
جوان آنلاين: مجموعه تيترها و تصاوير يك رسانه نشانه «گفتمانسازي» تركيب سياسي آن است كه از سوي سياسيون خاص پشتيباني مي شود. اين مسئله معمولا قبل از انتخابات بيشتر خود را نمايان مي سازد. آنچه كه اين روزها در تيترها و تصاوير سه گانه رسانه اي آرمان، اعتماد و در ميزان كمتري شرق ديده مي شود، نشانه همين مسئله است.
تصاوير صفحه اول امروز (14/2/93) دو روزنامه آرمان و اعتماد كاملا در حال موجه سازي انتخاباتي و تركيب سياسي آينده است. اگر چه عملكرد دولت دكتر حسن روحاني طي ماه هاي اخير با انتقادها و حتي ندامتهاي قابل توجه اي همراه بوده است كه بيش از همه در اقتصاد ملموس تر بوده اما با اين وجود طيف رسانه اي حامي دولت در حال گفتمان سازي خاصي است كه تكانه هاي مشخصي را در حوزه سياست ايران در نظر گرفته است.
تصوير اول روزنامه آرمان به تركيب ايستاده «هاشمي رفسنجاني، حسن روحاني و حسن خميني» پرداخته است. ملت ايران پس از انقلاب اسلامي همواره تركيب تصاوير «بنيانگذار انقلاب، مقام معظم رهبري و رئيس جمهور وقت» را در ذهن خود مرور و با آن زندگي كرده اند. حال ترجيح، تزريق و ميل به جايگزيني سه گانه اي كه روزنامه آرمان آن را به تصوير كشيده است، نشانگر ميل به به تغيير و جايگزيني اين تصوير در اذهان عمومي است كه گام به گام و در مراحل بعدي مانده تا انتخابات بيشتر تكرار خواهد شد.
اين تصوير سازي جداي از «پرتاب گفتماني» اين سه شخصيت گوياي تصميمي براي عبور از مركزيت انقلاب و شيفت آن به سمت ديگري است. اين تركيب سه گانه بيش از آنكه انتخاباتي باشد معطوف به گفتمان سازي نوين براي آينده سياسي جمهوري اسلامي ايران است كه كاملا هدفمند چينش مي شود.
البته با توجه به اينكه آيت الله هاشمي رفسنجاني پس از تحولات و روندهاي شكل گرفته پس از سال 88 به دنبال تشكيل «جبهه فراگير غيرهمسو» است، مطمئنا اين تصوير نمي تواند در «سه گانه» كنوني خلاصه شود، بنابراين در آينده مي تواند به «شورا»يي تبديل شود كه اهداف جبهه مورد نظر را برآورده كند.
همزمان روزنامه اعتماد با افزودن تصوير محمدرضا عارف، به اين سه گانه، تصوير انتخاباتي آينده را به تصوير كشيده است. در حالي كه در اين طيف هنوز چهره ها و شخصيت هاي ديگري وجود دارند كه در مراحل بعدي آشنازايي تصويري به اين «شورا» خواهند پيوست.
براي اين طيف، انتخابات مجلس شوراي اسلامي و بويژه انتخابات مجلس خبرگان رهبري بسيار اهميت دارد و گام بعدي نيز در به انتخابات رياست جمهوري آينده نمايان خواهد شد.
اين تصويرسازي طيف هاي مختلف و متفاوتي از اصلاح طلبان (كه در خود اختلافات پنهان زيادي دارند)، اعتداليون تازه شكل گرفته (كه هنوز در قالب مشخصي تعريف نشده اند) و برخي از اصولگرايان سنتي بريده از پيشينه خود؛ براي ايجاد پايگاه اجتماعي جديد انتخاب مي شود.
اين جبهه در شرف انتخابات هاي حساس آينده خواهان ائتلافي جبهه محور هستند تا نبض سياسي آينده را به دست بگيرند، كه البته براي اين كار با چند مشكل بنيادي مواجه هستند.
1. مشكلات اقتصادي دولت روحاني، حتي طي حدود نه ماه اخير برخي از راي دهندگان را با اين پرسش مواجه كرده است كه آيا در 24 خرداد 92 دست به انتخاب اصلح زدند. اين پاسخ تا حدود قابل توجه اي خود را در موضوع «انصراف از يارانه ها» نشان داد. حتي چند درصدي كه به انصراف راي دادند حال درخواست ايجاد امكاني براي ثبت نام دوباره هستند در حالي كه دولت به دنبال راه حلي براي حذف اجباري برخي از ثبت نام كنندگان است.
2. ايجاد جبهه اي جديد براي شكل دهي پايگاه اجتماعي تازه، ممكن است در برخي زوايا موفق عمل كند و طيف جديد از اقشار اجتماع را به خود پيوند بزند، اما عبور از گفتمان پيشين انقلابي و تلاش براي ايجاد پايگاه جديد اجتماعي، به طبع باعث مي شود كه پايگاه سنتي پيشين با ترديد مواجه شود كه به اين طيف وفادار بماند يا خير كه در عمده اوقات پاسخ منفي است. بنابراين چرخش سياسي و تقلا براي جذب هاي جديد، دافعه هاي خاص خود را خواهد داشت. اين مسئله تاثيرقابل توجه اي در انتخابات خواهد داشت.
3. مسئله بعدي به شكست پذيري «رويكرد جبهه اي» در تاريخ معاصر ايران مربوط مي شود. در طول چند دهه گذشته برخي از سياستمردان ايران دو بار سعي كرده اند كه با جبهه سازي، علقه هاي سياسي خود را پيش ببرند. همانگونه كه از نامش پيدا است «جبهه» تركيب و همسان سازي طيف هاي غيرهمسان را در بر مي گيرد كه اگر چه ممكن است در برخي زمينه ها و حتي اهداف استراتژيك با يكديگر هم انديشي داشته باشند اما اختلافات روشي (در نازل ترين شكل ممكن) آنها را دچار شكست كرده است. ابتدا اين جبهه خود را در دوره ملي شدن صنعت نفت نشان داد كه به كودتاي (داخلي و خارجي) 28 مرداد برخورد كرد. جبهه دوم نيز در دوره اصلاحات و از سال 1376 كم كم شكل گرفت اما اختلافات داخلي آن منجر به رويگرداني انتخاباتي مردم و استفاده از حق راي براي كنار گذاشتن آن شد. با اين وجود برخي از دولتمردان به ناچار بار ديگر دست به انتخاب جبهه اي جديد زده اند كه اتفاقا از اختلافات قابل توجه اي چه در گستره استراتژيك و چه در حوزه روش برخوردار هستند.
اين اختلافات حتي در هنگام برگزاري انتخابات رياست جمهوري سال 92 خود را نشان داد كه البته چون فعلا در مرحله شكل گيري جبهه اي قرار دارد، اختلافات كمتر نمايان مي شود اما كم كم و در گذر زمان، بخصوص با خطاهاي استراتژيك رياست جمهوري بيشتر خواهد شد.
حال اين طيف از سياستمردان با اشراف بر اختلافات خود و دانش اينكه جبهه در ايران معاصر عاقبت خوشي نداشته از سياست رسانه اي و «وانموده هاي شبكه اي» استفاده مي كند تا تصوير خوش آيندي از اين جبهه در آينده ارائه دهد تا دست كم انتخابات هاي پيش رو را از آن خود كند.
اگر چه هر جبهه با قدرت گيري به بخشي از اميال خود مي رسد اما ناگفته پيدا است كه همزمان با پيروزي، اختلافات و شكست بعدي را توامان همزاد خود دارد. بنابراين حتي اگر اين جبهه در حال ساخت، به موفقيت هاي احتمالي برسد، بي شك بايد منتظر شكست يا شكست هاي بعدي آنها بود. در حالي كه شبكه رسانه اي اين طيف خواهان ارائه چهره غيراختلافي تركيب سه گانه «اصلاحات، اعتدال و اصولگراي بريده از اصولگرايي» است. اين همان وانموده و غيرواقعي نشان دادن واقعيات جبهه در حال ساخت است كه در آينده به آفتي برايش تبديل خواهد شد. «وانموده» همان چهره غيرواقعي است كه با واقعيت موجود فاصله زيادي دارد و حتي ميزان اين فاصله چندان است كه واقعيت، وجود خود را در اذهان از دست مي دهد و تنها تبديل به يك وانموده و نمايش مي شود.