
شايد تا چند دهه گذشته تصور نميشد كه نيروي نظامي چين را بتوان در رده جهاني و در رقابت با قدرتهاي مطرح محاسبه كرد اما امروزه شرايط با گذشته به طور كلي تفاوت پيدا كرده است. آمارها نشان از رشد سريع نظامي چين ميدهد و اين موضوع نه تنها باعث واكنش كشورهاي منطقه شده بلكه در سطح جهاني نيز مبدل به موضوع قابل توجهي شده است. از اين رو است كه مراكز مطالعاتي توجه خاصي به رشد نظامي چين پيدا كردهاند تا آن كه معلوم شود اين رشد به چه نحو است و چين با آن چه اهدافي را دنبال ميكند.
از ضعف تا قدرت
چين تنها به كمك نيروهاي متفق در جنگ جهاني بود كه توانست سرزمين خود را از اشغال امپراتوري ژاپن آزاد كند و پس از آن عضويت دائم اين كشور در شوراي امنيت سازمان ملل بيشتر از آن كه به دليل قدرت نظامي باشد، به جهت جمعيت و تا اندازهاي نظر مساعد ديگر كشورهاي دائم در شورا بود. در واقع، چين در آن زمان چنان قدرت نظامي به حساب نميآمد تا آن كه بتواند آن خرده سرزمين خارج از حاكميت خود را به وطن بازگرداند و در مورد جزاير ديابائو، تايوان و هنگكنگ تنها ميتوانست منتظر بماند تا زمان مناسب فرابرسد. پيوستن هنگكنگ كار چندان مشكلي نبود و با گذشت مدت قرارداد حاكميت بريتانيا سرانجام اين بخش به چين بازگشت اما در مورد تايوان با حمايت نظامي امريكا يا آن جزاير چه ميتوانست بكند. اكنون، شرايط تا اندازه زيادي تغيير كرده و قدرت نظامي چين به نسبت يكي دو دهه گذشته تفاوت قابل توجهي پيدا كرده است. حوادث اخير در درياي جنوبي چين و قدرتنمايي نظامي چين در آن منطقه برابر ويتنام نشان داد كه اين كشور ميتواند با اتكا بر قدرت نظامي خود منافعش را دنبال كند اما اين قدرت در عرصه بينالملل چه وزنهاي دارد و آيا توان رويارويي يا شايد برابري با قدرتهاي اصلي مثل امريكا داشته باشد؟
چين در رتبه دوم
يك چيز براي مراكز تحقيقات استراتژيك و اتاقهاي فكر مشخص شده و آن اينكه ديگر نميتوان قدرت نظامي چين را در حد منطقهاي در نظر گرفت و در اين مراكز دائم اطلاعات بررسي و ارزيابي ميشود براي رسيدن به اين نتيجه كه تا چه ميزان توان برابري با قدرتهاي جهاني دارد. يكي از اين مراكز مؤسسه بينالمللي مطالعات استراتژيك، IISS، است كه در كتاب مرجع سالانه خود به نام موازنه نظامي دادههاي موجود در مورد هزينههاي نظامي كشورهاي جهان را مورد مطالعه و بررسي قرار داده است. بررسي اين مؤسسه نشان ميدهد كه ايالات متحده با صرف هزينهاي بالغ بر 600 ميليارد دلار در سال گذشته ميلادي همچنان رتبه نخست را در ميان كشورهاي جهان به خود اختصاص داده است و كشور دوم بعد از آن چين است اما با اين نكته قابل توجه كه چين براي نخستين بار از مرز 100 ميليارد دلار گذشته و در سال گذشته مبلغي بالغ بر 112 ميليارد دلار اين رتبه را به خود اختصاص داده است. در مورد اين ارزيابي بايد به دو نكته مهم توجه داشت. نخست آن كه هزينه 600 ميليارد دلاري امريكا در حالي است كه اين كشور به طور عمده هدف كاهش هزينههاي نظامي خود را در دستور كار دارد و بايد بعد از اين انتظار سير نزولي هزينههاي نظامي امريكا را داشت. بنابر اين، پيشبيني ميشود كه امريكا در سالهاي آينده و با دنبال كردن اين برنامه هزينههاي نظامي خود را به صورت چشمگيري كاهش خواهد داد. اين موضوع در مورد چين درست برعكس است. روند هزينههاي نظامي چين در سالهاي اخير نشان از رشد دارد به صورتي كه پيش از اين كمي بيش از 90 ميليارد دلار بود اما گذر از مرز 100 يا 110 ميليارد دلار نشان ميدهد كه اين كشور برنامههاي گستردهاي براي توسعه و تقويت توان نظامي خود دنبال ميكند. نكته قابل توجه ديگر در نحوه هزينههاي نظامي چين است چراكه اين مؤسسه نميتواند به صورت دقيق مشخص كند چين اين مبلغ را به چه صورت هزينه ميكند. مسئله در آمارهاي پكن است كه معلوم نميكند هزينهها تا چه حد مربوط به امور خدمات نظامي، تحقيقات و توسعه نظامي يا خريدها ميشود جدا از اينكه احتمال داده ميشود بخشي از هزينههاي نظامي چين صرف اموري ميشود كه اين كشور چندان تمايلي به اطلاعرساني در مورد آنها ندارد، اموري مثل توان هستهاي يا فضايي.
منافع منطقهاي يا جهاني
IISS در بررسي خود خاطر نشان ميكند كه راهبرد نظامي چين همانند امريكا نيست. امريكا ابرقدرتي با جاهطلبيهاي جهاني بود اما شواهد اين مؤسسه نشان ميدهد كه چين «بلندپروازيهاي محدودي» را در سر دارد و تنها ميخواهد دو هدف را دنبال كند؛ اول اينكه در حياط خلوت استراتژيك خود نقش اساسي داشته باشد و دوم اينكه با صرف هزينهاي محدود نيروي نظامي امريكا را در اين منطقه مهار كند. به اين دو دليل است كه IISS راهبرد نظامي چين را تنها در حدود تأمين منافع منطقهاي ميسنجد اما هزينه 112 ميليارد دلاري با چنين راهبردي همخواني دارد؟ هزينههاي نظامي چين حتي بنا بر شواهد همين مؤسسه حدود سه برابر هند و بيشتر از مجموع هزينههاي نظامي ژاپن، كره جنوبي، تايوان و ويتنام است. اگر قدرت هستهاي و برنامههاي فضايي چين را به اين مجموعه اضافه كنيم بايد نتيجه بگيريم كه اين كشور نه يك قدرت منطقهاي با راهبردي در همين حد بلكه بسيار بيشتر از اين، اهداف دوردستتري در ابعاد جهاني را در نظر دارد. شايد ارزيابي اين مؤسسه را در مقطع فعلي بتوان تا حدي قبول كرد بر اين مبنا كه چين در اين مقطع سعي در حاكميت خود در حوزه سنتي دارد تا بخشهاي جدا مانده را به وطن بازگرداند اما اين امر تنها ميتواند به معناي مرحله اول از قدرتگيري اين كشور باشد. در اينجا مثل ساير حوزهها حركت مشابهي از سوي چين مشاهده ميشود: حركت آهسته و مطمئن به جلو به جاي بلندپروازيهاي شتابزده. اين استراتژي در رشد اقتصادي چين مشاهده شده و بايد گفت كه برنامه نظامي آن نيز بر همين محور حركت ميكند تا به موازنه اقتصاد جهاني بتواند قدرتي با منافع جهاني داشته باشد. اين چيزي است كه با برخي شواهد آشكار ميشود؛ وقتي كه ناوهاي چيني در اقيانوس هند و درياي عمان حضور دارند يا آن كه در قضيهاي مثل سوريه با رأي منفي خود در شوراي امنيت يا حمايت نظامي از سودان در مناقشه مرزي با سودان جنوبي نشان ميدهد كه خواهان نقش جهاني است تا يك مشاهدهگر صرف. چين ميداند كه نميتواند قدرت اقتصادي در عرصه جهاني باشد مگر آن كه به لحاظ نظامي نيز وزن مشابهي داشته باشد و به همين جهت است كه نميتوان گفت اين كشور در راهبرد نظامي خود تنها نظر به حياط خلوت استراتژيك در منطقهاش دارد. برعكس، به نظر ميرسد كه پكن قدرت نظامي خود را براي اهداف جهاني طراحي ميكند اما به جاي تحريك ديگر قدرتها ترجيح ميدهد برنامه خود را آرام به پيش ببرد تا آن كه اهداف خود را با هزينههاي كمتري به دست آورد. به اين دليل است كه چين حتي در حياط خلوت خود نيز با همين احتياط حركت ميكند تا آن كه به خواهد با به رخ كشاندن قدرت نظامي خود به اهدافش برسد.