
امين حسنزاده جواني از ديار كاشان است كه تقريباً يكسالي ميشود اتوبوسي به نام اتوبوس كتاب را به تنهايي راهاندازي كرده است. او به مناطق مختلف بهخصوص روستاها ميرود و كتاب ميفروشد. جوانيكه ميتوانست مانند خيلي از همسن و سالهايش پولي كه دارد صرف گذران ايام و نيازهاي شخصي خودش بكند اما تصميم گرفت با وجود سختي و مشقتهاي زياد درعرصه فرهنگسازي كتابخواني گام بردارد و با ايجاد يك كتابفروشي سيار از شهري به شهري و از روستايي به روستايي ديگرسر بزند وكتاب بفروشد. در طول اين مدت ابتكار جالب او با استقبال خوبي از سوي مردم مواجه شده درحاليكه برخي مديران بيلانمحور بهجاي همكاري با اين جهادگر فرهنگي، برايش مانع ايجاد ميكنند و همين باعث يكسري مشكلات براي او شده است.
ايده اوليه كار از كجا به ذهنتان رسيد؟
راستش من خودم خيلي كتاب و مطالعه را دوست دارم؛ يك بار اواخر فروردين ماه سال پيش بود كه مشغول خواندن كتاب«من و كتاب» بودم؛ كتاب زيبايي كه در آن صحبتهاي حضرت آقا درمورد كتاب گردآوري شده است به قدري غرق كتاب شدم كه اصلاً متوجه زمان نبودم. حوالي ساعت 3 نيمه شب بود كه فكربكري به ذهنم خورد؛ اينكه بيايم مطابق با دستور حضرت آقا در حد و وسع خودم فرهنگ كتابخواني را ترويج بدهم و كاري دراين عرصه انجام بدهم و با اميد به خدا از فردا تصميم گرفتم تا اين ايده را عملي كنم.
حالا چرا اتوبوس؟
چون اغلب به تمام فروشگاهها سر ميزنند به قصد خريد كالا يا ديدن، اما كمتر رغبتي وجود دارد تا به سراغ كتابفروشي بروند ميخواستم كتابفروشي را پيش آنها ببرم و ميل به خريدن كتاب را در آنها ايجاد كنم.
چطور از اتوبوس براي كتابفروشي استفاده ميكنيد؟
صندليهاي داخل اتوبوس را برداشتم يك طرف آن را ويترين كتاب و طرف ديگرش را قفسهبندي كردم البته تعداد شمارگان كتابهايم زياد نيست حدود 200 كتاب در اتوبوس دارم ولي هميشه سعي كردهام تا كتابهاي خوب و پرتيراژ و تازه منتشر شده را گزينش كنم و تا جاييكه بشود اگر قيمت كتابها براي خريداران زياد باشد تخفيف 20 تا30درصدي هم ميدهم بهخاطر اينكه دوست دارم افراد علاقهمند به كتاب و مطالعه راحتتر كتاب تهيه كنند.
فايده اين كار پر دردسر چيست؟
من وقتي ديدم حضرت آقا خودشان براي ميل به مطالعه راهكار ارائه ميدهند و مدام توصيه ميكنند كه بايد درعرصه فرهنگي بهخصوص كتابخواني فعال بود با خودم گفتم طبق دستور ايشان هركدام از ما وظيفه داريم تا دراين مسير براي كتابخواني فرهنگسازي كنيم. حالا كه اغلب خانوادهها دغدغه رفتن به همه فروشگاهها را دارند بهجز كتابفروشي، من به اندازه توانم كتابخانه سيار درست كنم و با اتوبوسم سراغشان بروم و منطقه به منطقه كتاب بفروشم.
فقط كتاب ميفروشيد؟
نه؛ اخيراً يك دستگاه بلوتوث خريدهام كه موضوعات مختلف فرهنگي و مذهبي مناسب را بلوتوث ميكنم همچنين يك دستگاه ارسال پيامك هم دارم و پيامكهاي فرهنگيميفرستم، كنار اينها يك السيدي خريدم تا بتوانم فيلمهاي جشنواره عمار و مستندهاي برتر را به هرجا ميروم نشان بدهم.
پس با اين حساب بايد امكانات مالي خوبي داشته باشيد!
اصلاً. من وقتي كارم را شروع كردم فقط200هزارتومان درحسابم پول داشتم تا الان هم 100 ميليون تومان هزينه كردهام و حدود40 ميليون تومان بدهكارم و ماهي 3ميليون قسط ميدهم همه اينها تنها بهخاطر اين بود كه ميخواستم يك كار فرهنگي انجام بدهم. خدا ميداند دراين كار هيچ ارگان يا سازماني به من كمكي نكرده است و ميگويند برايشان بهصرفه نيست. متأسفانه درعرصه فرهنگ همه خوب حرف ميزنند و ژست فرهنگي ميآيند ولي موقع حمايت عملي هيچ كس حاضر نيست وارد ميدان شود. بيخود نبود كه حضرت آقا فرمودند فرهنگ مظلوم است. من دراين مدت با گوشت و پوست خودم اين مسئله را لمس كردم.
پس هزينهها را چطور تأمين ميكنيد؟
اتوبوس كتاب را در كنار كار اصلي كه دارم دنبال ميكنم هرچند اين كتابفروشي سيار تا به امروز برايم مشكلات زيادي داشته است ولي از سر علاقهاي كه به كار دارم اتوبوس كتاب را دنبال ميكنم.
نظرخانواده شما دراينباره چيست؟
خب مسلماً آنها وقتي ميبينند اين همه وقت و هزينه صرف كار ميكنم نگران ميشوند و مدام ميگويند اصلاً به فكر آينده خودت نيستي وگلايه دارند.
اتوبوس كه بايد قيمت بالايي داشته باشد آن را چطور تهيه كرديد؟
تهيه اتوبوس هم براي خودش ماجراهاي زيادي داشت. اول اينكه به من اصلاً اتوبوس نميدادند. سازمان اتوبوسراني كاشان گفت اگر بخواهي اتوبوس كرايه كني روزي 100هزارتومان اجارهاش ميشود و اگر هم قصد خريد داري قيمت آن 150 ميليون تومان است. ديدم كه هزينه خريد براي من سنگين است براي همين به فكر اجاره افتادم. قبل از اين در سال 82 شهرداري شش اتوبوس را واگذار كرده بود كه اگر راننده تا 10 سال روي آن كار كند متعلق به او ميشد. با يكي از اين افراد كه مالك اتوبوس شده بود صحبت كردم و قرار شد اتوبوسش را روزي 90 هزار تومان كرايه بدهد. حدود دوماه و نيم به اين ترتيب مشغول كار بوديم و نزديك به 7ميليون تومان كرايه اتوبوس ميدادم بعد تصميم گرفتم تا خودم اتوبوس را به هر قيمتي شده بخرم گفتند قيمت اتوبوس چون قديمي هم هست30ميليون تومان ميشود. با هزار مشكل از بانك وامي با همين مبلغ گرفتم كه با سود، بازپرداختش 43 ميليون تومان شد تا الان هم اقساط اين وام را ميدهم و 29ميليون تومان آن را بدهكارم. در هر صورت اتوبوس را خريدم تا ديگر مجبور به دادن كرايه نباشم اما تازه اول مشكلات من بود زيرا شركت اتوبوسراني گلايه داشت چرا از آنها اتوبوس را كرايه نكردم براي همين چند بار با جرثقيل اتوبوس را بردند و مانع كار من شدند ميگفتند بايد از كاشان بيرون بروم وگرنه اجازه كارندارم. يك ماه همين دردسرها بود تا اينكه به شهرداري رفتم و با آنها مسئله را درميان گذاشتم و با دخالت شهرداري ديگر اتوبوسراني مشكلي ايجاد نكرد و مشغول كارم هستم.
كار با اتوبوس را بلد هستيد؟
نه. ما قبل از اين ماشيني نداشتيم وقتي هم كه يك ماشين سنگين زيردستم آمد، اصلاً كار با آن را نميدانستم بهخصوص اينكه اين ماشينها مربوط به شهرداري است هيچ كس با تعميرات آن آشنايي ندارد و بايد تعميركار از شهرداري بيايد براي همين گاهي كه اتوبوس خراب ميشود خيلي اذيت ميشوم از طرفي مشكل راننده هم بود كه آن هم به سختي تهيه كردم. بدتر از اينها اتوبوس را بيرون خانه ميگذارم در زمستان چند بار آب در لولهاش يخ زد، نميدانستم كه بايد از ضد يخ استفاده كنم تا اين اتفاق نيفتد يا تعمير بلد نبودم و برق ميگرفتم خلاصه دردسر زيادي برايم داشت تا ياد بگيرم.
با توجه به اينكه كتابخانه سيار داريد، سراغ اداره ارشاد شهرستان خودتان رفتيد تا كمكي بكند؟
آنها هيچ حمايتي ازشروع كار تا بهحال نداشتهاند نميدانم شايد براي اينكه كار كتاب برايشان سودي ندارد تا دخالت كنند مثل اينكه اين كار وظيفه من بوده است و ارشاد هيچ سهمي ندارد.
چطور با بچهها در مدارس مرتبط هستيد؟
ما قبل از رفتن اعلام ميكنيم كه اتوبوس كتاب به مدرسه ميآيد و دو روز در مدرسه ميماند تا در اختيار بچهها باشد و دراين مدت با كتاب رابطه دوستانهاي برقرار كنند همانطوركه براي خريد خوراكي در بوفه مدرسه جمع ميشوند حالا براي خريد و ديدن كتاب درمدرسه سراغ اتوبوس كتاب در مدرسهشان بيايند.
واكنش دانشآموزان چگونه بوده است؟
آنها با شور و علاقه زيادي ميآيند و كتاب ميخرند يا ميخوانند، به نظرم اگر بچهها را در سنين پايين به كتاب علاقهمند كنيم گام مهمي در عرصه فرهنگسازي مطالعه برداشتهايم. احساس كردم اين ما هستيم كه ذائقه بچهها را ميسازيم، حاضريم تا چيپس و پفك و چيزهاي مضر برايشان بخريم اما كمتر هزينهاي براي كتاب ميكنيم بنابراين خوب است تا كتابفروشي سيار سراغ بچهها برود تا آنها با همان مبالغي كه براي خوراكي ميدهند، كتاب بخرند و مطالعه كنند كه خوشبختانه بچهها خيلي استقبال خوبي داشتهاند.
آموزش و پرورش و مدارس چه عكسالعملي نسبت به اين كتابفروشي سيار دارند؟
درابتدا كه آموزش و پرورش مانع ورود اتوبوس به مدارس ميشد بعد از صحبتهاي زياد، متقاعد شدند تا به مدارس برويم. در كاشان 150 مدرسه وجود دارد كه محلهاي خوبي براي اتوبوس كتاب هستند ولي خيلي از مديران مدارس اجازه نميدهند، تنها پنج مدرسه بود كه مديران فرهيخته آنها با روي باز از ما استقبال كردند ولي بقيه حدود 25 مدرسه ديگر كه رفتيم با مشكلات زيادي همراه بوديم. ساير مدارس را هم خدا بزرگ است سعي ميكنيم هر طور شده سراغ بچهها برويم.
شما حافظ قرآن، نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه هم هستيد، تا به حال از اين ظرفيتها براي كار استفاده كردهايد؟
يك سري كارت ويزيت درست كردم كه روي آنها احاديث نوشته شده و به هركدام از مشتريها كه به اتوبوس ميآيند هديه ميدهم؛ كنار آن درهرمنطقه بعد از پخش فيلمهاي جشنواره عمار، فعاليت تبليغي هم دارم كه گاهي به همراه دو سه روحاني مبلغ ميروم تا مشكلات ديني و مسائلي كه اهالي دارند را برطرف نمايند.
شايد يك بخش زيباي كار شما، رفتن به روستاها باشد؛ آنجا بازخوردها چگونه است؟
خيلي استقبال ميكنند؛ هرچند رفتن به روستاها بهخصوص درسرماي زمستان بهسختي انجام ميشود ولي باور كنيد وقتي شور و اشتياق بچهها را در اين مناطق محروم ميبينم، بيشتر تمايل به كار دارم و سختيهاي كار را فراموش ميكنم. يك پكيج ازكتابهاي مختلف بههمراه نهجالبلاغه و صحيفه به خانوادههاي روستايي هديه ميدهم.
لابد خاطرههاي زيادي هم از كار با اتوبوس داريد درست است؟
بله خيلي زياد. مثلاً چون اتوبوس در بيرون ازخانه است چندين بار دزد به آن زده است و تمام موجودي اتوبوس را برده است و مجبور شدهام دوباره هزينه كنم و اتفاقات مشابه ديگر اما جالبترين خاطره من مربوط به فردي معتاد است. يكبار او در نزديكي اتوبوس كتاب، پاسور ميفروخت و اصلاً حال و روز خوبي نداشت وقتي با او صحبت كردم ديدم اغلب داستانهاي شاهنامه و اشعار حافظ را حفظ است و تقريباً اطلاعات خوبي دارد براي همين به او گفتم به جاي اين پاسورفروشي كه كاردرستي هم نيست، كتاب به تو ميدهم بفروش هر چه سود داشت خودت بردار ولي اصل قيمت كتاب را به من بده او هم قبول كرد. نزديك 100هزارتومان كتاب به او دادم. در مقابل پاسورهايش را گرفتم او به من گفت چطور اعتماد ميكني و به يك معتاد اين همه كتاب ميدهي رفت بعد از چند روز با پول برگشت بههمين صورت تا يك مدت با هم كار كرديم بعد تصميم به ترك گرفت و دوسه ماهي در كمپ بود چند وقت پيش خيلي مرتب و با كت و شلواري آراسته و مرتب سراغ من آمد از ديدنش تعجب كردم وخيلي خوشحال شدم و اين بزرگترين پاداشي بود كه خدا در طول اين مدت به من داد.
حرف پاياني؟
من خودم به كتاب و مطالعه خيلي علاقه دارم براي همين دوست دارم تا شيريني كتاب وكتابخواني را به ديگران بچشانم و همه بهخصوص بچهها را با اين شيريني دائمي و لذتبخش آشنا كنم ولي متأسفانه با مشكلات زيادي مواجه شدهام كه كار را برايم سخت كرده است بهصورتيكه براي تأمين هزينهها تا به حال دو سه بار وام گرفتم و مجبور شدهام دراين اوضاع گراني به تنهايي اين بار را به دوش ميكشم با اين حال معتقدم طبق فرمايش آقا بايد كار فرهنگي را درعمل انجام داد. نميدانم چرا فعاليت فرهنگي اغلب ارگانها محدود به چاپ بنر و پوسترهاي يكبارمصرف شدهاست؛ چيزي كه تنها ويترين كار فرهنگي هستند و كارايي و بازدهي چنداني ندارند. باوركنيد انبارهاي ادارات پر است از بنرهايي كه هركدام هزينه زيادي داشته و حالا بلااستفاده وغيرمصرف ماندهاند. من ميگويم به ما جوانها كه به جايي وابسته نيستيم فرصت بدهند تا درعرصه فرهنگي جهاد كنيم و فعاليت داشته باشيم اگر حمايتي باشد مطمئناً ميتوانيم خيلي كارها را بهتر از اين انجام بدهيم.