حدود سه هفته تا انتخابات رياست جمهوري مصر مانده و از ميان دو كانديداي انتخاباتي كمتر شك و ترديدي در پيروزي ژنرال عبدالفتاح السيسي وجود دارد. اين فرمانده سابق ارتش لباس فرم و چكمههاي خود را در آورده تا براي مردم مصر تصوير ديگري به نمايش در آورد، تصويري كه مردم مصر در آن به جاي فرمانده نظامي بيشتر شكل و شمايل يك منجي ببينند اما خود او اين تصوير را چگونه ميبيند؟ جواب در اين جمله السيسي در يك مصاحبه تلويزيوني است: «از خدا ميخواهم كه شبيه عبدالناصر باشم». جمال عبدالناصر كسي است كه السيسي تصوير خود را با او مقايسه ميكند و شايد خط و نشانهايي كه در همين مصاحبه تلويزيوني براي اخوانالمسلمين كشيده هم بنا بر همين مقايسه باشد.
حمله تروريستي به عبدالناصر در اكتبر 1954 مستمسكي به دست رهبر آن موقع مصر داد تا انتقام سختي از اخوانالمسلمين بگيرد. هر چند كه اخوانالمسلمين دخالت خود در اين حمله را رد كرده بود اما عبدالناصر با به راه انداختن يك برنامه تبليغاتي از اين موضوع استفاده كرد تا اين گروه را به شدت سركوب كند. تعداد زيادي از اعضاي اخوان در آن زمان به زندان افتادند و عبدالناصر قصد اعدام سران اخوان به خصوص حسن الهضيبي، دومين مرشد عام اخوان بعد از حسن البنا، را داشت كه در نهايت موفق نشد هر چند كه 12 سال بعد توانست با بهانهاي مشابه سيد قطب را اعدام كند. حالا هم به نظر ميرسد كه السيسي خود را با سرشناسترين چهره سياسي در تاريخ معاصر مصر مقايسه ميكند كه قصد نابودي اخوان را دارد و ميگويد در صورت رسيدن به مقام رياست جمهوري مصر ديگر خبري از اخوانالمسلمين نخواهد بود. كارنامه نزديك به يك سال اخير السيسي در سركوب شديد اخوان تا حدي اين مقايسه را تأييد ميكند و حتي اينكه مشت او بسيار سنگينتر از عبدالناصر بر اخوان فرود آمده است. شايد السيسي با اين مقايسه است كه اين چنين خشن رفتار ميكند و وعده نابودي اخوان را ميدهد اما همين مقايسه هم نشان ميدهد كه او بيشتر خيال عبدالناصر را در سر ميپروراند تا آنكه شباهتي حتي ناچيز با او داشته باشد.
اولين نكته در همين شيوه سركوب اخوان است. هر چند كه عبدالناصر با خشونت اخوان را سركوب كرد اما بعد از شكست در جنگ 1967 فهميد كه چه اشتباهي كرده بود. او در 19 ژوئن همان سال يعني دو هفته بعد از شروع جنگ در نخستين شوراي وزيران اعلام كرد: «نظام تسليم شد؛ امروز يك نظام ديگر متولد ميشود». تولد نظام ديگر در دلجويي از اخوان بود چون او فهميده بود كه تكيه بر ايدئولوژي پان عربي و همراهي سكولارها و چپگراها نتيجهاي جز شكست در جنگ نداشت و با حذف اخوان از نيروي ايمان مردمي در جبهه جنگ بيبهره مانده بود. همين موضوع موجب شد تا عبدالناصر سرانجام سراغ اين گروه برود و قريب به يك هزار نفر از اعضاي آن را از زندان آزاد كند. به نظر ميرسد كه السيسي فقط يك وجه از قصه عبدالناصر با اخوان را به ياد دارد و پايان اين قصه را يا فراموش كرده يا آنكه سعي در مخفي كردن آن دارد اما واقعيت جامعه مصر نشان داده كه حذف اين گروه با پشتوانه تاريخي حدود يك صد ساله آن امكانپذير نيست. عبدالناصر و جانشينانش از سادات و مبارك هر كدام تلاشي در سركوب اين گروه داشتند اما در نهايت تسليم اين واقعيت شده و راه سازش و همكاري با آن را در پيش گرفتند. بعيد نيست كه السيسي راه سركوب اخوان را بعد از رسيدن به رياست جمهوري ادامه دهد اما او هم به سرنوشت اسلافش دچار خواهد شد.
نكته ديگري كه السيسي به آن توجه ندارد در جايگاه معنوي و اجتماعي عبدالناصر است. عبدالناصر تنها رئيسجمهور مصر نبود بلكه او با به راه انداختن موج پانعربيسم جايگاه رهبري در جهان عرب داشت. اين جايگاه قدرتي را به عبدالناصر ميداد كه اندكي از آن هم نصيب السيسي نشده گذشته از اينكه السيسي با مجيزگويي ملك عبدالله و حكيم و بزرگ عرب خواندن او نشان داد كه حتي رياست جمهوري را به لطف پادشاه عربستان خواهد داشت تا حمايت قاطع مردم مصر. عبدالناصر با آن جايگاه خاص و استثنايي خود هم نتواست از پس اخوان بربيايد تا چه رسد به السيسي كه تنها با كمكهاي بيدريغ ميلياردي از سوي عربستان، امارات و كويت اين مدت را دوام آورده است.
السيسي با اين خط و نشان كشيدنها ميتواند محمد بديع، محمد مرسي، خيرت الشاطر و برخي از ديگر رهبران اخوان را اعدام كند اما اين به معناي نابودي اخوان نيست. بايد گفت كه ريشههاي اجتماعي اخوان در جامعه مصر آن قدر گسترده است كه السيسي تواني براي حذف اين گروه ندارد او تنها در آن تصوير خيالي است كه ميتواند تصور نابودي اخوان را بكند.