کد خبر: 649992
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۲
دوگانگي انسان و حقيقت اصيل آدمي در ديدگاه شهيد مطهري
انسان در درون خود خواهش‏هاي گوناگوني را مي‏يابد كه از دو دسته عمده تشكيل شده‏اند: ميل به خواب و خوراك و مسكن و... از گرايش‏هايي است كه ميان انسان و حيوان مشترك است. انسان دسته‏اي ديگر از اميال را نيز دارد كه ويژه او است.
مصطفي آويني

گرايش به حقيقت‌يابي، شجاعت، عفت، صداقت و از همه بالاتر ميل به پرستش و خضوع در برابر كمال بي‌نهايت از گرايش‏هايي هستند كه ويژه انسان است و تمايز ژرف ميان انسان و ديگر موجودات هستي را نشان مي‏دهد. حال پرسش اساسي و سرنوشت‌ساز اين است كه در اين درگيري دروني، چگونه بايد داوري كرد.

دوگانگي انسان

گرايش‏هاي مشترك ميان انسان و حيوان گرايش به سوي خود انسان و به يك بيان ديگر، خودمحورانه ناميده مي‏شوند ولي گرايش‏هاي نوع دوم چنين نيستند:

انسان يك سلسله گرايش‏هاي ديگري دارد كه اين گرايش‏ها اولاً بر اساس خودمحوري نيست و ثانياً انسان در وجدان خود براي اين گرايش‏ها يك نوع قداست قائل است، يعني براي آنها به يك برتري و سطح عالي قائل است كه هر انساني به هر ميزاني كه از اين گرايش‏ها برخوردار باشد، او را انسان متعالي‏تر تلقي مي‏كند. (1)

همچنين از نظر استاد شهيد، تفاوت ديگري كه ميان اين دو دسته از گرايش‏هاي بشري وجود دارد، آن است كه:

تمايلات جسماني پايان‏پذير است و گاه [به واسطه ارضاي بيش از حد] امكان تبديل شدن به حالت تنفر را دارند اما خواسته‌هاي روحي سيري‌ناپذيرند، برتري‏طلبي و قدرت‌خواهي در انسان، يك عطش روحي‏اند. (2)

«من سفلي» و «من علوي» در ديدگاه شهيد مطهري

البته نظريه دوگانگي انسان در مكتب‏هاي مادي نيز مطرح است. «خودفراموشي» يا «ازخودبيگانگي» در روان‏شناسي جايگاه ويژه‏اي دارد. در ماركسيسم دو خودِ اشتراكي و اختصاصي مطرح است و در مكتب‏هاي اگزيستانسياليسم از خودحقيقي و خودمجازي سخن رفته است ولي تبيين استاد تفاوتي اساسي با اين تبيين‏ها دارد. از نظر ايشان انسان داراي دو من است:«من سفلي» و «من علوي»، بدين معني كه هر فرد يك موجود دو درجه‏اي است. در يك درجه حيوان است، مانند همه حيوان‏هاي ديگر و در درجه ديگر داراي يك واقعيت علوي است. (3)

الهام‌بخش استاد در اين نظريه، قرآن كريم و منابع اسلامي است: از نظر اسلامي اين مسئله حل است كه انسان در عين آنكه يك حيوان است، به تعبير قرآن كريم نفخه‏اي از روح الهي و لمعه‏اي از ملكوت الهي نيز در وجود او هست و نور ملكوتي در وجود هر انساني هست. (4)

دوگانگي انسان از ديدگاه قرآن كريم

آيات بسياري از قرآن كريم، دوگانگي انسان را تأييد مي‏كنند. خداوند مي‏فرمايد:

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ

ما انسان را از چكيده‏اي از گِل آفريديم.» (5)

و پس از يادآوري مراحل آفرينش جسماني بشر مي‏فرمايد:

«ثُمَّ اَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ

سپس آن را آفرينش تازه‏اي داديم.» (6)

اين آفرينش دوم با توجه به آيه 29 سوره حجر، همان آفرينش علوي است كه استاد به آن اشاره كردند:

فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي

هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم. با توجه به همين درجات نفس انساني است كه تعبيرهاي مختلفي در قرآن كريم درباره نفس انساني مطرح شده است. گاهي نفس انسان اماره و گاهي لوامه ناميده شده و در آيه‏اي ديگر از نفس مطمئنه سخن به ميان آمده است:

از نظر قرآن كريم، طبيعت نفساني انسان مراحل مختلفي مي‏تواند داشته باشد. در يك مرحله، به شرارت فرمان مي‏دهد، در مرحله ديگر از شري كه مرتكب شده است، ناراحت مي‏شود و خود را ملامت مي‏كند و در مقام و مرحله ديگر آرام مي‏گيرد و گرد شر و بدي نمي‏گردد.

همچنين استاد به اين حديث تمسك مي‏كنند كه:

اِنَ اللّه‏َ خَلَقَ الْمَلائِكَةَ وَ رَكَبَ فيهِمُ العَقْلَ وَ خَلَقَ البَهائِمَ وَ رَكَّبَ فيهِمُ الشَّهْوةَ وَ خَلَقَ الاِنْسانَ وَ رَكَّبَ فيهِ الْعَقْلَ وَ الشَّهْوَةَ

خداوند ملائكه را آفريد و در آنها عقل را آميخت و حيوانات را خلق كرد و در آنها شهوت را آميخت و انسان را آفريد و در او عقل و شهوت را آميخت.

استاد مي‏فرمايد: اين تركيب انسان ـ به تعبير حديث ـ از جنبه فرشته‏اي و جنبه حيواني (يك موجود فرشته ـ حيوان) قهراً در انسان دو گرايش متضاد به وجود آورده [است]: گرايشي رو به بالا و گرايشي رو به پايين؛ گرايش آسماني و گرايش زميني. آنگاه خدا به انسان عقل و اراده داده است كه خودش از اين دو يكي را انتخاب كند.

فرستادن پيامبران از ديدگاه قرآن كريم براي هدايت انسان در اين انتخاب سرنوشت‌ساز مي‏باشد:

انّا هَدَيْناه السَّبيلَ إمّا شاكراً وَ امّا كَفوراً

ما راه (حق‏وباطل) را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس (7 )

مولانا و دوگانگي انسان

مولوي در تمثيلي زيبا دو‌قطبي بودن آدمي و امكان نداشتن آزادي، هر دو قسم را بيان مي‏كند. در مثالِ مولوي، مجنون با هدف رسيدن به ليلي سوار بر شتر مي‏شود و به سوي مقصد حركت مي‏كند ولي شتر تنها در فكر طفلِ خود است كه در طويله منتظر او است. همين كه مجنون لحظه‏اي از شتر غافل مي‏شود، شتر مسير خود را عوض مي‏كند و به سوي طويله باز‌مي‏گردد:

همچو مجنون در تنازع با شتر

گه شتر چربيد و گه مجنون حرّ

ميل مجنون پس ليلي روان

ميل ناقه از پي طفلش روان

روشن است كه در اين درگيري، يكي از دو طرف بايد از خواسته‏اش چشم بپوشد و اين درگيري هميشه در درون هر انساني وجود دارد:

جان گشاده سوي بالا بال‏ها

تن زده اندر زمين چنگال‏ها

ميل جان اندر ترقي و شرف

ميل تن در كسب اسباب و علف

حال پرسش اساسي و سرنوشت‌ساز اين است كه در اين درگيري دروني، چگونه بايد داوري كرد، به بيان ديگر، آزادي كدام قسم از خواسته‌ها و گرايش‏هاي بشري را بايد محدود كرد و اين محدوديت تا چه اندازه ضرورت دارد؟ پاسخ به اين پرسش بسته به آن است كه كدام قسم از وجود آدمي را اصيل بدانيم و اصالت را به كدام دسته از خواست‏ها بدهيم.

منابع:

1- مجموعه آثار، ج 3، ص 490.

2ـ مرتضى مطهرى، فطرت، تهران، انجمن اسلامى دانشجويان دانشكده عمران، 1361، ص 44.

3ـ مجموعه آثار، ج 13، ص 737.

4- فلسفه اخلاق، ص 96.

5- قرآن كريم، مؤمنون، 12

6- قرآن كريم، مؤمنون، 15

7- قرآن كريم، انسان، 3.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها