شايد از تو بخواهند فقط يك تكه شيء ناچيز ببخشي، شيئي كه تا آن روز حتي به آن فكر هم نكرده بودي و گوشهاي براي خودش خاك ميخورد اما درست وقتي كه صحبت از بخشش ميشود همين ميشود تكهاي از وجودت. ميداني هيچوقت به آن نياز پيدا نميكني، ميداني آنقدر مستعمل شده كه نميتواند به دردت بخورد اما باز هم نميتواني دل بكني. دل كندن از يك شيء سخت است چه رسد به دل كندن از چيزي كه بخشي از وجود و جان است! دوست ندارم شعار بدهم «ما ايرانيها يكهتاز عالم هموطني و همدلي هستيم». نميدانم شما هم تا چه اندازه با نظر من موافقيد اما اتفاقي كه تقريباً هر سال ماه رمضان در كشور خودمان تكرار ميشود، خبري كه معمولاً در همان روزها خبرثابت اخبار روز ميشود اين است كه «ذخيره فرآوردههاي خوني رو به پايان است و سازمان اهداي خون از هموطنان عزيز درخواست كرده...». سالها پيش روزي كه دانشجوي جوان رشته پزشكي تنها براي جلوگيري از مرگ مادر و نوزادي كه به خون احتياج داشتند، در روزگاري كه فرهنگ انتقال خون رواج نداشت، خونش را اهدا كرد، هيچ كدام از همكلاسيهايش تصور نميكردند برخلاف ترسي كه دارند روزي برسد كه دوست اهداكنندهشان زنده بماند و آنها از دنيا رفته باشند! آن هم زندگي كه در نوع خودش بينظير باشد و در سن 79 سالگي تازه احساس كند وارد ايام و سالهاي جواني شده است! دكتر سيدمحمدحسن شيخالاسلامي ركورددار اهداي خون در جهان و ايران است و آنچه در زير ميخوانيد حاصل گفت و شنود با مردي است كه سبك زندگياش را بر پايه بخشش و انساندوستي بنا كرده است.
محمدحسن چطور دكتر شيخالاسلامي معروف شد؟
24 خرداد 1314 در شهرستان شوشتر استان خوزستان به دنيا آمدم. مطابق رويه آن سالها به محض فارغ شدن از درس راهي سربازي و پس از پايان اين دوره، براي تحصيل در رشته پزشكي، وارد دانشگاه جندي شاپور شدم. همان سالها بود كه تجربه اهداي خون را براي نخستين بار كسب كردم اتفاقي كه همچون نوري به قلبم تابيد و آنقدر پرانرژي بود كه به سالهاي بعد زندگيم هم جهت داد.
بعد از پايان تحصيل در رشته پزشكي براي تكميل تحصيلات دورهاي در آلمان مشغول به تحصيل شدم و پس از بازگشت به ايران در دانشگاه شيراز دو تخصص پاتولوژي كلينيكال و پاتولوژي آناتوميكال گرفتم و به علت علاقه شديدي كه به اهداي خون و انتقال خون داشتم، براي ادامه تحصيل در اين رشته به لندن رفتم كه توانستم در مقطع فوق تخصص رشته خون فارغالتحصيل شوم.
شما دريافتكننده عاليترين نشان انتقال خون كشور، نشان عشق و احسان هستيد كه به همه اين نشانها بايد سه ركورد جهاني را هم در كارنامه زندگيتان اضافه كرد. چطور شد كه زندگيتان در اين مسير ادامه پيدا كرد؟
من تنها اهداكننده مستمر خون در كشور و جهان هستم يعني 16 بار اهداي خون متوالي در 16 ماه را در كارنامه زندگيام دارم. از آنجا كه اهداي خون در سنين بالاي 65 سال ممكن است خطرآفرين باشد به همين دليل اهداي خون در اين سن از اهميت جهاني و بالايي برخوردار است. من به لطف خدا بيش از 200 بار خون خود را اهدا كردهام كه آخرين مورد در گينس هم ثبت شده است.
فكر ميكنيد چه چيزي ريشه در اين خصلت انساندوستانه شما دارد؟
در زندگي گاهي اوقات اتفاقهاي عجيبي ميافتد كه ممكن است بعدها متوجه شويد همين اتفاق ساده تا چه اندازه در زندگيتان تأثيرگذار بوده است. اتفاق مهم و تلاقي شده با زندگي من همزماني تولد پروفسور «لند اشنايدر»، پدرخون دنيا و كاشف گروههاي خونيA و B در سال1900 بود. من دقيقاً در روز تولد اين مرد بزرگ (13 ژوئن، 24 خرداد) كه در سراسر دنيا جشن انتقال خون را ميگيرند به دنيا آمدهام. اين حسن تصادف خيلي برايم جالب است و تصور ميكنم همين تقارن بوده كه جهت بسيار مهمي در زندگيام ايجاد كرده است.
بياييد كمي به عقب بازگرديم. ميخواهم بدانم براي اولين بار، چه زماني خون اهدا كرديد؟ اصلاً آن موقع چه اتفاق مهمي افتاد كه با وجود نبود فرهنگ انتقال خون رفتيد و خونتان را اهدا كرديد؟
حدود 50 سال پيش دانشجوي سال آخر پزشكي بودم. در بيمارستان جندي شاپور به همراه استادم براي سركشي به بخشها ميرفتيم. در بخش زنان و زايمان يك مرتبه از يكي از اتاقها سر و صدايي شنيديم. با نگراني پيگير موضوع شدم كه بعد از پرسوجو متوجه شدم يك خانم جوان دچار مشكل جسمي شده و روند زايمانش پيشرفت نميكند يعني نوزاد با وجود ضرورت از بدن مادر خارج نميشود. پزشكان درخواست خون ميكردند. متأسفانه آن زمان هنوز فرهنگ اهداي خون در جامعه فراگير نبود و اكثراً ميترسيدند خون بدهند.
همان لحظه بود كه با خودم فكر كردم هرگز من با اهداي يك كيسه خون نميميريم اما اين بيمار بدون همان كيسه خون جان خودش و نوزادش را از دست ميدهد. پس تصميم گرفتم و با اجازه استادم خون اهدا كردم و توانستم جان مادر و فرزند را نجات دهم. خاطره آن روز در ذهنم ماندگار است، براي هميشه، چون خودم تأثير آن خاطره را به وضوح در رفتارهاي بعديام از درس گرفته تا اهداي خون احساس ميكردم.
گفتيد كه آن سالها فرهنگ اهداي خون وجود نداشت، پس در واقع داشتيد كاري را براي اولين بار انجام ميداديد.
بله درست است. مردم آن روزها از دادن خون ميترسيدند، از سوزن و سرم درماني ميترسيدند چه برسد به اينكه كسي به آنها بگويد بيايند و خون بدهند. طبيعي بود كه با اين طرز فكر كسي پيشقدم اهداي خون نميشد.
پس ترس عامل گارد گرفتن مردم بود اما شما چرا مثل ديگران نميترسيديد؟
حقيقتش بايد اعتراف كنم چون اين اهدا براي اولين بار داشت اتفاق ميافتاد خودم هم كمي ترس داشتم اما در آن حد نبود كه سد و مانعي براي كارم باشد. از روي همين ترس بود كه در ابتدا كلي از پزشك سؤال كردم من نميميرم؟ نفسم قطع نميشود و... ولي پزشك بعد از بررسي وضعيتم به من اطمينان داد مشكلي پيش نميآيد و با توكل به خدا بر ترسم غلبه كردم و خوشبختانه مشكلي هم برايم پيش نيامد.
