به گزارش خبرنگار ما، عصر روز 15 آبان ماه سال 89 مأموران پليس تهران از قتل زن جواني در يكي از خانههاي خيابان شادآباد با خبر و در محل حاضر شدند. بررسيها نشان داد زن جوان كه مهرانه نام داشت، با ضربات چاقو هدف قرار گرفته و فوت شده است. شوهر مقتول كه پليس را از ماجرا با خبر كرده بود، با خونسردي گفت: ساعت 7 صبح امروز از خانه خارج شدم و سر كار رفتم. لحظاتي قبل، وقتي وارد خانه شدم ديدم كه همسرم كشته شده است. اول به مادرم و بعد به پليس خبر دادم. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، خانواده مقتول از دامادشان به عنوان مظنون شكايت كردند. يكي از اعضاي خانواده گفت: سهراب هميشه با خواهرم دعوا ميكرد و او را كتك ميزد و من بارها شاهد ماجرا بودم. شب قبل از حادثه داشتم با مهرانه حرف ميزدم كه سهراب وارد خانه شد و به خواهرم فحاشي كرد. به خاطر اينكه تازه ازدواج كرده بودند، از مهرانه خواستم آرامش خودش را حفظ كند و مدارا كند. فرداي آن روز بود كه سهراب زنگ زد و ما را از ماجراي قتل خواهرم با خبر كرد. پس از آن كارآگاهان دست به تحقيقات محلي زدند و چند شاهد گواهي دادند كه متهم را ساعتي قبل از حادثه مقابل خانهاش ديدهاند. مأموران همچنين پيراهن خونين متهم را در خانهاش پيدا كردند. اما متهم وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، اتهام خود را انكار كرد و گفت نقشي در قتل همسرش نداشته است. در حالي كه متهم به قتل مقابل بازپرس همچنان مهر سكوت به لب داشت، اما بازپرس با توجه به شواهدي كه در پرونده موجود بود، وي را مجرم شناخت و پرونده روز گذشته براي رسيدگي روي ميز هيئت قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.
در ابتداي جلسه و بعد از اينكه نماينده دادستان تهران سهراب را مجرم شناخت، اولياي دم گفتند خواستهشان قصاص متهم است. پس از آن قاضي عزيزمحمدي متهم را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام خودش را انكار كرد و گفت: من همسرم را دوست داشتم و مرتكب قتل نشدهام. وقتي حادثه اتفاق افتاد خانه نبودم. بعد از اينكه وارد شدم ديدم همسرم روي زمين افتاده است. فكر كردم دچار برقگرفتگي شده، اما وقتي به او نزديك شدم ديدم كه ضربه چاقو خورده و فوت شده است. به خاطر همين اول به مادرم و بعد به پليس خبر دادم. مأموران هم خيلي زود در محل حاضر شدند.
قاضي سؤال كرد: گزارش پليس نشان ميدهد كه در محل حادثه كاملاً خونسرد بودي. متهم گفت: من آدم صبوري هستم و بعد از ديدن جسد همسرم نيز خونسردي خودم را حفظ كردم. قاضي پرسيد: قبول داري مأموران در خانهات پيراهن خونين پيدا كردند؟ متهم جواب داد: بله اما نميدانم كه چه كسي پيراهنم را خوني كرده است. قاضي پرسيد: در حالي كه ادعا ميكني روز حادثه خانه نبودي، چند شاهد گواهي دادهاند كه شما را قبل از حادثه در محل ديدهاند. متهم جواب داد: من حرف شاهدان را قبول ندارم. هيئت قضايي بعد از شنيدن اظهارات شاهدان و آخرين دفاع متهم وارد شور شدند.