کد خبر: 651695
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۷:۱۶
نگاهي به فيلم «متروپل» آخرين ساخته مسعود كيميايي
عشق احساسي است بسيار شيرين و آسماني در همه جهان و بين همه مردم كه البته شمول گسترده‌اي دارد و تنها منحصر به رابطه بين دو انسان نمي‌شود
سيد‌محمدرضا فهميزي
عشق احساسي است بسيار شيرين و آسماني در همه جهان و بين همه مردم كه البته شمول گسترده‌اي دارد و تنها منحصر به رابطه بين دو انسان نمي‌شود از جمله:عشق به مطالعه، عشق به يك آرمان، عشق به يك حرفه يا هنر و... در خصوص اين مفهوم (در زمينه‌هاي گوناگون) فيلم‌هاي بسيار زيادي در تمام دنيا از آغاز پيدايش سينما تا كنون ساخته شده است از جمله: عشق به سينما كه محور اين فيلم آخر كيميايي است و بالقوه (به‌خاطر موضوعش) قابليت آن را داشت كه مانند فيلم سينماپاراديزو به يكي از فيلم‌هاي ماندگار تاريخ سينماي كشورمان تبديل شود. اما شوربختانه «متروپل» تنها ادامه‌اي شد بر روند نزولي دراز‌مدت كارگرداني كه روزي سلطاني بود در سينماي ايران!
مهم‌ترين مشكل فيلم دوپاره بودن آن است. فيلم از يك طرف روايت قصه دو جوان مالك يك سينماي قديمي است كه به‌خاطر رفع مشكلات مالي‌شان نياز به فروش آن دارند اما عشقشان به سينما مانع از اتخاذ اين تصميم مي‌شود و از سوي ديگر روايت زني است كه درگير حس انتقام‌گيري زن اول شوهر خود شده است. عشق و علاقه كيميايي به هر دو داستان (كه دومي براي نخستين‌بار در كارهاي او ديده مي‌شود) مانع از پرداخت كامل و درست به هر دو آنها شده است؛ در نتيجه شاهد روايتي معلق تا پايان فيلم با مؤلفه‌هايي تكراري كه چندين دهه است در آثارش مي‌بينيم، هستيم از جمله: ديالوگ‌هاي شعاري اگرچه با لحني شاعرانه، شخصيت‌هاي غير‌واقعي در داستان‌هايي كه ظاهراً رئال هستند (به‌راستي امروزه چقدر آدمي نظير مظفر يا حتي كاوه و امير در جامعه ديده مي‌شود؟)، كتك‌كاري و زد و خورد كه كارگرداني اين صحنه‌ها هميشه يكي از نقاط قوت آثارش بود و حالا به دليل كم‌حوصلگي تبديل به بازي خنده‌دار نور و سايه از پشت شيشه شده است و...
واقعاً اگر كيميايي اينقدر عاشق سينما (يا به‌طور خاص سينماهاي در حال نابودي) بود چرا يك فيلم مستند در اين زمينه نساخت كه با توجه به نام و شهرت او مي‌توانست تأثير‌گذاري خيلي بيشتري داشته باشد و حتي باعث اتفاقات مثبت و خوشايندي در اين زمينه شود يا نه اگر قالب داستاني برايش خيلي اهميت داشت مي‌توانست با استفاده از الگوي «سينما پاراديزو» فيلمي بسيار جذاب‌تر بسازد اگر هم داستان اين جنگ و حسادت زنانه برايش مهم بود (چه به عنوان يك ترفند تجاري با شعار نخستين فيلم كيميايي با قهرمان زن و چه مستقلاً به عنوان قصه‌اي جذاب) و تنها به آن مي‌پرداخت قطعاً ًحاصل كار چيزي بهتر از فيلمي مي‌شد كه اكنون بر پرده به نمايش درآمده است. گر چه باز هم در هر دو مورد آخر نتيجه خيلي اثر جذابي از كار در نمي‌آمد چون هيچكدام از آن دو در تخصص كيميايي نيست. او نه مهارت و تجربه ساخت فيلم‌هايي با موضوع‌هاي عشق‌هاي نوستالژيك را دارد و نه شناخت چنداني از روحيه، احساسات و دنياي زنان، چون به شهادت تمام 27 فيلمي كه در طول 46 سال ساخته است زن‌ها هميشه در فيلم‌هاي او نقش‌هاي حاشيه‌اي و مكمل داشته‌اند. دنياي فيلم‌هاي كيميايي دنيايي مردانه است و محور تمام فيلم‌هاي او رفاقت‌ها و دشمني‌هاي مردانه است. آن هم نه مرد امروز، مردي كه از قيصر تا كنون تغيير چنداني نكرده است. لباسش عوض شده، ادبياتش گاهي تغييراتي اندك كرده است اما رفتارش، نگاهش به دنيا، حرف‌هايش، باورهايش، روحيه‌اش و... كوچك‌ترين دگرگوني پيدا نكرده است (با اينكه مرد امروز ايراني نسبت به مرد نيم قرن پيش شايد زمين تا آسمان تفاوت كرده باشد). البته مشكل، علاقه كيميايي به يك مضمون واحد در تمام طول اين سال‌ها نيست چون بسياري از كارگردانان بزرگ دنيا چنين علايق ثابتي داشته‌اند از جمله: برگمان كه به مرگ علاقه داشت، كيم‌كي‌دوك به تنهايي انسان معاصر، وودي آلن به تلخ و تراژيك‌بودن زندگي و... اما هيچكدام از آنها (يا ساير بزرگان سينما) چند تيپ آدم ثابت را با رفتار و روحيه و انديشه ثابت در طول چند دهه در آثارشان تكرار نكردند. علايقشان ثابت مانده اما آدم‌ها و قالب آثارشان تغيير كرده است و به‌عبارت ديگر در زمان فريز نشدند.
چنين روند يكنواختي در آثار كيميايي وفاداري به يك انديشه نيست بلكه زنداني شدن در باورهاي خود است كه بسياري از انسان‌ها دچارش هستند. البته در خصوص عوام اين وضعيت به دليل كم‌دانشي و غرق شدن در زندگي روزمره شايد چندان عجيب نباشد اما در خصوص روشنفكران منطقاً نبايد اينگونه باشد كه هست. چون شوربختانه كمتر در اينجا مصداق ‌در‌ستي براي اين واژه داريم و روشنفكر بيشتر براي كساني به‌كار مي‌رود كه دانش و اطلاعات زيادي در يك حوزه دارند نه كسي كه فقط زور دارد. از اين رو عجيب نيست اگر كيميايي هم مانند بسياري از روشنفكران اين مملكت (از قديم تا كنون) زنداني دانش و نگاه و باورهاي خود باشد و در تمام اين سال‌ها نه تنها ذره‌اي هم اجازه ورود نگاه جديد و متفاوتي را به انديشه و سينمايش نداده باشد بلكه با افزايش مخالفت‌ها با آثارش، سرسختانه ميله‌هاي ضخيم زندان ذهني‌اش را قطورتر هم كرده باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار