و نه درکی از تحلیف.
يعني تااين حد با مفاهيم حكومت هاي مدرن ناآشنا هستند؟
این بسیار دردناک است که مردمی تربیت مدنی نشده باشند. در آسیای مرکزی این تربیت مدنی نشدن بستر را برای رفتارهای خشونتآمیز هموار میکند. کشورهایی که شهروندانش تربیت مدنی دارند، رفتارهای معقولانهتری دارند. در آسیای مرکزی فقدان این مسئله کاملاً خود را نشان میدهد و چون شهروندان این ناحیه در یک قالب تربیت مدنی قرار نگرفتهاند، باید انتظار داشت این منطقه آینده ناآرامی داشته باشد.
گرايشات اسلامي در اين منطقه چه جايگاهي دارد؟آيا نوع ِ اسلامي كه دراين منطقه ترويج ميشود،متناسب با شرايط فرهنگي آن است؟
در خصوص گرایش اسلامی رایج در این ناحیه در نظر داشته باشید که این گرایش از جنس اسلام انقلابی نیست و بهشدت صوفیانه است.اسلامی که با گرایشهای صوفیانه در آنجا رواج دارد، یک نوع گرایش معتدل است که در حزب نهضت اسلامی به وجود آمد. در سالهای اولیه شکلگیری این حزب علاقه فراوانی به ما داشتند و هنوز هم دارند، اما به نظر من رویکردهای جدیدشان قبل از این که به ما نزدیک باشد، به احزاب به اصطلاح اسلامگرای ترک و تجددخواهان دینی ترک نزدیکاند. بخشهای افراطی آن هم کاملاً مشخص است. به علت همسایگی و همجواری با کانون این نهادهای افراطی دینی که افغانستان است، این گرایشهای افراطی همواره خودشان را در دره فرغانه نشان میدهند که به افغانستان و طالبان گرایش دارد. در حقیقت غرب با دو دست ترکیه و عربستان دو جریان اعتدالی و افراطی را در آسیای مرکزی و قفقاز مدیریت میکند.
ازديدگاه شما چه چيز موجب شد كه آن وحدت نسبي واوليه دراين مجموعه از بين برود وديگر تجديد نشود؟
به نظر من آنچه بعد از قرارداد صلح این مجموعه را متلاشی کرد و نگذاشت از حاکمیت مستقر سهمخواهی کند، شکافی بود که بین جریان ملیگرا و اسلامگرا در تاجیکستان پدید آمد. نیرویی که با سلطه روسها مقابله میکرد، ترکیبی از یک ائتلاف بود؛ یعنی اسلامگراها و ملیگراها مؤتلفاً با سلطه خارجی میجنگیدند. روسها بهطور خاص این هوشمندی را نشان دادند که بخش ملیگرا را از بدنه اسلامگرا جدا کردند، اتفاقاً کعبه آمال و آرزوهای ملیگراها ایران بود و یکی از آنها نقل میکرد اولین بار بود که به ایران آمده بودیم. یک شب در همین میدان فردوسی در تهران دیوانهوار دور مجسمه فردوسی میچرخیدیم و طواف میکردیم. پلیس آمد و پرسید: «برای چه اینجا طواف میکنید؟» هر چه کوشیدیم برای آنها توضیح بدهیم برای آنها قابل فهم نبود. با شکاف بین ملیگراها و اسلامگراها، ملیگراها جذب حاکمیت شدند. بسیاری از چهرههای فرهنگی که وزیر شدند از همین ملیگراها بودند، مثلاً کرامتالله عالموف یا عثماناف که معاون اول بود. اینها از جریان ملیگرا بودند. جریانهای ملیگرا در افراطیترین صورت باز چشم امید و تمنا به ایران دوختهاند. اگر چه اصولاً به دلایل اعتقادی ملیگرایی را باور نداریم و همه مسلمانان جهان را برادر خود میدانیم، ولی در آسیای مرکزی نیروهای ملیگرا به ملیت ایرانی چسبندگی دارند.