بعد از آن روز، ديگر آن خانم را نديديد؟
يادم ميآيد به همراه استاد و همكارانم بالاي سر همان مادر جوان اهوازي بوديم كه نگاهش چرخيد سمت من و روي چشمهايم كه ثابت شد چند قطره اشك از گوشه چشمانش سرازير شد. اين اتفاق، اولين نوري بود كه به قلب من تابيد و مرا به شدت متأثر كرد به گونهاي كه با خود ميگفتم اگر بناست با يك مرتبه خون دادن بتوانم جان دو نفر را نجات بدهم، پس چرا اين كار را ادامه ندهم؟
تا امروز و بعد از اين همه دفعات خون اهدا كردن مشكلي براي سلامتيتان پيش نيامده است؟
نه تنها مشكلي براي من پيش نيامده بلكه از گزند بيماريهايي مانند بيماريهاي قلبي و عروقي، بالا بودن عواملي نظير قند، چربي و اوره و بيماريهايي مانند كليه و ريه دور ماندهام. به وضوح بعد از هر بار اهداي خون احساس ميكنم كه روند خونرساني به اعضاي بدن تسهيل شده احساس سبكي و خوشحالي مضاعفي تا چند روز در بدنم ايجاد ميشود.
خون دادن مانند يك سكه دو رو است، يك روي آن نجات انسانهاست كه در دين ما نيز به آن خيلي بها داده شده؛ در روايت آمده كسي كه يك نفر را از مرگ نجات دهد گويي تمام انسانها را نجات داده است و اين براي من خيلي اهميت دارد، اما روي ديگر اين سكه اين است كه اهداي مستمر باعث ميشود بدن در مقابل هر نوع بيماري بيمه شود و از طرف ديگر سلامتي و ايمني تا مدتهاي زيادي تضمين شود.
خواسته يا ناخواسته بعد از هر كمكي احساس غرور به سراغ هر انساني ميآيد. چقدر غرور به سراغتان آمده است؟
من معتقدم ما مسلمانها بايد تا حد امكان بعد از هر كار خيري تمام و كمال اين كار را از ذهنمان پاك كنيم، چون ماندگار شدن در ذهن غرور و تكبر را به همراه ميآورد. در هر كار خيري رمزي است، ما مسلمان هستيم و معتقديم هر كمكي به انسانها ميشود، هر چقدر محرمانهتر باشد اجرش نزد خدا بيشتر است. علاوه بر اين كيسههاي خون با كد شناسايي ميشوند و هرگز كسي نميداند اين خون متعلق به كيست و قرار است به بدن كدام بيمار تزريق شود. ناگفته نماند وقتي وارد بيمارستان ميشوم و بيماري را كه بر اثر دريافت خون بهبود پيدا كرده ميبينم احساس غرور در من ايجاد ميشود و خدا را شكر ميكنم كه شايد اين فرد از خون من استفاده كرده باشد.
چه احساسي داريد از اينكه به عنوان يك ايراني ركورددار اهداي خون در جهان هستيد؟
يكي از افتخارات من اين است كه يك ايراني اين ركورد را دارد و اميدوارم ركورد مرا يك هموطن بشكند. چون اهداي خون يكي از نشانههاي انسان دوستي هر ملتي است و من ايمان دارم ما ايرانيها احساس دوستيمان نسبت به همه مردم جهان فراتر از احساسي است كه آنها تصور ميكنند پس بايد براي اين ادعاي خودمان دليل محكمي مثل نشان ركورد اهداي خون در دنيا را بياوريم.
سالي چند بار خونتان را اهدا ميكنيد؟
طبق قوانين بينالمللي، آقايان ميتوانند هر سه ماه يك بار خون بدهند و خانمها هر چهار ماه يك بار و من نيز اين قاعده را رعايت ميكنم البته چون من عضو گروه اهداكنندگان اضطراري خون بودهام، بارها اتفاق افتاده فواصل بين دو نوبت خوندهي كمتر از استاندارد جهاني رعايت شود اما چارهاي جز اين نبوده است.
