چهار دور مذاكره هستهاي بين ايران و گروه 1+5 در وين انجام شد و قرار بود كار نوشتن توافق جامع در چهارمين دور انجام شود اما اين دور از مذاكرات تمام شد و يك خط از توافق نيز نوشته نشد. البته دو طرف مذاكره از قبل نسبت به دشواري كار هشدار داده بودند و معلوم بود كه گذر از اين مرحله به آساني نخواهد بود و نه اين چهارمين دور مذاكره بلكه چندين دور ديگر نيز لازم است تا به نتيجه مورد قبول تمام طرفهاي مذاكره ختم شود. اين سختي كار و البته اهميت آن به حدي است كه دستگاه ديپلماسي را از ابتداي سكانداري دكتر محمدجواد ظريف به خود مشغول كند و نقطه ثقل در دستور كار اين دستگاه باشد. از اين جهت، اهميت مذاكرات هستهاي در دستگاه ديپلماسي ظريف قابل توجيه است اما باز ميتوان اين نكته را مطرح كرد كه اهميت آن تا حدي است كه به ديگر حوزهها و مأموريتها كمتوجهي يا حتي بيتوجهي بشود؟
وقتي كه قضيه بر سر بحران اوكراين و درگيريها در شرق اين كشور يا اتفاق دردناك رانش زمين در ايالت بدخشان افغانستان و مدفون شدن صدها تن زير خاك باشد، ميتوان بيتوجهي دستگاه ظريف را به دلايلي چند موجه دانست اما بيتوجهي به حوادث نيجريه و اعمال وحشتناك گروه تروريستي بوكو حرام در اين كشور مقولهاي ديگر است. ميتوان گفت بيتوجهي دستگاه ديپلماسي به اين قضيه نشان از يك جاي خالي قابل تامل در آن دارد كه لازم است مسئولان اين دستگاه فكري به حال آن بكنند. جاي آن بود كه دستگاه ظريف به جاي بيتوجهي به اين حادثه در همان ابتداي وقوع حادثه موضعگيري مناسبي در قبال اين حادثه بگيرد و نه تنها گروگان گرفتن نزديك به 300 دانشآموز دختر توسط اين گروه تروريستي را محكوم ميكرد بلكه ضمن ابراز همدردي با دولت و ملت نيجريه، آمادگي خود را براي همكاري و آزاد كردن آن دختران اعلام كند. دلايل واضح و روشني در لزوم چنين موضعگيري از سوي دستگاه ظريف وجود دارد. اولين دليل در احساس مسئوليت انساني در برابر عمل وحشيانه بوكو حرام است كه موجب شد موج جهاني در محكوميت آن ايجاد شود. اين احساس مسئوليت است كه گذشته از يك وظيفه متعارف در متن قانون اساسي به عنوان احترام به كرامت انساني مورد تأكيد قرار گرفته كه از اين جهت، اصل چهاردهم قانون اساسي رعايت حقوق انساني حتي در مورد افراد غيرمسلمان را بر دولت جمهوري اسلامي تكليف كرده است. دليل ديگر در بيانات رهبر انقلاب است. ايشان در سخنان خود بارها بر ظهور گروههاي تكفيري در جهان اسلام هشدار داده كه آخرين مورد آن در ديدار محمد نواز شريف، نخست وزير پاكستان، با ايشان بود. از اين جهت كه دستگاه ديپلماسي ايران وظيفه پيگيري راهبردهاي رهبر انقلاب در عرصه بينالملل را دارد بايد در مورد ربودن دختران دانشآموز توسط بوكو حرام هم در همين جهت عمل ميكرد و نسبت به آن واكنش مناسب نشان ميداد. گذشته از اين دو مورد بايد توجه داشت كه اعمال تروريستي در مرزهاي شرقي نسخه مشابه اعمال بوكو حرام در ترور و آدمربايي است. به عبارت ديگر، ربودن مرزبانان توسط گروه تروريستي جيش العدل در مرز ايران و پاكستان نشان ميدهد كه ايران به نحو مشابهي درگير گروه تروريستي تكفيري است و از اين جهت، دستگاه ديپلماسي با موضعگيري مناسب ميتوانست بر مبناي مشتركي اعلام همكاري بكند. اين موضعگيري نه تنها نشان ميداد كه ايران نيز زخمخورده اين نوع گروههاي تروريستي است بلكه نقطه نظر ايران نسبت به پديده شوم گروههاي تكفيري را در عرصه بينالملل مطرح و ثابت ميكرد كه اسلام در ديدگاه جمهوري اسلامي هيچ سنخيتي با روايت اين گروهها ندارد. هر كدام از اين دلايل به قدر كافي لزوم موضعگيري بهموقع و جدي دستگاه ديپلماسي را ثابت ميكند اما فرصت از دست رفت و كار با بيتوجهي گذشت. جالب اينجا است كه به جاي دكتر ظريف و خانم مرضيه افخم، سخنگوي وزارت خارجه، يا هر مقام مسئول ديگري در دستگاه ديپلماسي وزارت خارجه، اين علي جنتي، وزير ارشاد، بود كه با مقالهاي در روزنامه شهروند تحت عنوان «بوكو حرام و گوشهاي كر» نسبت به گروگانگيري بوكو حرام اعلام موضع كرد. جنتي به نگرش «محدود و واپسگرايانه از آراي مهجور ابن تيميه» اشاره كرد تا ريشه تاريخي «حادثه هراسانگيز ربودن 275 دختر دبيرستاني» را ذكر كرده باشد. اين مقاله وزير ارشاد يا نوشته هر مقام و شخص ديگري در محكوميت اين حادثه موجه است اما اين حد نميتواند رفع مسئوليت از دستگاه ديپلماسي ظريف كند كه با وجود وظيفه روشن در اين زمينه باز بيتوجهي نتيجه كار اين دستگاه شده است.