کد خبر: 655979
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۱
مروري بر منش تبليغي حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد تقي فلسفي در گفت‌وگوي «جوان» با حجت‌الاسلام والمسلمين سيد قاسم شجاعي
محمدرضا كاييني

 

روزهاي واپسين ماه شعبان در هر سال، يادآور رحلت اندوهبار استاد سخن و به تعبير امام راحل «زبان گوياي اسلام»، مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ‌محمد‌تقي فلسفي (قده) است. در اهميت ‌شأن و مكانت آن بزرگوار همين بس كه در دوران ما، رئيس اصحاب خطابه و منبر بود و همگان وي را به پيشكسوتي و فضل پذيرفته بودند. به همين مناسبت، با شاگرد بليغ و ارجمند آن فقيد سعيد، جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد قاسم شجاعي گفت‌وشنودي انجام داده‌ايم كه ما حصل آن درپي مي‌آيد.

جنابعالي ساليان طولاني از شاگردان و مصاحبان شاخص خطيب بزرگ، مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين فلسفي (قده) بوده‌ايد. در آغاز سخن و در سالروز رحلت آن بزرگوار، مناسب است كه دورنمايي از شخصيت آن بزرگوار ارائه كنيد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله‌رب‌العالمين و صلي‌الله علي محمد و آله الطاهرين(ع). مقدمتاً لازم است اشاره كنم اصولاً افراد از نظر شخصيت بر دو قسم‌اند: برخي همانند سراب هستند كه انسان هر اندازه به آنان نزديك مي‌شود بيشتر پي مي‌برد كه شخصيتشان فاقد عظمت، ريشه و اساس صحيح است و برخي ديگر از افراد نيز همانند كوه از دور كوچك به نظر مي‌رسند، اما به موازات نزديك شدن به آنها بزرگي‌شان بيشتر نمايان مي‌شود و ما بيشتر به عظمت و جايگاه رفيعشان پي مي‌بريم. افرادي چون انبيا، اوصيا، علما و شهدا از اين طيف هستند. آنان سر و صداي زيادي ندارند و از صورت‌سازي و تظاهر بركنارند؛ ولي وقتي به عمق شخصيت آنها نزديك مي‌شويم، درمي‌يابيم همانند دريا مملو از صدف‌هايي هستند كه درهاي گرانقدر انسانيت و مراتب عالي معنوي را در خويش پرورده‌اند. از سوي ديگر نبايد از نظر دور داشت گاهي افراد و عناصر شاخص تنها از يك بعد توانسته‌اند رتبه و جايگاه ممتازي را كسب كنند، ولي برخي ديگر از ابعاد و جوانب گوناگون داراي مكانت و شخصيت والا شده‌اند. از ديدگاه من يكي از عناصري كه در مقطع معاصر ما هر دو امتياز والا يعني عظمت شخصيت و ذوالابعاد بودن را احراز كرد، دانشمند عالي‌مقام مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ محمدتقي فلسفي (اعلي الله مقامه الشريف) است. به‌حق او از جوانب و ابعاد گوناگون داراي يك شخصيت متعالي و مرتبت والا بود.

جنابعالي از چه دوره‌اي با مرحوم فلسفي آشنا شديد وچه ويژگي‌هايي را در وي برجسته ديديد؟

بنده قسمت اعظم عمر خويش را با آن بزرگوار گذرانده‌ام و از دوراني كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودم، پاي منابر او با اشتياق فراوان حضور مي‌يافتم و اساساً بر اثر كثرت علاقه به منابر آن بزرگوار بود كه موجب شد تا در مسير خطابه و سخنوري قرار گيرم. پس از سال‌ها معاشرت و در مقام اشاره به ابعاد گوناگون شخصيت و سلوك آن مرد بزرگ بايد بگويم مرحوم آقاي فلسفي قبل از هر چيز از نظر كيفيت و شكل بيان يك عنصر بسيار ممتاز بود و از لحاظ كثرت معلومات، بلاغت و مخاطب‌شناسي در عصر خود گوي سبقت را از تمامي اصحاب وعظ و سخنوران معاصر خود و حتي وعاظ ادوارو مقاطع قبل ربود.

چه چيز عامل توفيق مرحوم آقاي فلسفي در امر خطابه بود، به گونه‌اي كه در عرصه سخنوري ديني به مثابه يك شاخص و ميزان درآمد؟

آن بزرگوار از لحني گيرا و گرم و نيز منطقي قوي كه مبين دستگاه توانمند تفكر وي بود، برخوردار بود. پرواضح است اگر گوينده‌اي بخواهد در جامعه و محيط پيرامون خويش موفق باشد بايد امتيازات و صلاحيت‌هاي خاصي را از قبيل هوش سرشار، معلومات، مطالعه وسيع، زيركي و مخاطب‌شناسي را احراز كند كه مرحوم آقاي فلسفي اين گونه بود. رسول اكرم(ص) در حديثي مي‌فرمايند: «للانسان فضيلتان؛ عقل و منطق، فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد.» انسان‌ها از دو جهت مي‌توانند صاحب فضيلت و كمال شوند. يكي عقل و ديگري منطق، زيرا با قدرت عظيم عقل و فكر مي‌تواند از دانش‌ها بهره‌مند شود و فرا بگيرد و با بهره‌مندي از موهبت نطق و سخن قادر است به ديگران نيز بياموزد.

زمان‌آگاهي و به‌روز بودن را، در انديشه و عمل آن مرحوم چگونه يافتيد؟ ظاهراً يكي از عوامل توفيق ايشان، همين امر بود.

بله، آن مرحوم صاحب انديشه‌اي پويا و نوآور بود. ساليان دراز در جلسات متعددي كه در منزل معظم‌له برگزار مي‌شد، مي‌ديديم مقولات علمي، ديني و حتي سياسي و اجتماعي گوناگوني مطرح مي‌شود و آن بزرگوار در مورد آنها اظهارنظر مي‌كند. نظرات ايشان به حدي جالب و پخته بود كه در ذائقه تمامي حاضران شيرين مي‌آمد و همگي استفاده مي‌كردند. در موارد بسياري پيش مي‌آمد كه پس از اظهارنظر ايشان در باب پاره‌اي از آيات و روايات، به برخي منابع از قبيل تفاسير يا كتب لغت كه مراجعه مي‌كرديم، درمي‌يافتيم ايشان بسيار بهتر از صاحبان آن كتب توانسته بود آن آيه پيچيده يا روايت غامض را درك كند. در درجه اول اين قدرت سرشار فكري و منطق قوي بود كه موجب شد تا آن مرحوم داراي مكانتي والا در عالم خطابه و تبليغ شود. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «فإن المرء مخبوء تحت لسانه.» شخصيت افراد در پشت و زير زبان آنهاست. اين ويژگي در رأس فضايل و امتيازات شخصيتي مرحوم آقاي فلسفي بود. خصوصيت دوم اينكه آن بزرگوار در مقام سخن محيط و زمانه را مي‌شناخت و با مردم بر اساس ميزان استعدادشان و به شكلي كاملاً همه‌فهم سخن مي‌گفت. اين خصيصه موجب شده بود سخنراني‌هاي آن بزرگوار در محافل مختلف نوعي هنرنمايي باشد. يعني از يك عالم و مجتهد بزرگ تا يك دانشمند تحصيلكرده در خارج از كشور و يك كارگر عادي و بي‌سواد همه توانستند بر حسب ميزان استعداد خويش از منبر ايشان استفاده كنند. اين هنري بود كه در عصر ما مخصوص آن بزرگمرد بود.

چه چيز موجب شده بود كه آقاي فلسفي بتواند فارغ از پايگاه علمي مخاطب، با وي ارتباط برقرار كند؟ ايشان چگونه فضاي مجالسي را كه درآن به ايراد سخن مي‌پرداخت، ارزيابي مي‌كرد؟

ايشان در سخن از ذكر مسائل پيچيده و لغاتي كه اذهان با آنها مأنوس نبود، پرهيز مي‌كرد. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «نَحْنُ مَعَاشِرَ الانْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَي‌ قَدْرِ عُقُولِهِم.» ما پيامبران مأمور شده‌ايم به اندازه عقل مردم با آنان سخن بگوييم. در مواردي كه از گذشتگان منابر و سخناني ثبت‌ شده‌اند، مي‌بينيم در حقيقت آنها به معناي واقعي كلمه با مردم صحبت نمي‌كردند، بلكه بدون توجه به ظرفيت و استعداد مخاطبان خويش مطالبي بيان مي‌كردند كه تنها نتيجه آن اتلاف عمر مستمع بود، اما مردم آقاي فلسفي را در تمامي گفتارهاي خويش يك هدف مهم كه عبارت از سخن گفتن براي مرحوم در حد استعداد و قدرت فهم آنان بود دنبال مي‌كردند. ايشان در آغاز سخن و به اشكالي بسيار ظريف و جالب ميزان استعداد و توان فهم آنها را مي‌آزمود و بر اساس نتيجه آن مجلس را اداره مي‌كرد. به همين علت هر كس كه از پاي منبر ايشان برمي‌خاست به اندازه ظرفيت و فهمش استفاده كرده بود و گذشته از اين مطلب كه انصافاً هنر بود، در هنگام سخن گفتن حركات دستش، لحن و صداي گرمش و نيز الفاظي كه استخدام مي‌كرد و تركيب واژه‌هايي كه به كار مي‌برد از ديگر مصاديق هنرنمايي آن بزرگوار بود. ويژگي ديگر ايشان توجه به نكات بسيار ظريف و دقيقي بود كه غالباً اهل منبر از توجه به آنها غفلت مي‌كنند. به عنوان نمونه بارها به ما توصيه كرد در مقام بيان فضايل معصومين از ذكر اعداد خودداري كنيد، مثلاً نگوييد اميرالمؤمنين(ع) شبي هزار ركعت نماز مي‌گزارد، زيرا ممكن است از سوي افراد مطلع مورد سؤال قرار بگيريد و از نظر علمي نتوانيد آن را توجيه كنيد. اگر مي‌خواهيد اين روايت را بگوييد كه اميرالمؤمنين(ع) شب‌ها در حد بسيار زيادي موفق به نماز بودند. يا به عنوان نمونه ديگر همواره بر رعايت ادب توسط مبلغان تأكيد داشت. مثلاً در ترجمه حديث «الا و ان الدعي ابن الدعي قدركز بين اثنتين بين السله و الذله» (بيان امام حسين روز عاشورا) نمي‌فرمود: «اي زنازاده يا پسر زنازاده» اين معنا را در قالب بسيار مؤدبانه‌اي مي‌ريخت كه هم قابل بيان باشد و هم مستمع به مقصود پي برد. در ترجمه آن روايت مي‌فرمود: «‌اي آلوده دامن پسر آلوده دامن.» اين قسم دقت‌ها و ظرافت‌ها در سخنان آن بزرگوار فراوان وجود داشت.

ظاهراً ايشان از جنبه شكلي هم، قائل به رعايت يك سلسله مسائل و قواعد از سوي خطيب هم بود. اينگونه نيست؟

بله، ايشان تأكيد مي‌كرد كه حركات ناطق روي منبر نبايد به‌گونه‌اي باشد كه حواس مستمع را از اصل سخن، به مطالب ديگري متوجه كند. به ياد دارم در مجلس بزرگي سخن گفتم كه ايشان و بسياري از علما و مدرسين مبرز حضور داشتند. پس از ختم سخنراني از ايشان سؤال كردم: «آيا منبر من عيب و ايرادي داشت؟» ايشان در پاسخ فرمودند: «بله، يك ايراد بزرگ! چرا در ميانه سخن ناگهان برگشتي و به پشت سرت نگاه كردي؟ اين موجب شد تمامي مردم حواسشان از اصل سخن تو به اين نكته متوجه شود كه چه چيز باعث شد خطيب به‌ناگاه پشت سر خود را نگاه كند؟‌»

از جنبه محتوايي ايشان چه نكاتي را به خطباي ديني توصيه مي‌كرد؟ مواردي كه امروز هم مي‌تواند مهم و آموزنده باشد.

از جمله خصايص بارز ايشان اين بود كه هيچ‌گاه بر فراز منبر، با كسي حساب شخصي باز و تسويه نمي‌كرد كه موجب شود آبروي كسي لكه‌دار شود. مگر در نكوهش مسئولان رژيم طاغوت كه علناً با دين به ستيزه مي‌پرداختند. بنابراين او در رعايت نهايت ادب در منبر نيز ممتاز بود. علاوه بر اينها آقاي فلسفي همواره از تملق و چاپلوسي افراد بركنار بود. او به تمام معنا يك فرد حر و آزاده بود كه به هيچ روي به اسارت دنيا و مقامات آن دچار نشد. زماني منصور از امام صادق(ع) خواست ما را نصيحت كن. امام صادق(ع) فرمود: «من اراد الدنيا فلاينصحك و من اراد الاخره فلا يذهبك.» كسي كه دنياخواه و اسير و ذليل دنيا باشد، هرگز تو را نصيحت نمي‌كند. در حريت، شجاعت و شهامت آقاي فلسفي همين بس كه در تمام فصول عمرش در سنگر منابر با هر انحرافي از دستگاه جابر و منحرف پهلوي چه از زمان رضاخان كه براي دفاع از حريم مردم مظلوم در مسجد گوهرشاد خلع لباس شد و چه مقطعي كه در اعتراض به حمله به مدرسه فيضيه به استيضاح دولت پرداخت و پس از آن به زندان افكنده شد و چه برهه‌اي كه در حمايت از حريم مقدس حضرت امام ممنوع‌المنبر شد. همواره با كمال شجاعت و حريت با عناصر و جريانات آلوده و استعمارگر در داخل و خارج از كشور در حال ستيز بود. امير مؤمنان(ع) فرمود: «بيان الرجل ينبع عن قوه جنانه.» بيان يك مرد دليل بر قدرت ضمير و حريتي است كه در نهاد اوست. مصداق بارز اين سخن مرحوم آقاي فلسفي بود كه در تمام عمر در كمتر منبري بود كه دستگاه متجاوز در امور را خطاب قرار ندهد و نصيحت نكند. مبارزه او يك مبارزه هميشگي در سنگر سخن و منبر بود.

جنبه‌هاي عملي مرحوم فلسفي تاچه حد از گفته‌ها و اعتقادات ايشان نشئت مي‌گرفت؟ تجانس ميان ِ«سخن» و «عمل» تا چه حد در توفيق ايشان تأثير داشت؟

از ديگر نكات قابل توجه در سيره آقاي فلسفي مسئله عمل و اعتقاد به آنچه كه مي‌گفت بود. اگر او از توحيد، معاد يا اخلاق سخن مي‌گفت و با همه وجودش و نيز با عملش حرف مي‌زد، براي خود بنده كه سال‌ها با او مصاحب و مأنوس بودم، اين خصيصه اخلاقي او بسيار خودنمايي مي‌كرد و در محضر او در جلسات مختلف از جمله محافل جمعه‌ها اجازه يك غيبت داده نمي‌شد. نام كسي را نمي‌برد و سرّ كسي را فاش نمي‌ساخت و اگر اسراري از ديگران در سينه داشت، محفوظ مي‌ماند. علاوه بر اين خصوصيات نسبت به آستان اهل‌بيت(ع) ارادتي آشكار و چشمگير داشت. خاطرم هست يك بار در مسجد سيد عزيزالله يك نفر از پاي منبر بلند شد و ايشان شديداً به او حمله كردند كه بنشين! من دارم از آقا سيدالشهدا مي‌گويم، همه عزت و ارزش ما از دستگاه حسين بن علي(ع) و اهل‌بيت(ع) است و آن وقت تو روضه مجلس را ترك مي‌كني؟... وقتي نام مبارك اهل‌بيت(ع) را مي‌آورد از القاب، كنيه‌ها و تشريفات سخن بركنار نبود. به ياد دارم در يك مجلس خصوصي يك نفر لطيفه‌اي تعريف كرد و در ضمن لطيفه نامي از حضرت ابوالفضل(ع) برد كه البته توهين‌آميز نبود، اما در عين حال ايشان سخت برآشفت و فرمود: «حريم اهل‌بيت(ع) را حفظ كنيد. سخن را به آنجا نبريد. اهل‌بيت(ع) را محترم بداريد.» ايشان در اواخر عمرشان همواره به منبري‌ها توصيه مي‌كردند در منبر حتماً روضه را داشته باشيد و براي اهل‌بيت(ع) نوحه بخوانيد. حتي يك بار در واپسين هفته‌هاي عمر آن نوحه مرحوم نظام رشتي را با آهنگ براي همه دوستان خواند كه:

شاه گفتا كربلا امروز ميدان من است

عيد قربان من است...

در پايان اين گفت‌وشنود، اگر مواردي از خاطرات آموزنده خود از آقاي فلسفي را بفرماييد، مغتنم و مفيد خواهد بود.