شنيدهام در دوران دفاع مقدس، ماهي يك بار خون اهدا ميكردهايد. چطور؟!
در دوران دفاع مقدس مسئول سازمان اهداي خون استان فارس بودم و شبانهروز براي تهيه خون تلاش ميكرديم تا براي رزمندگان بفرستيم. در آن زمان تصميم گرفتم پژوهشي را از نظر علمي انجام دهم. دنبال كسي بودم كه در شش ماه متوالي بتوانم از وي 500 سيسي خون بگيرم و نتايج را به صورت مقاله علمي درآورم.
با همه تلاشهايي كه انجام دادم كسي را پيدا نكردم و با توجه به اهميت اين موضوع تصميم گرفتم اين كار را خودم انجام دهم. به اين ترتيب توانستم به جاي شش ماه 16 ماه به صورت مستمر خون اهدا كنم و علاوه بر تكميل مقاله، كمكي هم به رزمندگان كرده باشم.
البته گفتني است در طول اين مدت از هيچ مكمل دارويي استفاده نكردم و توانستم ركورد اهداي مستمر خون در فواصل زماني يك ماهه را به دست آورم.
شما تا حالا چند بار و چه مقدار خون دادهايد؟
تا كنون 200 بار و در هر بار 500 سيسي خون دادهام كه اگر محاسبات رياضي انجام بدهيم متوجه ميشويم تا كنون بيش از 104 ليتر خون دادهام.
با اين حساب چند نفر را نجات دادهايد؟
تا كنون به شكر خدا حدود 573 نفر را نجات دادهام.
خودتان مشوق كسي بودهايد؟
زياد. من به تمام استانها دعوت شدهام و سعي كردهام با شركت در برنامههاي مختلف و تشويق جوانان، آنان را با فوايد انتقال خون آشنا كنم و باعث زمينهسازي و گسترش فرهنگ اهداي خون شوم. علاوه بر اين وقتي مردم ببينند كسي كه 200 بار خون داده همچنان سرحال است، به اهداي خون علاقهمند ميشوند.
با توجه به اينكه شما فوق تخصص خون داريد، حجامت را تأييد ميكنيد؟
حجامت از نظر عدهاي يك درمان به حساب ميآيد. در قديم نحوه زندگي كاملاً با اين زمانه متفاوت بوده و به علت نبود دانش پزشكي، به صورت سنتي براي درمان اكثر بيماريها به حجامت متوسل ميشدند كه در بعضي موارد مؤثر هم واقع ميشد اما در واقع هيچ پايه علمي ندارد. بر اساس اصول پزشكي از بدو تولد خون در بدن ما در گردش است و اگر كسي آلودگي وارد خونش شود در صورت عدم رسيدگي منجر به مرگ ميشود و اينكه ميگويند خون كهنه و كثيف به اين وسيله از بدن خارج ميشود كاملاً غير علمي است. شايد اين كم لطفي باشد كه مزاياي علم جديد را ناديده بگيريم و براي درمان بيماريها، به روشهاي غير علمي روي بياوريم.
كسي از اعضاي خانواده شما نيز خون اهدا ميكند؟
بله، دو پسر و عروسم مانند من اهداكننده مستمر هستند.
همسرتان در اين خصوص چه نظري دارند؟
نظر ايشان كاملاً مثبت است و در تمامي مراحل زندگي مشوق و دلگرم كننده من بودهاند و قسمت عمدهاي از موفقيتم را مديون همسرم هستم.
معنويت در انجام اين كار چه نقشي براي شما داشته است؟
بنده از خانواده سادات هستم و همواره تلاش ميكنم نه تنها در اين كار، بلكه در تمام امور زندگي معنويت را در اولويت قرار دهم. البته اهداي خون باعث شده وجود خداوند را لمس كنم. همين كه دعاي مردم پشت سرم است ميدانم خداوند نظر ويژهاي به من دارد و اين موضوع برايم بسيار باارزش است.