به گزارش خبرنگار ما، پس از آنكه قاضي اصغرعبداللهي، رئيس شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران رسميت جلسه را اعلام كرد، نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و در شرح كيفرخواست گفت: «هفدهم تيرماه سال 89، مأموران گشت پليس جسد مرد ميانسالي را در حالي كه هيچ اوراق هويتي همراه نداشت، در جاده «تلو» كشف كردند. پس از آن، جسد به پزشكي قانوني منتقل و مشخص شد كه مرد ناشناس بر اثر فشار بر عناصر حياتي گردن كشته شده است. در حالي كه تحقيقات براي شناسايي هويت مقتول در جريان بود، زن جواني به مأموران كلانتري 132 تهرانپارس خبر داد شوهرش به طور ناگهاني ناپديد شده است. ثريا - 32ساله گفت: شوهرم- كورش- كارمند بانك صادرات در خيابان جمهوري است. ساعت 6 امروز مثل هميشه از خانه بيرون رفت تا به بانك برود اما ديگر به تماسهايم جواب نداد. از آنجا كه مشخصات جسد پيدا شده با مشخصات كورش مطابقت داشت، ثريا با حضور در پزشكي قانوني، جسد شوهرش را شناسايي كرد.»
نماينده دادستان تهران ادامه داد: «پس از آن بررسيها براي شناسايي عامل يا عاملان قتل كورش آغاز شد. خانواده كورش به مأموران گفتند به ثريا مظنون هستند و احتمال ميدهند او در ماجراي قتل پسرشان دست داشته باشد. ثريا وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، اتهام قتل را انكار كرد و گفت نقشي در حادثه نداشته است. در حالي كه حدود دو سال از حادثه گذشته بود، مأموران تماسهاي ثريا را رديابي كردند و متوجه شدند او با مردي به نام فريد رابطه دارد. ثريا وقتي اين بار مورد تحقيق قرار گرفت، گفت: هشت سال قبل با فريد آشنا شدم و در اين مدت به من ابراز علاقه ميكرد. او مدام زنگ ميزد و درخواست ازدواج ميكرد. از من خواست شوهرم را به قتل برسانم تا با هم ازدواج كنيم اما قبول نكردم و گفتم حاضرم طلاق بگيرم. فريد گفت اگر از شوهرم جدا شوم سرپرستي دخترم به او سپرده ميشود. مدتي كه گذشت مردي به نام حسن را معرفي كرد و گفت حسن معتاد و از افراد شرور است كه حاضر است شوهرم را به قتل برساند. من ابتدا مخالفت كردم اما وقتي با اصرارهاي او مواجه شدم، حرفش را پذيرفتم. فريد از من خواست با حسن حرف بزنم تا او راضي شود. من هم قبول كردم و چند بار با حسن حرف زدم تا اينكه قبول كرد. ساعت 6 روز حادثه مطابق نقشه شوهرم از خانه خارج شد. چند ساعت بعد حسن تماس گرفت و گفت با همدستي مردي به نام اكبر، شوهرم را به عنوان مسافر سوار ماشين كرده است. بعد هم در نقطهاي خلوت او را به قتل رسانده و جسدش را در جاده تلو رها كردهاند. حسن پس از حادثه به در خانه ما آمد و 300 هزار تومان به عنوان دستمزد گرفت و رفت.
نماينده دادستان ادامه داد: بعد از اقرار ثريا، مأموران حسن و اكبر را بازداشت كردند. دو متهم در اولين بازجوييها به قتل كارمند بانك اقرار كردند. حسن توضيح داد: فريد ميدانست كه من مرد خلافكاري هستم. حرفهايش را از طريق ثريا به من منتقل ميكرد. روز حادثه هم كورش را به عنوان مسافر سوار كرديم. وقتي به محل خلوتي رسيديم، با اكبر به او حمله كرديم. بعد هم با طنابي كه داشتيم او را خفه و جسدش را در محل خلوتي رها كرديم. پس از حادثه من از ثريا 300 هزارتومان دستمزد گرفتم كه با آن مواد خريدم و مصرف كردم. فريد وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، گفت قبول دارم كه با ثريا رابطه داشتم اما همدستي در قتل شوهرش را قبول ندارم.
نماينده دادستان گفت: بعد از كامل شدن تحقيقات، بازپرس، حسن و اكبر را به اتهام مباشرت و ثريا و فريد را به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخت و پرونده در شعبه 71 دادگاه كيفري استان بررسي شد. هيئت رسيدگيكننده بعد از پايان جلسه، حسن و اكبر را به قصاص و ثريا و فريد را به حبس محكوم كردند. با اعتراض فريد به رأي دادگاه، پرونده در ديوان عالي كشور بررسي شد. قضات ديوان، رأي دادگاه درباره قصاص دو متهم را تأييد كردند اما با اين استدلال كه اتهام فريد و ثريا معاونت درمعاونت قتل است و به اتهام زنا نيز بايد رسيدگي شود، رأي را نقض و پرونده را به اين شعبه ارجاع دادند. نماينده دادستان تهران دو متهم را گناهكار دانست و براي آنها درخواست صدور مجازات قانوني كرد.
پس از آن وكيل اوليايدم گفت: بررسي اوراق پرونده نشان ميدهد كه خواسته دو متهم قتل كورش بوده كه اين امر مصداق معاونت در قتل است. آنها با نقشه قبلي سناريوي حادثه را طراحي و دو متهم ديگر آن را اجرا كردهاند و بايد مجازات شوند.
پس از آن فريد در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را انكار كرد. او توضيح داد: سالها قبل از حادثه ثريا به مغازهام رفت و آمد داشت. او بارها از من درخواست رابطه دوستي كرد اما من هر بار به درخواست او جواب رد دادم. او هر بار به مغازهام ميآمد و درد دل ميكرد. تهديد ميكرد اگر مطابق خواسته او عمل نكنم، خودكشي ميكند. مدتي كه گذشت مردي به نام حسن را به من معرفي كرد تا اينكه روز حادثه تماس گرفت و گفت شوهرش را به قتل رسانده است. من فكر كردم شوخي كرده اما وقتي تحقيق كردم، متوجه شدم كه كورش كشته شده است، به خاطر همين در مجلس ختم او هم شركت كردم. او همه زندگي مرا به هم ريخته به طوري كه يك روز اكبر و حسن در زندان به سراغم آمدند و قصد كشتنم را داشتند. قاضي سؤال كرد: چرا وقتي ثريا ماجراي قتل را خبر داد به مأموران خبر ندادي؟ متهم گفت: من به پليس خبر دادم اما آنها دو سال بعد مرا بازداشت كردند. قاضي گفت: ثريا اقرار كرده كه فكر كشتن كورش را شما القا كردهاي. متهم جواب داد: حرفهاي او را قبول ندارم.
پس از آن هيئت قضايي اعلام تنفس كردند و قاضي عبداللهي بعد از تشكيل دوباره جلسه گفت: رأي ديوان عالي كشور با اين استدلال كه ثريا رابطه نامشروع را پذيرفته اما ديوان درخواست رسيدگي اتهام زنا را مطرح كرده است، دچار نقص ميباشد كه اين موضوع بايد در قضات ديوان عالي كشور مطرح شود. قاضي پس از شور با مستشاران جلسه دادگاه را تجديد كرد.