درآمد:
با وجود آنكه علائم مثبت ونسبتا آشكاري از حضور ايده وانگيزه اسلامي درمنطقه آسياي مركزي مشاهده ميشود،اما اطلاعات چندان گسترده وعميقي ازپيشينه اين گرايش وجود ندارد. درگفت وشنود حاضر ابعاد اين مسئله مورد بررسي قرار گرفته است.
پيشينه گرايشات اسلامي در آسياي مركزي وفراز وفرودهاي آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟اگر از تاريخچه اين گرايش، به فرازوفرودهاي مهم آن اشاره كنيد،براي آغاز اين گفت وگو مناسب خواهد بود؟
بسم الله الرحمن الرحيم. اگر موضوع اين گفت وگو، یعنی بحث اسلامگرایی در آسیای مرکزی را بخواهیم بررسی کنیم باید بگویم ما در حوزه آسیای مرکزی معمولاً از منظر تعلقات خودمان نگاه میکنیم. به نظر من دیدم بخشی از واقعیت و مغفول گذاشتن بخشهای بزرگتری از واقعیت است. آسیای مرکزی همواره در تاریخ اسلام محل و جایگاه خاصی داشته و بیتردید یکی از بزرگترین کانونهای تمدنی ـ فرهنگی اسلامی بوده است و اگر بخواهیم چند کانون بزرگ تمدن را برشماریم، مثل کانون تمدنی اندلس، مصر و اصفهان یکی از مهمترین و مقدمترین کانونهای تمدنی ماوراءالنهر با مرکزیت بخارا و سمرقند بوده است. این که چرا این طور میشود، علاوه بر بحث مرزنشینی به خاطر خود موقعیت ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی آن منطقه است. این منطقه در طول تاریخ همواره محل خیزش اقوام و مهاجرتهای بزرگ و ایستگاه اصلی خیزش نژادها بوده است که بعضاً چهره تاریخ را عوض کردهاند و محل التقاط چندین تمدن بزرگ و محل عبور جاده ابریشم بوده است. اینجا فقط تمدن ایرانی نبوده، بلکه تمدن هند و چین نیز در اینجا حضور داشته است. مثلاً در آسیای مرکزی معابد دین بودا و پیروان بودا حتی شاید بیشتر از آتشکدههای زرتشتیان بوده است.

در واژگان فارسی تاجیکی واژههای چینی را میبینیم، واژههایی که از قدیم به این زبان وارد شده است و بعد نفوذ روسها یا اسلاوها را میبینید و نقشی که عثمانی در قرن نوزده و بیست در این منطقه داشته و معمولاً از چشم ما مغفول مانده است. یکی از رهبران قیام باسماچیان، داماد سلطان عبدالمجید عثمانی بود و علت محبوبیتش هم این بود که داماد خلیفه مسلمانان بود، چون داماد سلطان عبدالمجید ـ دختر نوه سلطان عبدالمجید یعنی ناجیه سلطان همسر او بود ـ او در آسیای مرکزی نماد پاناسلامیسم شد.
خیلی گذرا عبور کردم، وگرنه حرف برای گفتن خیلی زیاد است. مثلاً جریانهای فکری که در طول تاریخ اسلام در این منطقه پدید آمدند و علمای بزرگی که از این منطقه برخاستند، قدرت فرهنگی بخارا و مسائلی از این دست را در این فرصت محدود نمیتوان مطرح کرد.
شرايط كنوني را چگونه ارزيابي ميكنيد؟فرصت ها وتهديد هاي آن كدامند؟
بنده معتقدم جریان اسلامگرایی در آسیای مرکزی، جریانی سرنوشتساز است. این بدین معنا نیست که قطعاً اسلامگرایان بر سر کار خواهند آمد یا بر سر کار نخواهند آمد، ولی چهره این منطقه را اسلام گرايان رقم خواهند زد.روسها بهراحتی بر این منطقه غلبه نکردند. سالیان دراز قیامهای متناوبی علیه تسلط روسها ـ که تحت عنوان قیام باسماچیها مشهور است ـ رخ داد. اتفاقی که امروزه در آسیای مرکزی افتاده این است که با همه تغییرات باز هم حاکمان جدید همان آدمهای کوتاهقامت بوروکراسی قدیم هستند که قبلاً در زمان شوروی رئیس فلان کلخوز بودند و حالا رئیسجمهور شدهاند، چون دگرگونی حاکمیتی اتفاق نیفتاده است.
چرا پيشينه سياسي وديني اين منطقه وفعل وانفعالات آن اين همه مغفول واقع شده است؟به گونه اي كه واقعا ما اطلاعات واسناد چنداني دراين باره در باره وجود ندارد؟
خیلی از نکات مبهم و خیلی از اتفاقاتی که زمان شوروی رخ داد، مغفول مانده و مسکوت گذاشته شدهاند. در ایران مثلاً در دوران پهلوی یکی روی کار آمد و تمام زوایا و نقاط ضعف قاجاریه را روی دایره ریخت یا جمهوری اسلامی که آمد تمام اسناد دوران پهلوی را برملا کرد، ولی چنین اتفاقی در آسیای مرکزی و قفقاز نیفتاده است، چون حاکمان فعلی همان حاکمان قبلی هستند که امتداد پیدا کردهاند و عناوین آنها عوض شده است. برای همین در مورد جریان اسلامگرایی هم هنوز نمیتوان به قضاوت نهایی پرداخت، زیرا از لحاظ علمی و آکادمیک دهها و صدها منبع و اسناد هست که به آنها دسترسی نداریم. از میزان مقاومتها و کشتارهایی که شده است، اطلاعی نداریم. هنوز اینها که ادعا میکنند دولت مستقل هستند و استقلال یافتهاند، امتداد قدرت روسیه هستند...
اين ادعا چگونه اثبات ميشود؟
با وجود مقاومتی که مردم تاجیکستان و ازبکها در مقابل تسلط بیگانه کردند، باز هم همان ادبیات دوران شوروی حاکم است و این حرکتها را همچنان یک مقاومت ارتجاعی و نتیجه پیوند ملا و دهقان در مقابل حرکت مترقیانه روسها قلمداد میکنند و هنوز هم در ادبیاتشان این مواضع موجود است. میدانید حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در واقع شعبهای از حزب نهضت اسلامی بدون هیچ پسوندی است که چند سال قبل از فروپاشی جماهیر شوروی در روسیه تشکیل شد و شعبه تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و شعب دیگری پیدا کرد. این که اینها چه بر سرشان آمد، بماند. شعبه تاجیکستان شعبهای بود که در واقع نقشآفرینترین شعبه شد. این حزب یکی از طرفهای درگیر جنگ خانمانسوز پنج ساله تاجیکستان از سال 1992 تا 1997م. بود.
عاقبت اين حزب چه شد؟چه تحولاتي پيدا كرد؟
این که حزب خودش چه تحولات درونی پیدا کرد، قابل بحث است. فقط به اشاره و خیلی سریع میگویم این حزب دو جناح و یک بدنه دارد؛ یک جناح شیعی ـ این که میگویم شیعی نه این که الزاماً شیعه امامی هستند، بلکه به اصطلاح شیعه عاطفیاند ـ و یک جناح سلفی و بدنهای که بین این دو جناح در حال تکان خوردن است. رهبری حزب تمام تلاشش را انجام میدهد که این حزب از هم پاشیده نشود و انشقاق رخ ندهد. یکی از تهدیدها همین است، ولی خشونت حاکمان در تاجیکستان سبب میشود گرایش معتدل اسلامی که حالا حزب نهضت اسلامی تاجیکستان دارد آن را نمایندگی میکند، به انزوا کشیده شود و اسلام افراطی ـ هر نامی که میخواهید روی آن بگذارید ـ در آسیای مرکزی پر و بال خواهد گرفت. همین الان رهبریت حزب نهضت اسلامی از طرف طرفدارانش مورد سئوال است. اسلام افراطی یعنی گرایشهای سلفی و تکفیری که بهوسیله عربستان سعودی مدیریت و هدایت میشوند.
به باور شما چه جرياني خواهد توانست آينده اين منطقه را در اختيار خود بگيرد؟آيا حزبي با اين مشخصات داريم؟
فکر میکنم آینده آسیای مرکزی با حزب تحریر است، همان طور که نشانههایش را چند بار دیدهایم و معمولاً جز نخبگان و متخصصان دیگران چیزی به چشمشان نیامد. وقتی چندین سال پیش در اندیجان حزب تحریر بتواند در یک روز چنان جمعیتی را به خیابان بکشاند و حکومت فقط با کشتن 700 نفر در یک روز بتواند مجدداً بر اوضاع سلطه پیدا کند، یعنی این حزب در زیر پوست این جامعه جریان دارد. در ازبکستان در همان دره فرغانه یا در تاجیکستان هر کس را که بخواهند به زندان بیفکنند، به هر اتهامی ـ که ما به درست و غلط بودن آن کاری نداریم ـ به گناه عضو حزب تحریر یا عضو القاعده بودن یا اتهامی شبیه به این به زندان میاندازند. اگر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان نتواند برای این سیاست اعتدالی موفقیتی را کسب کند، مطمئن باشید همان طور که سفیر وقت امریکا پیشبینی کرد، آن سیاستی را که حاکمیت دارد در تاجیکستان انجام میدهد، بهجای این که به نفع مبارزه به تروریسم باشد، نهایتاً به تشدید و تقویت افراطگرایی و گروههای تروریستی خواهد انجامید. اگر این سیاست سرکوب و مبارزه با اسلام در آسیای مرکزی ادامه یابد چنین فرجامی رخ نخواهد داد. در خصوص تاجیکستان به خاطر روابط ما با تاجیکستان در ایران خیلی هم اطلاعرسانی نمیشود. مثلاً گفته نمیشود حدود 200 نفر در دو روز در بدخشان از دو طرف کشته شدند یا مثلاً ورود جوانان زیر هجده سال به مساجد طبق قانون ممنوع است یا گذاشتن ریش برای مردها و حجاب در مدارس و ادارات ممنوع است.
آقای مهدی کبیری در سال گذشته وقتی در سالگرد صلح در خوجند تاجیکستان سخنرانی کرد آن هم در خیابان، چون در سالن اجازه سخنرانی ندادند ـ گفت: «ما روزی برای ایجاد یک نظام اسلامی در تاجیکستان میکوشیدیم، وقتی صلح را امضا کردیم، هیچ به گمانمان نمیرسید در دفتر حزب خودمان نتوانیم نماز بخوانیم و دخترمان نتواند با روسری به مدرسه و پسربچهمان نتواند به کلاس قرآن برود».
در طول جنگهای داخلی تاجیکستان که از سال 1992 تا 1997م. طول کشید حداقل حدود 50 هزار و حداکثر تقریباً 150 هزار نفر کشته شدهاند. جمعیت امروز تاجیکستان هفت میلیون نفر است. این تعداد از جمعیت آن روز تاجیکستان که احتمالاً کمتر از 6 میلیون بوده است کشته شدهاند. چندین برابر آواره و زخمی شدند. یعنی جنگ پنج ساله چنان کابوسی برای مردم تاجیک پدید آورده که یکی از نقاط قوت نظام حاکم همین ترس عموم مردم از تکرار دو باره آن کابوس است. حزب نهضت اسلامی خودش را ساکت میکند تا مبادا آن کابوس دو باره تکرار شود.
وكلام آخر؟
در پایان به نکتهای اشاره میکنم. خود حاج رهبر تورجانزاده که در واقع مشاور اصلی مرحوم سید عبدالله نوری در مذاکرات صلح بود، به من گفت ائتلاف شمال افغانستان ما را مجبور به صلح کرد و 30 درصد جایزه، این صلح بود که این 30 درصد هیچ وقت محقق نشد و از ابتدا هم تحقق نیافت. خود حاج اکبر گفت هر جا میخواستند به نیروهای ما پست بدهند، قبل از آن تمام اختیارات آنجا را سلب میکردند و به جای دیگر میدادند و بعد هم میگفتند شما بیا معاون وزیر شو! ما را در هیچ جلسهای راه نمیدادند. در واقع مشارکت در حاکمیت بهطور واقعی هیچ وقت اتفاق نیفتاد. اینها خودشان را مغبون میدانند و جداً میگویند اگر مقاومت را ادامه داده بودیم بهتر بود.