در روز دوازدهم خرداد طوفاني با سرعت 120 كيلومتر پايتخت و برخي از شهرها را درنورديد. اما به جاي آرامشي كه معمولاً بعد از هر طوفان انتظار ميرود، طوفاني سهمگينتر فضاي كشور را درگير كرده كه گويا پاياني بر آن متصور نيست و آن طوفان اظهارنظرهاي ضد و نقيض مسئولاني است كه تمام خسارت باقي مانده از طوفان فيزيكي صورت يافته، از اهمال كاري و سوءمديريت آنان است.
احمد صادقي، جانشين شهردار و رئيس سازمان پيشگيري و مديريت بحران شهر تهران در گفتوگو با «ايسنا»، عمدهترين خسارات اين طوفان را چنين تشريح ميكند: طوفان روز دوشنبه در مجموع پنج كشته و 81 مجروح بر جاي گذاشت.
همچنين شكسته شدن 2 هزار و 554 اصله درخت در سطح شهر، 109 مورد سقوط تابلو، 35 مورد سقوط داربست، هشت مورد شكستگي تير برق و 39 مورد پارگي و قطع كابل برق فشار متوسط و ضعيف ثبت شده كه 19 مورد پست برق از مدار خارج و هزار و 128 مورد خاموشي رخ داده و همچنين به 128 خودرو آسيب وارد شده است.
حال با احتساب تمام موارد از جمله مأموريتهاي اورژانس و پليس و سازمان آتش نشاني رقمي بالغ بر 50 ميليارد تومان، براي خسارت اين طوفان برآورد شده است!
ناگفته پيداست كه قصور اين ماجراي تلخ بردوش «ستاد مديريت بحران» و «سازمان هواشناسي» است. اما با كمال تعجب و بر اساس رويه غلطي كه دامنگير تمامي نهادها و ادارات و ارگانهاي دولتي و حتي خصوصي ماست، اين دو متولي از دقايقي پس از وقوع طوفان روز دوازدهم، انگشت اتهام را به سوي همديگر نشانه رفتند و خود را بري از هر گونه قصور و تقصيري جلوه دادند و تا امروز دامنه اين رويه خطا رو به گسترش است و اين همان طوفان سهمگيني است كه به شدت امنيت رواني جامعه را به خطر انداخته و حكم «دويدن در پي باد» را دارد كه عملاً هيچ دردي را از مردم به ويژه آسيبديدگان دوا نخواهد كرد.
اما به راستي تا كي قرار است اين رويه غلط و صد البته مخرب تداوم يابد؟! چراكه در اتفاقاتي اينچنيني مانند زلزله بم، زلزله رودبار و از اين دست، ارگانها و دستگاههاي ذيربط ما مانند سازمان مديريت بحران به جاي آنكه واقعه را قبل از وقوع علاج كنند، طي كمكاري و اهمالي كاملاً مشهود و ملموس اجازه ميدهند كه رخدادي چون طوفان و زلزله صدمات و خسارات حداكثري وارد كند و پس از آن با صرف نيرو و هزينهاي چند برابري شروع به فرافكني ميكنند و توپ را به زمين ديگران مياندازند و پس از آن برنامههاي تلويزيوني و سمينارها و همايشهاي جور واجور است كه به بيتالمال تحميل ميشود، اما دريغ از ذرهاي بازده و كارآيي !
با اين اوصاف آيا قرار نيست براي يك بار هم كه شده مقابل اين رويه غلط ايستاد و چنين مديران و رئيسان بيمبالاتي را مؤاخذه كرد؟ آيا وقت آن نرسيده كه ورودي اين راه خطا را سد كرد كه بارها و بارها بن بست بودن آن به بدترين، تلخترين و هزينهبرترين شكل ممكن برايمان به اثبات رسيده؟! يا لااقل براي تنوير افكار عمومي و تفهيم و تبيين جامعه، بيان شود كه خاصيت و لزوم وجود سازمان عريض و طويلي به نام سازمان مديريت بحران كه در بحرانيترين لحظهها هم كوچكترين اثري از خدماتش نيست، در چيست؟
در پايان خطاب به سازمان هواشناسي كشور كه ادعا كرده بود امكانات اين سازمان براي پيشبيني طوفان روز دوازدهم كافي و وافي نبوده، بايد پرسيد شما كه امكانات پيشبيني طوفان اوليه را نداشتهايد، پس چرا طوفان روز بعد و روزهاي بعدترش را پيشبيني كرديد؟! آنهم پيشبينيهايي كه درست از آب درنيامد و در واقع امر حكم تمثيل «قوز بالا قوز» شد!