به خاطر دارم يك بار از ايشان سؤال كردم آقا! بهترين خاطره و تلخ‌ترين خاطره دوران زندگي‌تان چيست؟ دو مورد را بيان فرمودند كه من يادداشت كردم، اول فرمودند بهترين خاطره‌ام مربوط به ايامي است كه در راديو صحبت مي‌كردم. به ياد دارم يك روز صبح زنگ منزل ما به صدا درآمد، ديدم جواني است كه با اضطراب خاصي مي‌گويد: «آقاي فلسفي! به شما پناه آورده‌ام، به من كمك كنيد! چند وقت پيش موسيقي عجيبي را گوش دادم و بر اثر آن شهوت بر من غالب شده است و به آن محل آلوده رفته و مبتلا به مرض عجيبي شده‌ام. عاجزانه از شما تقاضا مي‌كنم ترتيب معالجه‌ام را بدهيد، زيرا نمي‌توانم اين مسئله را به كس ديگري بگويم.» فرمودند: «به يكي از اطبا تلفن كردم و به او گفتم مريضي با اين بيماري مي‌آيد و شما در اعلي درجه او را مراقبت و معالجه كنيد. پس از چندي آن جوان در حالي كه معالجه شده بود، آمد و اين از بهترين خاطرات من است كه يك جوان مرا پناه خود بداند و بتواند دردش را به من بگويد. اين شيرين‌ترين خاطره‌ام در طول زندگي است.»

اما بدترين خاطره‌اي كه در ذهن دارم اين است كه يك بار به اتفاق همسرم براي ديدن يكي از بستگان به منزل آنها رفتم. در حياط خانه فرزند آن خانواده در كنار بچه ديگري ايستاده بود. به آن كودك كه فرزند آن خانواده بود عيدي دادم، اما متوجه كودك ديگر نبودم. وقتي به منزل آمديم، همسرم پرسيد: «به آن بچه‌ها عيدي دادي؟» جواب دادم: «بله، به يكي از آنها كه در حياط بود، عيدي دادم.» گفت: «به ديگري چطور؟» گفتم: «نه! متوجه او نشدم.» گفت: «آن كودك يتيم بود. شما چطور از او غفلت كرديد؟‌» فرمود ديگر نمي‌دانم چه شد. مثل اينكه زمين مي‌خواست دهان باز كند و مرا ببلعد. فوراً در همان لحظه به منزل آنها برگشتم و آن دختر بچه يتيم را نوازش و او را از خودم شاد كردم. اين تلخ‌ترين خاطره‌اي است كه در زندگي‌ام روي داده است... از اين خاطره مي‌توان به ميزان لطافت روح و عاطفه او پي برد.

و اما خاطره آخري كه در نظر دارم براي شما و خوانندگان نقل كنم مربوط به واپسين لحظات عمر اوست. نزديك به سي واندي سال قبل، صبح روزي كه به منزل ايشان رفتم، ايشان را بسيار غمگين و ناراحت ديدم، علت را پرسيدم كه ايشان آن را فرمودند و در حال حاضر ضرورتي براي ذكر آن نمي‌بينم. پس از ذكر علت ناراحتي خويش خطاب به بنده فرمودند: «فلاني! به‌قدري از زندگي سير شده‌ام و به مرگ و لقاي خداوند مشتاق هستم كه اگر استكان چاي به دست داشته باشم و مرگ بيايد چاي را بر زمين مي‌گذارم و به استقبالش مي‌روم.» اين خاطره در ذهن ما بود تا اينكه در روز پاياني عمر آن بزرگوار به شكل شگفت‌انگيزي عينيت يافت. پس از اينكه ايشان با آقاي عسگراولادي ملاقات كردند و به اتاق ملاقات‌هاي عمومي خويش آمدند، ايشان را خسته ديدم و سعي كردم با نقل لطيفه‌اي حالت كسالت ايشان را رفع كنم، سپس ايشان دستور دادند برايشان چاي بياورند. پس از اينكه استكان چاي را برداشتند ناگهان نگاهشان را به سوي آسمان بردند و چاي را بر زمين گذاشتند و لحظاتي بعد جان به جان‌آفرين تسليم كردند. از آن پس هر گاه اين حكايت عجيب را به ياد مي‌آورم، حالت تحير پيدا مي‌كنم.

به هر صورت شخصيتي را از دست داده‌ايم كه در ابعاد مختلف از عقل، علم، سخن و مراتب انساني در اوج قرار داشت، هم‌اينك كه به خاطرات و پيشينه خويش با آن بزرگوار فكر مي‌كنم، افسوس مي‌خورم چرا بيش از اين از او بهره نگرفتم.

تا هستم ‌اي رفيق نداني كه كيستم

روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم

پيداست از گلاب سرشكم كه من چو گل

يك روز خنده كردم و عمري گريستم

با تشكر از جنابعالي كه فرصتي را به انجام اين گفت‌و‌شنود اختصاص داديد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار