
رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رسانههاي مختلفي همكاري كرد. هفتهنامه مهر در فاصله سالهاي 1376 تا 1377 از جمله رسانههايي بوده كه استادي به نظرش دورهاي طلايي از عمر روزنامه نگارياش را در آن تجربه كرده است. در طول 17 سال گذشته در رسانههاي مختلف و متعددي مطلب نوشته اما در بخش عمدهاي از اين سالها يعني در فاصله سال 1378 تا 1389 با روزنامه جامجم در سمتهاي مختلفي همكاري داشته است. فعاليت ديگري كه اهالي رسانه استادي را به آن ميشناسند، مديريت روابط عمومي فيلمها و سريالهاي مختلف از جمله تفنگ سرپُر، آواز مه، مختارنامه، يوسف پيامبر، مزرعه پدري، خوش ركاب، كلاه پهلوي، شوق پرواز و... است كه به گفته خودش اين جنس از فعاليت تأثيري جدي بر شيوه نگارش او نيز گذاشته است. او سابقه اجراي چندين برنامه تلويزيوني را هم دارد و حالا عرضه چاپ چهارم اولين رمان او به بازار، بهانهاي براي انجام اين گفتوگو شده است. گفتوگويي كه در آن استادي تلاش ميكند تا ضمن تشريح حال و هواي اولين كتاب خود، درباره علت توقف فعاليتهايش و همچنين چگونگي شكلگيري يك كتاب داستان سخن بگويد.
پيش از مطالعه كتاب شما تصور ميكردم با يك اثر داستاني پر سوز و گداز به سبك رمانهاي عامهپسند مواجه خواهم شد اما كتاب در عين برخورداري از جنبههاي مخاطب پسند، رگههاي مختلفي از يك رمان كاملاً جدي را هم در خود دارد. بستر تاريخي كه قصه در آن روايت ميشود، اشارههاي دقيق به رويدادهاي تاريخي يك دوره طولاني، پرداخت دقيق شخصيت ها، ديالوگنويسي خوب و... از ويژگيهايي است كه اين اثر را با رمانهاي عامهپسند كاملاً متمايز ميكند. از طرفي وقوع پي در پي حوادث و ريتم تُند قصه هم از ديگر عناصري است كه باعث ميشود مخاطب علاقهمند به رمان، اين اثر را با لذت مطالعه كند. اين سبك و سياق چگونه فراهم شد؟
اولين جرقههاي مربوط به نگارش اين كتاب در سال 1375 در ذهن من ايجاد شد اما در آن زمان هنوز به ساختار خاصي براي نوشتن اين قصه نرسيده بودم تا اينكه كتاب «بامداد خمار» را مطالعه كردم و خواندن اين كتاب باعث شد تا ساختار مناسب براي نوشتن كتاب خودم را پيدا كنم. رمان بامداد خمار هم قصه خود را در يك بستر تاريخي روايت ميكرد اما هيچ اشاره مشخص و مستقيمي به اين مسئله نشده بود كه اين تاريخ مربوط به كدام مقطع است و دقيقا رويدادها در چه زماني اتفاق ميافتد. آن روزها با خودم گفتم اگر بتوان يك مقطع مشخص تاريخي را انتخاب و قصه را در فاصله زماني آن روايت كرد، حتماً ميتوان قصه جذابي را خلق كرد. در همان مقطع بود كه فيلم «بر باد رفته» را ديدم. فيلم دقيقاً همان چيزي بود كه من از يك روايت داستاني و تاريخي به دنبالش بودم. اينكه قصهاي عاشقانه در يك بستر مشخص روايت شود و از رويدادهاي تاريخي هم براي جذابتر شدن قصه بهره گرفت.
با اين توصيف ميتوان گفت كه اين قصه يك اثر تخيلي است و هيچ يك از شخصيتهاي آن مابه ازاي تاريخي ندارد؟
اين حرف از جهتي درست است. شخصيتهاي اين كتاب به صورت صددرصد ما به ازاي تاريخي ندارند اما در همان دوره تاريخي و حتي امروز ميتوان شخصيتهايي با اين ويژگيها را پيدا كرد. مثلاً آدمهاي فرصتطلب، افرادي كه مورد ظلم واقع ميشوند، آنهايي كه با وجود فداكاريهاي مختلف با انقلاب، طلبي از انقلاب و جنگ ندارند و...، در هر مقطع و دوره زماني وجود دارند. البته تمام مقاطع تاريخي مورد اشاره در كتاب كاملاً واقعي است و در اين زمينه تحقيقي كاملاً جدي و طولاني صورت گرفته است.
در صفحه آخر كتاب تاريخ 29 دي 1375 تا 6 اسفند 1379 به عنوان زمان نگارش كتاب ذكر شده است. در اين فاصله زماني دقيقاً چه اتفاقي رخ داد؟
در اين فاصله زماني تكتك اجزاي كتاب شكل گرفت. از شخصيتها گرفته تا ديالوگها و حتي برخي توصيفهاي ريز و جزئي. از ابتداي نگارش داستان، جزئيات مختلف را در قالب فيشهاي جداگانه مينوشتم و اين فيشها را در پوشههاي مختلف بر حسب شخصيتهاي گوناگون و حتي مقاطع مختلف داستان قرار ميدادم.
در سالهاي گذشته گروه زيادي از نويسندگان جوان، نوشتن را با خواندن كتابهاي نويسندگان ديگر آموخته و با كشف يك غريزه در وجود خودشان، وارد عرصه نويسندگي شدهاند. آيا شما هم جزو اين دسته از نويسندگان هستيد؟
من در فاصله سالهاي 1375 تا 1378 در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي دورههاي داستاننويسي گذراندم. در آن سالها در حوزه هنري كلاسهاي داستان نويسي تشكيل ميشد كه درقالب ترمهاي سه ماهه، داستاننويسي را از پايه آموزش ميداد و هنرجويان در هر ترم با مباني داستان نويسي، داستان نويسي كلاسيك، داستاننويسي مدرن، اجزاي داستان و... آشنا ميشدند. حضور در اين كلاسها همزمان با مطالعه فشرده و پرحجم كتابهاي داستاني ايراني و خارجي اتفاق افتاد و همزماني آنها با فعاليت روزنامهنگاري و ديدن فيلمهاي مختلف سبب شد تا توانايي نوشتن در من شكل بگيرد كه حاصل آن در نهايت به اين كتاب ختم شد.
غير از كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم» تجربه ديگري هم در عرصه نوشتن داشتيد؟
در طول دوران حضور در كلاسهاي داستان نويسي حوزه چندين داستان كوتاه نوشتم اما هيچ وقت هيچ كدام از آنها منتشر نشد. به جز يك داستان ميني ماليستي كه در يكي از نشريات تجربي آن زمان نشر يافت. در واقع اين كتاب علاوه بر آنكه اولين اثر داستاني بلند نوشته شده توسط من است، اولين داستاني هم هست كه در قالب كتاب چاپ شده است.
«هيچ وقت نامزد نبوديم» براي اولين بار در سال 1380 منتشر شد. حالا 12 سال از آن زمان ميگذرد و كتاب براي چهارمين مرتبه با چاپ جديد به بازار عرضه شده است. در اين زمان هم اثر ديگري از شما به بازار عرضه نشده است. به نظر شما اين فاصله زماني ميان عرضه كار اول و كار بعدي نميتواند باعث سكته در روند فعاليت حرفهاي يك نويسنده شود؟
در اين 12 سال كتابهاي مخلتفي نوشتهام و حتي بسياري از آنها تقريباً تمام شده است اما اغلب آنها به صورت فيش در رايانهام موجود است و نياز به يك زمان حداقل سه ماهه دارد تا به صورت متمركز دربيايد و در قالب يك داستان قابل ارائه باشد. اين فرصت سه ماهه نيز به دليل گرفتاريهاي شغلي در عرصه مطبوعات معمولا فراهم نميشود!
البته رمان جديدي دارم كه منتظر دريافت مجوز نشر از وزارت ارشاد است و در قالب كتابي دو جلدي در حجم تقريبي حدود 1000 صفحه به بازار عرضه خواهد شد. بخش عمدهاي از ماجراهاي كتاب هم در خارج از كشور اتفاق ميافتد. به جز اين، چند اثر ديگر هم دارم كه به صورت آرام و پيوسته در حال تكميل آن هستم و احتمالاً در سال 1392 يكي ديگر از اين كتابها آماده عرضه به بازار خواهد شد.
چرا دهه 60 و 70 را براي روايت اين قصه انتخاب كرديد؟
انتخاب اين مقطع صرفاً به اين دليل بود كه جامعه ايران در اين مقاطع با رويدادهاي مختلفي مواجه شده بود و اين رويدادها بستر مناسبي براي روايت يك داستان بود. البته بايد به اين نكته اشاره كنم كه بخش عمدهاي از وقايع كتاب در دهه 60 رخ ميدهد و بخش محدودي از آن به دهه 70 كشيده ميشود. چند صفحه اول كتاب هم به مقطع تاريخي سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب اختصاص دارد. جامعه ايران در دهه 60 از طرفي درگير مسائل مربوط به استقرار يك دولت انقلابي جديد است، از طرفي با درگيريهاي داخلي مواجه است و از طرف ديگر، پديدهاي مانند جنگ هم آن را تهديد ميكند. همزماني اين سه اتفاق و تأثير آن در لايههاي مختلف اجتماعي باعث بروز رويدادها و اتفاقهاي مختلفي ميشود كه من صرفا بخشي از آنها را در اين كتاب مورد توجه قرار دادهام. در طول سالهاي گذشته مطالعاتم درباره تاريخ معاصر بيشتر شده و گاهي كه به نكاتي در كتابهاي تاريخي برخورد ميكردم، با خودم ميگفتم كاش ميشد بخش هايي از كتاب هيچ وقت نامزد نبوديم را دوباره بازنويسي كرد و اتفاقهاي جديد را به آن اضافه كرد. حتماً حاصل كار، اثر جذابتري ميشد.
و چرا شخصيتهاي اصلي رمان شما روزنامه نگار هستند؟
البته روزنامهنگاري تنها يك وجه از شخصيت اين آدمها است. ستاره و نصرت به عنوان شخصيتهاي اصلي اين قصه در بخش محدودي از زندگي خود به روزنامه نگاري ميپردازند. علت انتخاب اين شغل هم اين بود كه براي روايت اين دوره تاريخي، بايد شخصيتهايي انتخاب ميشدند كه در تمامي اين رويدادها امكان حضور داشته باشند. به نظرم روزنامهنگاري در اين دوره مورد اشاره ـ دهه 60 ـ اين ويژگي را داشت چون مانند امروز، اين شغل اينقدر تخصصي و جزئي نشده بود كه مثلاً در يك زمينه روزنامه نگاري مانند «روزنامهنگاري هنري» دهها زير شاخه وجود داشته باشد. در آن دوره تعداد خبرنگاران و روزنامهنگاران محدود بود و اين افراد محدود در حوزههاي مختلفي حضور داشتند. علت ديگر انتخاب اين شخصيتها براي روايت قصه، شناختي بود كه من به واسطه كار روزنامه نگاري از اين قشر پيدا كرده بودم و ميتوانستم در پرداخت داستان، فضايي واقعي را ايجاد كنم.
مهمترين ايرادي كه به اين كتاب وارد ميداني چيست؟
در برخي مقاطع كتاب مانند فصل اول كتاب كه به مرور اتفاقهاي پيش از انقلاب و سالهاي اوليه انقلاب ميپردازد، روايت كتاب بسيار فشرده است و از كنار اتفاقهاي زيادي سرسري گذشته است. اگر امروز اين بخشها را مينوشتم، با پرداخت بهتري به اين رويدادها ميپرداختم هرچند احتمالا بايد 300 صفحهاي بر حجم كتاب اضافه ميكردم و آن وقت، «هيچ وقت نامزد نبوديم» هم يك رمان دوجلدي ميشد.
و مهمترين امتياز كتاب از نظر خودت؟
در تمام سالهايي كه مشغول نگارش اين كتاب بودم، دوست داشتم حاصل كارم يك كتاب خوش ريتم و جذاب باشد كه مخاطب به سختي بتواند آن را در طول يك هفته بخواند. در سالهاي اخير بسياري از افرادي كه اين كتاب را خواندهاند، آن را در عرض سه و گاهي دو روز خواندهاند و شنيدن اين مسئله برايم هميشه خوشايند بوده كه يك كتاب در مواجهه با رقباي مختلفي كه اين روزها در بازار سرگرمي وجود دارد، بتواند چنين جذابيتي داشته باشد كه در چند روز خوانده شود.
شما هم تا به حال مخاطب كتابهايي بودهاي كه آنها را در مدت زماني چند روزه مطالعه كني؟
بله. بسيار زياد! هر بار كتابي از «فورسايت» به دست ميگيرم، در مدت زماني كوتاه آن را مطالعه ميكنم. كتابهايي مثل كوچه نقاشها را هم چند روزه خواندم.
در صحبتهاي پيش از مصاحبه گفتي كه تجربه حضور در پروژههاي مختلف به عنوان مدير روابط عمومي تأثير زيادي در نوشتن داشته است. اين اتفاق چطور رخ داده است؟
فعاليت من به عنوان روابط عمومي در تمامي پروژه هايي كه در آنها حضور داشتم، صرفاً محدود به ارائه چند خبر و گزارش از پروژه نبوده است. معمولاً از نقطه صفر كار و پس از نگارش فيلمنامه، به عنوان روابط عمومي در يك پروژه حضور مييافتم و شاهد تكميل جزئيات آن اثر بر پايه فيلمنامه بودم. نحوه برنامه ريزي، ساخت دكور، انتخاب بازيگران و... همگي باعث ميشد تا پروسه شكلگيري يك اثر از ابتدا تا انتها و در نهايت تدوين، ساخت موسيقي و پخش را دنبال كنم و از اين نظر به خوبي ميتوانستم براي تكميل يك اثر داستاني خودم برنامهريزي كنم.
طرح جلد كتاب در هر چاپ تغيير كرده است، علت اين تغيير چيست؟
در چاپهاي قبلي طرح جلدها مطلوب نبود و صرفاً از روي اجبار انتخاب شد. طرح جلد فعلي كه در آن يك چكمه نظامي داخل كفشي سفيد و زنانه رفته است، حاصل همفكري با طراح خوب و خوش سليقهاي به نام «سينا روح» است كه چند سالي است با هم دوست شدهايم. . طراحي جلد هم يكي از عناصر مهمي است كه باعث فروش بهتر يك اثر و حتي ارائه تصوير درست از كتاب در منظر مخاطبان ميشود اما رسيدن به يك طرح جلد خوب هم مستلزم صرف هزينه فراوان است كه معمولاً پرداخت آن در توان ناشران بخش خصوصي نيست و هزينه طرح جلدي هم كه شما در چاپ جديد اين كتاب ملاحظه ميكنيد، بيش از آنكه با ريال پرداخت شده باشد، بر مبناي رفاقت و دوستي محاسبه شده است.
به نظر شما قيمت 24هزار تومان براي كتابي اين چنيني زياد نيست؟
12 سال قبل چاپ اول كتاب با قيمت 3700 تومان به بازار عرضه شد و حالا قيمت آن به 24 هزار تومان رسيده است. خيلي دوست داشتم كتاب با قيمت ارزانتري به بازار عرضه شود تا مخاطب با پرداخت هزينه كمتري آن را تهيه كند اما انتشاراتيهاي خصوصي با انواع و اقسام مشكلات مالي سر و كار دارند و دستشان هم از هر نوع پشتيباني و حمايت كوتاه است و براي تداوم حيات مجبورند قيمت تمام شده كتاب را پشت جلد كتاب درج كنند. البته در حالي از قيمت بالاي اين كتاب صحبت ميكنيم كه امروز حداقل بهاي بليت استخر 20 هزار تومان و حداقل قيمت يك پيتزا 10 تا 20 هزار تومان است. فكر ميكنم خريد اين كتاب به اندازه چند ساعت شنا در استخر يا خوردن يك پيتزا بتواند براي مخاطب لذتبخش باشد.