آنچه اين روزها در فلسطين حتي بر واقعه بزرگي چون شصت وششمين سالروز اشغال فلسطين موسوم به يوم النكبه هم سايه انداخته روندهاي مربوط به توافق آشتي ملي ميان دو جنبش فتح و حماس است. توافقي كه براساس توافقات قبلي اين دو گروه در دوحه قطر و قاهره مصر صورت گرفت و يك فرق متمايز با دو توافق قبلي دارد و آن اينكه توافقي كه در نوار غزه ميان دو جنبش فلسطيني صورت گرفت بدون حمايت و بدون سر و صدا و مقدمات قبلي انجام پذيرفت. بنابرآخرين گزارشات منتشر شده نمايندگان دو گروه در فواصل زماني معين در نوار غزه و كرانه باختري ديدارهاي براي هماهنگي جهت انجام مراحل مختلف اين توافق داشتهاند كه آخرين آن سفر هيئت فتح به سرپرستي عزام الاحمد به نوار غزه بود. ضمن آنكه اسماعيل هنيه نخست وزير قانوني فلسطين و عضو ارشد حماس نيز از آمادگي خود براي استعفا به نفع وحدت ملي سخن گفته است. صرف نظر از دلايل و انگيزههاي دو طرف براي انجام اين توافق در چنين شرايطي، توافق گروههاي فلسطيني و پايان دادن به اختلافات موجود ميان فلسطينيها يكي از آرزوهاي قلبي علاقهمندان به جريان مقاومت از جمله نگارنده اين سطور است ليكن سوابق هر يك از دوگروه بالا و عملكردشان هرگونه فرجامي را براي توافق جهت ايجاد دولت وحدت ملي دور از ذهن مينمايد. فتح و حماس از نظر ايدئولوژيك و حتي روش در قبال قضيه فلسطين با يكديگر تفاوت هاي اساسي دارند. حماس احقاق حقوق فلسطينيها را از طريق مقاومت مسلحانه دنبال ميكند و اعتقاد به نفي اسرائيل دارد اما فتح حقوق ملت فلسطين را از طريق مذاكره پي گرفته است و اساسا اسرائيل را به رسميت ميشناسد. معناي اين جمله آن است كه فتح هرگز از راه مقاومت به دنبال آزادسازي فلسطين نيست و حماس هم هرگز اسرائيل را به رسميت نخواهد شناخت. اگر فتح رو به مقاومت مسلحانه آورد از سوي حاميانش طرد خواهد شد و چنانچه حماس اسرائيل را شناسايي كند مشروعيت خود را در نزد ملت فلسطين از دست خواهد داد. اگر توافقات حاصله ميان فتح حماس در صورتي بود كه اختلافات عقيدتي اين دو جريان عمده فلسطيني حل شده بود ميشد باور داشت كه مذاكرات جاري چشم اندازي مثبت خواهد داشت و فلسطينيها ميتوانستند پس از سالها به وحدت برسند ليكن توافقات در شرايطي صورت گرفته كه اختلافات همچنان پابرجا است و هيچ يك حاضر به عدول از سياستهاي اصولي خود نيستند. اما پرسش اينجاست با وجودي كه هر دو جريان واقف به مواضع خود هستند چرا به سمت توافق حركت كردهاند. دو دليل عمده وجود دارد. نخست؛ دليل داخلي يعني هم زمان دولت قانوني آقاي هنيه در نوار غزه به پايان رسيده است و هم زمان قانوني رياست آقاي ابومازن بر تشكيلات خودگردان فلسطين. براين اساس هردو به دنبال مشروعيت جديد از طريق برگزاري انتخابات هستند تا مشروعيت خود را تمديد نمايند. دوم؛مربوط به تحولات كشورهاي پيراموني فلسطين است. هم فتح و هم حماس به نظر ميرسد كه در موضعگيري نسبت به تحولات مصر و سوريه دچار اشتباهاتي شده و همين امر آنها را با وضعيتي پيچيده و بدون حامي در منطقه روبهرو كرده است. ابومازن كه اساسا با محوريت سوريه در جبهه مقاومت مشكل داشت و حماس هم با شروع بحران سوريه تصميم اشتباه گرفت و با تمايل به سمت اخوان در مصر وضعيت بيبديلش را در نزد حاميانش از كف داد. اين امر از سنگيني وزن اين دو جريان كاست و تا حدودي آنها را به انزوا برد. اين دلايل نشان ميدهد نه حماس و نه فتح حقيقتا به دنبال ايجاد وحدت نيستند بلكه به دنبال خريد زمان و ساماندهي به وضعيت داخلي خود تا روشن شدن وضعيت جبهه بندي منطقهاي هستند.