
عبرتهاي تاريخي و معاصر
تاريخ اسلام و جهان پر است از نمونههايي كه دوراهه سازش و مبارزه پيش روي افراد قرار گرفته و هر انتخابي سرنوشتي را رقم زده است كه حال به خوبي ميتواند عبرت ما باشد تا قضاوت درستي داشته باشيم.
عراق در همسايگي ما از گذشتههاي دور كه براي امام حسين(ع) نامه دعوت نوشتند تا همين دوران صدام و حمله امريكا عبرتهاي قابل تأملي دارد. روزي كه مردم كوفه نجات خويش را در دعوت از پسر پيامبر ديدند، شايد تصور نميكردند اين نجات هزينه دارد؛ ميخواستند حسين بن علي عليهماالسلام بيايد و با كمك خدايش و يارانش امنيت و آرامش برايشان بياورد و آنها هم هيچ هزينهاي نكنند. همچون بنياسرائيل كه به حضرت موسي عليهالسلام ميگفتند تو و خدايت برويد بجنگيد، ما اينجا هستيم! اهل عراق خيلي زودتر از آنكه تصور شود، نامههايشان را پس گرفتند و زماني كه پيكر مسلم بن عقيل، فرستاده پسر پيامبر از دارالعماره كوفه آويزان شد، ميان آن همه دستهاي امضاكننده نامههاي دعوت، يك مرد نبود كه مقابل عبيدالله صداي اعتراضي بلند كند! آنها از ترس حمله نظامي سپاه يزيد و تحريم اقتصادي تن به ولايت طاغوت سپردند و البته شام– مركز حكومت – هيچگاه با كوفه دلش صاف نشد و كوفيان هم در ندامت عدمهمراهي با پسر پيامبر، هم دنيا را باختند و هم آخرت را؛ نمادشان هم عمر بن سعد شد كه به طمع ملك ري با يزيد همراه شد و آخرتش را فروخت و در نهايت هم به ملك ري نرسيد!
عراق دوران صدام هم كم از آن اتفاق تاريخي ندارد. همان روزهايي كه مردم ايران با بذل جان و مال و تحت رهبري امام خميني(ره) مقابل شاه پهلوي ايستادند تا به حكومت اسلامي برسند، اهل عراق با آيتالله محمدباقر صدر همراهي نكردند و صدام حسين به حكومت رسيد و دوران صلح و دوستي عراق و امريكا آغاز شد؛ صلحي كه گرچه ابتدا با جنگ با دشمن مشترك امريكا و حزب بعث يعني جمهوري اسلامي ايران آغاز شد اما در ادامه روزبهروز مردم عراق را ضعيفتر كرد و كشتارها و سركوبهاي مردم عراق توسط دولت بعثي و بعد هم حمله امريكا به عراق و كشتار وسيع غيرنظاميان در اين كشور، نشان داد كه دل بستن به كمكهاي اين مثلاً كدخداي دهكده جهاني، آخرت و دنيا را با هم بر باد ميدهد. تصاوير دستگيري صدام حسين در مخفيگاهش توسط سربازان امريكايي به خوبي نشان ميدهد كه عزت دنيايي آن كه دل به امريكا سپرد تا كجا به ذلت ميرسد!
در قياس حزبالله لبنان و دولت فلسطين نيز، آن كه راه مبارزه را برگزيد، هم توانست جنوب لبنان را آزاد كند؛ هم در جنگ 33 روزه درسي فراموشناشدني به صهيونيستها داد و هم عزت و قدرت يافت. اين روزها مردم لبنان در امنيت زندگي ميكنند، بيآنكه كشورشان تحت اشغال باشد اما فلسطين در هياهوي اين صلحنامه و آن توافقنامه و اين نشست و آن نشست، همچنان در اشغال صهيونيستهاست، بيآنكه از پي آن همه امضا و نشست و توافق، فضا حتي اندكي به سود مردم فلسطين تغيير يافته باشد!
محمد مرسي هم حالا در زندان و منتظر محاكمه است؛ رئيسجمهوري كه گرچه با مبارزات انقلابي به حكومت رسيد اما همان آغاز كار به عربستان رفت و پي بيمه كردن كشورش با دلارهاي نفتي آلسعود بود و دست حمايت امريكا را هم فشرد. اخوانالمسلمين هم پس از 80 سال مبارزه، تنها يك سال توانست دولت قانونياش را حفظ كند چراكه خيلي زودتر از آنكه بايد، راه عافيت برگزيدند و از مبارزه كنار كشيدند...
جمهوري اسلامي ايران با مبارزه قد علم كرد و به موجوديت رسيد و در همه سالهاي گذشته از عمر خويش نيز دوامش را مرهون همين مبارزه بوده است. تن دادن به سازش و دست برداشتن از مبارزه در برابر دشمن تا بن دندان مسلح به اهرمهاي فشار اقتصادي و سياسي و فرهنگي كه هر دم سلاحي عليه ما به كار ميگيرد، نشان از ساده لوحي دارد. راستي! كدام سياستمداري ميتواند در برابر حمله پيماننامه تسليم امضا كند و حرف از تعاملهاي شيك بزند؟ آيا دفاع مشروع در برابر حملات دشمن يك اصل عقلي نيست؟
از سويي چه اعتمادي به امريكايي كه هر روز براي تشديد تحريمهاي اقتصادي و پس ندادن اموال بلوكهشده ايران بهانهاي تازه جور ميكند؟ هنوز دلارهاي بلوكهشده ما كامل به حسابمان واريز نشده و هنوز امريكاييها معتقدند اگر پرونده هستهاي هم حل شود، باز برنامه موشكي و ايرادات حقوق بشري و غيره راه تحريم را باز ميگذارد. آيا آشتي با اين امريكا دنياي ما را تأمين ميكند؟
بقول یزدی ها -همسایه بخیل ادم و صاحب کاسه میکنه و این یعنی فرصت برای اقتصاد مقاومتی ثانیا کسانی که برای ارامش نمی خواهند هزینه پرداخت کنند همان به که سر در اخور اجنیان داشته باشند ومارا را به انان امید نبوده و نخواهد بود و ثالثا ما داعیه حکومت جهانی برهبری امام عج داریم و چنین ادعادی جزسرسپردن به فرامین ولایت فقیه راهی دگر ندارد