مسئله تربيت بالاتر از تعليم است، در آن آيه شريفه هم تلاوت آيات قرآن را، يعنى رساندن آن تعليماتى كه در راه تربيت و تعليم است، بعد از اينكه اين را مى فرمايد، بـعـد ويـزكـيـهـم را مى فرمايد، از اين ممكن است استفاده شود كه مسئله تزكيه و مسئله تـزكـيه نفس اهميتش بيشتر از مسئله تعليم كتاب و حكمت است، مقدمه از براى اين است كه كـتـاب و حـكـمـت در نـفـس انسان واقع شود، اگر تزكيه شود انسان، تربيت شود به تربيتهايى كه انبيا عليهم السلام براى بشر هديه آوردند، بعد از تزكيه كتاب و حكمت هـم در او بـه مـعـنـاى حـقـيـقـى خـودش، در نـفـس انـسـان نـقـش مـىبـنـدد و انـسـان بـه كـمـال مـطـلوب مـىرسـد و لهـذا بـعـد از يـك آيـه ديـگـر مـى فـرمـايـد كـه مـثـل الذيـن حـمـلوا التـوريـه ثـم لم يـحـمـلوهـا كـمـثـل الحـمـار يـحـمـل اسـفارا مىخواهد بفرمايد كه علم تنها فايده ندارد، علمى كه تربيت در او نباشد، تـزكـيـه در او نـبـاشـد ايـن عـلم فـايـده نـدارد، هـمـانـطـورى كـه اگـر الاغ و حـمـال، اگـر چنانچه الاغ بار او كتاب باشد، هر كتابى باشد، كتاب توحيد باشد، كتاب فقه باشد، كتاب انسان شناسى باشد، هر چه باشد، در بار او باشد و به دوش او بـاشـد چـطـور فايده ندارد و آن حمار از او استفاده نمىكند، آنهايى هم كه انبار علم در بـاطـنشان هست و باطنشان تمام علوم را فرض كنيد، تمام صناعات را، تمام تخصصات را داشـتـه بـاشـند، لكن تربيت و تزكيه نشده باشند، آنها هم آن علومشان براى آنها فايده ندارد بلكه بسيارى از اوقات مضر اسـت. بـسـيـارى از اوقـات هست كه آن كسى كه عالم است، آن كسى كه همه چيز را مى داند لكن تزكيه نشده است، تصفيه نشده است، تربيت الهى نشده است، آن علمش وسيله است از بـراى ايـنكه بشر را به تباهى بكشد، چه بسا عالمانى كه براى بشر تباهى هديه مى آورنـد، آنـهـا از جـهـال بـدتر هستند و چه بسا متخصصانى كه براى بشر هلاكت ايجاد مىكـنـنـد، تباهى ايجاد مىكنند، آنها از مردم عامى بدتر هستند، ضررشان بيشتر است.
بيانات امام خميني مورخ 18/10/1359