کد خبر: 643563
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۱
«فرقانيان از منظر دادستان شهيد دادگاه فرقان»درگفت وشنود بامهندس سيد محمد لاجوردي
شاهد توحيدي

ارديبهشت ماه،خاطره دوترور از گروه تروريستي «فرقان» را تداعي ميكند:ترور شهيدان سپهبد محمد ولي قرني وشهيد آيت الله مرتضي مطهري.دربازشناسي پيشينه ومنش فرقانيان،اين بار منظري متفاوت را برگزيده ايم.نگاه دادستان دادگاه اين گروه به اين جمعيت.باسپاس از جناب مهندس سيد محمد لاجوردي،فرزند شهيد بصير حاج سيد اسدالله لاجوردي كه دراين باره خاطراتي شنيدني را بازگو كردند.

 
درآغاز اين گفت وشنود،مناسب است كه در باره پيشينه شناخت ِ شهيد سيد اسدالله لاجوردي از گروه موسوم به فرقان توضيحاتي ارائه فرمائيد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. شهيد بزرگوار لاجوردي، به دليل اينكه تمام زندگي‌ خود را صرف مبارزه با رژيم شاه كرده بودند، بالطبع با بسياري از مدعيان مبارزه و نيز مبارزين حقيقي، ‌آشنايي داشتند، من‌جمله با همين گروه كه به رهبري اكبر گودرزي در سال 56 ظاهر شده بود. خاطره‌‌اي كه مي‌توانم در اين باره عرض كنم مربوط به حضور خانواده ما در ده شهرستانك در خدمت علامه شهيد مطهري است. ما به آنجا رفتيم و از حسن اتفاق، شهيد مطهري هم در آنجا تشريف داشتند و ما به اتفاق پدر، خدمت ايشان رسيديم. خاطرم هست كه آن موقع صحبت‌هاي مختلفي شد، از جمله كاري كه شهيد مطهري در آن مقطع در دست داشتند و آن مقدمه‌ جديدي بود بر كتاب «علل گرايش به ماديگري». تصور مي‌كنم چاپ هشتم اين كتاب بود. ايشان فرمودند مي‌خواهم در مقدمه اين كتاب به پديده‌اي تقريبا نوظهور بپردازم كه نشانه‌هاي فوق‌العاده خطرناكي را از آن ديده‌ام و مي‌ترسم كه در جامعه شايع و پراكنده شود، لذا بر خودم فرض و واجب مي‌دانم اين موضوع را مطرح كنم. بعد كه بحث مقداري پيش رفت، متوجه شدم كه موضوع، انديشه‌هاي خطرناكي است كه از ناحيه اين گروهك منتشر مي‌شود. يادم هست كه شهيد مطهري از اين بابت بسيار اظهار نگراني مي‌كردند و مي‌گفتند كه اين انحراف ممكن است به صورت مسري گريبانگير جامعه بشود. البته بحث‌هاي محتوائي هم در آنجا مطرح شد كه در جاي خودش ان‌شاءالله به آن مي‌پردازيم.

به شهادت فيلمي كه از دادگاه فرقانيان دردست است،شهيد لاجوردي دردادگاه اين گروه،نسبت به مباني نظري اين جريان،اشراف واحاه بالايي داشتند.ازمنظر شما ايشان تاچه حد،جزوات وافكار اين گروه رامورد مداقه وبررسي قرار داده بودند؟

حاج‌آقا هميشه مي‌‌گفتند كه ما بايد برداشت‌هاي مادي و حتي علمي از دين را بايد با دقت بالا مورد واكاوي قرار بدهيم و به‌سادگي و سهولت، هرچيزي را ديني و مذهبي تلقي نكنيم، هرچيزي را كه امروز، علم به آن رسيده، بر مذهب بار نكنيم و نگوئيم دين درباره‌اش حرف زده! گروهي مثل فرقان بسيار اصرار داشتند كه برداشت‌هاي شخصي خود را تفسير بنامند، در حالي كه در آن پايه نبودند كه چنين ادعاهائي بكنند و هيچ گونه دليل و مستند عقلي و نقلي هم براي ادعاهايشان نداشتند. برداشت‌هاي آنها مادي و بسيار مبتذل و در مواردي مبتني بر هواي نفس بود.

دراين باره خاطره اي نيز داريد؟

بله، يادم هست گودرزي و گروه فرقان علاوه بر انتشار جزوه‌هاي نازك جلد سفيدي كه روي آن با رنگ قرمز، كلمه فرقان را نوشته بودند، جسارت بزرگي هم كرده و قرآن را با ترجمه خودشان چاپ كرده بودند. وقتي كه اين ترجمه را مطالعه مي‌كرديد، مي‌ديديد چه تفاسير و معاني سخيفي، بر اساس انديشه‌هاي مادي در آن آمده است. به عنوان مثال در سوره مؤمنون و آيات ابتدائي آن كه در بارة ويژگي‌هاي اهل ايمان است، تا به مسائل ارتباط مؤمنين در زمينه همسري مي‌رسد، تعريضي مي‌زند كه چنين روابطي در بارة اعضاي سازمان ما كه در حال مبارزه هستند و در واقع خواهر و برادر محسوب مي‌شوند، مصداق ندارد! اين يك تفسير سخيف و مادي و بر مبناي هواي نفس از آيات قرآن و فرازهاي بلند آن است. در آثارشان از اين گونه سخنان فراوان ديده مي‌شد.

