نميدانم اين چندمين مهري بود كه در شناسنامهام خورد اما هر بار از دفعه قبل خوشحالتر هستم. اينكه ديده ميشويم و به ما اهميت داده ميشود بسيار ارزشمند است. تا جايي كه به ياد دارم و هر دفعه در انتخابات شركت ميكنم هميشه در صف رأيدهي انتخابات مختلف، زنان ما بيشتر به چشم ميآيند. براي همه مادران، زنان و دختران اين سرزمين بسيار مهم است كه آنها هم مثل مردان حق انتخاب دارند و ميتوانند همپاي آنها در اين حماسه شركت كنند. به اعتقاد امام خميني(ره) زنان نيز به اندازه مردان حق دخالت در سياست و دخالت در سرنوشت خود و كشور را دارند، حق رأي دارند و حتي ميتوانند در شغلهاي سياسي فعاليت كنند. دخالت در سياست تنها كار مردان نيست، بلكه زنان هم به اندازه مردان در سياست مسئوليت دارند و بايد دخيل باشند، البته با حفظ شئون.
هميشه عادت داشتم براي رأي دادن تنها بروم اما اين بار پدربزرگ و مادربزرگم از من خواستند كه با آنها همراه شوم و برگه رأي را برايشان پر كنم. ميدانستند در برگه رياستجمهوري چه بنويسند اما اعضاي شوراي شهر را نميشناختند. اين همراهي برايم تبديل به خاطرهاي جالب شد چراكه قرار بود به پدربزرگ و مادربزرگم كمك فكري بدهم اما وقتي وارد حوزه شدم براي تنها كساني كه رأي ننوشتم آن دو بودند. زنان و مردان كهنسال زيادي بودند كه نميتوانستند بنويسند و از من ميخواستند كه فرد موردنظرشان را برايشان يادداشت كنم. مادري پير كنارم نشسته بود كه با افتخار شناسنامهاش را به من نشان داد و ميگفت از بعد از انقلاب در تمامي انتخاباتها شركت كرده و ديگر شناسنامهاش جا ندارد. اين زنان قبل از انقلاب حق رأي پيدا كرده بودند اما به خاطر عدمعلاقه و همسو نبودن اعتقاداتشان با كانديداهاي موردنظر حكومت هيچ گاه مهري در شناسنامهشان ثبت نشده بود.
زنان ما در دوراني مظلوم واقع شدند و سختيهايي را تحمل كردند كه هنوز هم در مرور خاطرات مادربزرگهايمان آنها را ميشنويم كه با چشماني اشكبار از چادر از سردرآوردنهاي دژخيمان پهلوي ميگويند و اينكه بايد مخفيانه از خانه خارج ميشدند يا اينكه مدتها در خانه حبس بودند. اما وقتي ميبينم با چه روحيهاي در همين روزها و ماهها و سالهاي سخت سواد آموختند و قرآن ياد گرفتند واقعاً نميدانم چه واژهاي به كار ببرم. ما شرايط آن زمان و دورههاي قبل را تجربه نكرديم اما به واقع بايد از شرايطي كه در حال حاضر در آن هستيم نهايت استفاده را ببريم چون خيليها حسرت چنين روزهايي را ميكشيدند و به خاطر اين لحظات جانشان را نثار كردند. براي اينكه بدانيم در اين دورهها و سالها زنان چه نقشي در مشاركتهاي اجتماعي و سياسي داشتند با دكتر زهره طبيبزادهنوري نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، استاد دانشگاه شهيد بهشتي و دندانپزشك در اين مورد به اختصار صحبت كرديم. آنچه در ادامه ميخوانيد ماحصل اين همكلامي است.
نگاه متفاوت اسلام به جايگاه و مقام زن
واقعيت اين است كه ايرانيان از بين ملل ديگر زنانشان به تأسي از اسلام و قبل از آن در سرنوشت خود و جامعهشان نقش داشتند. در دين اسلام بيعت را فقط مخصوص مردان نميدانند، در صدر اسلام هم زنان بيعت ميكردند كه حاكي از سياسي بودن دين اسلام است و با آموزشهايي كه ميدهند، زنان در سرنوشت خود و جامعه دخيل هستند. پيامبر اكرم(ص) براي زنان و جايگاهشان شأني قائل بودند كه در زمان بيعت جلسهاي جداگانه با آنها برگزار كردند، زنان صدر اسلام با ايشان بيعت كردند و نقش دادن سياسي به زنان در همان ابتداي اسلام وجود داشت. ملت ايران وقتي اسلام آوردند، فرهنگ و دين زنان را متعهد كرد كه براي خود تعيين تكليف كنند و از چند و چون مسائل سياسي و اجتماعي باخبر باشند.
به طور بارز ميتوان در صدر اسلام از بانويي نام برد كه نقش حمايتي و اقتصادي ايشان در اسلام بينظير بود. حضرت خديجه(س) يكي از ثروتمندان جزيرهالعرب بود و در همراهي حضرت رسول(ص) تمام ثروتش را در راه اسلام و مذهب نو پاي اسلام نثار كرد. نقش سرمايه اقتصادي حضرت خديجه(س) در پيشبرد اسلام بسيار مؤثر بود. از طرفي ايشان اولين زني بودند كه به پيامبر گرويدند و اولين فردي بودند كه به پيامبر(ص) ايمان آوردند و در اين زمينه پيشرو بودند. اين بانوي بزرگ به طور كامل در كنار يك رهبر ديني بودند و در پذيرش اسلام به عنوان اولين فرد در رشد اين دين كمك كردند. حضرت خديجه(س) هم نقش خطشكني داشت و هم در حذف انديشههاي جاهلي و پذيرش اعتقاد الهي سرمايهاش را خرج كرد. بعد از ايشان حضرت فاطمه(س) و زنان صدر اسلام در جنگها و در بيعت كردن با پيامبر(ص) و گرويدن به يك دين جديد نقش بسياري داشتند.
نقش سياسي و اجتماعي زنان در همان صدر اسلام با زناني مثل سميه كه براي اعتقاداتشان شكنجه شدند و جان دادند، همسران اصحاب و ياراني كه در جنگها به شهادت ميرسيدند و همسرانشان وظايف آنها را برعهده ميگرفتند، حتي در برخي جنگها زنان در مدينه تنها بودند و از اين شهر با شجاعت دفاع كردند، ثابت شده است. اعتقادات اسلامي دفاع را بر زن جزو واجبات ميداند و در واقعه كربلا حضور حضرت زينب(س) و ساير زنان و كودكان به همراه امام حسين(ع) عمق سياسي بودن تفكر ديني ايشان را ميرساند و با وجود اطلاع از همه اتفاقات و اينكه جنگي نابرابر در پيش خواهد بود باز هم همراه آنها به جنگ رفتند. مبارزه فقط كار مردانه نيست و زنان نيز در عرصه دفاع از اعتقاداتش مانند مردان ميتوانند حضور داشته باشند.
حضور ويتريني و نمايشي زنان در دوران پهلوي
به نظرم در زمان مشروطه هم نقش زنان در حمايت جنبشها وحركتهاي آزاديخواه و دفاع از كشور در حوادث مختلف تأثيرگذار بود. در زمان قاجار نيز در دفاع از مبارزات حقطلبانه و ضداستبدادي، زنان حضور داشتند.
در وقايع قبل از انقلاب زنان ما چه خودشان به عنوان نيروي مبارزاتي فعال با حكومت شاه ميجنگيدند، چه در كنار همسرانشان وقتي آنها در زندان بودند فعاليتهايشان را دنبال ميكردند و بار زندگي را نيز بر دوش ميكشيدند. در همه فعاليتهاي سياسي قبل از انقلاب و جنگ تحميلي پشتيباني و نقش بارز زنان رشيد ايران را به عينه شاهد بودهايم. در زمان انقلاب نيز شاهد بوديم كه در راهپيماييها مشابه مردان در صف اول حضور داشتند حتي جلوتر از مردان در صحنههاي اشتغال، سياسي و اجتماعي مشاركت ميكردند.
زنان در دوره پهلوي مثل مردان حضور سياسي و اجتماعي واقعي نداشتند و حتي بسياري از مردان هم كه حضور علمي و سياسي داشتند آلت دست حكومت مستبد داخلي بودند. زنان حضوري نمايشي داشتند و چون كشور ما وابسته به بيگانه بود، حضور سياسي زنان عمق واقعي و تودهاي نداشت. در آن زمان فقط يك حزب رستاخيز به صورت دستوري فعال بود و همه بايد به اين حزب ميپيوستند. تمام صحنههاي مجالس زمان شاه صحنههاي تصنعي و ظاهري بود و فقط افرادي كه وابسته به دربار و مقامات بالاي كشوري بودند در صحنههاي سياسي و اجتماعي فعال بودند. در واقع انتخاباتي به مفهوم واقعي برگزار نميشد، صلاحيتي در كار نبود و نمايش حضور سياسي و اجتماعي در آن زمان اينگونه بود.
در مورد زنان اين مسئله به شكل بدتري بود و اگر زنان در عرصههاي مختلف فعال بودند، نزديكان دربار و امراي ارتش، همسران آنها و وابستگان درجه يك حكومت بودند. متأسفانه اين حضور توأم با يك حضور كثيف و غيراخلاقي بود و شرايط سياسي آن زمان سالم نبود. كساني كه در آن عرصهها فعاليت ميكردند شرايط اخلاقي مناسبي نداشتند مثل خانواده سلطنتي و خواهران شاه. اگر حضوري هم بود حضوري با حيا، عفت و پاكي نبود و هركسي هم حق نداشت در اين دايره بسته وارد شود.
انقلاب به مفهوم واقعي براي زنان اتفاق افتاد
دكتر طبيبزاده در مورد شرايط پس از انقلاب ميگويد: با اين وضعيت مشاهده ميكنيد كه بعد از انقلاب به كلي شرايط اجتماعي و سياسي زنان فرق ميكند، انقلاب به مفهوم واقعي اتفاق افتاد و مردمي كه در پايينترين حد زندگي ميكردند، پستهاي مهم كشوري و حكومت را در دست گرفتند و فرزندان همانها نيز تحصيل كرده و مسندهاي اجرايي و سياسي را در آينده به دست ميگيرند. اكثر مقامات كشوري از طبقات محروم و پايين جامعه بودند كه انقلاب واقعي نيز در زنان در اين زمان صورت گرفت. زنان در اين عرصهها رشدي هماهنگ با مردان انقلابي كشور داشتند و مسئوليتهايي به آنها محول شد و زنان محدوديتهاي بسيار كمي آن هم به طور خاص در برخي رشتهها و موضوعات داشتند و در بقيه عرصهها همپاي مردان حركت كرده و آموزش ديدند.
در ماجراي جنگ نيز ميبينيم كه زنان پس از همسران عهدهدار اداره خانه ميشدند و در غياب همسر شهيدشان، زندگي را ميچرخاندند، فرزندان را به تربيت ديني خوبي رسانده و خودشان اداره امور اقتصادي، فرهنگي و تربيتي خانواده را به تنهايي به دوش ميكشند. ميبينيم كه همسر يك جانباز در تحمل آلام و ناراحتيهايي كه يك جانباز بعد از جنگ و در طول اين سالها به او وارد شده، در كنارش بوده است. زنان ما در جبههها به عنوان پرستار همراه برادران ما حاضر بودند حتي آنها در جبههها پا به پاي مردان آشكارا ميجنگيدند. زنان ما در جنگ تحميلي در دزفول و انديمشك، اهواز و آبادان صبر و مقاومت از خود نشان دادند حتي اسير شدند و آنها با توجه به آشنايي با فرهنگ اسارت و شهادت از واقعه كربلا به خاطر اعتقاداتشان به دين در مقابل همه اين اتفاقات ايثار و صبوري كردند.
شكوفايي زنان در سلامت و عفت
بايد بگويم كه زنان بعد از جنگ نيز در عرصه سازندگي كشور و محيطهاي علمي حضوري پررنگ داشتند و در فرصتي كه نظام برايشان فراهم كرد نهايت استفاده را بردند. در دانشگاهها، مدارس و در محيطهاي هنري زنان ما به عنوان محقق، معلم، خبرنگار، دكتر و مهندس در كليه عرصههاي علمي و تحقيقاتي، فرهنگي و هنري فعال بودند و انقلاب اسلامي اين فرصت پرارزش و گرانقدر را براي زنان فراهم كرد كه به دور از دغدغههاي فساد در غرب و اينكه دامنش به ناپاكيهاي غربي آغشته نشود در سلامت و عفت استعدادهايشان را شكوفا كنند.
مسئوليت مادري و همسري دليل حضور كمرنگ زنان در عرصههاي سياسي
به نظرم به دليل مسئوليتهايي كه اسلام به زن داده زنان ما مشاركتهاي سياسيشان كمتر از اجتماعي است. ما زنان را در عرصه كلان سياسي يا مشاغل حاكميتي در رده اول نميبينيم و به دليل وظايفي كه در كانون خانواده دارند، محدوديتهاي جسمي و فيزيكي و اختصاصات بيولوژيك دوران بارداري، ارتباط نزديك مادر و فرزند در دو سال ابتدايي و شيردهي، رابطه بچه و مادر در هفت سال اول زندگي كه رابطه قوي و غير قابل انكاري است، وظايف مادري و همسري از كل زماني كه ميتواند مؤثر باشد، در دوران جواني نميتوانند وارد فعاليتهاي جدي اجتماعي و سياسي شوند. البته در اين زمينه استثنائاتي داريم اما به دليل حضور فرزند و اين اقتضائات طبيعي كه باعث ميشود آنها درگير رشد بچه و بزرگ كردن فرزند شوند و خودشان را فداي اين مسئوليتها كنند. در واقع تجربه و سابقه اجرايي و علمي مردان به اين دليل بيشتر شده و همين دلايل سبب ميشود كه مردان فرصت زيادي براي حضور در عرصههاي سياسي داشته باشند.
مردي كه از30 تا 40 سالگي مهارت كاري به دست آورده، ميتواند معاون وزير يا وزير شود، در مبارزات سياسي شركت ميكند، تجربهاندوزي ميكند و به همين علت به آنها مديريت در سطح كلان پيشنهاد ميشود. زنان ما به دليل از دست دادن اين سالها از تجارب اجرايي كمتري برخوردارند و در نقشآفريني اجتماعي نقشهاي مكمل را برعهده دارند. البته هركس در جايگاه خودش ميتواند نقشآفريني كند و چه بسا وظايف زنان هم در تربيت و پرورش فرزندان كمتر از حضور در عرصههاي اجتماعي و عرصههاي كلان مديريتي و سياسي نيست. مادري كه يك مرد توانا و مديري موفق تربيت ميكند در پيشگاه الهي اجرش كمتر از پسرش نيست و نميتوان گفت ارزش هركس در مسئوليت اجرايي و بالاي جامعه خلاصه ميشود. در پيشگاه خداوند ارزش هر كس درعرصه خدمت و عامل رشد جامعه است و رقابت بين زنان و مردان در اين مورد و با اين دلايل بيمورد است و معنا ندارد.
سياست وقت ميخواهد كه زنان ما آن را صرف خانواده ميكنند
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي درباره گرايش كم زنان به حوزه سياست معتقد است كه در پيش بردن اهداف سياسي و حضور در اين عرصه احتياج به زمان و فراغت بيشتري است كه زنان ما اين وقت را در اختيار ندارند. پستهاي سياسي فراغت بيشتري ميطلبد كه با توجه به مسئوليت آنها در خانواده و فرهنگ ديني اين مورد امكانپذير نيست. زنان ما به دليل اينكه فرزندان تا سنين بالا در خانواده هستند و ديرتر خانه را ترك ميكنند، توجهي كه به خانواده دارند، مسئوليتهاي بيشتري در خانه دارند، وضعيت كاري و آرامشي كه بايد به اعضا منتقل كنند كمتر فرصتشان را به سياست اختصاص ميدهند. آنها اگر بخواهند درعرصههاي سياسي و اجتماعي حضوري فعال داشته باشند بايد قيد همه اين مسئوليتها را بزنند و در اين شرايط سن ازدواج افزايش پيدا ميكند و در كانون خانواده مشكلاتي به وجود ميآيد لذا آنان خانواده را فداي سياست نميكنند. به همين دلايل زنان ما در سنين بالاتر در صحنههاي سياسي حاضر ميشوند و در پستهاي سياسي كمتر ديده ميشوند.