
بازخواني تازهترين گفتوگوي مسعود دهنمكي كه در آن مروري كرده است بر سوابق كاري مختلف خود از حضور در جبهه و جنگ گرفته تا كار مطبوعاتي و بعدتر ورود به سينما در كنار ذكر برخي نكتههاي تكراري، يك كليدواژه مهم دارد! دهنمكي رمز موفقيت خود را عدم وابستگياش به جناحهاي سياسي و البته اعتقادش به حزبالله دانسته است.
صدالبته كه تعبير او از حزبالله نيروهايي مردمي هستند كه خارج از ساختار قدرت ذرهبين نقد را دستشان بگيرند و جناحها را نقد كنند و خودشان را ذيل جناحها نياورند. دهنمكي تبديل شدن به بخشي از مكانيسم قدرت را دور از تعريف واقعي حزبالله ميداند و دليل آن را هم اين مسئله ميداند كه هر جرياني كه درگير رانت قدرت شود فارغ از خط و ربط سياسي نميتواند لحن صريح و انتقادي كه پيش از ورود به قدرت داشته را حفظ كند.
دهنمكي همان اندازه كه موافقان فراوان دارد، مخالفان خود را هم دارد. مخالفان او بارها و بارها او را شخصيتي دانستهاند كه فيلمهايش را با سخنراني اشتباه گرفته و سعي ميكند به جاي زبان سينما با زبان اس. ام. اس با مخاطبان حرف بزند. اين سخن درست باشد يا غلط مهم نيست، مهم اينجاست كه دهنمكي در آغاز دهه نود حرفي را ميزند كه اندكي انديشه بر آن ما را با ريشه بسياري از مشكلاتي كه در سالهاي اخير داشتهايم آشنا ميكند.
چند حزباللهي ميشناسيد كه به رانتهاي دولتي نه بگويد؟
دهنمكي به درستي مناسبات بعضاً چرك سياسيون را شناخته و به صراحت نيروهاي حزباللهي را از ورود به اين مناسبات نهي ميكند. او رمز سعادت ايران اسلامي را يك نيروي مردمي حزباللهي ميداند كه خارج از دايره قدرت تمام تلاش خود را براي نقد آسيبهاي مختلفي كه گريبان جامعه را گرفته انجام دهند. طبيعي است در چنين فلسفهاي هر چه اين بدنه حزباللهي توسعه يابد جامعه به سمت توسعه راه پيدا ميكند.
حال بايد ديد در شرايط امروزي چند درصد از آنهايي كه دم از حزباللهي بودن ميزنند چنين ويژگي را دارند؟ چند نفر را سراغ داريد كه بهرغم ادعاي حزباللهي بودن براي يك پست مديريتي مياني له له ميزنند؟ چند نفر را ميشناسيد كه به ظاهر دم از آموزههاي حزبالله ميزنند اما براي ورود به عرصه قدرت زيرآب رفقاي نزديك خود را هم ميزنند؟
از آن سو چند نفر حزباللهي را ميشناسيد كه به دعوتهاي چند بارهاي كه از آنها براي حضور در مناصب دولتي ميشود پاسخ نه بگويند؟ چند حزباللهي را ديدهايد كه در همه اين سالها سعي كرده باشند فقط و فقط وظيفه واقعي خود كه امر به معروف و نهي از منكر است را بيآلودگي به رانت قدرت انجام داده باشند؟
طبيعي است كه از هر دو گروه ميتوان مثالهايي آورد اما آنچه راه نجات ماست كمك به تبيين فرهنگ واقعي حزبالله است تا از تعداد گروه اول كم شده و بر تعداد دسته دوم افزوده شود!
مديراني كه داعيه حزباللهي بودن دارند اما. . .
براي كشوري كه داعيه حزباللهي بودن دارد اين خوب نيست كه مديران تاريخ مصرف گذشتهاي داشته باشد كه حتي ابزارهاي ساده ارتباط مجازي را به درستي نشناسند اما همچنان عطش مديريت داشته باشند. براي ما كه ميخواستيم فرهنگ حزبالله را به دنيا صادر كنيم اين خوب نيست كه مديران 30 ساله مان هنوز كه هنوز است لذت پشت ميز رياست نشستن و امر و نهي كردن را بر هر چيزي ارجح ميدانند!
اگر ميخواهيم كودكان و نوجوانان امروزمان كه آينده را ميسازند به فرهنگ حزبالله بنازند سعي كنيم بيشتر از اينها بر تعريف حزبالله به عنوان نيرويي كاملاً مردمي و در خدمت اهداف خدا و رسول بينديشيم نه نيرويي كه خدمت به سياست را بالاتر از هر چيز ميبيند. فقط اندكي انديشه بر اين موضوع است كه اهميت سخن حضرت علي(ع) در پستتر بودن حكومت از آب بيني شتر را به ما ميفهماند! پس شمايي كه بر كرسي رياست فلان اداره تكيه زدهاي چرا آب بيني شتر را با جهاز شتر اشتباه گرفتهاي؟