کد خبر: 654856
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۲
گذري و نظري بر موسيقي حماسي پس از انقلاب در گفت‌وگوي «جوان» با مجيد انتظامي
نگار حسيني

 

مجيد انتظامي از نظر بعضي‌ها يك هنرمند تمام‌عيار است؛ مردي كه توانسته با موسيقي‌هاي حماسي‌اش و خلق سمفوني‌هاي كم‌نظير، هنر را از دريچه فاخري به مخاطب ارائه دهد. او خالق آثاري كم‌نظير همچون از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف، آژانس شيشه‌اي و.... است؛ آثار‌ي كه مخاطب با شنيدن هر قطعه از اين موسيقي‌ها خواسته و ناخواسته خود را در فضاي جنگ حس مي‌كند. او تا كنون سمفوني‌هاي زيادي نظير كارون‌، صلح، ايثار، مقاومت، انقلاب و... كه هر يك جزو‌كارهاي جاودانه موسيقي كشور ما به شمار مي‌روند ارائه داده است.

ورود شما به عرصه آهنگسازي فيلم مصادف با جنگ تحميلي بود، به همين خاطر موسيقي‌هاي شما بيشتر رنگ و بوي حماسي به خود گرفت يا خودتان به اين جنس كارها علاقه بيشتري داشتيد؟

همانطور كه خودتان هم به درستي اشاره كرديد، زماني كه من وارد كار ساخت موسيقي فيلم شدم درست مصادف با جنگ بود و جو خاصي بر كشور حاكم بود. در اين اوضاع بود كه شروع به ساخت موسيقي فيلم‌هاي دفاع مقدس كردم. آن زمان جنگ تأثير زيادي روي جامعه گذاشته بود و هركسي از كارش به خاطر جنگ مي‌زد و هر فردي با هر شغلي تلاش مي‌كرد از كارش بگذرد و به جبهه برود. نمي‌خواهم شعارهاي تكراري و كليشه‌اي بدهم اما واقعاً به اين فداكاري و رشادت‌ها در دلم احسنت مي‌گفتم و معتقد بودم كه اين آدم‌ها تنها به خاطر اعتقادشان از همه چيزشان گذشتند. ديدن اين همه فداكاري برايم تحسين‌برانگيز بود اما خب نمي‌توان گفت همه فيلم‌هايي كه در آن مقطع با مضمون جنگ ساخته مي‌شد به لحاظ محتوايي غني بودند، بعضي از آنها صرفاً از فيلم‌هاي امريكايي كپي مي‌كردند و جنگ را در ظاهر نشان مي‌دادند، در حالي كه جنگ ما به هيچ عنوان ظاهري نبود و پشت آن اعتقادات عجيبي قرار داشت. در هر حال در آن مقطع به نظرم هيچ چيز قابل توجهي در فيلم‌ها نبود اما رفته رفته افرادي مانند ابراهيم حاتمي‌كيا، رسول ملاقلي‌پور و احمدرضا درويش وارد دنياي فيلمسازي دفاع مقدس شدند و بعد جديدي به فيلم‌هاي جنگ دادند و آن را به اوج رساندند. آن موقع من هم درگير فيلم‌هاي دفاع مقدس شدم و در واقع جنگ تأثير خود را اينچنين بر زندگي من گذاشت و از آن بسيار خوشحالم چون بسياري از تجربه‌هاي آهنگسازي فيلم خود را در اين كارها كسب كردم.

در مصاحبه‌اي كه با يكي از نشريات داشتيد گفتيد به واسطه ساخت سمفوني حماسه خرمشهر آن را قبل از سوم خرداد آزاد شده مي‌ديديد؟

همين طور است، هميشه و در طول دوران جنگ قلبم براي رزمندگان مي‌طلبيد، با خودم مي‌گفتم حالا كه تو در جبهه كاري از دستت بر‌نمي‌آيد، حداقل در اينجا كاري انجام بده، شايد همين موضوع هم باعث شد كه قبل از آزادسازي خرمشهر، سمفوني «حماسه خرمشهر» را بسازم و در آن سمفوني، با قطعاتي كه اجرا كردم خرمشهر را قبل از سوم خردادماه، آزاد شده فرض كردم. بالاخره خلق چنين احساساتي يك نيروي حماسي عظيمي را در جامعه آزاد مي‌كند كه موجش به همه جا حتي خط مقدم هم در زمان جنگ مي‌رسد.

شما جزو معدود موزيسين‌هايي بوديد كه در آن مقطع پا را فراتر از ساخت يك قطعه موسيقي گذاشتيد و براي روحيه دادن به رزمندگان در جبهه برنامه اجرا كرديد؟

بله، در سال‌هايي كه كشور درگير جنگ بود هنر هم به وسيله‌اي براي تقويت روحيه رزمنده‌ها بدل گشته بود و شكل حماسي به خود گرفته بود. من به لحاظ روحي به شدت درگير جنگ بودم، به همين خاطر پيشنهاد برگزاري كنسرت را در جبهه دادم كه خوشبختانه با موافقت مواجه شد، به همين خاطر همراه سازهاي بادي وزارت ارشاد به جبهه رفتم و در خاكريزها برنامه اجرا كرديم كه خوشبختانه آن برنامه مورد توجه عزيزان هم قرار گرفت.

در مصاحبه‌‌اي به اين موضوع اشاره كرديد كه موسيقي بعد از انقلاب به دست كار‌بلدها رسيد و به سمت فاخر شدن گام برداشت.

انقلاب ما تأثير زيادي روي هنر به طور كلي داشت، چراكه بعد از آن جهت سينما درست شد و آدم‌هاي كار‌بلد در رأس كار قرار گرفتند. در زمينه موسيقي هركس با سواد بود كار آهنگسازي مي‌كرد و ما شاهد خلق سمفوني‌هاي بزرگ و اثر‌گذاري شديم اما خب در سال‌هاي اخير رفته رفته كامپيوتر كه به خانه‌ها اضافه شد ديگر ورق برگشت. براي اينكه در خرج‌ها صرفه جويي شود، آهنگ‌ها را با كامپيوتر ضبط كردند و باعث پايين آمدن سطح كيفي كارها شدند. اين روزها قشر تحصيلكرده با اركستر زنده از صفحه كار كنار كشيده شده‌اند و آنهايي كه با كامپيوتر كار مي‌كنند ميدان را در دست گرفته‌اند.

اين مشكل در آهنگسازي فيلم‌هاي فاخر ما هم وجود دارد؟

خوشبختانه هنوز نه، كساني كه فيلم جدي مي‌سازند يا سريال خوب كار مي‌كنند سراغ كار‌بلدها و حرفه‌اي‌ها مي‌روند. فيلم خوب هيچ وقت دست هر كسي داده نشده و نمي‌شود.

شما تاكنون براي فيلم‌هاي زيادي موسيقي متن نوشته‌ايد اما بي‌ترديد يكي از بهترين‌هاي آنها موسيقي فيلم«روز واقعه» بود، شما در اين كار به زيبايي موسيقي بدوي را ساختيد.

همانطور كه خودتان اشاره كرديد تاكنون براي فيلم‌هاي زيادي موسيقي ساخته‌ام، اساساً براي من نوشتن موسيقي فيلم لذت‌هاي خاص خودش را دارد اما يكي از فيلم‌هايي كه موسيقي آن را نوشتم و تا امروز هم بسيار اثر‌گذار بوده موسيقي فيلم «روز واقعه‌» بوده است. وقتي فيلمنامه اين كار را خواندم متوجه شدم كار دشواري را در پيش دارم، من نمي‌خواستم در اين كار مخاطب را به گريه بيندازم بلكه مي‌خواستم حس حماسي را در او بيدار كنم چراكه دلم مي‌خواست به گونه‌اي عمل كنم كه مخاطب از شنيدن موسيقي اين كار لذت ببرد، ضمن اينكه نمي‌خواستم از ساز‌بندي‌ها بهره بگيرم كه در آن دوران وجود نداشت، به همين خاطر موسيقي اين كار به فراخور آن زمان به شدت بدوي است، در موسيقي اين فيلم از سازهاي بومي، سنگ، قابلمه و چوب بهره بردم. براي اينكه موسيقي دلنشين‌تر شود به كوه رفتم و صندوق عقب ماشينم را پر از سنگ با سايز‌هاي مختلف كردم، كلي هم قابلمه از خانه گرفتم و بعد به استوديو رفتم و آنقدر در استوديو از آنها بهره گرفتم تا به صداي دلخواهم رسيدم در پايان هم استوديو پر از گرد و غبار سنگ شد و قابلمه‌هاي خانه‌مان سوراخ گشت طوري كه مجبور شدم چند روز كارگر بگيرم تا استوديو را تميز كنند، براي خانه هم سرويس قابلمه بخرم.

براي من جاي سؤال دارد كه فردي با ويژگي شما چرا در سال‌هاي اخير در عرصه ساخت موسيقي فيلم كمرنگ شده است؟

اين روزها خيلي‌ها اين سؤال را از من مي‌پرسند، واقعيت اين است وضعيت فيلم‌ها در سال‌هاي گذشته به سمتي رفت كه با سليقه من سازگار نيست. حتي فيلم‌هاي دفاع مقدس را شما ببينيد بيشتر دست انداختن است. اينها در فضاي فكري من نمي‌گنجد. اين گونه شد كه بيشتر به ساخت سمفوني و كارهاي اركسترال مشغول شدم.

هر كدام از ما انسان‌ها باوري از زندگي خودمان داريم و در واقع همين تفكر و فلسفه دروني هر فردي است كه كمال ما انسان‌ها را ممكن مي‌كند. من در كار هنري‌ام كه 60 سال است با زندگي‌ام عجين شده، همواره اين باور را داشتم كه انتخاب‌هايم بايد در مسيري اتخاذ شود كه همسو با اعتقاداتم باشند. در اين بين فيلم‌هاي امروز سينماي ايران هر كدام جايگاه خاص خودشان را دارند و البته برخوردها با اين جايگاه‌ها بسيار متفاوت است اما خب، از آنجا كه اين فيلم‌ها، از باور‌ها و اعتقادي كه من در مسير هنري‌ام دنبال مي‌كنم، فاصله دارند، روش خودم را داشته و مسيري را ادامه مي‌دهم كه همواره باورش داشته‌ام چراكه همين فلسفه و باور بوده كه من را به جايگاه امروزم رسانده است. در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه من براي فيلم‌هايي موسيقي مي‌سازم كه به فضا و موضوعات آن فيلم اعتقاد داشته باشم و محتوايشان به باور‌هايم نزديك باشند. سينما‌ي امروز كشور مان هرچند ممكن است از نظر تكنيكي رشد كرده باشند اما به نظرم محتواي بيشترشان با آنچه در جامعه احساس مي‌شود متفاوت است و ارتباط برقرار كردن با فضاي سينماي امروز برايم سخت شده است. هر چند نبايد بي‌انصاف هم باشيم چراكه فيلم‌هاي خوب هم امروز ساخته مي‌شوند اما بيشتر اين فيلم‌ها با سرمايه‌گذاري‌هاي شخصي و بودجه‌هاي محدود توليد مي‌شوند و توان پرداخت هزينه سنگين براي موسيقي را ندارند و اين فيلم‌ها به ساخت موسيقي با دستگاه‌هاي الكترونيكي قناعت مي‌كنند.

برخي بر اين باورند فضايي كه در فيلم‌هاي ما حاكم است باعث شده آهنگسازي آنها هم دچار ضعف شود، چون به لحاظ محتوايي اين آثار چيزي براي ارائه ندارند؟

اين يك واقعيت است كه مثلاً حس و حال فيلم‌هاي دهه 60 و ابتداي 70 ديگر در كارهاي ما حاكم نيست. حس و حالي كه در فضاي برخي فيلم‌هاي سينماي آن روزها در كشور حاكم بود امروز كمرنگ‌تر شده است و فضاي سينما در سال‌هاي اخير به سمتي رفته كه با مسير ديدگاه‌هاي فكري من از هنر فاصله گرفته‌اند. در واقع بيشتر فيلم‌هاي امروز به موضوعاتي مي‌پردازند كه هر چند ديده مي‌شوند و اتفاقاً با استقبال هم مواجه مي‌شوند، اما موضوعات سخيفي دارند، البته خرده هم نمي‌توان گرفت چراكه بيشتر مخاطبان امروز سينما براي فرار از زندگي ملال‌آور به سينمايي پناه مي‌برند كه مجبور نباشند فكر كنند و مي‌خواهند اوقاتشان را در سينما خوش بگذرانند.

به نظر شما موسيقي فيلم‌هاي دفاع مقدس بايد چه ويژگي‌اي داشته باشد؟

من خودم به شخصه اعتقاد دارم كه موسيقي دفاع مقدس از لحاظ سازبندي اختلافات كوچكي با موسيقي‌هاي معمولي دارد. من در نوشتن آثارم هميشه اين موضوع را مدنظر داشته‌ام كه در جبهه همه چيز آهني است، از اسلحه و تانك گرفته تا گلوله و آهن و... بر اين اساس سازهاي مسي را انتخاب مي‌كردم و معتقد بودم كه از سازهايي با جنس و صداي آهني هم مي‌توان صداي لطيف درآورد، به عنوان مثال من در بخش‌هايي از موسيقي «از كرخه تا راين» از ساز ترومپت كه يك ساز نظامي است، استفاده كردم اما شما مي‌بينيد كه با چه زيبايي‌اي خط‌ها و ملودي‌هاي عاطفي اجرا شده. در اصل فيلم‌ها آهنگساز را هدايت كردند كه چه نگرشي داشته باشد، البته بعضي فيلم‌ها بهتر ساخته مي‌شد و در مقابل نيز آهنگساز بهتر راهنمايي مي‌شد، حين كار نيز كارگردان با راهنمايي‌هاي خود به نوعي در كيفيت كار من دخيل بود، بعضي وقت‌ها هم خود آهنگساز به قدري سواد و تجربه داشت كه خودش مي‌دانست چه بايد انجام دهد، همه اين موارد باعث شدآهنگسازان كم‌كم جهت‌گيري كرده و با هر دو نوع فيلم خوب و بد كار كنند.

ماندگاري در موسيقي آن هم در شرايطي كه موسيقي در دنيا به سمت مصرفي شدن رفته است به شدت كار دشواري است. شما چه تدبيري را اتخاذ كرديد تا از تاريخ مصرف‌دار شدن آثارتان جلوگيري كنيد؟

هميشه سعي كرده‌ام در كارهايم به گونه‌اي عمل كنم كه به ماندگاري برسم، برايم مهم نبود كه چقدر براي خلق كارهايم وقت مي‌گذارم و در عوضش چقدر دستمزد مي‌گيرم. مهم اين بود كه چه اثري از من به جاي مي‌ماند و حالا خوشحالم با گذشت سال‌ها وقتي به كارنامه هنري‌ام نگاه مي‌كنم، نقطه سياهي وجود ندارد كه از انجام آن پشيمان باشم. بارها من هم مانند بسياري از افراد با مشكلات مالي مواجه شده‌ام اما حاضر نشده‌ام به خاطر پول كاري را بسازم و موسيقي سطحي بسازم. خوشبختانه من توانستم در كارم به آنچه مي‌خواستم برسم و كارهايم در ذهن مردم ماندگار شود. موسيقي فيلم سينمايي «بوي پيراهن يوسف» يا «از كرخه تا راين» يا «روز واقعه» با گذشت سال‌ها از ساخت و پخشش، همچنان براي چندين بار سي‌‌دي‌اش تجديد چاپ شده و بارها و بارها به اجراي صحنه‌اي درآمده كه اين خود نشان از آن دارد كه چنين آثاري به دست فراموشي سپرده نمي‌شوند و برخلاف بسياري از آثار نمي‌ميرند چراكه من در مرحله ساخت آنها با تمام وجود كار كردم و اين در حالي است كه برخلاف تصور خيلي از افراد دستمزدهاي بسيار كمي هم دريافت كردم.

خيلي‌ها دوست دارند بدانند كه بهترين آهنگساز ايران كه خالق حماسي‌ترين كارها‌ي ماست چطور و در چه شرايطي آثارش را مي‌سازد.

شايد برايتان جالب باشد بدانيد كارهايي كه معمولاً دست به خلق آنها مي‌زنم و دست بر قضا به آثار تأثير‌گذاري بدل مي‌شوند آثاري بوده كه در تنهايي آنها را آفريدم. من به شدت از تنهايي‌اي كه دارم لذت مي‌برم. اين خصوصيات از دوران كودكي همراه من بود و همين كناره گرفتن از جمع و بيشتر در خود بودن باعث مي‌شد كه بيشتر به سمت افزايش اندوخته‌هايم بروم و بيافرينم. گاهي فكر مي‌كنم تنهايي بهترين مشوق من است و باعث مي‌شود در كارهايم جدي‌تر عمل كنم.

شما رابطه بسيار نزديكي با پدرتان داريد و همواره از او به عنوان تأثيرگذارترين فرد زندگي‌تان نام مي‌بريد.

من ارتباط بسيار نزديكي با پدرم دارم و همين ارتباط عاطفي نزديك براي كار، به من اعتماد به نفس زيادي مي‌دهد چراكه او مردي محكم و قوي است و به خوبي مي‌داند كه چطور با مشكلات كنار بيايد و به قول معروف آنها را دور بزند. با اينكه سن و سالي از من گذشته و خودم صاحب فرزند و نوه شده‌ام اما هنوز هم وقتي مشكلي برايم پيش مي‌آيد اول از همه سراغ پدر مي‌روم چون مي‌دانم او بالاخره راهي براي حل اين مشكل پيدا مي‌كند. گاه فكر مي‌كنم پدر سايه‌اش در خانه ما فقط مايه بركت نيست بلكه به كل فاميل انرژي مثبت مي‌دهد و آنها از وجودش بهره مي‌گيرند. من سال‌هاي زيادي را در غربت گذراندم و در آن سال‌ها مشكلات زيادي برايم رخ داد كه يكي از آنها تصادفي بود كه در آن آسيب جدي ديدم و مدت‌ها در بيمارستان بستري شدم. در شرايطي كه در غربت حتي يك ملاقاتي نداشتم و حوصله‌ام به شدت سر رفته بود و حتي نااميد شده بودم. تنها چيزي كه من را به زندگي اميدوار مي‌كرد و حس عجيبي را در من به وجود مي‌آورد نامه‌هاي پدرم بود كه از ايران به دستم مي‌رسيد. او در اين نامه‌ها مدام مي‌نوشت كه چطور با اين مشكل كنار بيايم و روحيه‌ام را حفظ كنم. او بر اين باور بود كه بشر تا با مشكلات دست و پنجه نرم نكند آدم نمي‌شود.

كمتر كسي است كه سمفوني «كارون» را شنيده باشد و با آن ارتباط برقرار نكند. چطور اين اثر را خلق كرديد كه تا اين حد اثر‌گذار است و رنگ و بوي حماسي دارد؟

حكايت متقاعد كردن من براي ساخت سمفوني «كارون» بسيار جالب است چون وقتي به من پيشنهاد ساخت آن را دادند به شدت بيمار بودم و كار كردن برايم سخت بود اما وقتي سد كارون را به من نشان دادند دگرگون شدم، وقتي آدم از كنار اين سد رد مي‌شود شايد دانستن اين‌كه زير سد چه مي‌گذرد دشوار باشد. از سد كارون 3 كه بازديد داشتم به خودم باليدم كه ايراني‌ها در همه رشته‌ها اگر فرصت كار داشته باشند و به آنها امكانات داده شود خواهند درخشيد. آن عظمتي كه در اين سد ديدم در من اين ترس را به وجود آورد كه موسيقي من چطور مي‌تواند اين عظمت را نشان دهد، خود سوژه نيز به دليل شاد بودنش براي من جذابيت خاصي داشت به‌خصوص كه قرار بود درباره آب بنويسم. اگر دقت كنيد تمام قسمت‌هاي مختلف يك رودخانه ريتم خاص خودش را دارد به همين جهت موسيقي من سراسر ريتم‌هاي مختلف بود و نخستين تلاشم اين بود كه نيايم فرم را فداي محتوا كنم چون پافشاري دارند كه اگر سمفوني است بايد تمام قواعد در آن رعايت شود، وقتي شما در قطعه‌اي كلاسيك گيتار مي‌گذاريد ديگر آن قالب شكسته مي‌شود. من به اين دليل كه اين كار بتواند با عموم جامعه ارتباط برقرار كند تصميم گرفتم از قواعد صرف‌نظر كنم به نفع خود اثر، اين كار براي اركستر سمفونيك و گروه سازهاي پاپ مثل گيتار، گيتار‌باس، درام و سازهايي چون دف و دمام نوشته شده است. نوع كمپوزيسيون با فرم‌هايي كه من هميشه كار كرده‌ام اختلاف بسياري دارد و از هارموني‌ها وآكوردهايي استفاده كرده‌ام كه در كارهاي ديگرم كمرنگ بوده يا اصلاً نبوده‌است و سعي كرده‌ام يك قطعه عاشقانه بنويسم. اين اثر با چهارگيتار شروع مي‌شود و يك فضاي كاملاً عاشقانه را تداعي مي‌كند. شما مي‌توانيد از ميان گيتارها صداي شرشر باران را بشنويد. در قسمت دوم كه هارپ نواخته مي‌شود صداي موج دريا به گوش مي‌رسد، ساخت اثربه شدت كند پيش مي‌رفت چراكه من مي‌خواستم آن حس و حالي كه بايد در آن وجود داشته باشد، به همين دليل بارها صفحاتي كه با مداد نوشته بودم را پاك مي‌كردم ياگاهي مي‌شد 40 صفحه را يكجا پاره كنم و دوباره از اول شروع كنم. روزي 12 ساعت كار مي‌كردم كه در نهايت ساخت اين اثر يك‌سال به طول انجاميد، سختي و پيچيدگي اثر به حدي بود كه براي ضبط آن بعضي گروه‌ها حضورشان در استوديو دو، سه روز طول مي‌كشيد.

شما در ساخت اين قطعه از فضاي كلاسيك دور شديد؟

سعي من در اين‌كار اين بود كه مقدار زيادي از فضاي كلاسيك دور شوم نه اين‌كه صرفاً به سمت موسيقي پاپ بروم يا فقط موسيقي سنتي باشد. مقداري فرم را فداي تنوع موسيقي كردم. سمفوني كارون چهارفصل دارد و هرفصل گوياي يك ايده است. موسيقي با 4 گيتار آغاز مي‌شود؛‌ سازي كه براي نسل جوان جذابيت دارد. بازهم فضاي كلاسيك با اين سازهاي پاپ حفظ شده است به جاي اين‌كه مردم درآغاز اجرا شاهد حضور يك اركستر بزرگ باشند اين چهار نوازنده گيتار را مي‌بينند و خواننده گروه كر در ابتدا مي‌خواند «همراه من آواز من بشنو» به جاي اين‌كه اركستر با كر سؤال و جواب داشته باشد سازهاي گيتار با گروه كر سؤال و جواب دارند. سليقه‌هاي مختلف كه به اين موسيقي آگاهي دارند يا ندارند و اين موسيقي را گوش داده‌اند بر اين عقيده‌اند كه كارجالبي شده است، البته بايد قضاوت را به بعد از انتشار اثر بگذاريم. در اين اثر هم نخواستم فقط وظيفه‌اي را انجام دهم بلكه به ماندگاري آن نيز فكر كرده‌ام. من در اين اثر از فضاهايي كه تاكنون كار كرده‌ام دور شدم البته شايد شما اثر را بشنويد نظر ديگري داشته باشيد و بگوييد سمفوني كارون نيز در ادامه كارهاي قبلي انتظامي ساخته شده اما من اين‌بار مي‌خواستم به مخاطب نزديك شوم به همين دليل از كلام بيشتر بهره بردم چون هميشه معتقدم موسيقي به اندازه كافي گوياست و نياز به كلام ندارد. در كارهاي گذشته من كر ديالوگ ندارد اما اين‌بار به كلام تأكيد شده است.

شما سمفوني صلح را در زماني نوشتيد كه كشور ما مدام به جنگ تهديد مي‌شد. به عقيده خيلي نوشتن اين سمفوني بهترين جوابي بود كه به سياست‌هاي جنگ‌طلبانه كشورهاي غربي داده شد؟

موقعي موسيقي آن كار را نوشتم كه تمام كشورهاي دنيا داشتند ايران را به جنگ و حمله نظامي تهديد مي‌كردند. سمفوني صلح را نوشتم تا به مردم جهان بگويم آنچه در دنيا درباره مردم كشورم تبليغ مي‌شود درست نيست. اين مردم اهل صلح و دوستي‌اند و از جنگ و خونريزي بيزار. سازهاي سنتي كه در سمفوني صلح استفاده كردم آن حسي را كه مي‌خواستم منتقل كرد. به نظر من موسيقي جهاني‌ترين زباني است كه نياز به ترجمه ندارد. موسيقي مي‌تواند اين را بگويد كه ‌اي‌مردم بياييد حقوق هم را رعايت كنيم و به انسان بودن هم احترام بگذاريم. اثرگذاري كه يك كار موسيقي مي‌تواند داشته باشد به مراتب از كارهاي هنري ديگر مثل فيلم هم بالا‌تر است. حسي كه مردم از شنيدن يك موسيقي پيام‌آور صلح دارند با هم فرق مي‌كند اما درنهايت يك حس‌مشترك وجود دارد و آن عشق به انسان و دوستي است. بالاخره با خود يك حس زيبا به همراه دارد. با موسيقي بهتر مي‌تواني مفهومي را كه در ذهن داري منتقل كني. با كاري كه انجام داده‌ام خواستم ديد مردم جهان را نسبت به مردم سرزميني كه همواره و حتي در طول تاريخ‌شان خواستار صلح و دوستي‌اند را تغيير دهم. ما مردم بايد اين را بفهميم كه مردمان جهان آزادي را دوست دارند و حق دارند آزاد و بدون محدود شدن از طرف ديگران با هم رفتار دوستانه‌اي داشته باشند.

شما جزو معدود هنرمنداني هستيد كه زندگي خصوصي پايداري داشتند. كمي در اين مورد صحبت كنيد.

خوشبختانه در زندگي شخصي‌ام فرد موفقي بودم و توانستم در آن عرصه هم مانند حرفه‌ام به آن چيزي كه مي‌خواهم دست پيدا كنم. من سال‌ها قبل با يكي از شاگردانم در هنرستان ازدواج كردم. وقتي با همسرم آشنا شدم حس مي‌كردم فراي دانش موسيقي‌اش او كسي است كه مي‌تواند من را خوشبخت كند چون در چشمانش آرامش و حس امنيت خاصي وجود داشت و حال كه نزديك به 40 سال از زندگي مشترك‌مان مي‌گذرد هنوز هم اين حس آرامش را دارم هر چند كه اين حس الان با خوشبختي تركيب شد‌ه است. حاصل زندگي من و همسرم يك دختر، يك پسر و يك نوه است. همسرم، هم اينجا در دفتر كار من موسيقي درس مي‌دهد. صبح تا شب در دفتر هستيم و من چون اينجا را خيلي دوست دارم فقط براي خواب به منزل مي‌روم. در اينجا بين پرونده‌ها و موزيك‌هايم هستم، بوي اينجا برايم آشناتر از خانه است. چون در خانه هيچ وسيله صوتي نيست، هيچ كتابي نيست و همه زندگي من هم كه در همين كتاب‌ها و سي‌دي‌ها خلاصه شده است. تا به حال هم كم پيش آمده از اينجا دور شوم، اگر مسافرتي هم بوده كاري بوده، اگرچه هم اكنون هفت هشت سالي مي‌شود كه مسافرت هم نرفته‌ام.

يعني كار براي شما نسبت به هر چيزي در اولويت است؟

من زندگي خصوصي به آن صورتي كه مردم دارند، ندارم، زندگي خصوصي من همان زندگي كاري من است. از صبح كه به دفترم مي‌آيم كار مي‌كنم، وقتي خسته مي‌شوم يك كار ديگر را شروع مي‌كنم و اگر از آن هم خسته شدم كار ديگري را شروع مي‌كنم. حتي زماني كه ناهار مي‌خورم هم مشغول انجام كاري هستم، اصلاً نمي‌توانم همينطور راحت بنشينم و ناهارم را بي‌كار صرف كنم. هميشه هم همين بوده است، بيكاري عصبي‌ام مي‌كند، خيال مي‌كنم زمانم را بيهوده تلف مي‌كنم. بخصوص در اين سن، شايد جوان‌ها خيلي متوجه حرف‌هاي من نشوند اما براي من وقت طور ديگري است، مانند گوهر است من از چهار و پنج صبح تا 11 شب اينجا هستم و به ندرت پيش مي‌آيد كه هفت و هشت به خانه بروم و هيچ استراحتي هم ندارم، اما گاهي پيش مي‌آيد كه مي‌خواهم كتاب بخوانم، ساز بزنم، شاگرد درس بدهم يا در برخي جلسه‌ها شركت مي‌كنم كه در عين حال همه‌شان كاري هستند. اينطوري راحت مي‌خوابم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار