
يكي از بحثبرانگيزترين موضوعات روزهاي اخير كه واكنشهاي بسياري از سياسيون جناحهاي مختلف را به دنبال داشت، مستند «من روحاني هستم» بود كه پس از گذشت روزها هنوز هم حجم انبوهي از مطالب رسانهها را به خود اختصاص داده است؛ موضوعي كه در درجه اول اعتبار كتاب خاطرات هاشميرفسنجاني را زير سؤال برد و در كنار آن نبود روحيه انتقادپذيري در بين دولتيها را به شدت به رخ كشيد و نشان داد كه باب فضاي نقد و انتقاد حتي در حد بازخواني تاريخي برخي پديدهها هم دولتمردان را آزردهخاطر و رنجور ميكند.
اما آنچه مهم است آن است كه از لابهلاي مستند «من روحاني هستم» ميتوان به اطلاعات مناسبي از وجوه پنهاني و شخصيتي برخي از بزرگان انقلاب اسلامي در طول دهه 60 رسيد و قضاوت منصفانه و دقيقتري از نگرش و رويكرد آنها به مباحث مهم در سياست داخلي و خارجي داشت.
يكي از موارد پرابهام در «مستند من روحاني هستم» را بايد بحث مشاركت آقاي روحاني در قضيه مكفارلين دانست؛ مسئلهاي كه در خاطرات آقاي هاشمي به صراحت بيان شده و در مقابل برخي دولتمردان و حلقه اطراف رئيس دولت آن را انكار ميكنند و خيلي براي آنها خوشايند نيست كه نقشآفريني روحاني در آن تأييد شود.
اما فارغ از اينكه خاطرات هاشمي را بايد غلط خواند با اظهارات هواخواهان رئيسجمهور را بايد به اين موضوع مهم نگاهي دقيقتر انداخت كه اساساً نگاه هاشميرفسنجاني به بحث «مذاكره با امريكا» و از سرگيري روابط با رأس نظام سلطه طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي چه بوده است.
چرا به دفعات طي سالهاي پس از انقلاب هاشمي از بحث لزوم و ضرورت مذاكره با امريكاييها سخن به ميان آورده در حالي كه حضرت امام اصل قضيه را منوط به آدم شدن امريكاييها دانسته است؟
مدافع هميشگي رابطههاشميرفسنجاني در طول سالهاي اخير به عنوان يكي از مدافعان رابطه با امريكا اعلام موضع كرده و به عنوان نمونه در يكي از آخرين گفتوگوهاي خود با فصلنامه مطالعات بينالمللي (پايان سال90) ميگويد: امريكا قدرت برتر دنياست. مگر اروپا با امريكا، چين با امريكا و روسيه با امريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم، چرا با امريكا مذاكره نكنيم؟
هاشمي طي گفتوگوهاي خود – و از جمله همين گفتوگو - بارها به نامهاي اشاره ميكند كه به امام نوشته و خواسته است تكليف چند مسئله از جمله رابطه با امريكا را در دوران حيات خويش، مشخص نمايد. به گفته خود وي، مسائلي چون پايان جنگ و حتي شوراي نگهبان در آن نامه ذكر شده بود كه در صورت صحت چنين نامهاي و رجوع به تحولات آن مقطع و پذيرش قطعنامه ميتوان پاسخ امام به مسئله پايان جنگ را دريافت اما آنچه مهم مينمايد اين است كه سكوت امام و عدم پاسخ ايشان به مسئله رابطه با امريكا، تا حدود بسياري موضع ايشان را در قبال از سرگيري روابط با امريكا نشان ميدهد و ميتوان از آن پافشاري و تداوم سياست قطع رابطه با امريكا را برداشت كرد.
آمادهسازي افكار عمومي هر چند هاشمي در سالهاي اخير تلاش بيشتري براي عاديسازي روابط دو كشور به خرج ميدهد اما بايد شروع اين تلاشها را از همان سالهاي ابتدايي انقلاب دانست؛ آنجايي كه براي زمينهسازي جهت برقراري رابطه با امريكا و آماده كردن افكار عمومي مردم براي پذيرش اين مسئله، آقاي هاشمي در فروردين 1362، به امام خميني پيشنهاد ميدهد كه شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروي از رسانههاي دولتي پخش نشود! آقاي هاشمي سپس در يادداشت مورخ 16 فروردين 62 خود مدعي ميشود كه امام با اين پيشنهاد موافقت كرده است. (همان، صفحه24)
اما يادداشت مورخ 16 شهريور 1362 آقاي هاشمي (يعني پنج ماه بعد) حكايت از آن ميكند كه ادعاي قبلي ايشان صحت نداشته است. وي مينويسد: سفير روسيه آمد. سلام رهبران اتحاد جماهير شوروي را آورد. خواستار تحسين ( بهبود) روابط و از شعار مرگ بر شوروي گله داشت(همان، ص 263).
اما هاشمي كه ميخواهد به هر شكل ممكن، شعار مرگ بر امريكا حذف شود تا راه براي برقراري رابطه با شيطان بزرگ هموار گردد، در تاريخ 11 اسفند 1363 در جلسهاي با حضور دكتر ولايتي اظهار ميدارد: نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات (عليه عراق)، امام دستور بدهند كه شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروي، از موضع قدرت حذف شود.
از جمله موارد ديگري كه هاشمي اصرار بر مذاكره مستقيم با طرف مقابل دارد را در يادداشت 18 اسفند 64 وي اينگونه اظهار ميكند: آقاي سعيد رجايي خراساني، نماينده ايران در سازمان ملل آمد. گفت كه امريكاييها براي اصلاح روابط زياد مراجعه ميكنند. گفتم اميدوارشان كند! سفير امريكا در واتيكان، با ايشان دو بار در اين خصوص تماس گرفته است. (اميد و دلواپسي، ، ص 442)
مك فارلين، مصداقي بارزاما در موضوع مك فارلين هم بايد گفت: آقاي هاشمي در يادداشت دوم خرداد 1365 مينويسد: آقاي كنگرلو آمد و اطلاع داد كه پس فردا هيئت امريكايي وارد ميشوند. درباره كيفيت كنترل آنها و مسائل گروگانها و چيزهايي كه در مقابل آن بايد بدهند، مذاكره شد. (اوج دفاع، ص 106)
در روز چهارم خرداد 1365 كه هيئت امريكايي شامل رابرت مك فارلين، اوليور نورث، جورج كيو، هوارد تيچر، اميرام نير و رابط سيا بودند، وارد تهران شدند. (آغاز تا پايان، ص163)
مقام ايراني در مذاكره با مك فارلين ميگويد: قبلاً موافقت شده بود كه نورث به ايران بيايد و ترتيب كارها را بدهد و دستور كار جلسه را تنظيم نمايد. (همان، ص 165)
پس معلوم ميشود كه جناب هاشمي از قبل در جريان آمدن هيئت امريكايي (به رياست مكفارلين) بوده و برخلاف آنچه ايشان در سخنراني 13آبان 65 اظهار داشته و وانمود كرده است كه از ورود آنها بياطلاع بوده و اصلاً قرار نبوده كه هيئتي همراه با سلاحها به ايران بيايد، برعكس ايشان در جريان كل ماجرا قرار داشتهاند اما هنگامي كه امام خميني همه مسئولان كشوري را از ملاقات با آنها منع ميكند، تظاهر ميكند كه از ماجرا بيخبر است!
محسن رضايي نيز در اين رابطه اظهار ميدارد كه در اين ماجرا، آن جزئياتي را كه آقاي هاشمي در جريان بودند، حضرت امام مطلع نبودند. (مرتضي صفارهرندي. رازهاي دهه 60. ص287)
راديو بيبيسي در تاريخ 15 آبان 1365، اظهارات فرد هاليدي (استاد مدرسه عالي اقتصاد لندن) را چنين نقل ميكند: به نظر ميرسد يك جناح ميانهرو در ايران وجود دارد كه مايل به بهبود روابط با غرب است. از جمله افراد اين جناح، آقاي هاشميرفسنجاني است. خود او ماجراي سفر هيئت امريكايي به ايران را در تاريخ 13 آبان اعلام كرد اما نحوه اعلام اين خبر با ضوابط حاكم در ايران، بسيار ملايم بود. (ماجراي مك فارلين، پيشين، ص635)
روزنامه گاردين نيز در همين تاريخ 15آبان مينويسد: اعزام مك فارلين نه تنها به قصد تسهيل آزادي گروگانها صورت گرفته بلكه بخشي از طرح بلندپروازانه امريكا براي تجديد روابط با كشوري بود كه نفوذش در منطقه رو به افزايش است.
روزنامه اينديپندنت نيز نوشت، اين ماجرا سبب شده است كه تفرقه عميقي كه در رژيم آيتالله خميني وجود دارد، علني شود. رفسنجاني به عنوان رهبر جناحي شناخته شده كه آماده است با امريكا به معامله بپردازد. (همان، ص635)
هاشمي قطع رابطه را از اصول سياست خارجه نميدانداما با بازخواني برخي از نقطهنظرات ديگر هاشمي در اين باره ميتوان به اين پي برد كه وي مسئله قطع رابطه با امريكا را جزء لاينفك ماهيت انقلاب نميداند و اين شالوده را در ستيزه و مقابله با امريكا تعريف شده نميداند بلكه موضوعي ميداند كه در طول زمان و آرامآرام به اصل قضيه- انقلاب اسلامي- اضافه شده است، همچنان كه در يكي از گفتوگوهاي خود اظهار ميكند: «در برنامههاي ما اين نبود كه قهر و دعوا كنيم و روابط را به هم بزنيم.» اين در حالي است كه هاشمي به خوبي از نگاه واقعي حضرت امام به بحث رابطه با امريكا مطلع بوده و از اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي و همچنين مقام معظم رهبري پيرامون اين مسئله آگاه هستند اما باز هم رابطه با امريكا و مذاكره را مطرح ميسازند.