
در حالي پاندول گاهنامه تاريخي، پايان سال 92را نشان ميدهد كه بايد تمام اتفاقات تلخ و شيرين و فراز و فرودهاي حوزه سياسي سالي كه گذشت را در بايگاني قرار دهيم و تنها از آن مشق عبرت بنويسيم؛ سالي كه حماسه اقتصادياش به تأخير افتاد و حماسه سياسياش به خوبي رنگ تحقق گرفت آن هم با مشاركت بالاي 70 درصد كه نشان داد مردم با لبيك به رهبر خود، در برپا كردن حماسهاي بزرگ، برگ زرين ديگري از انقلاب را رقم زدند. در همين شرايط اصولگراها از ورود به ساختمان رياستجمهوري خيابان پاستور جا ماندند.
سالي كه گذشت، سال سياسي خوبي براي نيروهاي انقلاب نبود و در شرايطي كه شخصيتهاي اثرگذار اصولگرا در كنار گروههاي اين جريان، ميتوانستند به همگرايي يا حداقل ائتلاف برسند با افزايش سطح تنازعات ميان خود به رقابت با يكديگر پرداخته و پيروزي را دو دستي تقديم رقيب كردند.
هنوز يادمان نرفته كه برخي از نامزدهاي منسوب به طيف اصولگرا در مناظرات انتخاباتي، به جاي پرداختن به نقاط ضعف رقيب و نقد آن به تخريب خوديها پرداخته و درگيري با همقطارهاي اصولگرا را به سرشاخ شدن با حريف ترجيح دادند، هنوز فراموش نكردهايم كه هيچ كدام از كانديداهاي اصولگرا حاضر نشدند به خاطر ديگري كنار بروند و با «احساس تكليف»ي كه به آنها دست داد تا پايان رقابتها در صحنه باقي ماندند. از خاطرها پاك نشده كه چگونه برخيها نصايح بزرگان قوم را به كناري زده و به اجتهاد فردي عمل كرده و به موفقيت رقيب كمك كردند، بنابراين پس از آنكه اصولگرايان در انتخابات رياستجمهوري موفق به وحدت نشدند و با چند گزينه در انتخابات شركت كردند، اكنون به نظر ميرسد موضوع وحدت مهمترين موضوع مطرح در جريان اصولگراست.
در اين ميان آيتالله مهدوي كني هم كه در انتخاباتهاي مجالس نهم و دهم و رياست جمهوري تلاش ناكامي براي ايجاد وحدت ميان اصولگرايان داشت اعلام كرده از اصولگرايان دلخور است.
پس از اين اظهار دلخوري سيدرضا تقوي از اعضاي جامعه روحانيت مبارز سعي كرد جاي آيتالله مهدويكني در رهبري جريان اصولگرا را بر عهده بگيرد كه با استقبال اصولگرايان مواجه نشد.
آيتالله مصباحيزدي هم ماه پيش در ديدار اعضاي هيئت رئيسه فراكسيون روحانيون مجلس بر ضرورت وحدت و همگرايي اصولگرايان تأكيد كرده بود و از اصولگرايان خواسته بود همه براي رسيدن به وحدت در آوردگاههاي پيشرو تلاش كنند. اخيراً هم محمدرضا باهنر دبيركل جبهه پيروان خط امام و رهبري گفته علياكبر ناطقنوري درخواست اصولگرايان براي ليدري اين جناح سياسي را رد كرده است. يكي از سؤالات مهم در اين رابطه اين است كه آيا اصولگرايان با بحران ليدري در درون خود مواجه هستند يا مؤلفههاي ديگري را ميتوان براي آن لحاظ كرد.
تلاش دومخرداديها براي برداشتن گام نهايي
نتيجه اصرار بر واگرايي و پافشاري بر تكروي، نهايت آن شد كه تجديدنظرطلبان با تغيير تاكتيك بتوانند گامهايي جهت بازگشت به نظام برداشته و خود را به مراكز مهم قدرت نزديك كنند.
اين رويه رفتاري اصولگرايان كار را به جايي رسانده كه طيف دگرانديش داخلي، اسب خود را براي كسب كرسيهاي مجلس دهم و خبرگان آينده هم زين كرده و اميدوار است همانند سالهاي 76 و80 بتواند به صورت رسمي قدرت را در دست گرفته و بر اساس راهبرد اصلي خود كه همان «استحاله نظام» است، قدم بردارد. هر چند شقهشقه شدن اصولگرها را بايد در سالهاي ماقبل 92 جستوجو كرد اما آيا نبايد از درسهاي تلخ تحولات سياسي سالي كه گذشت، مشق شب نوشت تا هم گفتمان اصولگرايي در صحنه مديريت عالي كشور رونق دوباره بگيرد و هم هواخواهان ليبراليسم در داخل از اهداف براندازانه خود ناكام بمانند.
هر چند تا انتخابات مجلس دهم و خبرگان آينده فرصتي نزديك به دو سال باقي است اما بهتر نيست با آمدن بهار، جريان اصولگرا هم جامه مندرس «چندپارگي» را از تن بيرون آورده و به جاي آن رخت نو «همگرايي» را جايگزين كند.
با بررسي مواضع شخصيتهاي منسوب به جريان دومخرداد و همچنين صفحات رسانههاي زنجيرهاي در طول هشت ماه گذشته ميتوان به خوبي پي برد كه تمام تمركز سطوح مختلف تشكيلاتي اين جريان بر شكاف و القاي چنددستگي بين گروههاي مختلف اصولگرايي قرار گرفته به گونهاي كه پيشبيني ميشود حركت در اين جهت طي سال 93 و 94 حجم بيشتري به خود بگيرد و در آستانه انتخابات مجلس دهم به اوج خود برسد.
متمركز شدن جريان رقيب روي محور مورد اشاره، ضرورت اين را ميرساند كه اصولگرايان بايد به صورت متحد و هماهنگ عمل كنند.
برخلاف جريان دوم خرداد، طيفهاي اصولگرايي محورهاي مشترك فراوان دارد كه ميتواند با تبعيت از آن به دور هم جمع شده و در مقاطع حساس يك تصميم واحد گرفته و به موفقيت نزديك شوند، از جمله اين محورها، مباني مشترك و اصول روشن و شفافي است كه در گفتمان و منشور اصولگرايي تبلور يافته است؛ محوري كه در انتخابات خردادماه هم مورد غفلت قرار گرفت.
احياي مرجعيت سياسي در جناح اصولگرا ديگر موضوعي است كه بايد به صورت جدي مورد توجه قرار بگيرد آن هم در شرايطي كه به نظر ميرسد دوران ريشسفيدي براي برخي از اصولگراها به پايان رسيده و بايد ايده نويي براي خلق مرجعيت يا مركز ثقل براي اصولگراها طراحي كرد.
آنچه بايد تأكيد نمود آن است كه اصولگرايان بايد با عبرت پذيري از اتفاقات تلخ و ناگوار سالي كه گذشت، سال 93 را مقدمهاي مناسب براي شكلگيري وحدت در اصولگرايان در آوردگاههاي پيش روي سالهاي پس از 93 به شمار آورده و با برگزاري جلسات مستمر و منظم با حضور تمام گروههاي اين طيف قدمهاي مناسبي جهت رفع كدورتهاي گذشته و به سامان رسيدن همگرايي بردارند.