چشمهايم را ميبندم و فكر ميكنم. خودم را در لابهلاي صفحات تاريخي پيدا ميكنم، جايي كه از اين همه دود و آلودگي خبري نبود. بوي خوش چاي دم كشيده همراه طعم دلنشين دارچين مشامم را نوازش ميدهد.
اينجا خانه طباطباييها در كاشان است. خانهاي تاريخي با 4 هزار و 700 مترمربع وسعت و داراي ۴۰ اتاق، چهار حياط، چهار سرداب (زيرزمين)، سه بادگير و دو رشته قنات.
ياد روزهايي ميافتم كه زندگي كردن در اين خانهها آرامش داشت. ياد روزهايي كه نه دود بود و نه ماشين، نه صداي اين همه بوق و آژير و نه اين همه شلوغي و دادوبيداد كه وقتي فكرش را ميكنم ميبينم خيلي از اين داد و بيدادها براي هيچ است.
آدمهايي كه در اين خانه و هزاران خانه قديمي ديگر زندگي ميكردند، آدمهاي خوشبختي بودند. آنها معناي آرامش را خوب ميدانستند. براي آنها آرامش از جنس ديگري بود. اينجا در خانه طباطباييها آدم به يك آرامش غير قابل توصيف دست مييابد.
دوباره راه ميافتم و به بخشهاي مختلف اين خانه ميروم. خداي من چقدر اين خانه زيباست. آرامش در سرتاسر اين خانه موج ميزند. ميروم قسمت ديگري از خانه و خوب ميدانم كه خانه طباطباييها مشتمل بر سه بخش اندروني- بيروني و بخش مخصوص خدمه است. آنطور كه در بروشور مربوط به اين خانه تاريخي آمده است: قسمت اندروني خانه شامل اتاق پنج دري ساده در مركز و دو حياط در دو طرف آن و داراي سردابهايي است كه بادگيرها هوا را در آن جريان ميدهند كه اين قسمت محل سكونت خانواده مرحوم طباطبايي بوده است. حياط ضلع شمال غربي بزرگتر و تعداد اتاقهاي آن بيشتر و داراي سرسراي پذيرايي مجزايي است. در زير قسمت اندروني مخصوصاً اتاق مركزي، سرداب بزرگي قرار دارد كه داراي مشخصات منحصر به فرد خود است و به علل مختلف از جمله وجود بادگير، سقف ضربي، نوع مصالح به كار رفته در بدنه، دو جداره بودن بدنه، وجود حوضي كه قبلا در مركز سرداب بوده، اختلاف ارتفاع با سطح كوچه حدود 8 تا 10 متر، نسيم خنكي كه از سطح حوض حياط مركزي وارد زيرزمين ميشود همه اين عوامل باعث شده تا به خصوص در فصل تابستان 15 تا 20 درجه اختلاف دما بين زيرزمين و بيرون آن مشاهده شود.
قسمت بيروني شامل تالار بزرگ در مركز با نورگيرها و پنجرههاي مشبك رنگي و پنجرههاي كناري دو جداره كه عمودي باز و بسته ميشود است. اين اتاق داراي تزئينات نقاشي و آئينه كاري و گچبريهاي جالب از جمله پنجرههاي مشبك گچي است كه همچون پارچه توري ظريفي به نظر ميرسد. در دو طرف اتاق بزرگ، اتاقهاي گوشواره بنا شده است و در جلوي اتاق ايواني با آئينه كاري و گچبريهاي جالب ديده ميشود.
در طرفين تالار بزرگ دو حياط خلوت و نورگير به صورت قرينه يكديگر احداث شده است كه داراي تابلوهاي بديع نقاشي هستند و از نفايس آثار هنري اين ديار به شمار ميآيند. اسناد و قرائن نشان ميدهد كه هنرمند بزرگ ميرزا ابوالحسن غفاريكاشاني ملقب به صنيعالملك با مالك خانه دوستي نزديك و مراوده خانوادگي داشته است لذا به احترام دوستي كه با مرحوم طباطبايي داشته در اجراي گچبريها و ترسيم نقاشيهاي اين خانه نظارت داشته است و اين مطلب ارزش و اعتبار تزئينات خانه طباطبايي را بسيار افزايش ميدهد.
آب خانه از دو رشته قنات دولت آباد و نصرآباد تأمين ميگرديده است. خانه طباطبايي داراي پنج در ورودي است كه ورودي اصلي به دو ورودي اندروني و بيروني در قسمت هشتي تقسيم ميگردد. علت پيچ و خمهاي راهروهاي ورودي جهت شكستن اختلاف ارتفاع و نداشتن ديد مستقيم است.
آرامشي كه ديگر تكرار نميشوداز ديدن اين خانه سير نميشوم انگار خشت خشت اين خانه به آدم آرامش ميدهد. نميدانم چرا اصلاً دست خودم نيست اما حس آرامش عجيبي دارم حسي كه تاكنون آن را تجربه نكرده بودم.
وقتي خانههاي قديمي را با خانههاي امروزي مقايسه ميكنم معماري عجيب و غريبي در ذهنم متصور ميشود و بيآنكه بدانم چرا اما احساس آرامش خاصي در اين خانهها دارم. احساسي كه در خانههاي امروز و در فضاي بسته آپارتمان تكرار نميشود.
آنهايي كه در خانههاي ويلايي و بزرگ در گذشته زندگي كردهاند هيچ وقت خاطرات خوش زندگي در اين خانهها را از ياد نميبردند.
مقاومت خانههاي تاريخياما در اين ميان يكي از مهمترين مسائلي كه گاهي اوقات ذهن بسياري از افراد را به خود مشغول كرده اين است كه علت مقاومت و راز ماندگاري بناهاي قديمي در كشور چيست؟ و چرا يك بناي قديمي به نسبت بناهاي جديد از مقاومت بيشتري برخوردار است به گونهاي كه با قدمت چند صد ساله بسيار مقاومتر از يك بناي جديد است و توانسته سالهاي سال در برابر آسيبهاي طبيعي مقاومت داشته باشد.
رجبعلي لباف خانيكي باستان شناس در پاسخ به اين سؤال ميگويد: يكي از مهمترين رازهاي ماندگاري بناهاي قديمي و مقاومت بالاي آنها در برابر آسيبها و اتفاقات طبيعي «بوم آوري» مصالح استفاده شده در اين بناهاست.
وي ميافزايد: مصالحي كه در بناهاي قديمي مورد استفاده قرار ميگرفت مصالحي است كه با خاك، هوا و طبيعت و جغرافياي آن منطقه سازگاري داشته است. به گونهاي كه مصالحي كه براي ساخت يك بناي تاريخي مورد استفاده قرار گرفته است مصالحي است كه از خاك همان منطقه به دست آمده و سازگاري مناسبي با محيط و جغرافياي منطقه دارد.
لباف ميافزايد: به عنوان مثال در گذشته در ساخت بناها در شمال كشور از چوب استفاده ميشد نه از آهن يا در بناهايي كه در منطقه كوير احداث ميشد از مصالح ساختماني متناسب با آن منطقه استفاده ميگرديد اما اكنون اين موضوع تغيير بسيار زيادي كرده است.
وي در ادامه ميگويد: متأسفانه اكنون آهن در بناهاي شمال و سيمان در بناهاي منطقه كويري مورد استفاده قرار ميگيرد كه اين مصالح متناسب با بناهاي آن مناطق نيست و باعث ميشود كه اين بناها در مقايسه با بناهاي تاريخي در برابر حوادث طبيعي زودتر آسيب ببيند.
وي اضافه ميكند: رنگهاي به كار رفته در تزئينات ساختمانها متأثر از ويژگيهاي اقليم بودهاند.
به گفته وي، مصالح ساختمانها، علاوه بر تواناييهاي سازهاي و توجه به مسائل اقتصادي و تأمين مصالح از نقاط نزديك، بهترين شكل بهرهبرداري از انرژي محيطبري را نشان ميدهند و سازههاي طاقي در اين بناها نشان دهنده رابطه اقليم و معماري هستند. حتي در نقوش تزئيني رد پاي خورشيد را به عنوان مهمترين عامل اقليمي در نقوشي با نام شمسه و چرخ خورشيد ميتوان ديد.
وي در ادامه ميگويد: براي همين است كه وقتي به بناهاي امامزادهها، رباطها، آب انبارها، برجها و خانههاي قديمي نگاه ميكنيم بناهايي را ميبينيم كه نسبت به بناهاي امروزي از استحكام بيشتري برخوردار هستند.
توجه به سبك زندگي در بناهاي تاريخيوي توجه به سبك زندگي ايراني– اسلامي را يكي از مهمترين ويژگيهاي بناهاي قديمي ميداند و ميگويد: در گذشته در بناهاي قديمي به اين موضوع بيش از پيش توجه ميشد چراكه قداست خانواده و حفظ سنتها و سبك زندگي مبتني بر آموزههاي ملي و اسلامي نزد خانوادهها از اهميت بالايي برخوردار بود و به اين موضوع توجه بيشتري داشتند.
لباف خانيكي در ادامه ميافزايد: به عنوان مثال درخانههاي قديمي حوض آب به عنوان مظهر پاكيزگي مورد توجه بود و از آب حوض براي شستوشوي دستها، صورت و پاها قبل از ورود به منزل استفاده ميشد و به اين موضوع مقيد بودند.
وي در ادامه ميگويد: وجود يك يا چند اتاق به عنوان اتاق مهمانخانه در خانههاي قديمي نشان دهنده توجه به سنتهاي زيبايي مانند مهماننوازي است.
وي در ادامه با انتقاد از ساخت بناهاي جديد و استفاده از سبك اروپايي ميافزايد: ساختمانهاي شهر بيقوارهاند و هتلها و مجتمع هايي كه در شهر ساخته شدهاند، زشت، مرتفع و بدون زيباييهاي معماري ايراني ـ اسلامي هستند و زماني ميرسد كه اين اشتباهات ديگر قابل جبران نيست.
جاي خالي عناصر زيبا شناختييك مدرس دانشگاه نيز با انتقاد از معماري بناهاي جديد در اين باره به جاي خالي عناصر زيبا شناختي در معماري بناهاي جديد ميگويد: عناصر زيباشناختي به طرزي هنرمندانه آرامشي را به روح ساكنان منازل قديمي تزريق ميكردند كه هم اكنون نيز اين آرامش را با اندكي درنگ در اين خانهها عميقا احساس ميكنيم.
اسماعيل روحي با بيان اينكه امروزه متأسفانه خانههايي كه در آنها زندگي ميكنيم بيشتر شبيه يك زندان است تا خانهاي براي آرامش، ميگويد: در اين خانهها كه از جنس آهن، سنگ و سيمان ساخته شده و عموماً نيز كوچك هستند روح وجود ندارد و زيباييهاي سبك زندگي در اين خانهها به فراموشي سپرده شده است.
وي ميافزايد: معمولا خانه، محلي براي استراحت و آرامش است اما متأسفانه در خانههاي امروزي مجالي براي دست يافتن به آرامش نيست، به گونهاي كه وقتي فردي دقايقي را در خانه دلگير خود به سر ميبرد از ماندن در خانه خسته ميشود و دلش ميخواهد براي تغيير اين وضعيت از منزل خارج شود تا هواي تازهتري را تجربه كند.
اين مدرس دانشگاه با بيان اينكه خانههاي قديمي، حوض و باغچه، اندروني و بيروني، زمستاني و تابستاني، مطبخ و مصلي، پذيرايي و هشتي و... همه را داشت، اضافه ميكند: متأسفانه امروز از اين فضاهاي بسيار زيبا و دلنشين خبري نيست و خانههاي كوچك 40 - 50 متري و آپارتمانهاي مرتفع ديگر چنين اجازهاي را به ما نميدهند.
وي از حياط خانه به عنوان مهمترين ويژگي خانههاي قديمي ياد كرد و گفت: حياط خانه به عنوان يكي از مهمترين قسمتهاي خانههاي قديمي در گذشته مورد استفاده قرار ميگرفت.
روحي اضافه ميكند: حياط در خانههاي قديمي مركز و قلب ساختمان بود، حياط مركزي همراه با ايوان در هر سمت، ويژگياي بود كه از گذشتههاي دور در معماري ايراني حضور داشت. البته اين امكان وجود داشت كه حياط از نظر هندسي مركز خانه نباشد اما از نظر زندگي و انجام فعاليتها و ايجاد ارتباط بين قسمتهاي مختلف خانه، تعبيه ديد و ساير مسائل مركز خانه محسوب ميشد. حياط محلي براي برگزاري مراسم مختلف نظير مراسم مذهبي، عروسي و تجمع اقوام بود. معمولاً چهار گوش بود. ابعاد حياط را تعداد و عملكرد فضاهاي اطراف آن تعيين ميكرد. هر حياط معمولاً يك حوض و چند باغچه داشت كه بسته به شرايط مختلف محلي نظير آب و هوا و عوامل فرهنگي اشكال متفاوتي به خود ميگرفت. سازماندهي فضاهاي محصور حياط به گونهاي بود كه با تغييرات فصلي و كاركردهاي مختلف اتاقهاي مجاور متناسب باشد. وي در ادامه با بيان اينكه در خانههاي امروزي مبلها، تختخواب، وسايل و تلويزيون هر كدام جايگاه مشخصي دارند يادآور ميشود: براي همه اينها جايگاهي بايد درنظر گرفت اما جاي خودمان معلوم نيست.
اين مدرس دانشگاه خاطرنشان ميكند: غايب بزرگ معماري امروز، سبك زندگي ايراني– اسلامي است.