کد خبر: 651544
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۲
بيعت در نظام اسلامي ـ قسمت دوم
حكومت اسلامى، در بسياري از ادوار گذشته، از طريق بيعت با حاكم تحقّق پيدا مى‏كرد؛ از اين رو، وفادارى نسبت به حكومت در زمان گذشته، در قالب «وفادارى به بيعت» مطرح بود.
سيد‌مجتبي حسيني‌پور*

 در كلمات امام على (ع) نيز از «وفادارى به بيعت» به‏ منزله يكى از وظايفى كه عموم شهروندان در قبال حاكم، بر عهده دارند و قِوام اجتماع و حكومت بدان بستگى دارد، سخن گفته شده است. هر كس كه ضرورت وجود حكومت را تشخيص دهد و نظم و نظام اجتماع را بدون وجود حكومت ناممكن بداند، «وفادارى به حكومت» را به حكم عقل، شرط نخست بقاى حكومت خواهد شمرد. اين وظيفه، اختصاص به حكومت خاصى ندارد و حكومت، چه نهادى بشرى باشد و چه منصبى الهى، بقا و تداوم آن بستگىِ زيادى به التزام شهروندان به انجام اين وظيفه دارد. اگر مردم، در حقّ حكومتى، بى‏وفايى كنند و آن ‏را در برابر مشكلات داخلى و خارجى تنها گذارند، بدون شك، چنين حكومتى دوام نخواهد يافت؛ حتى اگر در رأس چنين حكومتى، بهترين انسان‏ها مانند پيامبر الهى يا امام معصوم باشد؛ زيرا، اساس و بناى خلقت بر اين نيست كه اگر مردم حكومتى را نپسندند و براى بقاى آن تلاش نكنند، با امدادهاى غيبى الهى حمايت شده و تداوم يابد.

در قسمت گذشته مفهوم و اقسام بيعت مورد بررسي قرار گرفت و گفته شد كه بيعت «نوعي اعلام پذيرش و وفاداري به حكومت است. بنابراين هر عملي كه بتواند نمايانگر چنين امري باشد، از نظر عنصر مادي به بيعت كردن نزديك است. به عنوان مثال، شركت در انتخابات ـ كه اغلب به معناي تأييد نظام سياسي برگزاركننده انتخابات است ـ يا شركت در راهپيمايي و ميتينگ‌هايي كه جنبه حمايت از نظام حاكم دارند، مي‌توانند مشابه مفهوم بيعت باشند. با اين حال، بيعت طبق تعريف فقهي و حقوقي خود، تركيبي از عناصر مادي و معنوي دارد و اين مشاركت‌هاي سياسي را ـ به رغم تمام شباهت‌ها ـ نمي‌توان بيعت دانست.

اما پيش از بررسي ارتباط مفهوم بيعت با ابزارهاي مشاركت سياسي نظير رأي و انتخابات، با شناخت مفهوم بيعت پاسخ دادن به چند پرسش در باب ماهيت آن ضروري مي‌نمايد. نخستين پرسش آن است كه نقش بيعت چيست؟ آيا صرفاً تأكيدي است بر حكومت ايجاد شده و تعهد بر وفاداري به آن يا با بيعت، حكومت براي بيعت شونده جعل مي‌شود؟ براي پاسخ دادن به اين پرسش، بايد ماهيت حكومت در اسلام دست كم ازحيث انتصابي يا انتخابي بودن روشن شود.

اهل سنت برآنند كه امامت يا حق حاكميت توسط بيعت انشا مي‌گردد، اما بيعت چه كسي؟ قدماي سني معتقد بوده‌اند كه اين حق با بيعت خاصه (اهل حل و عقد) تحقق مي‌يابد و عامه (عمومي مردم) بيعت بر اطاعت مي‌كنند و نه بيعت بر انعقاد. اين الگو را مي‌توان الگوي «انعقاد ـ اطاعت» ناميد. در مقابل، روشنفكران اهل سنت نظريه «ترشيح ـ انعقاد» را ارائه نموده‌اند كه برمبناي اين نظريه، امامت پس از بيعت عموم مردم حاصل مي‌شود و بيعت خواص فقط نوعي توصيه يا نامزد كردن فرد براي به دست گرفتن قدرت است. البته الزام به يادآوري است كه در فقه اهل سنت، بيعت فقط يكي از راه‌هاي انعقاد ولايت و نه تنها راه آن است.

در ميان شيعه به جز يك قول شاذ كه مقام خلافت را از مقام نبوت و امامت تفكيك كرده و خلافت را برآمده از بيعت مردم مي‌داند، ترديدي در انتصاب پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين(ع) به حكومت به عنوان يكي از شئون مقام نبوت و امامت نيست، اما در نقش بيعت در تحقق حكومت سه ديدگاه قابل شناسايي و بررسي مي‌باشد:

نخست آن كه بيعت تأكيدي بر التزام و حاكميت ولي امر و تحكيم طاعت اوست و نصب حاكم، چه معصومين و چه نواب آنها پيشاپيش صورت گرفته است. اطاعت از ولي امر نه از حيث وجوب و نه از حيث صحت، بر انشاي بيعت توقف ندارد. براين اساس، بيعت نه حق مكلفين كه تكليف آنهاست. براين اساس بايد در امر بيعت ميان دو مقام ولايت و تولي قائل به تفكيك شد. ولايت، امر ثابتي است كه به نصب ‌ الهي تحقق مي‌يابد، اما ممكن است كه در عالم خارج تحقق عيني بيابد يا نيابد. به هرحال بيعت به حوزه تحقق عيني و تولي ارتباط دارد. در تأييد اين ديدگاه، مي‌توان به كلام حضرت امام (ره) اشاره كرد كه معتقدند فقيه «ولايت در جميع صور دارد. لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراي اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي‌شده به بيعت با ولي مسلمين» (امام خميني، 116، 7613).

نظر دوم آن است كه بيعت شرط صحت ولايت و از قبيل شرط واجب است، يعني مانند وضو براي نماز است. اطاعت از امام بر مكلف واجب است، چه با بيعت و چه بدون بيعت. اين واجب جز با انجام بيعت از مكلف ساقط نمي‌شود و نيز، اطاعت جز با مسبوق بودن به بيعت صحت پيدا نمي‌كند، چنانچه بدون وضو نيز نماز از عهده مكلف ساقط نمي‌گردد. زيرا مكلف چه با وضو باشد و چه بي‌وضو نماز بر او واجب است؛ ولي در حالت دوم بر او واجب است كه وضو بگيرد و سپس نماز را به جا آورد و در غير اين صورت، نماز از ذمه او خارج نشده است. اين نظريه به دليل ضعف و سستي در ادله و نظر چندان مورد توجه نيست.

ديدگاه سوم آن است كه رابطه بيعت و اطاعت مانند رابطه مقدمه و وجوب است. براي تحقق واجب، عقلاً بايد مقدمه آن نيز تحقق پيدا كند و بدون وجود مقدمه، واجب هم ايجاد نمي‌شود. از اين رو اگر بيعت نباشد، اطاعتي هم در كار نخواهد بود و اين بيعت است كه با وجود خود، مسبب ايجاد ولايت و اطاعت مي‌شود. بنابراين، بيعت طريقه‌اي شرعي براي انشاي ولايت است و با بيعت، اطاعت بر مردم واجب مي‌شود و امامت و حاكميت بر ولي منعقد مي‌گردد. قبل از بيعت نه براي امام، ولايتي وجود دارد و نه بر مردم اطاعتي واجب است. البته برخي در اين ميان قائل به تفكيك شده و بيعت در ولايت مبتني بر نص خاص ـ يعني ولايت معصومين (ع) ـ را تأكيدي دانسته ولي برآنند كه هرگاه ولايت ولي امر بدون نص خاص بود ـ مانند ولايت فقها به عنوان نايب عام امام ـ بايد ماهيت ولايت را انشايي دانست (منتظري، 113، 7146 و آصفي، بيتا، 33). به طور اجمال بايد گفت كه آراي مشهور فقها، مطابق نظر اول بوده و ديدگاه نصب را در مبناي انتخاب و تأكيدي بودن را در ماهيت بيعت تقويت مي‌كند.

* كارشناس ارشد حقوقي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها