گرايش به حقيقتيابي، شجاعت، عفت، صداقت و از همه بالاتر ميل به پرستش و خضوع در برابر كمال بينهايت از گرايشهايي هستند كه ويژه انسان است و تمايز ژرف ميان انسان و ديگر موجودات هستي را نشان ميدهد. حال پرسش اساسي و سرنوشتساز اين است كه در اين درگيري دروني، چگونه بايد داوري كرد.
دوگانگي انسان
گرايشهاي مشترك ميان انسان و حيوان گرايش به سوي خود انسان و به يك بيان ديگر، خودمحورانه ناميده ميشوند ولي گرايشهاي نوع دوم چنين نيستند:
انسان يك سلسله گرايشهاي ديگري دارد كه اين گرايشها اولاً بر اساس خودمحوري نيست و ثانياً انسان در وجدان خود براي اين گرايشها يك نوع قداست قائل است، يعني براي آنها به يك برتري و سطح عالي قائل است كه هر انساني به هر ميزاني كه از اين گرايشها برخوردار باشد، او را انسان متعاليتر تلقي ميكند. (1)
همچنين از نظر استاد شهيد، تفاوت ديگري كه ميان اين دو دسته از گرايشهاي بشري وجود دارد، آن است كه:
تمايلات جسماني پايانپذير است و گاه [به واسطه ارضاي بيش از حد] امكان تبديل شدن به حالت تنفر را دارند اما خواستههاي روحي سيريناپذيرند، برتريطلبي و قدرتخواهي در انسان، يك عطش روحياند. (2)
«من سفلي» و «من علوي» در ديدگاه شهيد مطهري
البته نظريه دوگانگي انسان در مكتبهاي مادي نيز مطرح است. «خودفراموشي» يا «ازخودبيگانگي» در روانشناسي جايگاه ويژهاي دارد. در ماركسيسم دو خودِ اشتراكي و اختصاصي مطرح است و در مكتبهاي اگزيستانسياليسم از خودحقيقي و خودمجازي سخن رفته است ولي تبيين استاد تفاوتي اساسي با اين تبيينها دارد. از نظر ايشان انسان داراي دو من است:«من سفلي» و «من علوي»، بدين معني كه هر فرد يك موجود دو درجهاي است. در يك درجه حيوان است، مانند همه حيوانهاي ديگر و در درجه ديگر داراي يك واقعيت علوي است. (3)
الهامبخش استاد در اين نظريه، قرآن كريم و منابع اسلامي است: از نظر اسلامي اين مسئله حل است كه انسان در عين آنكه يك حيوان است، به تعبير قرآن كريم نفخهاي از روح الهي و لمعهاي از ملكوت الهي نيز در وجود او هست و نور ملكوتي در وجود هر انساني هست. (4)
دوگانگي انسان از ديدگاه قرآن كريم
آيات بسياري از قرآن كريم، دوگانگي انسان را تأييد ميكنند. خداوند ميفرمايد:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ
ما انسان را از چكيدهاي از گِل آفريديم.» (5)
و پس از يادآوري مراحل آفرينش جسماني بشر ميفرمايد:
«ثُمَّ اَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ
سپس آن را آفرينش تازهاي داديم.» (6)
اين آفرينش دوم با توجه به آيه 29 سوره حجر، همان آفرينش علوي است كه استاد به آن اشاره كردند:
فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي
هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم. با توجه به همين درجات نفس انساني است كه تعبيرهاي مختلفي در قرآن كريم درباره نفس انساني مطرح شده است. گاهي نفس انسان اماره و گاهي لوامه ناميده شده و در آيهاي ديگر از نفس مطمئنه سخن به ميان آمده است:
از نظر قرآن كريم، طبيعت نفساني انسان مراحل مختلفي ميتواند داشته باشد. در يك مرحله، به شرارت فرمان ميدهد، در مرحله ديگر از شري كه مرتكب شده است، ناراحت ميشود و خود را ملامت ميكند و در مقام و مرحله ديگر آرام ميگيرد و گرد شر و بدي نميگردد.
همچنين استاد به اين حديث تمسك ميكنند كه:
اِنَ اللّهَ خَلَقَ الْمَلائِكَةَ وَ رَكَبَ فيهِمُ العَقْلَ وَ خَلَقَ البَهائِمَ وَ رَكَّبَ فيهِمُ الشَّهْوةَ وَ خَلَقَ الاِنْسانَ وَ رَكَّبَ فيهِ الْعَقْلَ وَ الشَّهْوَةَ
خداوند ملائكه را آفريد و در آنها عقل را آميخت و حيوانات را خلق كرد و در آنها شهوت را آميخت و انسان را آفريد و در او عقل و شهوت را آميخت.
استاد ميفرمايد: اين تركيب انسان ـ به تعبير حديث ـ از جنبه فرشتهاي و جنبه حيواني (يك موجود فرشته ـ حيوان) قهراً در انسان دو گرايش متضاد به وجود آورده [است]: گرايشي رو به بالا و گرايشي رو به پايين؛ گرايش آسماني و گرايش زميني. آنگاه خدا به انسان عقل و اراده داده است كه خودش از اين دو يكي را انتخاب كند.
فرستادن پيامبران از ديدگاه قرآن كريم براي هدايت انسان در اين انتخاب سرنوشتساز ميباشد:
انّا هَدَيْناه السَّبيلَ إمّا شاكراً وَ امّا كَفوراً
ما راه (حقوباطل) را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس (7 )
مولانا و دوگانگي انسان
مولوي در تمثيلي زيبا دوقطبي بودن آدمي و امكان نداشتن آزادي، هر دو قسم را بيان ميكند. در مثالِ مولوي، مجنون با هدف رسيدن به ليلي سوار بر شتر ميشود و به سوي مقصد حركت ميكند ولي شتر تنها در فكر طفلِ خود است كه در طويله منتظر او است. همين كه مجنون لحظهاي از شتر غافل ميشود، شتر مسير خود را عوض ميكند و به سوي طويله بازميگردد:
همچو مجنون در تنازع با شتر
گه شتر چربيد و گه مجنون حرّ
ميل مجنون پس ليلي روان
ميل ناقه از پي طفلش روان
روشن است كه در اين درگيري، يكي از دو طرف بايد از خواستهاش چشم بپوشد و اين درگيري هميشه در درون هر انساني وجود دارد:
جان گشاده سوي بالا بالها
تن زده اندر زمين چنگالها
ميل جان اندر ترقي و شرف
ميل تن در كسب اسباب و علف
حال پرسش اساسي و سرنوشتساز اين است كه در اين درگيري دروني، چگونه بايد داوري كرد، به بيان ديگر، آزادي كدام قسم از خواستهها و گرايشهاي بشري را بايد محدود كرد و اين محدوديت تا چه اندازه ضرورت دارد؟ پاسخ به اين پرسش بسته به آن است كه كدام قسم از وجود آدمي را اصيل بدانيم و اصالت را به كدام دسته از خواستها بدهيم.
منابع:
1- مجموعه آثار، ج 3، ص 490.
2ـ مرتضى مطهرى، فطرت، تهران، انجمن اسلامى دانشجويان دانشكده عمران، 1361، ص 44.
3ـ مجموعه آثار، ج 13، ص 737.
4- فلسفه اخلاق، ص 96.
5- قرآن كريم، مؤمنون، 12
6- قرآن كريم، مؤمنون، 15
7- قرآن كريم، انسان، 3.