دور چهارم مذاكرات ايران با 1+5 كه از آن به وين 4 ياد ميشود، چند روزي است بدون نتيجه ملموسي نسبت به دورههاي پيشين به پايان رسيده و تاكنون تحليلهاي متفاوتي نسبت به اين دوره از مذاكرات در رسانههاي داخلي و خارجي ارائه شده است.
غربيها عمدتاً در تحليلهاي خود بدون استفاده از واژه «شكست» ترجيح ميدهند با احتياط از كنار اين دوره از مذاكرات عبور كنند. البته رسانههاي وابسته به حزب جمهوري خواه كه نيم نگاهي به انتخابات آينده رياست جمهوري نيز دارند، تلاش ميكنند نتيجه مذاكرات را آنگونه كه ميخواهند (شكست) تحليل و تفسير نمايند.
اما در سوي ديگر ماجرا، نگاه رسانههاي داخلي چندگانه و گاهي در تضاد بسيار با همديگر دنبال ميشود. بخشي از اين جريان رسانهاي داخلي در سكوتي آميخته به انتقاد از عملكرد تيم ديپلماسي كشور، ترجيح دادند از كنار اين موضوع عبور كنند و مسائل دست چندم كشور را كه نه اولويت دولت و نه اولويت ملت است به مسئله اول كشور تبديل نمايند، تا با اين كار افكار عمومي را از آنچه كه در جريان مذاكرات گذشته، منحرف نمايند. جريان اندك ديگري روند مذاكرات وين 4 را با نگاه صفر و صد ميبينند و بالطبع از ابتدا با همين نگاه مذاكرات را تحليل و تفسير كردهاند كه اين مسئله هم چندان نميتواند گوياي همه واقعيات هستهاي باشد. اما جريان سومي هم وجود دارد كه گرچه قائل به نگاه غير خوشبينانه به مذاكرات است اما مذاكرات را ظرفيتي براي اثبات حقانيت جمهوري اسلامي ايران ميبيند كه بر اساس آن افكار عمومي جهاني و داخلي به اين واقعيت پي خواهند برد كه جمهوري اسلامي همواره فعاليتهاي هستهاي خود را صلح آميز و در فضايي اعتماد ساز و شفاف پيش برده است و غوغاسازيهاي غربيها از فعاليتهاي ايران بهانهاي كاملاً سياسي است.
با اين توضيح به نظر ميرسد به كار بردن واژه «شكست» درباره مذاكرات شايد چندان درست به نظر نيايد. خصوصاً آنكه مقامات دو طرف مذاكره پيش از شروع اين دور از مذاكرات بارها بر پيچيده و دشوار بودن آن اذعان كرده بودند.
با اين نگاه نه تنها ميتوان ادعا كرد كه مذاكرات شكست نخورده بلكه به عكس دستاوردهايي نيز دربر داشته كه ميتواند پشتوانه مناسبي براي دور آتي مذاكرات باشد.
شايد بتوان گفت مهمترين و اصليترين دستاورد مذاكرات وين اثبات بياعتمادي به طرفهاي غربي و در رأس آنها امريكا بود. چراكه رفتار آنها در اين دوره از مذاكرات با رويكرد زياده خواهانه، متوهمانه و خارج از چارچوبهاي منطقي بود. اما مقاومت و پافشاري تيم ديپلماسي بر اصول و حقوق هستهاي ملت به غرب نشان داد كه ايران تحت فشار و تهديد تسليم نشده و هرگز از اصول خود خارج نميشود. بنابراين مادامي كه غرب به دنبال مذاكره است بايد ديدگاه خود را تغيير دهد و راه پذيرش حقوق ايران را در پيش گيرد و برخلاف نگاه آميخته با توهم آنها درباره نياز ايران به مذاكره، اين طرفهاي غربي هستند كه نيازمند ميز مذاكره هستند.
شايد يكي از نتايجي كه بتوان براي اين دوره از مذاكرات بدان اشاره كرد اين است كه مذاكره كنندگان غربي از توهم آمادگي ايران براي انجام معامله به هر قيمت خارج شدند و رويكردهاي غير قابل تغيير ايران كه دستيابي به توافق منطبق بر منطق برد- برد و احترام به حقوق هستهاي ايران است به آنها تفهيم شد.
تاكتيك مذاكراتي امريكا كه بر نقطه گريز (Break out) تأكيد دارد و بر اساس مطالبه صهيونيستها شكل گرفته است، بار ديگر نگاه به درون و تكيه بر دانش بومي براي تأمين نيازمنديهاي كشور و وابستگي نداشتن به خارج را بيش از پيش نمايان كرد و نشان داد كه براي تأمين نيازهاي صنعتي و تحقيقاتي برنامه هستهاي نبايد به خارج تكيه كرد.