«به نزديكيهاي قله كه رسيديم طبيعت بكر جنگل زير پايمان با كوك پنبهاي مهآلود به آسمان بالاي سرمان دوخته شده بود، خوشي در دوردستها گم نبود و خواستنيها خيلي نزديك و دست يافتني. گويي طراوت براي ريههاي همه آدمها به اندازه كافي وجود داشت. ايكاش ميتوانستم با فشردن
Ctrl + Cعين آن مناظر را جايي نگهدارم و با چسبي شبيه به Ctrl + Vبه در و ديوار شهر ِ پر دود و غبارمان بچسبانم.»
«يك روز قبل از امتحانات آخر ترم خواهرم را به سفري به خارج از شهر برده بودم. آسمان صاف و آبي بالاي سر و دشت و كوه سرسبز در پيش رو. حين رانندگي از مناظر زيبا لذت ميبرديم. فقط جريان هواي تازه كم بود. كليد را زدم تا هر دو پنجره همزمان باز شود. اما ورود جريان هواي شديد همانا و پيوستن ِ برگههاي سفيد ِبي قرار به سبزي ِ طبيعت همانا! جزوه امتحاني خواهرم كه نميدانم از كجا سر در آورده بود، شد گلهاي رميده ميان زمين و آسمان و... حسابي شرمندهاش شدم. ايكاش ميتوانستم
Ctrl + Zبگيريم و فقط چند دقيقه به عقب برگردم و با دقت بيشتري به خواهرم و جزواتي كه دستش بود نگاه كنم.»
«ايده بيآرتي خط راه آهن- تجريش خوب است اما ايكاش ميتوانستم صف ِ اتوبوسهاي مانده پشت ِ چراغ قرمزهاي طولاني مانند چهارراه وليعصر را با قيچي
Ctrl+Xببرم و زودتر به مقصدم برسم.»
«غذايي كه در اولين تجربه ميزبانيم جلوي خانواده همسرم گذاشتم حسابي شور شده است. ايكاش دكمهاي بود كه با فشردن آن به چند ساعت قبل برميگشتم و نمك غذا را اندازه ميكردم. ايكاش كليدي شبيه به
Ctrl +Zداشتم و...»
آنها كه با كامپيوتر و نرم افزارهاي نوشتاري و... مدتي كار كردهاند، با اصطلاحات كليدهاي ميانبر آشنا هستند. كليدهاي مركب از دو يا چند كليد كه هر يك كاربردهاي خاصي داشته و انجام عمليات مورد نظر را سريعتر ميكنند:
كليد كنترل به همراه حرف
Z : براي بازگشت به وضعيت قبل.
كليد كنترل به همراه حرف
S: براي ذخيرهسازي آخرين وضعيت ِ مطلوب.
كليد كنترل به همراه حرف
X: براي بريدن بخشي از متن يا فايل كه دوست داريم از محيطي حذف شده و به محيطي ديگر ببريم.
كليد كنترل به همراه حرف
C: براي كپي كردن متن يا فايل مورد نظر.
كليد كنترل به همراه حرف
V: براي چسباندن متني كه بريده يا كپي كردهايم در جايي كه دوست داريم.
وقتي غالب ساعات عمر را براي كار در يك سازمان، دفتر مطبوعات، تحقيق و نويسندگي و... پشت پنجره مانيتور كامپيوترهايمان ميگذرانيم و از امكاناتش بهرهمند ميشويم جاي آنها را در زندگي روزمره واقعي ِ خودمان خالي ميبينيم و دوست داريم از اين ابزارها استفاده كنيم درست مانند همين كليدهاي ميانبر. اگر چنين ميشد بعيد نبود كه اتفاقات خيلي خوبي رخ دهد، البته به اين شرط كه اين امكانات نيز به دست اهلش برسد، نه نااهل! كه نااهلان از چاقوي ِ ذبح و قرباني ابزار قتاله ميسازند.
اما محدوديتها را هم نبايد از قلم انداخت. امكاناتي نظير كليدهاي ميانبر بازگشت به حالت قبل، تعداد دفعات محدودي را شامل ميشود، گويي در الگويي همگاني ميتوان ديد كه فرصت براي جبران اشتباهات محدود است و ما آنقدرها هم كه خيال برمان داشته است، دستمان باز نيست چراكه اگر چوب خطمان پر شود سياهي غلطهايمان، برگ ِ امتحانيمان را به كل خطخطي كرده و بديهايمان ما را احاطه كند.