کد خبر: 653515
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۸
علي احمدي فراهاني

 

در پي بركناري ابوالحسن بني‌صدر از فرماندهي كل قوا در20 خردادماه 1360، درگيري‌هاي پراكنده‌اي در گوشه و كنار كشور به وجود آمد. در روز پنج‌شنبه 21 خرداد، يعني يك روز بعد از بركناري بني‌صدر با پشتيباني 150 نفر از منافقين در ميدان ولي‌عصر شعار و فحاشي عليه دولت و مسئولان كشور و حمايت از رئيس‌جمهور آغاز شد. در اين ميان جمعي از مردم براي متفرق كردن آنان وارد عمل كه عده‌اي از پاسداران نيز مجبور به مداخله شدند. در اين درگيري‌ گلوله‌اي به سمت نيروهاي پاسدار شليك شد كه يكي از آنها از ناحيه كتف زخمي شد و در بيمارستان به شهادت رسيد.(1) همچنين در نقاط ديگر شهر از جمله خيابان جمهوري، ميدان انقلاب، خيابان انقلاب مقابل دانشگاه تهران و خيابان ولي‌عصر تقاطع جمهوري نيز گروهي دست به آشوب زدند و در عين حال شايعه كردند راهپيمايي جبهه ملي روز 25 خرداد انجام مي‌شود و سازمان منافقين از اين راهپيمايي پشتيباني مي‌كند. (2) بعد از ظهر 25 خرداد تعداد كمي از ضد انقلابيون به خيابان انقلاب آمدند و ساكت، آرام، بدون شعار و داشتن حتي يك برگ تراكت به تظاهرات پرداختند، ولي طوفان حزب‌الله از راه رسيد و يكباره راهپيمايي را عليه بني‌صدر و جبهه ملي ضد انقلاب دگرگون كرد و چنان كه بهزاد نبوي در مصاحبه خود پيش‌بيني كرده بود اجتماع ملي‌گراها شكست‌خورده به خانه بازگشتند و آخرين اميد بني‌صدر از اينكه امكان داشت اجتماع 25 خرداد مفرّي براي وي در پي داشته باشد، به يأس مبدل شد. (3)

منافقين پشتيبان رئيس‌جمهور محبوب!

در اعلاميه مورخ 26/3/60 سازمان مجاهدين خلق هواداران خود را به حمايت جدي‌تر از بني‌صدر به بهانه «نجات جان وي» دعوت كرد، در حالي كه بني‌صدر با هماهنگي سازمان در مخفيگاه به سر مي‌برد و هيچ خطر جدي وي را تهديد نمي‌كرد. پس از تصويب آيين‌نامه نحوه رسيدگي به كفايت سياسي رئيس‌جمهور در جلسه مورخ 27 خرداد مجلس شوراي اسلامي و اعلام آغاز بحث و بررسي آن در اولين جلسه بعد از تعطيلات ـ پنج‌شنبه 28 خرداد، نيمه شعبان و جمعه 29 خرداد ـ سازمان در روز 28 خرداد رسماً شورش مسلحانه عليه رژيم جمهوري اسلامي را اعلام كرد تا به‌زعم ديرين رجوي، ايران به لبنان تبديل شود. (4) تشكيلات و ساختار سازمان از مدت‌ها قبل به خدمت شرايط جديد درآمده بود. اكيپ‌هاي مختلفي توسط عناصر مسئول نهادها، به‌خصوص نهاد دانش‌آموزي و دانشجويي سازماندهي شد كه هر كدام مي‌بايست با چند تيم جريان راهپيمايي مسلحانه را پيش ببرند، بعضي مسئول ايجاد درگيري و رودررويي با پاسداران بودند و برخي بايد به تبليغ و افشاگري تهاجمي مي‌پرداختند.

دستورالعمل كاربردي سازمان به هواداران

خطوطي كه سازمان ارائه داد، حاوي نكاتي از اين قبيل بود:

ـ كارهاي پراكنده كافي است و آمادگي لازم در مردم به وجود آمده است.

راهپيمايي‌هاي مقطعي اثر خود را كرده و مرحله گذر كمّي به كيفي رسيده است.