چه شد كه شهيد لاجوردي دادستاني گروه فرقان راپذيرفتند؟پيشنهاد دهنده اين امر چه كسي بود؟

به خاطر ارتباطي كه آقاي ناطق نوري از گذشته با پدر داشتند و بعد از مشورتي كه در اين زمينه با شهيد بهشتي كردند و تائيد ايشان، كه به شناخت شهيد بهشتي از تاريخچه مبارزاتي پدر و برخوردي كه در زندان با منافقين داشتند برمي‌گشت، ابوي براي اين كار انتخاب شدند.

پس در واقع تصميم اصلي را در اين مورد، شهيد بهشتي گرفتند.

دقيقا. من مي‌خواستم اين نكته روشن بشود كه اين انتخاب دقيقا به سوابقي كه ايشان از پدر داشتند و نحوه تعامل ايشان با گروهك‌ها، برمي‌گشت. اين نكته فوق‌العاده با اهميت است كه ما براي پيشگيري از برخي پديده‌هاي اجتماعي كه در بعضي از موارد موجب گسترش انحرافات و حتي منجر به پيدايش فتنه مي‌شود و بعد عواقب سنگيني را بر جامعه تحميل مي‌كند، بهتر است از كساني كه دردآشنا هستند، استفاده كنيم. به عقيده من يكي از ويژگي‌هاي مهم شهيد لاجوردي، دردآشنائي در اين قضيه بود. برداشت شخصي من كه بعدها با شواهد و امارات مختلف برايم روشن‌تر شد اين بود كه حاج‌آقا در مواجهه با گودرزي كه به خاطر عقده حقارت دست به اين اعمال زده بود، به اين نقصان شخصيتي توجه زياد كردند و به همين دليل توانستند با اين مسئله، برخوردي شايسته داشته باشند و آن را جمع كنند. اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه اين فرد هنوز نوجوان است كه روستاي محل زندگي‌اش را ترك مي‌كند و به حوزه مي‌آيد تا دروس قديمه و جديده را ياد بگيرد و هنوز به سن 22، 23 سالگي نرسيده، لباس حوزه را از تن به در مي‌آورد و ناكام از دروس حوزه، وارد مساجدي مي‌شود و فعاليتي را شروع مي كند كه هيچ معنويت و بضاعتي هم نمي‌خواسته! محفل درس راه مي‌اندازد و جوان‌ها را به اين بهانه كه مي‌خواهم براي شما تفسير بگويم، دور خود جمع مي‌كند. فعاليت او در 7، 8 نقطه تهران و عمدتا در مساجد جنوب شهر و يك نقطه هم قلهك بوده كه كتابخانه مناسب‌تري داشته و مي‌توانسته از آن استفاده كند. بيشتر دنبال اين بوده كه افرادي را كه انگيزه‌هاي مذهبي داشتند، جذب و چاشني مبارزه را هم به اين انگيزه‌ها اضافه كند و با پيدا كردن نقاط ضعف جوان‌ها، از آنها در جهت منويات خودش استفاده كند. اين منويات چيزي جز خواسته‌‌هاي نفساني نبود كه حا‌ج‌آقا به‌دقت به آن توجه كردند. خودشيفتگي و خودمحوري اين فرد باعث مي‌شد كه حكم شرعي بدهد و تفسير كند.
 

به شهادت توابين ِ گروه فرقان،شهيد لاجوردي گفت وگوهاي ومباحث ايدئولو‍ژيك ِخود را با افرادي از بدنه اين گروه انجام ميدادند وچندان به دنبال بحث با شخص گودرزي نبودند.علت چه بود؟

درست است، گودرزي آدم منحطي بود و مشكلات روحي رواني بسياري داشت، اما كساني كه به او روي آورده بودند، با اينكه در باره همه‌شان نمي‌شود حكم كلي داد، ولي بخش اعظمشان هنگامي كه با استدلال و منطق و نيز مفاهيم فطري، مواجه شدند، توانستند به‌سرعت، خودشان را پيدا كنند و اين آدم را كنار بگذارند.

ازگفت وگوهاي شهيد لاجوردي با فرقانيان چه خاطراتي داريد؟چون ظاهرا در آن دوره همراه با ايشان،به دادستاني هم ميرفتيد.

نه، به اين ترتيب نبود كه با ايشان همراه شوم. اتفاقا حاج آقا تا حد زيادي ما را از اينكه با ايشان همراه شويم بركنار مي‌داشتند، ولي طبق معمول، باب بحث و سئوال هميشه باز بود. اما از ديگر مواردي كه من از اين گروهك در ذهن دارم، مربوط به دوران قبل از انقلاب است كه ما با بعضي از عناصر منافقين ارتباط داشتيم كه آنها با اعضاي فرقان ارتباط داشتند و جزواتشان را گرفته بودند و ما هم آنها را مطالعه مي‌كرديم؛ ولي بعد از انقلاب، آشنايي بيشتر با اعضاي اين گروهك، مربوط مي‌شود به اوايل سال 60 كه من در باغ شيان، در پروژه موشك تاو ‌با برخي از توابين آنها همكاري داشتم. اينها جوانان فوق‌العاده خوش‌فكر، انديشمند و علاقمند به حضور فعال در صحنه اجتماع بودند، زمينه‌هاي مذهبي داشتند و علاقمند به نقش‌آفريني در زمينه‌هاي اجتماعي بودند. مشكل اين بود كه آنها در برهة انقلاب، از طرف شخصي چون گودرزي مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند. چنين حكمي را در باره بسياري از آنها مي‌توان داد.

· شهيد لاجوردي ميان توبه فرقاني ها وتوبه منافقين،قائل به تفاوت بودند.ايشان توبه فرقاني ها را صادقانه وقابل اعتماد تلقي ميكردند درحالي كه توبه مجاهدين را منافقانه وبه دليل رها شدن از زندان ميدانستند. اين اين تفاوت درنگاه چه بود؟

درمورد تفاوت‌هائي كه بين گروهك فرقان يا به تعبير درست‌تر، فرقه فرقان با جريان منافقين وجود داشت - هرچند استفاده‌هائي كه از اينها مي‌شود، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه شبكه ضد انقلاب، يك شبكه واحد است و هر يك دارند در جاي خود نقشي را كه به آنها محول شده، ايفا مي‌كنند- ناگزير از بررسي ويژگي‌هاي فرقان هستيم.

آنچه موجب مي‌شد كه فرقاني‌ها تفاوت خود را با مجاهدين نشان دهند بر چند اصل استوار مي‌شد. يكي از اصول، مسئله فطرت بود. ما آدم‌ها همگي فطرتي داريم كه از ناحيه خداوند است و اگر به آن برگرديم، بسياري از غلط‌ها و درست‌ها را مي‌توانيم تشخيص بدهيم. اين نكته مكررا در قرآن هم آمده است كه: «فالهمها فجورها و تقواها». اين الهام كه از ناحيه خداست كه فسق و فجور كدام و كار پاك و درست كدام است. از روي الهاماتي كه در فطرت ما نهادينه شده است، از تفكر و قضاوت صحيح بهره‌مند مي‌شويم. مورد دوم استدلال و منطق است. براي آن عده از اعضاي گروهك كه آدم‌هاي بي‌تعصبي بودند و زودتر از ديگران مي‌توانستند راه را پيدا كنند، از اين رويكرد هم استفاده مي‌‌شد.

· بحث بعدي ارتباطات انساني و عاطفي بود. من خودم شاهد بودم كه رابطه حاج‌آقا با اينها به‌گونه‌اي بود كه گوئي آنها فرزندان ايشان هستند و يا برادران ايشان! اين برخورد فقط با اعضاي اين گروهك نبود، بلكه در مورد رابطه با همكارانشان هم نمود داشت. ايشان شهيد محمد كچوئي را برادر خود مي‌شمرد. در مورد ضد انقلاب هم كه مي‌خواست آنها را هدايت كند، از اين ظرفيت و پتانسيل استفاده مي‌كرد كه عواطف انساني را هم به كار بگيرد. ايشان با تمام وجودش براي هدايت اينها حاضر مي شد و چيزي را فروگذار نمي‌كرد. آيا در طبقه‌بندي‌هاي روابط انساني، چيزي فراتر از اين هم مي‌توانيم داشته باشيم؟ ابوي عواطف انساني، منطق و فطرت را در ارتباطات انساني درنظر مي‌گرفت.

ظاهرا اين شيوه موجب شد كه عده‌اي از فرقاني‌ها حتي همراه با شهيد لاجوردي به جبهه رفتند و بعد از ترك مسئوليت هم با ايشان ارتباط داشتند و هنوز هم در مراسم‌هاي سالگرد ايشان شركت مي‌كنند.

دقيقاً. من خودم بسياري از آنها را مي‌شناسم و همان ‌طور كه اشاره كردم در مجموعه باغ شيان با چند نفر از آنها همكار بودم و بعدها در سالگردهاي حاج آقا يا بعضي از مراسم‌هاي مذهبي آنها را مي‌بينم و با هم سلام و عليك گرم داريم، يعني حسي را كه به حاج‌آقا داشتند، در برخوردشان با ما هم نشان مي‌دهند. بسياري از آنها پس از سال‌ها تصريح مي‌كنند كه ما زندگي خود و تحولي را كه در آن ايجاد شد، مديون حاج‌آقا هستيم. ما هنوز به‌طور عميقي شاهد پاسداشت خالصانه اينها هستيم، چون خودشان انسان‌هاي پاك‌سرشت و درستي بودند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار