در 14 سال گذشته، نه تنها بازيگران مؤثر منطقهاي، بلكه قدرتهاي دخيل در منطقه نيز، با روند و شرايط جديدي روبهرو بودهاند.
ايران و سوريه و جريان مقاومت منطقهاي از يكسو و تركيه، عراق، عربستان و مصر و رژيم صهيونيستي بازيگران مؤثر در سوي ديگر بودهاند كه گاه برخي از آنها نيز در جايگاه ميانه منطقهاي عمل كردهاند. گردنكشيهاي صدام، بهانه مداخلهگري امريكا و غرب كه عملاً به باتلاق توانمنديها آنها تبديل شد، قرار گرفت و عراق امروز، اگر چه در محاسبات رسمي دولتها وارد نشده، ولي قطعاً بخشي از پيكره مقاومت منطقهاي است. تركيه با حركتهاي سينوسي و ماجراجويانه و چپ و راست در 14 سال گذشته، با دلالي راهبردي و تاكتيكي در تحولات منطقهاي، حاصلي نداشته و شايد بتوان گفت كه با ريزش راهبردي در محيط داخلي و خارجي نيز روبهرو بوده است.
عربستان كه خود را ويترين جهان اسلامي نشان ميداده و بهترين بهره از نقاب را ميبرده، اكنون در تصوير خارجي، حامي واقعي و اصلي تروريسم و در محيط داخلي، روي قله آتشفشان منازعات قدرت شاهزادگان قرار گرفته است. مصر دوران مبارك كه در حال چانهزني با امريكا براي جايگزيني فرزندش در ساختار قدرت بود، اكنون از دايره قدرت خارج شده و هرج و مرج در مصر حاكم است و مؤلفههاي پنهان نظامي و امنيتي كه تا حدودي بر اوضاع مسلط هستند، در عرصه منطقهاي فاقد اثرگذاري ميباشند. سوريه در دوره بشار اسد در 14 سال گذشته با دو فراز راهبردي و تعيينكننده روبهرو شده كه در آبديده كردن اين نظام و رهبري نوپاي آن، نقش تعيينكننده داشته است.
ابتدا در پروژه صهيونيستي- ارتجاعي ترور رفيق حريري كه با محصور كردن و فشارهاي سياسي و امنيتي مواجه بود كه حداقل سه سال از عمر حكومتي بشار اسد را به خود اختصاص داد و آن را مديريت كرد. فراز راهبردي دوم در سه سال گذشته در يك فتنه بسيار فراگير غربي، صهيونيستي و ارتجاعي متجلي شد كه باز هم بر استحكام فولاد نظام سوريه افزوده است. رژيم صهيونيستي هم كه از حمايت نامحدود غربي و رانتهاي وسيع صهيونيسم جهاني برخوردار است، از 14 سال گذشته، فراز و فرودهاي حياتي داشته است. در محيط داخلي با پايان دوران نسل اوليهاي صهيونيسم، دوران چندپارگي و واگرايي سياسي و فقدان چشمانداز اميدوارانه براي اين رژيم شروعشده و با اينكه جنايتهاي ضدبشري در قتل عام جنين، حملات خونين و ضدبشري در غزه در سالهاي مختلف را به اجرا گذاشته، ناچار از غزه هم عقبنشيني كرده تا بتواند در صورتي كه در كرانه باختري تاب و تحمل ادامه اشغال را نداشت، به پشت ديوار حائل پناه ببرد. مهمترين دغدغه صهيونيستها در محيط داخلي، اين است كه در كنار رشد فزاينده قدرت مقاومت، ضريب رشد جمعيت، در يك دهه آينده اين رژيم را با تهديد جدي روبهرو ميكند. در محيط خارجي، اگرچه در برآوردهاي خود از نبود و فقدان ارتشها كلاسيك عربي دست افشاني ميكنند، ولي با وجودي كه ارتجاع عرب را در مشت خود ميدانند ولي افراطگرايي افسارگسيخته تكفيري و القاعدهاي را نيز غيرقابل محاسبه ميدانند. مهمترين تهديد براي خود را به گفتمان و تفكر انقلاب اسلامي، مقاومت منطقهاي و افكار عمومي تأثير پذيرفته از الگوي انقلاب، مقاومت و اسلامي ميدانند كه براي جلوگيري از توانمنديهاي اين سه محور هيچ پاسخي ندارند. شايد به سادگي بتوان گفت كه مقاومت اسلامي در لبنان در 14 سال گذشته، رشدي تصاعدي و هندسي داشته كه براي صهيونيستها حيرتانگيز است. در 70 سال گذشته صهيونيستها اجازه نداده بودند كه به كشورهاي عربي سلاحهاي پيشرفته از سوي غرب فروخته شود، ولي اكنون آمار خريدهاي تسليحاتي ارتجاع عرب از غرب، بيش از 150 ميليارد دلار است و صهيونيستها هم مخالفتي ندارند. اين خريدهاي تسليحاتي مانند خريدهاي شاه ايران است كه انبارهاي سلاح را براي ما به جاي گذاشت.
صهيونيستها در 14 سال گذشته و پس از بيستو پنجم ماه مي 2000 تاكنون سه شكست و سرافكندگي نظامي در سالهاي 2006، 2008 و 2010 براي خود ثبت كردهاند و غربيها و امريكا هم ديگر در شرايط 14 سال قبل براي حمايت از صهيونيستها نيستند و اولويت و چالشهاي جديدي در منطقه يا فضاي جهاني دارند.
رژيم صهيونيستي ديگر نميتواند خود را در قبال ابهت و توان ايران اسلامي مطرح كند، چرا كه براي پاسخ دادن به حزبالله در لبنان و يا مقاومت فلسطيني با مشكل جدي روبهروست. البته اكنون ارتش سوريه، ارتش مردمي و بسيج سوريه و خصوصاً حزبالله سوريه كه به تازگي متولد شد نيز به موازنه نظامي فوق اضافه ميشوند كه از سه سال جنگ كلاسيك و پارتيزاني با قدرت خارج شدهاند. عرصه نفوذ و اثرگذاري و حضور و قدرت ايران از مرزهاي هيماليا شروع ميشود و تا مديترانه و شمال آفريقا ادامه دارد و آسياي مركزي و صغير و قفقاز نيز بخشي از حوزه گفتماني و فرهنگي و اندوختههاي تاريخي ايران هستند كه حاشيهاي از حوزههاي قدرت ايران را شكل ميدهند. اين موازنه قواي منطقهاي، مدتهاست كه در اختيار ايران است.