
درآمد: به رغم سپری گشتن 35 سال از برقراری نظام اسلامی وپژوهش های پردامنه متفکران درباب نسبت اسلام باپدیده اقتصاد، این مقوله کماکان درکانون بحث وچالش خودنمایی میکند.این مقوله نمایانگر آن است که این مسئله هنوز جای درنگ ئتدبر دارد. درگفت وشنود پیش روی، استاد دکتر حسن سبحانی درباب این مقوله سخن گفته اند.امید آنکه مقبئل افتد.
مستحضرید که یک بعد از احکام اسلامی، احکام اقتصادی است و مسلماً این احکام مبتنی بر جهانبینی اسلامی است. به نظر حضرتعالی آیا اقتصاد اسلامی یک علم است یا یک مکتب یا یک نظام؟
بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از حضرتعالی ، آنچه که به نام اقتصاد در دنیای معاصر از آن یاد میشود، با آنچه که از اقتصاد در احکام اسلامی یاد میشود، فقط اشتراک لفظی دارند. اقتصاد به معنای اصطلاحی امروزی با اقتصاد به معنای لغوی که در ادبیات اسلامی منظور نظر هست، کاملاً فرق دارد؛ لذا وقتی از شبیهسازی اقتصاد معطوف به احکام اقتصادی اسلام با اقتصاد روز صحبت میشود، حتماً باید به این اشتراک لفظی و تفاوت در این دو موضوع توجه کنیم. آنچه که به احکام اقتصادی اسلام برمیگردد، عمدتاً مربوط به فقه معاملات میشود که مسئله مبتلا به روابط خرید و فروش بوده است. خیلی تلاشی برای تبیین یک سیستم مبتنی بر احکام به عمل نیامده است.
در توضیح این که میخواهم عرض کنم اقتصاد به معنای میانهروی صرفاً یک معنی لغوی است. اقتصاد به معنی امروزی دانش تخصیص بهینه منابع است، منابعی که بنا به فرض بالفعل کمیاب هستند، اما انسان خواستههای فراوانی دارد و باید بین این کمیابی و آن فراوانی بهگونهای سازگاری برقرار کنیم. این موضوع به عهده دانش معاصر اقتصاد است. دانش اقتصاد بر اساس مبانیای که دارد، حتماً میتواند با صرفهجویی اتفاق بیفتد، یعنی علم تخصیص منابع کمیاب به نیازهای فراوان بشر با خصلتی به نام میانهروی سامان داده میشود. به این صورت، میشود بین آن معنا از اقتصاد که از لغت داریم، با آنچه که الان از دانش اقتصاد داریم، جمع کنیم.
برای ورود به بحث ذکر این نکته ضروری بود. با توجه به موضوع میشود گفت وقتی میخواهیم بگوییم اقتصاد اسلامی علم است یا مکتب یا نظام؟ قاعدتاً باید به اقتصادی که کنار پسوند اسلام مینشیند، توجه کنیم که آیا مراد از این اقتصاد میانهروی است یا منظور فقه معاملات یا دانش تخصیص منابع است؟ چون دقتهای لازم از این ناحیه صورت نگرفته است، افرادی اقتصاد را به نظام و بعضی مثل شهید صدر به مذهب تعبیر و تعریف کردهاند. هر کدام هم ارادههای متفاوتی از این مقوله داشتهاند. آنچه که بیشتر شایع هست، این است که برخی از اقتصاددانان معاصر که علایق اسلامی هم دارند، متأثر از نوع تحصیلاتشان که اقتصاد اصطلاحی امروزی بوده است، تلاش کردند این اقتصاد را با احکامی از اسلام تلفیق کنند.
تعداد این دسته از افراد بیشتر است. آنها معتقدند ما علم اقتصاد اسلامی داریم، ولی منظورشان از اقتصادی که کنار اسلام مینشیند، آن مفهومی نیست که در ادبیات دینی ارائه میشود، بلکه منظورشان اقتصاد به معنای تخصیص منابع کمیاب به نیازهای نامحدود بشری است. البته افراد دیگری هم از اقتصاد به عنوان یک نظام اقتصادی تعریف کردند. بعضیها هم آن را مذهب دانستند، مذهب به این معنا: سیاستگذاری اقتصادی برای تبدیل واقع نامساعد فعلی به مطلوبی که این مسیر از طریق عدالت بگذرد. این چیزی است که مرحوم شهید صدر دنبال میکرد. روش را میگوید روش عدالت، تغییر وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. آنچه که احکام دین گفته است، راههایی که ما را از این وضع به آن مطلوب میرساند مذهب اقتصادی مینامد.
فرمودید مرحوم شهید صدر در اقتصادنا، اقتصاد اسلامی را به عنوان یک مذهب مطرح میکند که از وضع نامطلوب فعلی به وسیله عدالت به وضع مطلوب آتی برسیم. مشکلی که اینجا پیش میآید، تعریف عدالت است. آیا عدالت به معنی مساوات است؟ آیا عدالت به معنی در نظر گرفتن شایستگیهاست؟ ما در اسلام هر دو مورد را داریم. عدالت به معنی مساوات را در سیره پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) در تقسیم بیتالمال میبینیم. عدالت به معنی در نظر گرفتن شایستگیها را هم در اسلام میبینیم. جملهای هم منسوب به حضرت علی(ع) است که عدالت به معنای قرار دادن هر شیء در مکان خودش است. شهید صدر به سئوال «عدالت چیست؟» چگونه پاسخ دادهاند؟
تا جایی که در اقتصادنا مطرح است، این است که ایشان چندان از عدالت و چیستی عدالت صحبت نکردند، ولی تحت مقولهای که به تکافل مربوط میشود، معتقدند هم مسلمانان بماهو مسلمان بودنشان و هم دولت برای رسیدگی به امور کسانی که یا دارای درآمد نیستند یا کسری درآمد دارند، وظایفی دارند، وظایفی که به عهده مسلمانان است، نه فقط ای حیث تکالیفی مثل خمس و زکات بلکه از این حیث که اگر کسی صبح کند و فکر برادر مسلمانش نباشد، از ما نیست. در عین حال معتقدند اگر با لحاظ این موضوع افرادی دچار کسری درآمد بودند، دولت باید آنها را از منابع عمومی تأمین کند. این که مرز این تأمین تا کجاست، به صراحت مطلبی وجود ندارد.
در قرآن آیهای داریم که خداوند به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ». در این آیه عفو را به زیادی مال هم تفسیر کردند. این که به پیامبر اکرم(ص) دستور دادند زیادی مال را از افراد بگیر یا همان خمس، زکات و احکامی از این قبیل که در اسلام هست، در کنار علم اقتصاد ترکیب این موضوعات چه معنایی میدهد؟
به نظر من اینها قابل جمع نیستند، چون دانش اقتصاد مبتنی بر فردگرایی روششناختی است. یعنی آنچه مهم است، فرد است و هیچ چیز دیگری جز فرد از جمله جامعه اصالت ندارد، چون مبنای تفکر فلسفی این انسان آزادی کامل است، لیبرالیسم هیچ دخالتی از هیچ ناحیهای برای فرد را نمیپذیرد. از جمله مواردی که نمیتواند دخالت کند، مقوله دین است یا به لحاظ تئوری مسئله قانون است. یعنی این که فرد اموالش را چگونه خرج کند، به خودش برمیگردد؛ لذا دخالت دین در تنظیم امور مثلاً برای گرفتن مازاد از نظر مبنایی با دانش متعارف که با فردگرایی شروع میشود ناسازگار است.
معنی این حرف میتواند این باشد که ما برای اداره نظام اسلامی و حکومت دینی نمیتوانیم از اقتصاد کمک بگیریم؟
لزوماً این طور نیست، ولی نمیشود رفتار تئوریزهشده انسان شناختهشده به فردگرایی، خودخواهی و نفیکننده نوعدوستی را مبنای آموزش و تحقیق در جامعه اسلامی قرار داد.
پس چه بکنیم؟
بهطور منطقی، با بازگشت به آموزههای اسلامی که در مجموع هم اصالت فرد و هم اصالت جامعه را قبول دارد، باید رفتارهایی را آموزش و ترویج دهیم و تئوریزه کنیم که به انسانی برمیگردد که اصالت فردیاش به رسمیت شناخته میشود، اما این اصالت فردی تا حدی است که منافع جامعه به خطر نمیافتد و از این نظر قواعدی را میپذیرد، مثل قاعده «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» که بهطور طبیعی نفیکننده اِعمال مطلق حق فردی است. میخواهم بگویم باید عالمی از نو بر اساس اسلام ساخته شود.
اسم آن عالم را چه میگذارید؟
باز هم اقتصاد میگذاریم، ولی کارگزاران و عاملان آن اقتصاد به لحاظ مبانی فکری بسیار متفاوت عاملان اقتصاد متعارفاند؛ از این حیث که در اقتصاد معطوف به اسلام فرد هویت دارد و هویت جمع هم به رسمیت شناخته میشود، در حالی که در اقتصاد متعارف فقط فرد اصالت دارد و این خیلی تفاوت ایجاد میکند. به عنوان مثال چیزی که خیلی معروف است، در اقتصاد متعارف از این نظر میگویند دولت نباید در امور اقتصادی دخالت کند که دخالت دولت در آزادیهای فرد است. بهطور منطقی دولت نمیتواند دخالت کند، چون آزادی را به خطر میاندازد، در حالی که در جایی که معطوف به اصالت فرد و اصالت جمع است، مواردی مثل دولت، امام و احکام اسلامی در کردار این فرد مؤثر است. این دو مورد دو فضای متفاوت است، هر چند ممکن است در کارکردهای فردی اشتراکاتی وجود داشته باشد.
در نظام اسلامی که بایدها و نبایدهای اسلامی را مبنا قرار میدهد و در نظام اقتصاد لیبرالیستی که فرد را مبنا قرار میدهد، چگونه باید این تعارض را تبیین و در صورت امکان حل کنیم؟
تعارضش از نظر نوه تکالیفی است که به عهده فرد است و مدیریت این تکالیف. در اینجا فرد محدودهای از اختیارات دارد که نسبت به محدوده اختیارات فرد در نظام لیبرالی بسیار محدودتر است. در نظام لیبرالیستی آنچه فرد تشخیص میدهد به مصلحتش هست، اصالت دارد. اینجا اعتقاد داریم آمدن پیامبران از این نظر بوده که انسان به خود وانهاده نشده است، لذا دخالتهایی را از ناحیه وحی میپذیریم. قاعدتاً این کارکرد با آن کارکرد متفاوت است. کاری که دانش میکند این است که کارکرد انسان را تئوریزه میکند. بدیهی است تئوری معطوف به توضیح رفتار این فرد در جامعه اسلامی با آن شخص در جامعه لیبرالیستی فرق میکند. علت این که امروزه خیلیها میگویند اقتصاد غربی و اسلامی ندارد، این است که در فقدان تربیت انسانی که به احکام اسلامی عامل باشد، آنهایی هم که در جامعه اقتصادی زندگی میکنند، همان رفتاری را دارند که انسان در جوامع دیگر دارد. از این نظر میگویند چون رفتارهایشان یکی است، یک تئوری واحد هم میتواند هر دو را توضیح بدهد، در حالی که مسئله تفاوت برمیگردد به این که اگر در جامعه اسلامی نظام تربیتی یا نظام آموزش و پرورش توانست انسانهایی را تربیت کند که اینها مبتنی بر آموزههای اسلامی تغییر رفتار بدهند، آن موقع کارکرد این دو کاملاً از هم متفاوت میشود.
در این صورت میشود به آن گفت «اسلامی»؟
بله، روی قید اسلامی خیلی حساسیتی ندارم، چون در کنار این اقتصاد سرمایهداری و اقتصادهای دیگری هم هست، برای تفکیک این موضوع میشود از اسلامی و غیراسلامی استفاده کرد، ولی اگر فرض را بر این بگیریم که روزی اسلام به همه جهان گسترش پیدا کند و اقتصاد این انسانها حاکم میشود، قاعدتاً میتواند اقتصاد جامعه جهانی هم باشد، بدون نیاز به ذکر یک قید.
اقتصادی که میتوانیم به عنوان اقتصاد اسلامی بشناسیم، حتماً اقتصادی است که بر آن جهانبینی انسان مسلمان حاکم است که دیگر فقط عالم ماده و برخورداری مادی برای او مطرح نیست، بلکه برخورداریهای اخروی را هم در نظر دارد. تصور میکنم مرحوم شهید صدر با موقعیتی که به عنوان یک روحانی شیعه داشتند و کتاب اقتصادنا را نوشتند، منظورشان همان اقتصاد اسلامی از منظر یک روحانی شیعه است. اینها انتظار داریم مرحوم شهید صدر وقتی که اقتصاد اسلامی را طرح میکند، در حقیقت حاکمیت جهانبینی اسلامی بر شریان اقتصاد را میخواهد توضیح بدهد. در این صورت اقتصاد اسلامی بیشتر یک مکتب میشود تا این که یک علم شود. نظر شما در این زمینه چیست؟
مرحوم شهید صدر در طول عمر شریفشان چهار مرتبه این مذهب را تعریف کردند و هر مرتبه کاملتر از بار قبل این کار را انجام داده و به صراحت گفتهاند «ما علم اقتصاد اسلامی نداریم»، اما تأکید کردهاند این موضوع به این معنا نیست که نتوانیم داشته باشیم. میتوانیم داشته باشیم، داشتنش هم معطوف به این است که زمانی انسانهای مسلمان رفتارشان معطوف به آموزههای اسلامی باشد. از همین روششناسی جدید علوم میتوانیم این رفتار معطوف به احکام اسلام را مطالعه و تئوریهایی را استخراج کنیم و به علم اقتصاد اسلامی برسیم.شهید صدر گفته است فعلاً آمادگی این کار نیست، لذا بیشتر به سمت مذهب گرایش دارد. طبق گفتههای ایشان سطح مذهب پایینتر از مکتب است. آنچه که الان میشود گفت، یک بحث در دو سطح است. یک بحث این که در جامعه امروز اگر بخواهیم از اسلام و اقتصاد اسلامی صحبت کنیم، باید چه چیزی را مطرح کنیم؟ به نظر من شرایط کنونی ما مثل شرایط زمان ظهور اسلام است. در زمان ظهور اسلام پیامبر(ص) با مردمی مواجه بود که از دوران جاهلیت میآمدند. بعضی تن به اسلام داده بودند و اسلام برای تصحیح رفتار آنها احکامی در باره مسائل اقتصادی و مبادلات آنها دارد. وقتی نوع احکام را میبینیم، آموزش دادن است. وقتی مثلاً گفته میشود از بازار سریع بگذرید چون محل عبور شیطان است، قاعدتاً باید این طور بوده باشد که نوع کارکرد آدمهایی که در بازار بودند بهگونهای بوده است که به این وسیله هم مذمت میشود هم هدایت.
در نظام اقتصادی دو عنصر بسیار مورد توجه است، یکی مالکیت بر ابزارهای تولید، یکی هم انگیزه انسانها برای فعالیت اقتصادی. مثلاً میگویند سرمایهداری یک نظام اقتصادی است که در آن انسان با انگیزه دریافتهای مادی و با مالکیت خصوصی ابزارهای تولید فعالیت میکند. در آموزههای اسلامی ما مطالب فراوانی داریم که هم نوع مالکیت بر ابزارهای تولید را مشخص میکند، هم در خصوص انگیزههای انسان برای فعالیت صحبت میکند. البته از این تعریف نهادهایی هم به وجود میآید. سطح اول این است که امروز از اقتصاد اسلامی باید ارائه نظام اقتصادی کنیم. دنبال علم اقتصادی رفتن شاید یک کار انفعالی باشد، بدون این که بخواهیم علم دیگران را نفی یا قبول کنیم.
لیبرالیسم در کاغذ یک چیز است و در عمل چیز دیگری است. وقتی به کشورهای غربی نگاه میکنیم، در آنجا کف زندگی، حداقل مسکن، حداقل اشتغال و بهداشت و درمان مردم را تأمین میکنند. بعد یک میدان بازی برای رقابت اقتصادی میگذارند. در حالی که وقتی لیبرالیسم را روی کاغذ میخوانیم، چیز دیگری میبینیم و میخواهیم از این برداشتها الگوگیری و آن را پیاده کنیم. این شرایط را چگونه میبینید؟
همان طور که فرمودید سرمایهداری در طول 200 سال عمرش خود را اصلاح کرده و از مراحل مختلفی گذشته است. امروز عصر سرمایهداری انحصاری ارشادی است، با همان ویژگیهایی که فرمودید. سرمایهداریهای اولیه رقابتی بود که انحصار را برنمیتافت. اسلام هم بعضی وقتها چیزی میگوید، ولی مسلمانان رفتار متفاوتی را از خود بروز میدهند. خداوند به خاطر این که خلقت انسان را میشناسد و مصلحتش را در احکامی که صادر کرده است دنبال میکند، مطالبی را برای انسان اراده کرده است.
در سرمایهداری یا سایر نظامهای اقتصادی با توان عقل بشر بریده از وحی تلاشهای زیادی شده، بخشی از آن تلاشها که عقلانی هم بوده بسیاری از مشکلات را حل کرده است، ولی آنها هم در عمل مدام خودشان را اصلاح میکنند و جالب این که مراحل اصلاحشدهشان تا حدود زیادی به همان چیزی برمیگردد که وحی در اقتصاد انسان اراده کرده است. بنابراین شاید بهجای این که بگوییم اسلام چیزی بین سرمایهداری و سوسیالیسم است، باید بگوییم سوسیالیسم و سرمایهداری در عمل دارند با بسیاری از آنچه که اسلام اراده کرده است، همگرا میشوند، چون این یک واقعیت ناب است که مطرح شده است و بقیه از طریق آزمون و خطا دارند به این موضوع میرسند.
حدود 30 سال از شهادت شهید صدر میگذرد. در طول این سالها معرفت ما از اقتصاد اسلامی تا چه اندازه پیشرفت کرده است و چقدر در تبیین اقتصاد اسلامی موفق بودهایم؟ آیا ایدههای جدیدی در این زمینه مطرح شده است؟ آیا کرسی نظریهپردازی در دانشگاهها تأسیس شده است؟
از آن زمان سالها میگذرد، اما میشود گفت توفیقات بسیاری بعد از آن مرحوم در این مقوله به دست آمده و اظهارنظر در مورد این توفیقات نسبی است، اما اگر حاکمیت اسلام را در این سرزمین ببینیم، شاید آنچه که به دست آمده است و بدان پرداختیم قابل دفاع نباشد، ولی در مجموع مقایسه با آن دوران حاکی از این است که اقدامات زیادی شده است. امروز در بسیاری از دانشگاهها معارفی تحت عنوان اقتصاد اسلامی و بانکداری اسلامی تدریس میشوند، پژوهشکدههایی برای این کار تأسیس و ادبیات نسبتاً زیادی هم تولید شده است، چندین مجله که علمی پژوهشی تلقی میشوند، در باب اقتصاد اسلامی منتشر میشوند و از این حیث به لحاظ کمّی رشد زیادی داشتیم.
البته باید به واقعیتهایی هم اشاره کرد. یکی از آنها این است که عمده افراد از کتاب اقتصادنا متأثر هستند، یعنی کتاب اقتصادنا از ارجاعات داغ است. بسیار به این کتاب ارجاع میشود و شهید صدر خط فکریاش را در بسیاری از افراد بعد از خودش خیلی پررنگ باقی گذاشته است. در عین حال نقدهایی هم بر این کتاب وجود دارد. به عنوان مثال ایشان به عنوان یک مجتهد روشی را در استخراج نظریههایی از اقتصاد اسلامی در کتاب خودش دنبال کرده و در نظریهها به اقوال اکثریتی از مجتهدان در قالب یک موضوع معتقد است که حجیت میآورد، یعنی مثلاً اگر از 20 مجتهد در مورد این که منشاء درآمد کار هست یا نه، نظرشان پرسیده میشود و هفده هجده نفر از اینها نظرشان مثبت باشد، او میگوید میشود به یک نظریه رسید.
در نظام اسلامی که تشکیل شده است، هم تجربیاتی را اندوختهایم و هم دسترسیمان به منابع اسلامی وسیعتر شده است. یک زمانی دسترسی فقها به روایات محدودتر بود، الان هم دسترسیشان بسیار وسیع است و هم به دلیل دانشی که دارند، صحت این روایات را راحتتر تشخیص میدهند. الان باید کار نسبت به زمان شهید صدر آسانتر باشد.
دسترسی به منابع و امکانات زیاد است، ولی محدودیتهایی هم بهطور طبیعی درست شده است. به عنوان مثال تفکری درست شده که مهم است و باید بدان توجه کرد، ولی اصالت ندارد و آن این است که چون اقتصاد اسلامی است، افرادی از حوزههای دیگر نباید در این باره اظهار نظر کنند، در حالی که شاید اقتصاد با آن لفظی که به کار میبرند، یک اشتراک لفظی بیشتر نباشد. خود این حجاب شده است. بعضیها برای این که به بیدینی یا کجفهمی از دین متهم نشوند، خودسانسوری کردند و اصلاً صحبت نکردند. یک واقعیت تلخ دیگر که وجود دارد، این است که در نظامات اجتماعی جمهوری اسلامی حداقل در نظامات اجرایی کمتر کسی را میبینید که مدعی بانکداری بدون ربا یا اقتصاد دینی بوده و در اجرائیات مهم جمهوری اسلامی در این سالهای طولانی نقش داشته باشد. میگویند نکند ما از یک مقولهای در لفظ حمایت میکنیم، ولی مشکلات اقتصادی بهگونهای شده است که آن لفظ را برای اجرا کافی نمیدانیم و آگاهانه یا ناآگاهانه از کنار آن میگذریم.
فقها در بحث بانکداری صحبتی را مطرح میکنند و آن این است که وقتی شخصی سپردهای نزد یک بانک میگذارد، نباید ارزش پولش کاهش یابد. آن مقداری که بانک میپردازد، ربا تلقی نمیشود، سود هم تلقی نمیشود. اگر بانک بیش از آن مقدار بپردازد، محل شبهه است.
این همان خطری است که ما را تهدید میکند و باید پالایش شود، چون وقتی سپردهگذار پولش را به بانک میسپارد، عقدی به نام عقد قرض اتفاق میافتد، یعنی برای یک مدت مالکیتش را به بانکدار تملیک میکند و بانکدار میتواند با این پول فعالیتهایی بکند، ولی ضمانت بازگرداندن این پول با مازادی را دارد. در بانکداری اسلامی اصولاً قرض پول وجود ندارد.
آنچه که الان وجود دارد این است که سپردهگذار به صورت سرمایهگذار وارد میشود و بانک را صرفاً وکیلی برای انجام مقاصدش انتخاب میکند. بنابراین در نظام ربوی سپردهگذار پولش را به بانک تملیک میکند تا بانک بعد از مدتی اصل و فرع پول را برگرداند. در بانکداری اسلامی سپردهگذار بانک را وکیل میگیرد تا پول او را در سرمایهگذاریهایی که یا خودش تعیین میکند یا به وکیل اجازه میدهد، به کار گیرد. در بانکداری ربوی میگویند باید نرخ تورم کمتر از نرخ بهره باشد که فرد کاهش ارزش پولش را جبران کند. در بانکداری بدون ربا بانک پولم را تملیک نکرده، فقط وکیل است. بنابراین من به وکالت یک وکیل پولم را با یک سرمایهگذار شریک میشوم تا فعالیتی بکند. نمیدانم سود میبرم یا زیان. در اینجا ضرورت ندارد به اندازه تورم برای جبران ارزش پول سودی به آن تعلق بگیرد. من بارها در صحن علنی مجلس رؤسای بانک مرکزی را دیدهام که آمده و گفتهاند در این 30، 40 کشور نرخ تورم این مقدار است، نرخ بهره آن مقدار و در ادامه گفتهاند ببینید نرخ تورم از بهره بیشتر است و در ایران هم باید نرخ سود از تورم بیشتر باشد، در حالی که نوع معامله و اصلاً سود با بهره فرق میکند. سود مابهالتفاوت فروش از درآمد است، در حالی که بهره در نظام ربوی قیمت قرض گرفتن پول است. متأسفانه به این ظرایف توجه نشده است.
در زمان ائمه که این احکام وضع شده، پول، پول بوده است، ولی در زمان ما پول، پول نیست بلکه حواله پول است و تورم دارد به شکلی ارزش حواله را بالا و پایین میبرد. این میتواند از اساس تمام معاملات را مشکوک کند. در این باره چه میشود گفت؟
آنچه ما پول مینامیم. خودش اصالت ندارد. یک زمانی طلا و نقره بوده و امروز کالاست. ارزش این پول متأثر از ارزش کالاها و خدمات در بازار کم و زیاد میشود. در گذشته خود پول هم عیاری از طلا داشت. عرضه و تقاضای طلا که کم و زیاد میشد، قیمت آن سکه طلا بالا و پایین میرفت. امروز این اسکناس است. این اسکناس از نظر ارزش مصرفی هیچ خاصیتی ندارد. فقط چون میتواند سیب و پرتقال را جابهجا کند، ارزش دارد. امروز از اسکناس هم گذشته و پول دیجیتالی است.بنابراین پول اصالت ندارد و این کالاست که اصالت دارد. این پول میتواند کنز شود که در تعالیم دینی ما مورد مذمت است یا میتواند قرض داده شود یا در راهی بیفتد که برای خودش مازاد بیاورد. نظام حقوقی غربیها ربا را انتخاب کرده است. البته در مسیحیت هم بهشدت با این مسئله برخورد شده است، اما در این اواخر قوانینی در مجالس اروپایی گذاشتند که اگر پایینتر از 6 درصد باشد اشکال ندارد، ولی اگر بالاتر باشد اشکال دارد.
در دین برای به دست آوردن مازاد برای پول مانعی وجود ندارد، هر کس میتواند کنز نکند و نخواهد که قرض بدهد، ولی میگوید از طریق ربا نباید پیش بروی، باید از طریق مشارکت سرمایهگذاری و عقود دیگر بروی. بنابراین این پول به جریان میافتد و مشکلات تورم که کاهش ارزش پول را به همراه دارد، بهواسطه این که این پول در فعالیتهای واقعی اقتصاد به جریان افتاده است و این فعالیتهای واقعی در دوران تورمی قیمت بالایی دارد، خود به خود ارزش پول را حفظ میکند. نگرانی شما برای وقتی است که طرف پولش را قرض میدهد و درصدی را معین میکند و دیگر کاری ندارد در عمل آیا به پول او همین 15 درصد مازاد خورده است یا .3 درصد یا 60 درصد؟ به همین دلیل هم هست که میگویند در بانکداری بدون ربا، چون پول همراه فعالیت میرود و وقایع و حقیقت اقتصاد را جستوجو میکند، مثل سال 2008م. در امریکا بحران به وجود نمیآید، چون آنجا روی خود کاغذها سفتهبازی میشد، اینجا روی کالا، مسکن واقعی و... است.
بهجز کتابهای شهید صدر و شهید مطهری چه دستاوردهای مهمی در کشورهای اسلامی در این زمینه هست؟
اقتصاددانانی هستند، عمدتاً از پاکستان یا هندوستان و بعضی از کشورهای عربی مثل عربستان و اردن که بیشتر اینها در دانشگاههای غرب درس میخوانند و در آنجا زندگی میکنند، ولی علایقی دارند و تلاشهایی در این زمینه کردهاند. عمده اینها دنبال تأسیس علم اقتصاد اسلامی رفتند و گفتند همین اقتصاد سرمایهداری را از طریق عوض کردن مفروضاتش اسلامی میکنیم. مثلاً آنجا میگوید انسان اصیل است، ما میگوییم انسان و جامعه هر دو اصالت دارند. آنجا میگویند انسان خودخواه است، ما میگوییم انسان خودخواه در عین حال نوعدوست هم هست. از این طریق تلاش شده است با ساز و کار اقتصاد غربی مفاهیم اسلامی تعریف شود.