فاميل دور ميگفت: بعضيها اينقدر قشنگ دروغ ميگن كه حيفت مياد باور نكني. حالا قصه، قصه حساب و كتاب سرخابيهاست. آنها كه گستاخي را به معناي واقعي كلمه معنا ميكنند، وقتي مقابل دوربين تلويزيون آنچه را كه رنگ و بويي از واقعيت ندارد به زبان ميآورند. شايد چون خوب ميدانند پشت اين همه سر و صدا و جار و جنجال هيچ نيست و همه اين خط ونشانها مثل طبل تو خالي ميماند.
دفتر و دستكشان را كه پهن ميكنند، نه تنها بدهي به جا نگذاشتهاند كه كلي هم درآمدزايي كردهاند. آدرس و نشانه هم ميدهند كه خيال همه را راحت كنند. آنقدر خوب آنچه را كه واقعيت نيست به زبان ميآورند كه به قولي حيفت ميآيد باور نكني. اما كافي است كمي كنجكاوي به خرج بدهي و پي آدرسهايي را كه دادهاند بگيري، آن وقت است كه ميفهمي چه ركبي خوردهاي. چراكه همه آن آدرس يك زمين بيسند است كه دور تا دورش ديوار كشيدهاند.
همه را به بازي گرفتهاند. پيشتر تنها هوادارانشان را بازي ميدادند، اما حالا ديگر دايره فعاليتشان گستردهتر شده است و مسئولان را بينصيب نميگذارند. مدرك رو ميكنند كه دخل و خرجشان را به رخ بكشند. حساب همه جا را هم كردهاند و نگاه كه ميكني، مو لاي درز آن نميرود. دست آخر هم خانه پرش اين است كه 5 ميليارد ميشود بدهي اين فصلشان كه اگر كنارشان نگذاشته بودند، همين چندرغاز را هم حتماً صاف ميكردند و بعد راهش را ميكشيدند و ميرفتند. حق را هم ميگويند. اين را حساب و كتاب دقيقشان ميگويد كه در آن همه مسائل لحاظ شده است. اما پاي مسئولان سازمان بازرسي كه به ماجرا باز ميشود، يك صفر ناقابل مقابل آن 5 ميليارد قرار ميگيرد تا آن چندرغاز بدهي بشود رقمي كه برق از سر خواننده و شنونده ميپراند.
سالهاست كه همه را همين گونه بازي ميدهند. پيشتر اما يا پاي سازمان بازرسي به ميان نيامده بود يا وزارتيها با آنها سرشاخ نشده بودند كه نتيجهاش بشود شفافسازي ميلياردي كه چشمها را گرد كرده است.
هنوز هم اما حرف دارند براي گفتن. تعجبي هم ندارد، اين كارهاند آقايان. در تمام اين سالها آنقدر مار خوردهاند كه افعي شدهاند. ديگر از اين تشرهاي ساده رنگ نميبازند و خودشان را گم نميكنند. در تمام طول مديريتشان بارها جسته و گريخته با اين تهديدهاي ضمني مواجه شدهاند و هميشه هم توانستهاند با ترفندهاي استادانه راه فراري براي خود بيابند. آنقدر هم در فرار از اين مهلكه و به تصوير كشيدن آنچه واقعيت ندارد استاد شدهاند كه به راحتي ميتوانند همه را خام كنند. حتي سازمان خصوصيسازي را با آن دبدبه و كبكبهاي كه دارد با وعده كمپي 200 ميلياردي خام ميكنند. كمپي كه همهاش يك زمين بيسند است كه دورچيني شده است و بس. زميني كه شايد دستي به سر و گوش قسمتي از آن هم كشيده شده باشد اما تا كمپ شدن، آن هم كمپي كه 200 ميليارد بيارزد، راهي طولاني دارد. راهي كه شايد به سن خيليها قد ندهد.
با اين وجود اما گستاخانه چشم در چشم مردم چنان داستانسرايي ميكنند كه حيف تان ميآيد داستانهايشان را باور نكنيد. كسي هم اگر در اين ميان پيدا شود كه بنا بر حسب وظيفه يا كنجكاوي سر از كارشان در آورده و دستشان را رو كند، حق به جانب مقابلش گارد ميگيرند و تهديد به شكايت ميكنند. البته حق هم دارند. عزل و نصبهاي بيقاعده آنها را مطمئن كرده كه هيچ گزندي آنها را تهديد نميكند و حتي اگر هم از اين مقام كنارشان بگذارند، بيشك مقام و مرتبهاي به مراتب بهتر و بالاتر انتظارشان را ميكشد. بيآنكه هيچ بازخواستي بشوند بابت شاهكارهايي كه در مقام قبلي از خود به جاي گذاشتهاند.