اين دشمن كه تاريخ از آن با عنوان ارتش بعث عراق نام ميبرد، روز 31 شهريور سال 59 به شكل يكطرفه جنگي را به همسايه شرقي خود ايران تحميل كرد. واقعهاي كه با وجود اتمام ظاهرياش در تابستان سال 67 همچنان آثار و تبعاتش دامنگير ملت ايران است؛ «مين» يكي از اين تبعات به شمار ميرود.
كوشك، يعني جايي كه ما در يك ظهر نسبتاً گرم بهاري در خاكهاي نرم آن ايستادهايم. مرزي خاكي، خشك و بياباني با عراق دارد. نواحي جنوبيتر اين منطقه يا بهتر بگوييم مرزهاي جنوبيتر خوزستان در برخي نقاط به وسيله اروندرود از خاك عراق جدا ميشود و نواحي شماليتر نيز از موانع طبيعي چون هورالهويزه و بالاتر، از كوههاي مرتفع كردستانات بهره ميبرند. اما شلمچه، پاسگاه زيد و همين كوشك از جمله مناطقي هستند كه تجاوز به آن براي دشمن از سهولت بيشتري برخوردار بود. به همين نسبت ضدحملههاي نيروهاي كشورمان نيز ميتوانست راحتتر صورت گيرد و همين امر باعث شد تا دشمن براي جبران نبود موانع طبيعي، از مصنوعات ساخت بشر براي ايجاد مزاحمت در مقابل رزمندگان بهره ببرد.
«مين» صبور، خاموش و كشنده، سلاحي است كه به وفور توسط دشمن بعثي در جنگ تحميلي و براي مقابله با حملات رزمندگان استفاده شده است. آنقدر گسترده كه با وجود گذشت 26 سال از اتمام دفاعمقدس، همچنان چهره كريه خود را به رخ ميكشد و در انتظار قدمهاي رهگذران لحظه شماري ميكند. اما كوشك هنگام حضور ما يك روز عادي البته براي مين روبهاي ارتشي را سپري ميكند. تكنسينهاي شركتهاي خصوصي نيز كه چند سالي است به اين عرصه وارد شدهاند، به عنوان كارشناس در ميان نظاميان اونيفرم پوش ديده ميشوند. اينجا قد و قامت مينروبها بلندتر از مابقي افراد است. اين امر به دليل پوشيدن پوتينهايي مخصوص با پاشنههاي 10 سانتي است كه با بهرهگيري از لاستيكهاي فشرده باعث ميشوند در صورت بروز يك حادثه «پاي تخريبچي قطع نشود بلكه استخوان ساقش خرد شود!» اين حرف را مهران مزارعي عضو ناظر گروه مينروب ميگويد. او كه سالها در ارتش خدمت كرده اكنون شش سالي است كه به عنوان يكي از همان پيمانكاران خصوصي در يكي از دو مركز مينروبي استان خوزستان فعاليت ميكند. يكي از اين مراكز در چزابه واقع است و ديگري در كوشك كه ما در حوزه استحفاظي آن حضور داريم.
مزارعي از لحظات عروج شهيد قربانعلي از اعضاي گروه تخريب خاطراتي با خود دارد. اين خاطره را در حالي تعريف ميكند كه همه ما از بين دو نوار به شكل يك راه كوچك با عرض يك و نيم متري عبور ميكنيم و به دل ميدان ميني بكر و دست نخورده وارد ميشويم. به اين باريكه راه ايجاد شده معبر اصلي ميگويند. از آنجا كه عمق اين ميدان مين حدود 140 در 100 متر است، پس از طي چيزي حدود 100 متر، مسير ديگري كه به آن معبر وصولي ميگويند آغاز ميشود. اين مسير فرعي براي دسترسي به عمق ميدان مين توسط تخريبچيها تعبيه شده است.
طبق گفته يكي از كارشناسان ارتش آرايش ميدانهاي مين از نظم خاصي بهره ميبرند. قاعدتاً كساني كه بذر مرگ ميپاشند، اولين فكرشان اين است كه خود از مزرعه مرگ به سلامت خارج شوند. بنابر اين طبق جدول و نقشه مهندسي شده خاصي ميادين مين را مهيا ميسازند.«آرايش چهار صليبي» و همچنين «پنج ضلعي» از متداولترين اين آرايشهاست. يك مين ضدتانك يا خودرو، كنارش مينهاي گوجهاي و لغزنده و سپس در تاج روبهرويي مين والمرا يا همان والمري اضلاع اين چهار يا پنج ضلعي را تشكيل ميدهند.
حين راه مزارعي همچنان از خاطرات نحوه شهادت قربانعلي ميگويد. اين شهيد از تخريبچيهاي دوران دفاعمقدس بوده و پس از جنگ نيز از تخصص خود در پاكسازي ميادين مين بهره ميبرده است. قربانعلي در برخورد با يك مين tm46 ضد خودرو كه به دليل پوسيدگي حساس و زودرنج شده بود، تمام پايين تنه خود را از دست داده و در دم به شهادت ميرسد. او نمونهاي از انسانهايي بوده كه طي جنگ تحميلي زير آتش دشمن اقدام به تخريب ميادين مين دشمن ميكردند. نظير عمليات والفجر مقدماتي كه يكي از بزرگترين تجربيات بشري در برخورد با ميادين مين است و با رشادت رزمندگان تا سقوط خط اول دشمن با موفقيت ادامه يافت.
رزمندگان تخريبچي دوران دفاعمقدس كه با دستان خالي و زير آتش دوشيكاي دشمن معبري براي رزمندگان ايجاد ميكردند، حالا و در كوشك سال 93 براي ما تبديل به انسانهايي رؤيايي شدهاند چراكه حضور در فاصله نيم متري مينهاي والمراي پوسيده و در حال زوال ترسي را در دل انسان ايجاد ميكند كه ناخودآگاه به همت رزمندگان دفاعمقدس درود ميفرستيم. نمونههايي از اين دست انسانهاي از جان گذشته هنوز در ميدان مين كوشك و مقابل چشم ما فعاليت ميكنند. چند اونيفرم پوش ارتشي كه با حق مأموريتي ناچيز وظيفه حراست از آب و خاك كشورشان را اين بار در دست و پنجه نرم كردن با مينهاي كشنده به انجام ميرسانند.
ستوان يكم منظم مرادپور يكي از افسران ارتشي است كه 21 سال با مين و تخريب سر و كار دارد. او نيز مانند مزارعي خاطراتي از ترس انفجار زمين زيرپا، خطر نقص عضو و در نهايت شهادت در برخورد با دشمن صبوري چون مين با خود دارد بهخصوص از انفجار مينهاي والمرا كه گويي پس از تحريك تله آن، حدود نيم متر به هوا پرتاب شده و سپس بيش از يكهزار ساچمه درونش را تا چند ده متر به اطراف ميپاشد. اين مين ترسناك حتي براي افسران كاركشتهاي چون مرادپور از هيبت و هيمنهاي خاص برخوردار است. او خود طعم زخمهاي حدود 20 تركش مين والمرا را با گوشت و پوست خود چشيده است.
«يك سيخك، ويزور (محافظ سر و صورت)، جليقه ضدتركش، پوتين ضدمين با پاشنه 10 سانتيمتري، مينياب موسوم به MINEX و در نهايت يك بيلچه» لوازمي هستند كه در دستان چند تخريبچي ارتشي ديده ميشوند. اين افراد هر صبح با برداشتن و پوشيدن وسايل مخصوصشان به ميدانهاي مين وارد ميشوند. انسانهايي مانند استوار يكم جانباز روحالله روزبهاني از جمعي قرارگاه پاكسازي كه 29 بهمن ماه 91 از ناحيه دو دست و همچنين صورت پذيراي تركشهاي يك مين vs50 يا همان گوجهاي شد. استوار روزبهاني چند سالي است در اين حرفه پرخطر مشغول فعاليت است و قبول دارد كه كارش هرچه سخت باشد به پاي تخريبچيهاي دوران دفاعمقدس نميرسد كه «شبها و زير گلولههاي دشمن مين خنثي ميكردند.» اما كار آنها نيز آنطور كه خودش ميگويد اگر از روي هوا ( هدف قرار گرفتن توسط دشمن) در امنيت باشد، در روي زمين و كار با مينهاي فرسوده يا حتي پوسيده شايد سختتر از زمان جنگ نيز باشد. با روزبهاني در حالي دست ميدهيم و خداحافظي ميكنيم كه انگشت سبابه راستش را در مسير پاكسازي زمينهاي جنوب و غرب كشورمان از لوث وجود مينها از دست داده است. حالا وقت آن رسيده از كنار پرچمهاي كوچك قرمز رنگ به نشانه مينهاي پيدا نشده عبور كنيم و پس از گذشتن از كنار پرچمهاي آبي رنگ كه نشاندهنده مينهاي يافت شدهاند به پرچمي برسيم كه با سه رنگ سبز و سفيد و سرخ رويش در مسير بادهاي بهاري جنوب كشور در حال تكان خوردن است.
اين پرچم نمادي از كشوري به شمار ميرود كه قرنهاست خاكش آماج حملات دشمنان قرار گرفته و مردان ارتشي و سپاهياش اكنون برآن هستند تا در پي دفع آخرين تك سخت دشمن با ادامه دادن مسير مبارزه آثار كريه برجاي مانده از جنگ تحميلي چون ميادين مين از چهره كشور اسلامي خود بزدايند. تنها 160 شهيد واحد پاكسازي ارتش پس از اتمام دفاعمقدس، مصداقي روشن بر اين همت والاست.