"همهوايي" يكي از متفاوتترين تجربههاي نمايشي سالهاي اخير است. نمايشي
از دل واقعيت كه در آن سرگذشتهاي سه شخصيتِ همسر شهيد عباس دوران، شهلا جاهد و ليلا اسفندياري را
بر روي صحنه جادويي تئاتر ميبينيم. ستاره اسكندري با بازي در نقش شهلا جاهد يكي
ازدرخشانترين و تاثيرگذارترين حضورهايش بر روي صحنه را ثبت كرده است. او كه پس از
سالها دوري دوباره به دنياي تئاتر بازگشته
از "همهوايي"و دلايل حضورش در
اين نمايش ميگويد.
در "همهوايي" سه زن را ميبينيم كه در ظاهر هيچ شباهتي به هم ندارند ولي در طول نمايش آنها را خيلي نزديك به هم مشاهده ميكنيم. چه چيزي اين سه شخصيت را انقدر به هم نزديك كرده است؟
اين كار روايت زندگي سه زن با يك بستر اجتماعي واحد را روايت ميكند. از كودكي دو نفر و بزرگسالي يك نفر شروع ميشود كه در ادامه گرههايي به هم ميخورند. چيزي كه اين سه نفر را به هم وصل ميكند بستر مشترك عشق از زوايه نگاه اين سه زن است. سه زن با سه نوع عشق متفاوت كه هر سه كه پاي عشقهايشان ميايستند.
خودتان براي نزديك شدن به شخصيت شهلا جاهد تحقيق كرديد يا فقط به نوشتههاي خانم صدري بسنده كرديد؟
من فيلم مستند مهناز افضلي درباره خانم جاهد به نام "كارت قرمز" را ديده بودم. فكر ميكنم هفت يا هشت سال پيش بود كه "كارت قرمز" در خانه سينما اكران شد و بعد از آن مثل هر آدم ديگري در روزنامههاي ورزشي و خبرهاي مختلفي كه از اين خانم منتشر ميشد من هم سرنوشت او را پيگيري ميكردم تا سال 89 كه اعدام شد.
سال 91 متن تقريبا آماده بود و پيشنهاد اين كار توسط خانم ماهيان به من شد و ما پيگير سالن بابت اجراي نمايش بوديم. از همان زمان تصميم گرفتم هيچ نگاهي به خانم شهلا جاهد نداشته باشم. درست است كه سرنوشت و روايت اين زن بسيار به شهلا جاهد نزديك است اما ما حتي اسمي از اين زن و كاراكتر مقابلش نميآوريم. براي ما مهم نيست كه اين زن كيست و نشان دادن عشق اين زن و ايستادن پاي عشقش، حتي تا جان دادنش برايمان مهم است. بنابراين فكر كردم بهتر است من خوانش خودم را داشته باشم چون طبيعتا من نخواهم توانست كه شخص شهلا جاهد را بر روي صحنه بياورم. من ترجيح ميدادم به عنوان بازيگر خوانشي از كاراكتري كه فقط در متن نوشته شده داشته باشم.
ما در مورد نقش جاهد در نمايش به هيچ قطعيتي نميرسيم و او را قضاوت نميكنيم. چرا به سراغ چنين شخصيتي رفتيد؟
اين را بايد از نويسنده نمايش پرسيد و من در مقام بازيگر خيلي نميتوانم پاسخگو باشم اما تا جايي كه من ميدانم براي خانم صدري جذاب بود كه سه زن از سه خاستگاه متفاوت با سه نوع عشق متفاوت را مطرح كند كه سرانجامشان كجاها به هم نزديك ميشود و كجاها از هم دور ميشود. موضوعي كه سالها خبر روزنامهها و حوادث بوده و ريشههاي اجتماعي داشته به نظرم براي هر نويسندهاي جذاب است كه به سراغش برود.
خانم صدري چند سال روي زندگي شخصيتها تحقيق كردند؟
خيلي زياد. اينكه ميگويم دو سال، دو سالي است كه من در جريانم. ميدانم خانم صدري چند سال درگير جمعآوري اطلاعات خيلي دقيق از زندگي اين سه زن بوده و سفرهاي متعددي به شهرهاي مختلف كشور داشته تا بتواند اطلاعات موثقي درباره شخصيتها به دست بياورد.
نگران بازخوردهاي خانواده قاتل و مقتول نبوديد؟
من اسم اين نمايش را نمايش مستند نميگذارم به دليل اينكه تخيل نويسنده هم در پرداخت كاراكترها دخيل بوده است. شايد يكي از دلايلي كه ما به سمت و سوي اسم واقعي آدمها نرفتيم همين بحث است. براي ما مهم نيست كه بخواهيم عين يك واقعهاي را مانند قاضياني كه به قضاوت مينشينند اجرا كنيم. براي خانم صدري و ماهيان بيشتر نشان دادن سه نوع عشق زنانه مطرح است. ما تا جايي كه دسترسي داشتيم از خانواده شخصيتهاي نمايش دعوت كرديم كه بيايند و كار را ببينند. اينجا به قضاوت كسي ننشستهايم و نخواستهايم كسي را محكوم كنيم. اين در استطاعتمان نميگنجد كه بخواهيم قضاوت كنيم و بگوييم حق با كيست.
شباهت چهره بازيگران با شخصيتهاي اصلي در انتخاب نقشها تاثير داشته است؟
اصلا و ابدا.
نمادهايي مثل ريختن گردو، پختن كيك و درست كردن سالاد چقدر آگاهانه بود؟
شايد چيزي حدود 15 جلسه تمرينمان را به اين گذرانديم كه چه چيزهايي كه سمبل چه چيزهايي است بايد در صحنه پخته شود. مثلا به كار گيري چاقو در شخصيتي كه من بازي ميكنم بيش از حد نرمال است يا پختن كيكي كه در بين كوهنوردان به عنوان كيك صعود مرسوم است و سرانجام زني كه سي و چند ساله بر مزار شوهرش ميرود و دائم حلوا ميپزد معرف شخصيتها است. به كارگيري گوشت به عنوان نماد كشتن و قربانيشدن و همزباني است. يا ليلا اسفندياري كه در زندگياش زن مدرني است در يك اتفاق گام ميگذارد. اينكه زني اراده ميكند و هدف فتح قله دارد تا ثابت كند زنها چيزي كم ندارند. يك زن سنتي كه خانم كردا و زن نيمه سنتي و نيمه مدرن كه من بازي ميكنم را ميبينيم. كسي مثل شهلا جاهد كه در رابطهاي گام گذاشته كه از لحاظ اخلاقي و عرفي درست نيست ولي حالا كه اينكار را انجام داده نيازهاي يك زن سنتي مثل بچهدار شدن را دارد. بوهايي كه در نمايش استشمام ميكنيم نشانه عشق و زندگي است. سفرههايي كه پهن هستند، بشقابهايي كه خالي است و حلقههايي كه در بشقابها گذاشته ميشود خيلي به آنها فكر شده است.
ايده وصل شدن مقطعي به ميكروفون چگونه شكل گرفت؟
محمدرضا جديدي به عنوان آهنگساز از روز اول تمرين با ما همراه بود و براي اينكه در كار به يك موسيقي برسيم به شدت همراه بازيگران در بحث تمرين حضور داشت. ايده ميكروفون ايده آقاي جديدي و خانم ماهيان است. چون ما در حال روايت زندگي اين سه زن هستيم ميكروفون به ما اين امكان را ميدهد كه در بخشي از نمايش يادآوري كنيم در مقابل شخصيتهايي هستيم كه در حال مصاحبه هستند. در شروع نمايش وقتي خانم كردا سينهاش را صاف ميكند و چند بار "ما" را تكرار ميكنم و در آخر ميگويد "ما در 17 آبان 58 ازدواج كرديم" انگار شروعش يك مصاحبه است. در واقع ميخواستيم يك افه نمايشي داشته باشيم.
شما در صحنه اعتراف به قتل به صورت اكو وار واژه "قتل" را پشت سر هم تكرار ميكنيد كه از تاثيرگذارترين لحظات نمايش هم هست. آيا هدف خاصي پيش اين نوع گويش است؟
من اين تكرار را به عنوان نشانهاي از توضيح صحنه قتل آوردم. اين توضيح از يك اتود بازيگري صورت گرفت و براي خودم دليلش اين بود آدمي كه طي هشت، نه سال وقتي ميگويد من هزار بار بازجويي و بازپرسي شدم و هزار بار گفتهام من بودهام يا نبودهام، طبيعتا ما نميتوانيم اين هزار بارها را در نمايش نشان دهيم و تكرار را براي اين در نظر گرفتم كه نشاندهنده اين باشد اين زن بارها و بارها اين حرفها را در همه جا توضيح داده است. من بعد از سالها روي صحنه تئاتر آمدهام و خيلي دوست داشتم در نقشي بازي كنم كه با شخصيتش دست و پنجه نرم كنم. سالهاست كار تلويزيوني كردهام كه راحتي خودش را دارد. صحنه كات ميخورد و ميشود تپق زد و دوباره گرفت. در اواخر دهه 70 و اوايل80 من بازيگر فعالي در تئاتر بودم و سالهاست كه از آن دور شدهام. اين حضور برايم خيلي جدي و محكمي بود.
اگر "همهوايي" بر روي صحنه نميرفت ممكن بود باز هم از صحنه تئاتر دور بمانيد؟
بله، در تمام اين سالها به من تئاتر پيشنهاد شده و قبول نكردهام، چون منتظر چنين نقشي بودهام.
پس امكان كم شدن فعاليتتان وجود دارد؟
بله، صد در صد. براي من تئاتري جذاب است كه اصالت فرهنگياش حفظ شده باشد. دوست ندارم در تئاترهايي بر روي صحنه بيايم كه يك قضيه خيلي سادهاي را مطرح ميكند يا تفكر برانگيز نيست. اين متن بعد از سالها بخش تفكر برانگيز تئاتر را براي من در برداشته است.
شما تهيهكننده يكي از كارهاي خانم ماهيان به نام "سي و سه درصد نيل سايمون" هم بودهايد. تئاتر اجتماعي كه دغدغه روابط انساني داشته باشد چقدر دغدغه خودتان است؟
در آن كار كه به عنوان تهيهكننده كنار خانم ماهيان ايستادم پيشنهاد بازي هم شد و چون درگير سريال بودم نتوانستم در آن بازي كنم. من به جريان سازي تئاتر خصوصي معتقدم و به عنوان كسي كه خاستگاهم تئاتر بوده پاي اين جريان ايستادهام و خواهم ايستاد. من در سالهاي پيش از تئاتر قهر كرده بودم و از دو سال پيش احساس كردم الان زمان قهر كردن نيست و اين خانه، خانه من هم هست. خانه پدري من است و اگر خودم را يكي از ستونها فرض نكنم كسي مرا جدي نخواهد گرفت. در سي و سه درصد نيل سايمون هم به بخش بزرگي از مشكلات جامعه كه شامل رابطه زن و مرد، تعداد طلاقها، ازدواجهاي بدون دوام و اينكه قبح و حرمت چيزهايي نسبت به نسلهاي گذشته ريخته شده پرداختيم و خيلي از دغدغههاي مهم من هم همين مسائل است.
آيا به دنبال طرح اين معضلات با نگاهي زنانه هستيد؟
هيچ فرقي نميكند. در "سي و سه درصد نيل سايمون" و حتي "هم هوايي" كه خيليها به آن عنوان كار زنانه ميدهند دنبال اين نوع نگاه نيستم. دوستي تعبير جالبي از "همهوايي" داشت و ميگفت به ظاهر اين يك كار زنانه است ولي در واقع ما روايت سه مرد را در قالب زنانه ميشنويم. يكي از مردها شهيد عباس دوران است و شايد نسل جديد آنطور كه بايد و شايد با فداكاري كه ايشان كرده آشنا نباشد. آدمهايي ميآيند كه شهيد عباس دوران را نميشناسند. كسي كه با يك عمليات نسبتا انتحاري توانست مرزهاي مملكت را نگه دارد و امروز اين اتفاق مهجور مانده است. ميخواهم بگويم "همهوايي" در مدح و ستايش مرد هم هست. يا در بحث كاظم فريديان كه در ارتباط شخصي به بنبست ميرسد ولي به لحاظ حرفهاي چگونه پشت ليلا اسفندياري ميايستد. اين يك نگاه فمنيستي نيست. نميخواهم بگويم مردپرستانه است اما يك تعامل انساني است. در سي و سه درصد هم همينگونه است. حتما حق با زنان ماجرا نيست و اگر چنين نگاهي داشته باشيم به نظرم اين نگاه سطحي است.
در پايان يكي از اجراها توانستيد پرونده يك محكوم به قتل را سه ماه به عقب بيندازيد و از پسر مقتول هم در پايان اجرا دعوت كرديد كه به روي صحنه بيايد. درباره اتفاق آن شب توضيح ميدهيد.
خانوادهاي مردشان كشته شده بود و زني بايد قصاص ميشد. دوستان ورزشي از باشگاه پرسپوليس آمدند و پسر مقتول را دعوت كردند تا در نمايش حاضر شود و او هم اين لطف را كرد كه سه ماه اجراي حكم به تعويق بيفتد تا احيانا رضايت گرفته و جمعآوري ديه شود كه جان يك انسان ديگر نجات داده شود.