کد خبر: 644017
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۲
گفت‌وگو با دكتر ناصر قاسم‌زاد، روانشناس در خصوص علل پايين بودن اعتمادبه‌نفس در برخي زنان
«اگه شانس داشتم كه اسممو مي‌ذاشتن شمسي نه نازي، آخه اينم شانسه كه من دارم»
فرزانه فريدوني

«اگه شانس داشتم كه اسممو مي‌ذاشتن شمسي نه نازي، آخه اينم شانسه كه من دارم» هميشه دختر همسايه‌مون در برابر اتفاقاتي كه ميفته يا خبرهاي خوبي كه در مورد ديگران مي‌شنوه همين حرفو مي‌زنه و كلي گلايه مي‌كنه «مگه من چمه، كورم، شلم، قشنگ نيستم، خانواده‌دار نيستم، تحصيلات ندارم، دست و پنجه ندارم، آخه چرا من بايد بمونم تو خونه و كسي نياد منو بگيره اون وقت دختر اين مهناز خانم كه نه سواد داره، نه خانواده درست و حسابي داره، نه وضعشون خوبه و نه سابقه خوبي تو درو همسايه داره با يه پسر پولدار بالاشهري ازدواج كنه، آخه انصافه!؟»

پاشو رو گاز گذاشته بود و ول‌كنم نبود، هربار مي‌خواستم جو رو عوض كنم سر دلش باز مي‌شد و از بخت بدش گله مي‌كرد.«كم درد داشتم هر روز هم يه بلا سرم مياد و همه تو سرم مي‌زنند كه تو اندازه دختر خاله بي‌ريختتم نبودي، چه خواستگارايي داره». اوج ماجرا اون روزي بود كه دختر خاله هشت سال كوچك‌تر نازنين با يك پسر خوب و خانواده‌دار ازدواج كرد و تو خونه ما غوغا بود. نازنين اشك مي‌ريخت و پشت سر هم حرف‌هايي قطار مي‌كردكه من فقط با دهاني باز نگاهش مي‌كردم. «مگه من چم بود يعني از اون دخترخاله بي‌ريخت و لاغر مردنيم كمترم...! فكر كرده به خاطر خودش اومدن گرفتنش، فقط به خاطر پول باباش بود».

تا همين چند روز قبلش وقتي اسم دخترخاله‌اش را مي‌آورديم به‌به و چه‌چهي راه مي‌انداخت كه بيا و ببين. من مونده بودم كدوم حرفشو باور كنم، حالا كه ازش لجش گرفته بود عيب و ايراداي دخترخاله شو يكي‌يكي مي‌گفت و اشك مي‌ريخت. بعد از دخترخاله‌اش نوبت به همسايه بالايي رسيد «سه بار بيني‌شو عمل كرده و هر روز با يه تيپ و قيافه مي‌بينيش، شوهرش دست به سينه اوامر خانمه، مگه اون چيش از من بهتره كه چنين بختي نصيبش شده؟» منم براي اينكه به اين غائله خاتمه بدم گفتم نازي‌جون اسم به اين قشنگي داري آخه حيف نيست، خوبه صدات مي‌كرديم شانسي... حالا مگه چي شده؟! مگه تو چته كه فكر مي‌كني اونا شانس دارن تو نداري؟ نگران نباش تو هم تيكه مناسبتو پيدا مي‌كني. دوست داري تو هم مثل اون مشكل تنفسي پيدا كني و بينيت به اون شكل و روز در بياد. چون مي‌دونستم به بيني‌اش حساسه اين جمله را گفتم كه بلافاصله دستش به سمت بيني‌اش رفت و گفت؛ «زبونتو گاز بگير، نخيرم بيني من همين طوري مثل عملي‌هاست».

در برابر اين دست اتفاق‌ها نمي‌دانم چه بگويم، كسي كه هيچ مشكل و عيبي ندارد چرا بايد چنين احساسي در مورد خودش داشته باشد؟ واقعاً اين حرف‌ها و فكرها از كجا نشأت مي‌گيرد؟ چرا برخي دختران و زنان ما فكر مي‌كنند كه كمبود دارند و به خاطر برخي مسائل خودشان را دست كم مي‌گيرند؟ آيا تمام اين حرف‌ها دليلش پايين بودن اعتمادبه‌نفس نيست؟ اين افراد هميشه احساس مي‌كنند چون موردپسند ديگران قرار نگرفته‌اند پس مشكل دارند در حالي كه اگر خودشان را باورداشتند قضيه كاملاً فرق مي‌كرد. حقيقتاً چه دليلي دارد كه برخي دختران، مادران و زنان جامعه ما با اين مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كنند؟ اصل ماجرا چيست و چه كساني در به وجود آوردن چنين احساسي نقش دارند؟

اصل موضوع چيست؟

مشكل پايين بودن اعتمادبه‌نفس در زنان به امروز و ديروز بر نمي‌گردد و اين قصه سر دراز دارد. اگر بخواهيم مقايسه كنيم، زنان ما در حال حاضر وضعيت بهتري نسبت به قبل دارند و تفاوت‌هاي آشكاري در گفتار و رفتار نسل امروز با نسل ديروز ديده مي‌شود. بر خلاف آنچه در ايران باستان و گذشته‌هاي دور گفته شده، زنان ركن اصلي جامعه بودند و منصب‌هاي بالاي جامعه را به خود اختصاص مي‌دادند. رفته‌رفته اين آزادي عمل و اين جايگاه تزلزل يافت، اين اوضاع تا جايي پيش رفت كه آنها اجازه حضور در جامعه را نداشتند و اگر هم وانمود مي‌شد كه زنان جايگاهي در اجتماع دارند همه بازي و به صورت نمادين بود، در كل استقلال عملي در كار نبود.

همين كه وظيفه زن را خانه‌داري بدانند و به جز آن خواسته و مسئوليتي برايش در نظر نگيرند كافي بود تا كم‌كم اين افكار پرورش پيدا كند و شخصيت و مقام زن فراموش شود. البته در اين شرايط هم زناني بودند كه خلاف‌جهت آب حركت كرده و با كارها و اقداماتشان نامشان را در اذهان باقي گذاشتند. در اين ميان تنها زنان نگران اين اوضاع نبودند بلكه بسياري از مردان هم به خاطر عقايد و نابرابري كه حاكم بود در اين زمينه تلاش كردند تا شرايط به گونه‌اي شود كه در حال حاضر مي‌بينيم. اعتمادبه‌نفس پايين زنان تنها به دلايل بيروني مربوط نمي‌شود بلكه از درون اين مشكل را بايد ريشه‌يابي كرد. آموزه‌ها، مادران و بزرگ‌ترهاي ما اين عقايد و احساس را نسل به نسل به دخترانشان انتقال داده‌اند و اگر به غير از اين بايدها و نبايدها پيش برويم گويا كار اشتباهي انجام داده‌ايم. درون ما پر است از اين خط‌كشي‌هايي كه خودمان براي خودمان تعيين كرده‌ايم و در بسياري از موارد مانع حركت و پيشرفت‌مان مي‌شود.

مقام والاي زنان

در حال حاضر از نظر عمومي زنان جايگاه خاصي دارند اما در آموزه‌هاي ديني و آيات و روايات‌مان از گذشته تا به امروز به وفور در اين مورد تأكيد ‌شده است. در اسلام زن را به عنوان يك انسان مستقل، داراي حقوق و شخصيت بالا در نظر گرفته‌اند، چنانكه پيامبر(ص) براي زنان احترام خاصي قائل بودند و درباره محبت، مهرباني و مدارا با آنها به مردان سفارش مي‌كردند. درست زماني كه اعراب به زنان نگاه ديگري داشتند و آنها را بي‌ارزش تلقي مي‌كردند، ايشان زنان را در بالاترين مرتبه قرار داده و با احترام به شخصيت و حقوقشان، حضور اجتماعي، سياسي و مسئوليت‌پذيري را برايشان قرار دادند. در اين شرايط بايد كمي به عقب برگرديم و از اين آموزه‌هاي ديني منصفانه درس بگيريم، همچنان كه رهبران ديني ما در نحوه برخورد و شخصيت دادن به زنان الگو بودند بايد به اين مسائل توجه بيشتري داشته باشيم.

گريز از انتخاب‌هاي سختگيرانه

در مورد اعتمادبه‌نفس پايين برخي از خانم‌ها بايد گفت بخشي از اين مسئله به ارتباط آنها با محيط زندگي، اطرافيان، خانواده و گروه‌هايي مربوط است كه تأثير بسزايي در شكل‌گيري شخصيت و بالا و پايين رفتن اعتمادبه‌نفس‌شان دارد. دلايلي مثل اينكه در كودكي دچار شكست شويم، از عهده انجام برخي وظايف برنياييم و بازخوردهايي كه اطرافيان ما در مدرسه، گروه‌هاي همسال و خانواده كه هسته شكل‌گيري اعتمادبه‌نفس است، آموزه‌هايمان، رفتاركساني كه با كودكان سروكار دارند، شكست و ناتواني و برخوردهاي منفي، تحقيرآميز و تنبيهي با كودكان زمينه‌ساز شكل‌گيري اعتمادبه‌نفس پايين در افراد مي‌شود.

جامعه ما در قديم مردسالار بوده و زنان به صورت تاريخي از نظر توانمندي‌هاي علمي، اجرايي و كارآمدي از مردان عقب‌تر بودند. كمي پيشتر پژوهشي از دختران دبيرستاني نشان داد كه براي انتخاب رشته دانشگاهي و انجام خدمات بعد از فارغ‌التحصيلي دچار ترديد مي‌شوند. با توجه به هوش كامل، باز هم آنها در انتخاب برخي رشته‌ها ابراز نارضايتي و ناكارآمدي مي‌كنند و دليل آن هم در اعتمادبه‌نفس‌شان بود. آنها با وجود رتبه و هوش بسيار رشته‌هاي سخت را انتخاب نمي‌كنند.

در رشته پزشكي و در جراحي چه مرد چه زن فرقي ندارد اما مي‌بينيم كه بيشتر جراحان قلب و مغز ما مرد هستند و زنان بيشتر در زمينه زيبايي، زنان و زايمان تخصص دارند. مهندسي هم همين طور است، به مردانه زنانه بودن اين مشاغل كار ندارم اما زنان كمتر به آنها گرايش دارند.

نگاه خاص به زنان

به نظرم يكي ديگر از دلايل اين احساس نگاه ويژه به زن است. برخي جايگاه او را فقط در خانه و كارهاي منزل مي‌دانند و پذيرفته‌اند كه اشتغال و كار در رشته‌هاي هنري مانع از حضور زن در خانواده مي‌شود و آنها نبايد چنين انتخاب‌هايي داشته باشند. فرهنگ موجود و نگاه ويژه تاريخي باعث شده برخي افراد چنين ديدي داشته باشند. البته برخي زنان افراط و تفريط مي‌كنند و نگاهي بسيار ضدمرد و فمنيستي دارند. اين عده به حيطه‌هايي وارد مي‌شوند كه كاملاً مردانه است. ما بايد فارغ از جنسيت فرزندمان را با اعتماد به نفس بار بياوريم و در صورت نياز همه ملاحظات را در نظر گرفته و موارد لازم را برايشان فراهم كنيم. در كل اين رفتارها بخشي به نهاد خانواده، آموزش و پرورش و ساير نهادهاي موجود در جامعه بر مي‌گردد.

تغيير در نگرش‌ها

من عقيده دارم اگر قانون و قاعده كلي تغيير رفتار فردي را در برنامه داشته باشيم اين رفتارها برطرف مي‌شود چون معمولاً تغييرات فردي است كه منجر به تغييرات جمعي مي‌شود. جامعه‌شناسان معتقدند براي تغيير در نگرش‌هاي يك گروه و جمعيت بايد رفتار فرد عوض شود. تغيير در نگرش‌ها اهميت بسياري دارد و قسمت اعظمي از اين نگرش‌ها را خانواده به فرد منتقل مي‌كند. پسر از پدر و دختر از مادر تبعيت مي‌كند و القاي اين نگرش‌ها به فرزند تأثير زيادي دارد. والدين بايد كودكان خود را با مسائل روز آشنا كنند تا اين كودكان بتوانند در جامعه با مشكلات و اتفاقات روزمره برخورد درستي داشته باشند. در واقع نوع تربيتي كه آنها دارند و به خاطر شكل گرفتن شخصيت ‌آنها در دوران كودكي، ما مي‌توانيم با اين نگرش‌هاي درست و به روز به آنها، راه‌هاي بالا رفتن اعتمادبه‌نفس و حفظ اين احساس را آموزش دهيم.

به دنبال درمان باشيم

براي اينكه بدانيم اين مشكل را چگونه بايد حل كنيم ابتدا بايد بدانيم كه تا چه مرحله‌اي پيشرفت كرده و در چه سطحي قرار داريم؟ اولين توصيه من اين است كه روي نقاط ضعف‌مان كار كنيم. البته گاهي آنقدر مشكل بزرگ است كه خودمان موفق نمي‌شويم آن را برطرف كنيم. در اين شرايط بايد از مشاوره‌هاي فردي و گروهي استفاده كرد و فرد بايد تحت نظر متخصصان و روانشناسان باشد تا مشكلش ريشه‌يابي شده و توانمندي‌هايش نيز تقويت شود.

به طور كلي اگر واقعاً در اين زمينه ضعف داريم و به دنبال درمان هستيم بايد درصدد رفع آنها برآييم و اين مسئله هم به نگاه خود فرد بر مي‌گردد. به نظرم خودشناسي و اينكه فرد خودش و خصوصيات مثبت و منفي‌اش را بشناسد كمك بسيار بزرگي در درمانش دارد. وقتي بدانيم ضعف‌هايمان چيست راهكارها را باتوجه به فرهنگ، آداب و رسوممان ريشه‌شناسي كرده و نسبت به برطرف شدن آنها اقدام مي‌كنيم. مطمئناً اين مسئله عملي مي‌شود و بايد هميشه اين باور و نگرش را داشته باشيم كه ديگران به چنين موفقيتي رسيدند، پس ما هم مي‌توانيم.

خداوند هيچ كسي را بدون ضعف خلق نكرده است و در جامعه تنها 20درصد كساني هستند كه به دليل استعداد زياد و ژنتيكي توانايي خاص دارند، 80درصد در سطح نرمال جامعه هستند كه قشر معمولي و متوسط بوده و دقيقاً توانمندي‌هايي مثل همديگر دارند و آنها را پرورش مي‌دهند. در اين شرايط تنها برخي از افراد به خاطر استعدادهاي مادرزادي دنبال علاقمندي‌هايي مثل رياضي، هنر و مكانيك مي‌روند و براي عده بسياري اين وضعيت محقق نمي‌شود.

شايد بعضي با يكي دو بار آموزش اين توانمندي‌ها را به دست بياورند اما برخي با يادگيري هم به نتيجه لازم نمي‌رسند، اين شكست‌ها ناشي از اين نيست كه آنها هوش ندارند بلكه بايد تلاش بيشتري كنند و اگر به غير از اين باشد و با يادگيري، تلاش و هزينه به جايي نمي‌رسند پس استعداد ندارند و نبايد در اين مورد اصرار كرد. شايد هم در همه اين موارد و براي پرورش استعدادها و توانمندي‌ها انگيزه و امكانات كافي نبوده ياآموزش‌ها درست نبوده تا اين نگرش‌ها و باورها به اين مرحله برسد لذا اعتمادبه‌نفس آنها هر روز ضعيف‌تر از ديروز شده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها