کد خبر: 648891
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۱
نگاهي به نسلي كه چند فرزندي را نعمت مي‌دانستند
نسل ما به نسبت بچه‌هايي كه در حال بزرگ شدن هستند و چند سال ديگر وارد اجتماع مي‌شوند خوشبخت‌تر است.
فرزانه فريدوني

وقتي به شرايطي كه بزرگ شديم و رشد كرديم فكر مي‌كنيم، شايد حسرت خيلي از امكانات فعلي را بخوريم اما خاطرات و نوستالژي‌هايي كه ما و نسل‌هاي قبل از ما تجربه كردند براي اين نسل ناشناخته و غير ملموس است. ما از بازي‌هاي دسته جمعي با خواهر و برادرهايمان، از گردش‌هاي خانوادگي‌مان، از نقشه‌هاي قائمكي و شيطنت‌هاي وقت و بي‌وقت‌مان كلي خاطره داريم و هر وقت دور هم جمع مي‌شويم و به ياد آن ايام مي‌افتيم دوست داريم دوباره تكرار شوند و به آن روزها برگرديم.

به هر گوشه از كودكي و نوجواني‌مان كه نگاه مي‌كنيم پر است از اين اتفاقات به‌ياد‌ماندني. وقتي فرصتي پيش مي‌آيد و آنها را براي بچه‌هايمان تعريف مي‌كنيم در نگاه‌شان تعجب و گاهي حسرت است. وقتي به بچه‌هاي خودمان و اطرافيان مان فكر مي‌كنم، با خودم مي‌گويم اينها چه چيزي از كودكي و نوجواني شان براي فرزندانشان تعريف خواهند كرد؟ واقعاً چه خاطره‌اي از اين ايام در ذهن‌شان باقي مانده است؟

نسل فعلي اكثراً نه طعم خواهر بودن را مي‌چشد و نه برادر شدن، نه معناي خاله بودن را مي‌فهمد و نه عمه شدن، نه حس شيرين عمو شدن را تجربه مي‌كند و نه دايي شدن. براي فرار از اين تنهايي‌ها به هر مردي كه دور و برشان است دايي و عمو مي‌گويند و هر زني را كه با مادرشان رفت و آمد دارد خاله مي‌نامند.

آن زمان‌ها خانواده‌ها با خوبي، خوشي و با رضايت خاطر در كنار هم زندگي مي‌كردند، كمتر از مادر خانواده گلايه‌اي از شرايط بد روزگار و وضعيت اقتصادي مي‌شنيديم و همه در كنار هم احساس خوشبختي مي‌كردند. امروز همه چيز فراهم مي‌شود و شرايط كاملاً مناسب است اما احساسي كه بايد داشته باشيم را نداريم. آنقدر با آن روزها فاصله گرفته‌ايم كه زنگ خطرها به صدا درآمده و براي رهايي از اين فردگرايي‌ها، مشكلات و كمبود جمعيت سياست‌هاي جديد و اقدامات وسيعي در نظرگرفته‌اند.

جوانان ما كمتر ترغيب به ازدواج مي‌شوند و اگر هم تشكيل خانواده مي‌دهند يا اصلاً قصد فرزند آوردن ندارند يا فقط يك فرزند مي‌آورند. در اين مواقع است كه به اين فكر مي‌كنم كه چرا چنين ذهنيتي در ميان والدين ما نبود؟ چرا آنها با تولد هر فرزند خوشحال‌تر مي‌شدند و خدا را شاكر بودند؟ براي اينكه بدانيم دليل اين همه تفاوت چيست پاي درددل و حرف‌هاي مادران و پدراني نشستيم كه هر كدام صاحب چند فرزندند و از وضعيت موجود نيز كاملاً راضي هستند.

در اوج جواني مادربزرگ شدم

ترانه 47 ساله خانم خانه‌داري است كه در اوج جواني ازدواج كرده است و در حال حاضر در مغازه همسرش فروشندگي مي‌كند. او مي‌گويد: برخلاف خيلي از ازدواج‌هاي زمان ما من با علاقه و شناخت زندگي‌ام را شروع كردم. 16 سال بيشتر نداشتم و با وجود سن كم من و همسرم با خانواده آنها زندگي مي‌كرديم. 17 ساله بودم كه اولين فرزندم كه دختر بود به دنيا آمد و يك‌سال‌و‌نيم بعد خدا به ما دو دختر داد و به فاصله يك سال بعد از دو قلوها صاحب يك فرزند دختر شديم. در آستانه جواني و 20 سالگي چهار فرزند داشتيم و پنج سال بعد هم خدا دختر ديگري نصيب ما كرد و 28 ساله بودم كه دختر آخرم به دنيا آمد. در كمتر از 30 سالگي مادر شش فرزند بودم كه خودم هم گاهي باورم نمي‌شد كه چنين سرنوشتي داشته باشم.

مادر اين شش دختر ادامه مي‌دهد: خدا را شكر با وجود شرايط اقتصادي كه ابتداي زندگي داشتيم كمي سختي كشيديم اما با تولد هر فرزند زندگي‌مان رونق بيشتري گرفت و همسرم كار ثابتي پيدا كرد و درآمد خوبي داشتيم. خانه خريديم و كم‌كم بچه‌ها بزرگ شدند. زماني كه آنها درس مي‌خواندند من هم انگيزه پيدا كردم به كارهايي كه علاقه داشتم برسم و درسم را نيز ادامه دادم. وقتي 32 ساله بودم اولين نوه‌ام به دنيا آمد و در جواني با نوه‌هايم سرگرم شدم.

او تأكيد مي‌كند: هيچ وقت از اينكه تعداد فرزندانم زياد بود ابراز ناراحتي نكردم و همسرم مي‌گويد روزي هركس دست خداست، با همه سختي‌ها، هميشه حضورشان باعث دلگرمي ماست. در حال حاضر پنج نوه دارم كه ششمي نيز در راه است و هميشه خدا را به خاطر داشتن چنين فرزندان صالح و سالمي شكر مي‌كنم، در واقع دخترها و نوه‌هايم بركت خانه ما هستند و با وجود آنهاست كه رزق و روزي در زندگي ما زياد است.

بچه روزي‌اش را با خودش مي‌آورد

آقاي احمدي 55 ساله، بازنشسته ارتش و پدر سه دختر و سه پسر است كه در حال حاضر همه سر و سامان گرفته‌اند و تنها دو فرزند با آنها زندگي مي‌كند. او در مورد فرزندانش مي‌گويد: چند سال از ازدواج مان گذشته بود و بچه‌دار نمي‌شديم و من و همسرم اطرافيان هر دكتري كه معرفي مي‌كردند مي‌رفتيم اما فايده‌اي نداشت. در كنار درمان از ائمه و معصومين هم كمك مي‌خواستيم، در اولين سفرمان با اسب به امامزاده داوود نذر كرديم اگر بچه‌دار شويم اسم فرزندمان را داوود مي‌گذاريم كه نذرمان قبول شد و بعد از چند ماه خدا به ما فرزند پسري داد. به خاطر نذر همسرم اسمش را داوود گذاشتيم و پس از او صاحب پنج فرزند ديگر شديم كه هر كدام از آنها مانند اولي براي ما عزيز هستند.

وي تأكيد كرد: زندگي ساكن و بي‌هدف ما با وجود اين شش فرزند رونق گرفت و تولد هر كدام از آنها براي ما يك اتفاق شيرين بود. بعد از تولد هر كدام زندگي ما رنگ ديگري گرفت و در كارم به درجه بالاتر رسيدم و درآمدمان هم بيشتر از قبل شد. با وجودي كه زندگي در تهران سخت شده است اما مشكلي نداريم و مثل بقيه با اين اوضاع كنار آمده‌ايم. هميشه پدر خدا بيامرزم مي‌گفت هر بچه‌اي روزي‌اش را با خودش مي‌آورد و خدا، دهن باز را بي‌روزي نمي‌گذارد.

احمدي ادامه مي‌دهد: خدارا شكر فرزندان خوب و سر به راهي داريم كه همه تحصيلكرده هستند و كار مي‌كنند. در حال حاضر دو عروس و داماد دارم و اولين نوه‌مان هم چند ماه ديگر به دنيا مي‌آيد. به فرزندانم هميشه توصيه مي‌كنم كه به يك بچه بسنده نكنند چون آنها هم مثل شما دوست دارند كه خاله، دايي، عمه، عمو، همدم و همبازي داشته باشند. صفا و صميميتي كه درخانه ماست را با هيچ چيز در دنيا عوض نمي‌كنم. هم من و هم فرزندان و همسرم از زندگي به اين سبك و سياق راضي‌اند و از اينكه دور و برمان شلوغ باشد، لذت مي‌بريم چون در كنار آنها احساس خوبي داريم.

از زندگي‌مان راضي هستيم

زهرا 45 ساله معلم است و دو دختر و دو پسر دارد. او از روزهايي كه به كمك همسرش بچه‌ها را بزرگ كرده ياد مي‌كند و در مورد آنها مي‌گويد: پس از ازدواج بلافاصله صاحب فرزند شدم و به خاطر كار كردن همسرم و مادرم كمكم مي‌كردند. فاصله سني همه بچه‌هايم دو سال است اما خدا را شكر همسرم هيچ گاه تنهايم نگذاشت و به من روحيه مي‌داد كه كارم را ادامه دهم. خرج چهار فرزند زياد بود ولي خدا كمك‌مان كرد و با درآمد دو نفرمان توانستيم از پس مخارج زندگي بر آييم. واقعاً خداوند روز‌ي‌‌رسان است و هميشه به شاگردان و اطرافيان توصيه مي‌كنم كه از فرزند آوردن واهمه نداشته باشند چون در قرآن آمده روزي دست خداست.

وي مي‌گويد: با اينكه زندگي كمي سخت شده است اما هيچ وقت از اين شرايط گله ندارم و به خاطر داشتن چنين فرزنداني خدا را شكر مي‌كنم. شايد اوايل كمي دشوار بود چون شاغل بودم اما رفته‌رفته كه بچه‌ها بزرگ‌تر شدند اوضاع زندگي‌مان تغيير كرد و شادي و محبتي كه ميانمان وجود دارد با هيچ چيز قابل مقايسه نيست.

شعارهاي غربي را باور نكنيد

در سال‌هاي اخير و با رواج سبك زندگي غربي در ميان خانواده‌ها، تك فرزندي و بچه كم داشتن بسيار زياد شده است. نمونه ايده آل اين ماجرا در فيلم‌ها و سريال‌هاي هاليوودي است كه در اكثر آنها خانواده‌اي پر جمعيت ديده مي‌شود كه خوش و خرم در كنار هم زندگي مي‌كنند. هميشه در اين فيلم‌ها صحنه‌اي به نمايش در مي‌آيد كه يك ماشين بزرگ جلوي يك خانه ويلايي توقف مي‌كند، پس از پياده شدن پدر و مادر، پنج، شش بچه قد و نيم قد از ماشين پايين مي‌آيند و يك خانواده چند نفره خوشبخت را نشان مي‌دهند.

در اين ميان برخي ستارگان بزرگ سينما هستند كه از سياست تك فرزندي پيروي نمي‌كنند و خانواده‌اي بزرگ با فرزندان زياد دارند. برخي از آنها بين شش تا ۱۱ فرزند دارند و علاوه بر آنها تعدادي بچه را نيز به فرزندي قبول كرده‌اند و زندگي در خانواده‌اي پر جمعيت را دوست دارند، با اين حال آنها زندگي در خانواده‌اي پرجمعيت را ترجيح مي‌دهند. به عنوان مثال چارلي چاپلين ۱۱ فرزند، مل گيبسون و ادي مورفي هشت فرزند، كلينت ايستوود و كوين كاستنر هفت فرزند، خانواده آنجلينا جولي و برد پيت، استيون اسپيلبرگ، رابرت دونيرو، زك اسنايدر و داستين هافمن از جمله اين افراد هستند.

در مورد خانواده‌هاي اينچنيني با تعداد فرزند نبايد با ديدي منفي نگاه كرد بلكه بايد به اين نكته توجه داشت كه اين افراد هميشه در كنار هم بوده، در مواقع سختي و هنگام مشكلات پشت هم هستند، در مقابل ناملايمات اعتراضي ندارند و با هم همبستگي دارند، تعلق خاطر زيادي نسبت به هم داشته و معتقدند كه خداوند به فكر بنده‌هايش است و مي‌گويند «جان بي‌نان به كس ندهد خدا.»

در سال‌هاي اخير با شعارهايي كه داده شده خانواده‌هاي ايراني تمايل زيادي به فرزندآوري ندارند تا جايي كه مسائلي مانند كاهش جمعيت، شرايط سخت ازدواج و تك فرزندي مورد توجه مسئولان قرار گرفته است. به دليل اهميت بسيار اين موضوع اخيراً سياست‌هاي جمعيتي كشور توسط رهبر معظم انقلاب ابلاغ شده است تا به آن عمل شود.
 

بحث جمعيت مسئله اقتدار ملي و بين‌المللي است
اسدالله افشار، كارشناس تربيتي
رهبر انقلاب در سياست‌هاي جمعيتي كه ابلاغ كردند مواردي را مطرح نمودند كه كشور از اين چالش جمعيتي خارج شود و پويندگي و بالندگي جمعيت را مدنظر قرار دادند. واقعيت را بايد پذيرفت كه سياست غلطي كه در سه دهه اخير در پيش گرفتيم باعث اين اتفاق شد. از همان ابتدا اين طرح نادرست بود و كنترل جمعيت روند خطرناكي پيدا كرد كه در حال حاضر با مشكل مواجه شده‌ايم. فرهنگ كم فرزندي و تك فرزندي آفت كنترل جمعيت است اما بايد گفت براي اينكه جوانان مان را به اين راه ترغيب كنيم چه كارهايي انجام داديم؟
جوانان ما با وجود تحصيلات كار ندارند و همين مشكلات باعث مي‌شود كه به ازدواج فكر نكنند و مسائل اقتصادي دست به دست هم مي‌دهد كه جمعيت رو به كاهش رود. همه دنيا روي مسئله جمعيت حساس هستند و يك كشور با كثرت جمعيت آن ديده مي‌شود و مورد توجه است. شرايط فعلي به دولت خسارت‌هاي زيادي وارد كرده‌ است، دولت بايد تلاش بسياري انجام داده، امكانات در اختيار افراد قرار دهد و سرمايه‌گذاري زيادي كند تا موضوع افزايش جمعيت تبديل به فرهنگ شود. البته به غير از دولت، قوه مقننه كه تمامي دستگاه‌هاي اجرايي، آموزش و پرورش و صدا و سيما نيز بايد در اين راه وارد شوند و با كمك هم براي اين موضوع راه چاره پيدا كنند.
فرهنگ غلط كم فرزندي كه در زمان دولت سازندگي اجرا و در دولت‌هاي بعدي دنبال شد بايد تغيير كند. اين شيوه نادرست بايد به فرزند آوري بيشتر تبديل شود و به فرهنگي تبديل شود كه هر خانواده با توجه به مقدورات و شرايطش صاحب فرزند شود يعني هر خانواده با توجه به شرايط اقتصادي و رفاهي كه دارد فرزند بياورد و فقط به تك فرزندي فكر نكند. اين هدف نيازمند فرهنگسازي وسيعي است كه تهديد جمعيتي فعلي را خنثي كند.
ما در گذشته تفكر ديني داشتيم كه پدر و مادر‌هايمان معتقد بودند خدا روزي‌رسان است و خدا روزي‌اش را مي‌دهد. در دهه‌هاي 40 و 50 مردم ما دغدغه فعلي را نداشتند و هر خانواده هفت، هشت فرزند داشت. هر چه به سمت ماشيني شدن پيش رفتيم جمعيت كمتر شد و به دليل مسائل اقتصادي، معيشتي و رفاهي خانواده‌ها كمتر به فكر فرزند بيشتر داشتن مي‌افتادند و جنبه‌هاي اعتقادي در مورد روزي رساني كمرنگ‌تر شد.
برخي خانواده‌ها هم وقتي به مضرات تك فرزندي مي‌رسند و صاحب يك فرزند ديگر مي‌شوند كه ديگر اين مورد فايده‌اي ندارد چون با اختلاف سني 10، 15 سال ديگر اين فرزندان به درد هم نمي‌خورند. از نظر روانپزشكي هم فاصله معقول بين فرزندان سه سال است و نبايد بيشتر باشد و در اين حالت نه خواهر، نه برادر همديگر را درك مي‌كنند نه پدر و مادر حال و حوصله تربيت كردن بچه را دارند. با افزايش سن آنها هم كمتر مي‌توانند بچه را درك كرده، صبورانه با بچه برخورد كنند و به تربيتش رسيدگي كافي داشته باشند.
بايد براي رسيدگي به وضعيت جمعيت همه با هم آستين بالا بزنيم چون اين مسئله هم امنيت جامعه را تضمين مي‌كند و هم بحث اقتدار، بحث فرهنگي و بين‌المللي در ميان است. در كشورهاي اروپايي به دليل فقر جمعيت موضوع مهاجرپذيري قوت گرفته است و شرايط و امتيازات خوب و مناسبي براي مهاجراني كه زاد و ولد مي‌كنند قائل مي‌شوند. اگر نگاه ما به مسئله جمعيت و فرزندآوري جدي نباشد مطمئناً كشور ما هم در دو دهه آينده مانند اروپايي‌ها مي‌شود و براي توليد نسل بايد به مهاجرپذيري رو بياورد و به پيري نسل دچار خواهد شد. اين موضوع هم با اجراي سياست‌هاي تشويقي، تسهيل كردن برخي شرايط، برداشتن موانع و ترغيب جوانان به ازدواج و برطرف كردن مشكلات اقتصادي انجام شده و جبران مافات سياست‌هاي غلط قبل خواهد شد.
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها