
مثل يك پازل بود كه تكههاي آن را كنار هم گذاشته بودند. شايد شانس، اتفاق يا حتي قسمت بود كه يحيي مصدوم شود و بختياريزاده جايش را بگيرد. بختياريزادهاي كه از بازي با مكزيك به ميدان آمد تا در آخرين بازي با يك گل به ياد ماندني كه شد آخرين گل تيم ملي، يك مساوي و يك امتياز از سه بازي در جامجهاني 2006 آلمان به نام ايران ثبت شود.
حضور در جامجهاني آرزوي هر بازيكني است كه البته براي خيليها مثل يك حسرت ميماند. فكر ميكردي روزي اين آرزويت برآورده شود؟
همانطور كه گفتيد بازي كردن در جامجهاني آرزوي هر بازيكني است. حتي از سنين نوجواني و جواني كه در كوچه پس كوچهها بازي ميكند چنين آرزويي در سر دارد. اما در آن سنين كمتر كسي است كه فكر كند روزي اين آرزويش برآورده خواهد شد. اما وقتي آرزوي چيزي را داري و براي بهدست آوردنش تلاش ميكني و خدا هم كمكت ميكند، ميتواني به آن برسي.
اما از بين بازيكناني كه موفق به راهيابي به جامجهاني ميشوند تعداد اندكي هستند كه ميتوانند در اين تورنمنت بزرگ گلزني كنند و سهراب بختياريزاده يكي از آن تعداد اندك بود.
گلزني در جامجهاني يك رؤياست كه وقتي محقق ميشود، فراموش شدني نيست. طبيعتاً از اينكه براي تيمم در اين رقابتها گلزني كردهام بسيار خوشحال هستم. اين بدون شك لطف خدا بود كه شامل حال من شد تا مردمم را با اين گل خوشحال كنم.
ماجرا وقتي جالب ميشود كه هر دو گل ايران در رقابتهاي 2006 آلمان را دو مدافع به ثمر ميرسانند. حال آنكه بيشتر از مهاجمان توقع گلزني ميرود!
يك گل زدهام سالهاست داريم آبش ميدهيم! اينكه يك مدافع براي تيمش گل بزند چيز عجيب يا خارقالعادهاي نيست! در چنين مسابقاتي، تيمهايي با كيفيت ايران كه زير فشار حريف هستند و در جريان بازيتوان مقابله با حريف را ندارند، روي ضربات ايستگاهي، كرنر، يا حتي اوت و ارسالهاي خوب برنامهريزي ميكنند. مخصوصاً اگر نفراتي چون مهدويكيا را هم در تيم داشته باشند كه بتوانند روي پاسهاي به موقع و بينقصش حساب كنند.
انگار همه چيز از همان بازي اول براي گلزني سهراب بختياريزاده مهيا شد. يحيي با آن كه گلزني هم ميكند، مصدوم ميشود تا ذخيرهاش كه شايد شانسي براي به ميدان رفتن نداشت وارد بازي شود و در بازي آخر گلزني كند. فكر ميكردي گل بزني؟
شايد قسمت اين طور بود. قبل از بازيها به خانوادهام زنگ ميزدم و ميخواستم برايمان دعا كنند كه بازي خوبي انجام داده و سالم از زمين بيرون بياييم. اما شايد فكر نميكردم كه گل بزنم. با اين وجود ميل به گلزني داشتم و سعي ميكردم روي ضربههاي ايستگاهي جلو بروم و سرانجام هم موفق شدم به كمك بچهها گلزني كنم.
و شدي آخرين گلزن تيم ملي بعد از جامجهاني 2006!
اميدوارم ديگر آخرين گلزن نباشم و امسال تيم ملي ايران گلهاي زيادي بزند. حس خوبي بود گلزني در جامجهاني و شاد كردن مردم. اما اگر اين گل به پيروزي منجر ميشد بيشك خوشحال كنندهتر بود.
تيم 2006 خيلي خوب نتيجه گرفت و راحت صعود كرد اما نتوانست انتظارات را برآورده كند! به دليل اختلافات بود يا توانش همين اندازه بود؟
هميشه گفتهام، جرقه ناكامي تيم ملي در تهران زدهشد. جايي كه تربيت بدني و فدراسيون فوتبال نتوانستند با هم تعامل كنند. كاملاً مشخص بود كه برانكو و دادكان رفتني هستند! اين شايد در فوتبال روز دنيا جا افتاده باشد اما براي ما آن هم در آن شرايط حساس، همه چيز را به هم زد. انگار فقط يك عقدهگشايي كرديم. بعد از سالها راحت صعود كرده بوديم اما قدر آن را ندانستيم!
يعني فكر ميكني اختلافات مديريتي باعث عدم موفقيت آن تيم شد؟
بله. اختلافاتي كه ميشد بعد از جامجهاني به آن رسيدگي شود در جريان اين رقابتها دنبال شد و به تيم ضربه زد. اختلافاتي كه روي بچهها هم تأثير گذاشته بود
اما در مورد آن تيم شايعات ديگري هم هست. اينكه بازيكنان ائتلاف تشكيل داده بودند و قرار گذاشته بودند كه در چشم دايي نگاه كرده و به او پاس ندهند!
از هم گسيختگي ميتواند بين دو نفر يا يك جمع باشد. اينكه يك بازيكن تصميم بگيرد به كسي پاس بدهد يا نه را نميتوان رد كرد اما من نميتوانم در اين مورد نظر بدهم. اما واقعيت اين بود كه به دليل مسائلي كه سرمنشأ آن تهران بود، تيم به طور كلي بيخيال و بيمسئوليت و حتي بيهدف بود!
حريفان تيم ملي بسيار قوي بودند. خصوصاً پرتغال و مكزيك. جو اردو قبل از اين بازيها چطور بود؟ بدون شك مطمئن بوديد كه برنده نخواهيد بود درست است؟
ببينيد، مهم نيست تيمي كه برابر شما بازي ميكند تا چه اندازه قوي است. در هر صورت اين ذهنيت از قبل وجود ندارد كه بازنده خواهيد شد. هميشه براي برد به ميدان ميرويد. حتي اگر برابر بزرگترين تيم دنيا باشيد. هيچ تيمي براي باخت به زمين نميرود. ما هم ميرفتيم كه نبازيم و حتي ميتوانم بگويم ميرفتيم كه ببريم. اما خب شرايط مهيا نبود كه اگر بود ميتوانستيم خيلي بهتر از اين نتيجه بگيريم!
اما برخي اينگونه جا انداخته بودند كه تيم ملي در بدترين حالت ممكن، يا در شرايط عادي با هفت امتياز صعود خواهد كرد!
متأسفانه جوي كه به راه افتاده بود جالب نبود. همه ظاهراً كارشناس بودند. در صدا و سيما، در تلويزيون، در حالي كه فوتبال پيچيدهتر از آن است كه تصور ميشود. اين هم شايد از ذوقزدگي مردم بود يا شايد همان اتفاقات ناشي از عدم تعامل تربيت بدني و فدراسيون فوتبال. اما هر چه كه بود همه چيز دست به دست هم داده بود تا تيمي كه ميتوانست موفقيت خوبي كسب كند، ناكام بماند!
سهراب بختياريزاده به آنگولا گل زد؛ گلي كه بازي را مساوي كرد و تيم ملي هشت سال بعد با همين تيم يك بازي دوستانه داشت آن بازي هم مساوي شد. اين بازي تو را به ياد بازي جامجهاني نينداخت؟
خب چرا، ياد آن بازي با آنگولا افتادم. البته اين تيم با تيم هشت سال پيش تفاوت زيادي داشت و من شخصاً شناختي روي آن نداشتم. اما مساوي با آنگولا يا ساير حريفان تداركاتي خيلي مهم نيست. مهم اين است كه تيم ملي بتواند در جامجهاني عملكرد خوبي داشته باشد و نتيجه خوبي بگيرد و دل مردم را شاد كند.
فكر ميكني با توجه به گروهي كه در آن قرار داريم تيم ملي اين پتانسيل را دارد كه نتايج خوبي بگيرد؟
چراكه نه! نبايد خودمان را دست كم بگيريم. تيم ما هم تيم خيلي خوبي است و هم نفرات و هم مربي خوبي دارد. اميدوارم كرش و شاگردانش مزد زحماتشان را بگيرند و دل مردم را با موفقيتشان در تيم ملي شاد كنند.