زمينه عيني انقلاب آماده است و اگر زمينه ذهني را آماده كنيم انقلاب انجام مي‌شود.

ـ اين قابل پيش‌بيني است كه پس از قيام 30 خرداد تمامي امكانات سرخ ما سفيد شود.

ـ بر اساس دستورالعمل سازمان، هواداران تشكيلاتي مي‌بايست مسلح و دست‌كم به سلاح سرد مجهز باشند.

ـ مردم را بايد در فضايي از رودررويي نظامي با رژيم قرار داد و آنان را وارد مرحله تازه مبارزه كرد تا كيفاً ارتقا يابند.

ـ ما پيشتاز مردم هستيم و بايستي يك قدم از آنها جلوتر باشيم. بنابراين در شرايطي كه مردم با دست خالي جلوي رژيم مي‌آيند ما از اسلحه سرد استفاده كنيم و در قدم بعدي كه مردم از اسلحه سرد استفاده خواهند كرد با سلاح گرم وارد عمل خواهيم شد. (5)

از سوي ديگر كادر مركز سازمان از مدتي قبل درصدد جلب نظر مساعد دولت‌هاي خارجي براي «قيام عليه جمهوري اسلامي» بود. طبق اظهارات يكي از مسئولان حفاظت مركزيت سازمان، مسعود رجوي در اواخر سال 1359 براي جلب موافقت دولت‌هاي اروپايي و كسب نظر مثبت امريكا از طريق رابط‌هاي برخي از دولت‌هاي غربي به فرانسه رفت. عراق در اوج تهاجم خويش بود و بخش‌هايي از نقاط استراتژيك و مراكز كليدي نيروهاي خود را از شهرها خارج و در جبهه‌ها مستقر كرده بود. سازمان در تحليل خود توان نظامي ـ پليسي حاكميت را در اوج ضعف و ضربه‌پذيري تلقي مي‌كرد. نفوذي‌هاي آموزش‌ديده و پرورش‌يافته آخرين اطلاعات خود را از درون نهادها به سازمان ارائه مي‌دادند. همه چيز دقيق و حساب‌شده مي‌نمود. ميليشيا كه فلسفه وجودي‌اش تشكيل ارتش خصوصي و در واقع نيروي مسلح سازمان براي روز موعود بود، تسليح و آماده شده بود. (6) سازماندهي «بخش اجتماعي» شكل اصلي خود را از نيمه دوم خرداد پيدا كرد. همه مسئولان بخش و فرماندهي نهادها گاه تا هفته‌اي سه جلسه در پايگاه محمد ضابطي، ستاد خيابان انزلي براي برنامه‌ريزي راهپيمايي 30 خرداد نشست‌هايي را برگزار مي‌كردند. (7)

و اما روز آتش افروزي...

شنبه سي‌ام خرداد، روز طرح عدم كفايت سياسي بني‌صدر در مجلس بود. همه گروه‌ها و جريان‌هاي مخالف نظام ـ جز اندكي كه مرزبندي ايدئولوژيك و استراتژيك با ليبرال‌ها داشتند ـ قرار گذاشته بودند از بني‌صدر حمايت كنند. بني‌صدر مخفي شده بود و هيچ كس از محل اختفاي وي اطلاعي نداشت. حتي دادستان انقلاب مركز نيز اعلام كرد از محل سكونت بني‌صدر هيچ گونه اطلاعي ندارد. (8) عصر روز سي‌ام خرداد در تهران و چند شهر بزرگ ديگر هواداران و وابستگان سازمان حركتي را انجام دادند كه سرانجامي جز تباهي برايشان نداشت. البته اين خشونت‌ها و زد و خوردهاي خياباني تا پاسي از شب ادامه داشت. منافقين با تمام قدرت خود به خيابان‌ها ريخته بودند. شروع تظاهرات ساعت چهار بعد از ظهر تعيين شده بود و مكان‌هاي تظاهرات در تهران عبارت بودند از: خيابان انقلاب، ميدان فردوسي، خيابان طالقاني، منيريه، ولي‌عصر، ميدان ولي‌عصر، بلوار كشاورز، ميدان فلسطين، خيابان نظام‌آباد و پل سيدخندان. مسئوليت و هدايت تظاهرات به عهده بخش اجتماعي و زير نظر محمد ضابطي بود. هواداران تشكيلاتي در تيم‌هاي سه يا پنج نفره سازماندهي و به يكي از سلاح‌هاي سرد مسلح شده بودند. رده‌هاي بالاتر سلاح گرم داشتند. چاقو، چماق، تيغ موكت‌بري، قمه، پنجه بوكس و اسپري فلفل از وسايلي بود كه اغلب هواداران ـ به دستور تشكيلات ـ با خود حمل مي‌كردند. اين تظاهرات نه به صورت خودجوش بلكه بر اساس تصميم رهبري سازمان به يك حركت كور مسلحانه تبديل شد و هدف از آن چنان كه سازمان بارها بدان اعتراف كرده بود، عمليات سرنگوني نظام به صورت شبه كودتا و با حضور سازماندهي شده هواداران و با پيشتازي عنصر مسلح بود. بني‌صدر به دليل ضعف تحليل و بينش سياسي و نيز مغلوبيت رواني در برابر سازمان به اميد كسب موقعيت سياسي جديد پس از تغيير حاكميت اين حركت را همراهي كرد. (9)

روايت‌هايي از زد وخورد‌هاي خياباني 30 خرداد

يكي از اعضاي گروهك منافقين بعداً در تحقيقات خود گفت: در آن شب به ما دستور داده شده بود با هر سلاحي كه در دسترس داريم به خيابان‌ها برويم. بعداً سازمان مدعي شد 500 هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شركت كردند، ليكن تعداد افراد سازماندهي‌شده و گروه‌هايي كه به آنها پيوستند و در حمايت از بني‌صدر و سازمان به تظاهرات خشونت‌بار و مسلحانه دست زدند، بيش از چند هزار نفر نبود. در پي اين اتفاقات به كليه واحدهاي سپاه و كميته‌ها دستور آماده‌باش داده شد و سپاه پاسداران از هسته‌هاي مقاومت مساجد و انجمن‌هاي اسلامي خواست تا با هوشياري كامل حفظ و حراست مراكز مهم محله‌هاي خويش را به عهده بگيرند. نتيجه خسارت آن شب آتش زدن نزديك به 20 ميني‌بوس، شهيد كردن چند عابر و اعضاي سپاه پاسداران و ضرب و جرح بيش از 100 نفر بود. در آن شب خانم بني‌صدر در اتومبيل ضد گلوله به اتفاق سودابه سديفي، مشاور بني‌صدر و چند نفر از نزديكان بني‌صدر اين درگيري را رهبري مي‌كرد. روزنامه جمهوري اسلامي در اين باره نوشت: «در ادامه زد و خوردهاي خياباني گروهي از هواداران سازمان مجاهدين خلق و ديگر گروه‌ها در چند نقطه تهران دست به راهپيمايي زدند و درگيري ايجاد كردند كه از آن جمله خيابان سبلان و مصدق و ميدان ولي‌عصر مركز تظاهرات آنها بود كه منجر به آتش زدن يك اتوبوس و سه موتورسيكلت شد و مردم و پاسداران براي متفرق كردن آنان مداخله كردند كه منجر به زد و خوردهاي شديد شد و در خيابان‌هاي مزبور راه‌بندان و عبور و مرور قطع شده بود. همچنين سازمان مجاهدين خلق اطلاعيه‌اي سياسي ـ نظامي منتشر كرده و طي آن مردم را به مبارزه مسلحانه دعوت كرده است. همچنين حدود ساعت هفت بعد از ظهر نيز درگيري مسلحانه بين گروه‌ها و پاسداران در‌گرفت به‌طوري كه صداي تيراندازي كاملاً شنيده مي‌شد و از ميزان تلفات و خسارات اطلاعي در دست نيست. تعداد زخمي‌هايي كه به بيمارستان شهيد مصطفي خميني انتقال داده شده بود حدود 30 نفر است كه با وسايلي از قبيل پنجه بوكس و سلاح‌هاي گرم و سرد زخمي شده‌اند كه برخي جراحي و بستري شده‌اند. همچنين يكي از خواهران به شهادت رسيد و سيد‌خليل حسيني، كتابدار مسجد علي بن ابيطالب كه با چاقو به گردنش زده بودند نيز شهيد شد. همچنين گفته مي‌شود در اين درگيري‌ها صدها نفر زخمي شدند». (10)

شكست غائله 30 خرداد، ابطال يك توهم

شكست غائله 30 خرداد ضربه كوبنده‌اي بر پيكر رو به اضمحلال منافقين وارد آورد. مهم‌ترين درسي كه 30 خرداد به سردمداران نفاق آموخت، اين حقيقت بود كه آنها در مقابله با انقلاب اسلامي صرفاً با نهادهاي انقلابي روبه‌رو نبودند، بلكه مهم‌ترين سد راه آنان مردم بودند؛ همان مردمي كه با حضور تاريخي‌شان در صحنه اين كيد منافقين را خنثي كرده بودند. رؤياي 11 ميليون رأي دودشده به هوا رفته بود و در برابرشان واقعيت 40 ميليون مردم مسلمان آماده لبيك گفتن به فرمان امامشان قرار داشت. منافقين در غائله 30 خرداد مي‌پنداشتند مردم به حمايت از آنها برمي‌خيزند و به اعتبار اين حمايت يا لااقل بي‌تفاوتي مردم خواهند توانست به مراكز انتظامي و دولتي حمله برند و كودتا كنند. آنها در نظر داشتند مراكزي چون مجلس شوراي اسلامي، نخست‌وزيري و بيت امام را تسخير كنند و در عرض يك روز به تمام اميال شوم و باطل خود دست پيدا كنند. شكست 30 خرداد اين پندار باطل را نقش بر آب ساخت، ليكن سردمداران جنايتكار منافقين هنوز در خواب غفلت بودند. رهبر فراري تروريست‌ها مي‌گويد: «علي‌رغم اينكه از 30 خرداد به بعد برايمان روشن بود آن الگوي سقوط شاه لااقل در اين مقطع ديگر قابل تكرار نيست، ولي باز هم تست كرديم». (11) به خاطر آن كه سران مجاهدين خلق هيچ گاه در صدد شناخت امام و نيروهاي وي برنيامدند و چه بسا چنين شناختي در چهارچوب تحليلي آنها امكان‌پذير نبود. اين واقعيت كه مجاهدين خلق در 30 خرداد 60 براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي روي 11 ميليون رأي بني‌صدر سرمايه‌گذاري كردند، نشانگر بي‌اطلاعي آنها از هژموني امام خميني بود، زيرا بخش عمده‌اي از آراي رئيس‌جمهور وقت حاصل آن بود كه وي خود را شخصي پيرو خط امام خميني نشان داده بود. مشروعيت بني‌صدر مشروعيت تبعي بود، زيرا رهبري بلامنازع امام خميني در افكار عمومي تنها عنصر مشروعيت‌بخش جمهوري اسلامي به‌شمار مي‌رفت. (12)

امام و دعوت از منافقين براي توبه

حضرت امام خميني در اول تير 1360 در ديدار با اقشار مختلف ضمن اشاره به وقايع 30 خرداد و تجليل از حضور ملت در صحنه دفاع از انقلاب، هواداران سازمان منافقين را به تفكر، توبه و جدايي از آشوبگران دعوت كرد: «...به اين جوان‌هاي گول‌خورده كه از چند نفر گرگ گول‌خورده‌اند، نصيحت مي‌كنم... توجه داشته باشيد اين امري كه دو روز پيش از اين [30 خرداد] اتفاق افتاد اين را مطالعه كنيد، ببينيد چه بود؟...شما كه بازي خورديد و سران جنايتكار منافقين شما را بازي داده‌اند و خودشان در پناهگاه‌ها نشستند و شما را به خيابان آوردند و آن غائله اسفناك را به دست شما به بار آوردند... اعلام قيام مسلحانه در مقابل كيست؟ اعلام قيام مسلحانه در مقابل ملتي است كه قريب 20 سال و اخيراً دو سه سال خون خود را داده و دست امريكا و بلوك او، شوروي و بلوك او را از اين كشور كوتاه كرده است...كراراً من [به بني‌صدر] گفتم بيا برو از اين گروهك‌هاي فاسد، از اين منافقين تبرّي جو، حيثيت خود را از دست نده، بيا برو در ملأعام و اينها را از خود بران. اينها تو را به تباهي مي‌كشانند... من خير اين گروهك‌ها را هم مي‌خواهم. اين گروهك‌ها دست بردارند و در مقابل اسلام و كشور اسلامي قيام نكنند. آنهايي كه قيام نكردند توبه كنند و به دامن اسلام برگردند... جوان‌ها، دخترها و پسرهاي عزيز ما گول اينها را نخورند. از دام اينها فرار كنند و به آغوش اسلام برگردند... آن آقا [بني‌صدر] كراراً به او گفتم حسابت را از اين منافقين جدا و اعلام كن به اينكه شما [منافقين] از اسلام نيستيد و شما به من ارتباط نداريد، نپذيرفت و ديد آنچه را كه ديد و اميدوارم توبه كند... براي هر كس هر كار بكند. جاي توبه هست، در توبه باز و رحمت خدا واسع است». (13)

دومين شورش مسلحانه سازمان منافقين عليه نظام

دومين شورش مسلحانه سازمان منافقين عليه نظام جمهوري اسلامي در 5 مهر 1360 بود. در اواسط شهريور 60، تحليلي با اين مضمون از سوي سازمان صادر شد: «عمليات بزرگ بمب‌گذاري و عمليات ايذايي و ترورها زمينه لازم درون مردم به وجود آورده و الان جامعه آماده قيام عليه رژيم و سرنگون كردن آن است و انفجار توده‌ها فقط نياز به يك جرقه دارد كه بايد توسط پيشتاز زده شود». طرح تظاهرات مسلحانه و شورش از اين تحليل زاده شد كه در جهت تكميل آن تحليل زير نيز به هواداران رسيد: «با توجه به اسطوره‌سازي مردم از سازمان از يك طرف و وجود ذهنيت نسبت به عمل در جو غالب هواداران از طرف ديگر مردم و حتي هواداران هنوز وارد فاز [نظامي] نشده‌اند؛ بنابراين لازم است مردم با تاكتيك مناسبي به صحنه كشانده شوند. اختناق مهم‌ترين عامل عدم ورود مردم به صحنه مبارزه عليه رژيم بوده، بنابراين لازم است ابتدا جو اختناق توسط پيشتاز شكسته شود تا مردم به صحنه بيايند. «تظاهرات و شورش»(14) مناسب‌ترين شكل شكستن جو اختناق است». (15)

روايت‌هايي از شورش دوم

فاضل مصلحتي عضو معدوم مركزيت نهاد دانش‌آموزي سازمان در جلسه درون گروهي گفته بود: «تظاهرات مسلحانه را در مناطق شلوغ راه مي‌اندازيم تا با اين كار مردم كشته شوند و انگيزه مبارزه پيدا كنند و رو در روي نظام قرار بگيرند». (16) در 16 شهريور 60 چند تجمع محدود و كوتاه‌مدت در نقاط مختلف تهران صورت گرفت كه نيروهاي سازماندهي شده و دو نهاد دانش‌آموزي و محلات در آن شركت كردند. نيروهاي محلات در نقاطي كه ضمن طرح‌هاي استراتژيك سازمان روي آنها به عنوان محله‌هاي آزادشده حساب باز شده بود، در يك زمان كوتاه تجمع كردند، مثل خيابان كمالي و خيابان مخصوص در مناطق غربي و جنوبي تهران (دور از مركز) و نيروهاي دانش‌آموزي در نقاط مركزي شهر به تجمع دست زدند. در روزهاي بعد (18ـ21 و 25 شهريور) نيز تحركات مشابهي در نقاط مختلف تهران مانند «سينا ـ مخصوص»، «سينا ـ خرمشهر» و «شادمان ـ ستارخان» روي داد. (17)

ولي‌الله صفوي مسئول نظامي دانش‌آموزي سازمان در غرب تهران در سال 60، در باره اين گونه تظاهرات چنين گفته است: «سازمان مي‌گفت هدف تظاهرات اين است كه مردم را به صحنه بكشاند و با حمله به مراكز نظامي و انتظامي اين مراكز را خلع سلاح كنند و سلاح‌ها در بين مردم پخش شود. جريان مثل 22 بهمن 57 پيش بيايد. بعد از مقاومت مردم در برابر اين تظاهرات و موج گسترده دستگيري كه در پي آن صورت گرفت، عدم استقبال به حدي بود كه نيروهاي سازمان‌دهنده، هواداران را هم به زور به اين تظاهرات مي‌فرستادند، يعني با عدم استقبال نيروهاي هوادار تشكيلاتي هم روبه‌رو شدند».(18) در اواخر شهريور 60 خط تاكتيك تظاهرات گسترده داخل سازمان مطرح شد، با اين ويژگي كه تعداد بيشتري تيم‌هاي مسلح در راهپيمايي شركت داده شوند و تمام نيروهاي اجرايي، عملياتي و هواداران تشكيلاتي در صحنه حضور يابند و مناطق شروع راهپيمايي طوري در نظر گرفته شود كه گروه‌هاي مختلف در نهايت سازماندهي‌شده به هم بپيوندند تا راهپيمايي گسترده شود. تظاهرات 5 مهر كه ابتدا قرار بود اول مهر برگزار شود، به دليل برگزاري تظاهرات دانش‌آموزي به مناسبت بازگشايي مدارس به تأخير افتاد. در اين مرحله مطرح شد تا پتانسيل نهفته خلق آزاد شود. بالاخره تعداد قابل توجهي هوادار مسلح از سه نقطه مركزي تهران در ساعت 10 و نيم صبح 5 مهرماه 60 با شليك هوايي و آتش زدن مقداري لاستيك اتومبيل و نيز اتوبوس‌هاي شركت واحد راهپيمايي را آغاز كردند. شكل عمل بدين گونه بود كه افراد موتورسوار و گاه پياده در اكيپ‌هاي مختلف با گردآوري هواداران و افراد موجود در محل شروع به تظاهرات يا راهپيمايي مي‌كردند. اين افراد با شليك رگبار هوايي گاه با شليك‌هاي مستقيم به افراد عبوري يا ساختمان‌هاي مراكز عمومي، بانك‌ها، مغازه‌ها، پاساژها و اتومبيل‌هايي كه افراد با ظاهر مذهبي در آن نشسته بودند با سر دادن شعارهاي تعيين‌شده خط تظاهرات را پيش بردند. به واحدهاي عملياتي دستور داده شده بود كه «هر كس به هر شكلي كه خواست جلوي تظاهرات را بگيرد به رگبار ببنديد و حتي اينكه از چه موضعي از تظاهرات جلوگيري مي‌كند فرقي ندارد... اگر نيروهاي عملياتي بتوانند از اين تظاهرات دو ساعت حفاظت كنند كار تمام است و نيروهاي مردمي به ما مي‌پيوندند و آتش زير خاكستر شعله‌ور مي‌شود». (19) تا رسيدن نيروهاي مردمي، پاسداران گشتي و كميته گروهي از مردم عادي در كنار خيابان‌ها و كوچه‌هاي منطقه مورد نظر جان باختند و عده‌اي نيز به بيمارستان‌ها منتقل شدند. با رسيدن نيروهاي مردمي دومين مقابله عمومي بعد از 30 خرداد شكل گرفت. علاوه بر آن كه تعداد زيادي از هواداران سازمان توسط مردم يا به كمك آنان دستگير شدند، موج جديدي از تبليغ عليه سازمان نيز در بين مردم صورت گرفت. القاب وحشي، جاني و ديوانه مسلح از جمله عناوين و صفاتي بودند كه مردم نثار عناصر سازمان مي‌كردند. (20)

پي‌نوشت‌هادر سرويس گفت وگوي «جوان» موجود است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها