سياستمداراني كه دائماً دم از جدايي دين و سياست ميزنند و كساني از مدعيان دينداري كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار ميكنند، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيدهاند؟ آيا فكر كردهاند كه اگر دين جدا از سياست است، پس چرا قرآن همه امور سياسي را يعني حكومت را، قانون را، صفبنديهاي زندگي را، جنگ و صلح را، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياي خدا مرتبط ميكند؟ آيا در آيه «يا ايّها الّذين امنوا لاتتّخذوا عدوّي و عدوّكم اولياء» و آيه «و لاتطيعوا امرالمسرفين الّذين يفسدون في الارض و لايصلحون» يا آيات معرفي حزباللَّه و حزبالشيطان يا آيات ولايتالله يا آيات حكم به غير ما انزلالله، انديشيده و در آن تأمل كردهاند؟ آيا اعمال و رفتار سياسي و اجتماعي انسانها كه بيشترين بخش زندگي آنهاست، بدون جزاست؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضرا» و «وفيّت كلّ نفس ما عملت» چيست و با كدامين ميزان سنجيده ميشود؟ آيا ميتوان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اينگونه اعمال كاري ندارد و وظيفهاي مقرر نميكند ولي در آخرت جزاي آن داده ميشود؟ آيا جهاد اسلامي كه در صدها آيه قرآن و حديث مسلّم، در زمره برترين فرايض ديني قرار گرفته و ترك آن مايه ذلت و شقاوت دنيا و آخرت شناخته شده، براي به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است؟ آيا حيات طيبهاي كه براي تحصيل آن بايد جهاد كرد، زندگي در زير سايه شوم ولايت غيرخداست؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاي غيرالهي را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است؟ و اگر چنين نيست و جهاد براي تحصيل حاكميتِ الله و خروج از ولايت طاغوت به ولايتِ الله است، پس چگونه ميتوان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاي تعيينشده ديني، دستكم يا ناديده گرفت؟
پيام به حجاج بيتاللهالحرام
14/4/1368