سردار شهید علی داوری در سال 1336 در خانواده ای نسبتا
متوسط در شهر دولت آباد اصفهان چشم به جهان گشود . از پدری به نام حسین و مادری
بنام شهربانو . علی تا 3 تحت سرپرستی پدر ومادر مراحل اولیه ی زندگی را سپری کرد .
پس از آن از مادر محروم شد در این حال خاله ی او سرپرستی او را برعهده گرفت. در
سال 61 در حالیکه او 25 سال سن داشت و دارای دو فرزند دختر بود بر حسب تکلیف و بنا
به فرمان امام (ره ) به سوی جبهه شتافت .
او در ابتدا حدود یک ماه در پادگان اصفهان دوره های مورد نیاز را فرا گرفت. سپس به جبهه اعزام گردید و در حدود یک ماه ونیم در پادگان شهید مدنی فعالیت داشت تا اینکه به خط مقدم اعزام شد.
چند روز پیش از آغاز حمله ی رمضان به اصفهان آمد و شبهای 19 و 21 ماه رمضان را در شهر خود گذاراند . در این حال از شروع حمله ی رمضان مطلع شد و با شور و شوق فراوان به جبهه ی شلمچه عازم شد و چند روزی از حمله نگذشته بود که به عاشقان ثارالله پیوست و درسال 1361به فیض شهادت نائل آمد .
او می بایست شهید می شد زیرا خداوند ثمره ی فداکاری هایش را برای اسلام جز شهادت نمی دید . زیرا همان طور که شهید علی داوری به وعده ی خود وفا کرد، خدایش هم به وعده اش چه جالب عمل نمود زیرا خدافرموده است :" هر کس را که عاشقم شود ،عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش شدم شهادت را نصیبش می کنم . آری! زندگی اش علی گونه بود هم در ماه مبارک رمضان به شهادت رسید ."
فرازی از وصیت نامه :
"خدایا چه کارهای زشتی که از من سر زد و تو آن را پوشاندی و چه بسیار بلاهایی که ازمن برگرداندی و چه بسیار خطاهایی که مرا از آن نجات دادی و چه بسیار ناملایماتی که از من دور ساختی . خدایا ، بارالها بیامرز گناهانیکه مرتکب شده و خطاهائیکه گرفتارش شدم . من براستی یباد تو بسویت تقرب می جویم و بوسیله تو از حضورت شفاعت و از تو می خواهم که مرا به کرمت به خود نزدیک گردانی . از تو خواهش می کنم مانند خواهش یک فروتن ذلیل و خوار و ترسان که کار را برای من آسان گیری ای یاری دهنده یاری خواهان . مرا بپذیر که من بعد از اعتراف به گناه بسوی تو آمدم امیدوارم مرا از آلودگی گناهانم ببخشی . انشاءالله "