35 سال پيش در چنين روزهايي، مردم انقلابي ايران شاهد ورود ميهماناني ناخوانده بودند كه به عزم به چنگ آوردن غنيمتي از قيام سترگ آنان، وارد كشور ميشدند. «نورالدين كيانوري» و خارجنشينان همراهش، موقعيت را براي انقلابينمايي غنيمت شمرده و در شعار از رهبران انقلاب نيز جلو افتاده بودند اما به راستي آيا پيشينه حزب توده ميتوانست با انقلاب اسلامي همپوشاني داشته باشد؟ مطلبي كه پيشرو داريد، در پي پاسخ به اين پرسش است.
جنبش كمونيستي در ايران بر پايه جنبش سوسيالدموكراسي انقلاب ايران از سال 1296ش و با تشكيل حزب عدالت آغاز و در سال 1299 حزب كمونيست ايران تشكيل شد. با گسترش فعاليتهاي حزب كمونيست در دهه 1300 و به دنبال بروز يك رشته اعتصابات كارگري در سالهاي 1308 تا 1310 به رهبري حزب مذكور در سال 1310 قانوني وضع شد كه فعاليتهاي كمونيستي را غيرقانوني اعلام كرد و بدين ترتيب فعاليت حزب كمونيست ايران تا سال 1313 كه «گروه 53 نفر» شروع به فعاليت كرد، متوقف شد. در اين سال دكتر تقي اراني با همكاري عبدالصمد كامبخش «حزب كمونيست نوين ايران» را بنا نهادند و به فعاليت مخفيانه پرداختند. اين حزب در طول سه سال فعاليت خود توانست 53 نفر را در گروههاي كوچك گرد هم آورد كه پس از شناسايي شدن به گروه 53 نفر معروف شد.
فرجام گروه 53 نفر
گروه 53 نفر در سال 1316 شناسايي شد و اعضاي آن طبق قانون سال 1310 در سال 1317 محاكمه شدند. در سال 1320 پس از اشغال ايران به وسيله نيروهاي متفقين و اخراج رضاشاه از ايران عدهاي از كمونيستهاي زنداني آزاد شدند. اين عده همراه عده ديگري به فكر تجديد فعاليتهاي سياسي افتادند و حضور ارتش سرخ در ايران و حمايت و تشويق شوروي از آنها نيز اين فكر را تقويت كرد و در سال 1320 در سالروز مرگ دكتر تقي اراني ـ رهبر 53 نفر كه در زندان كشته شده بودـ حزب توده ايران تأسيس شد. اين هشت حزب در اوايل به عنوان يك جبهه دموكراتيك ملي و نه يك حزب كمونيست كار خود را آغاز كردند. به اين علت حزب جديد بر فعاليتهاي كمونيستي خود سرپوش گذاشت و نام حزب توده را برگزيد. ملاحظات تاكتيكي بيشتر به اين دليل بود كه قانون مجازات مقدمين عليه امنيت و استقلال مملكت مصوب 22 خرداد 1310 هنوز به قوت خود باقي بود و فعاليتهاي كمونيستي طبق اين قانون ممنوع بود. (1) همچنين بنيانگذاران حزب توده تصميم گرفتند عده بيشتري از نيروهاي مخالف را به اسم دموكراسي دور خود جمع و سپس آنها را با اصول كمونيستي آشنا كنند.(2) هرج و مرج سياسي در سالهاي دهه 1320 و حضور نيروهاي شوروي در شمال ايران موجب شد حزب توده فعاليتهاي خود را در تهران و بعضي شهرهاي ديگر گسترش دهد. لازم به يادآوري است حزب توده در طول مدت موجوديت خود همكاري تنگاتنگي با شوروي داشت.
آغازي بر ممنوعيت دوباره
در سال 1327 به دنبال سوءقصد ناموفق به شاه و تيراندازي ناصر فخرآرايي به او در 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران حزب توده از طرف دولت غيرقانوني اعلام شد و اعضاي آن تحت تعقيب قرار گرفتند. از آن پس اعضاي ديگر حزب به فعاليتهاي مخفيانه روي آوردند. با گسترش نهضت ملي شدن صنعت نفت فعاليت حزب توده ايران علني شد و در دوران حكومت دكتر مصدق توسعه پيدا كرد و در دورههاي پاياني حكومت مصدق قدرت آنها به اوج خود رسيد.
پس از مطرح شدن شعار «ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور» از جانب جبهه ملي و مصدق كه مورد استقبال ايرانيان واقع شد، حزب توده با آن به مخالفت پرداخت. با اين استدلال كه چون در شمال كشور نفت استخراج نميشود، پس تنها نفت جنوب بايد ملي شود و الغاي بدون قيد و شرط امتياز نفت جنوب را خواستار شدند تا بدين ترتيب منافع احتمالي شورويها در نفت شمال را براي آينده حفظ كرده باشند. حزب توده جبهه ملي را يك جريان دروغين اصلاحطلبي ميدانست كه با شعارهاي متقلبانه خود درصدد انحراف ملت ايران از مبارزه صحيح و عميق اجتماعي است. حزب توده با اوجگيري نهضت ملي شدن نفت در پاييز 1329 به نوشتن فحش و ناسزا به جبهه ملي در روزنامههاي خود قناعت نكرد و با انتشار جزوهاي به نام «ماهيت جبهه ملي» آن را جبهه امپرياليستي، ضدملي و عامل استعمار ناميد. در همين حال نوعي همدستي بين حزب توده و مقامات شركت نفت و دولت انگليس مشاهده ميشد.
حزب توده در دوران زمامداري مصدق
حزب توده در طول دوران حكومت مصدق با دست زدن به آشوبهاي متعدد بهطور مثال در 23 تيرماه 1330، 14 آذر همان سال و هشتم فروردين 1331، باعث ايجاد هرج و مرج و ناامني مداوم و جلوگيري از تثبيت حاكميت ملي شد و شرايطي به وجود آمد كه مردم در اواخر حكومت مصدق آرزوي ثبات و آرامش ميكردند. همچنين حزب توده با رهبري دهها اعتصاب در مؤسسات اقتصادي مانند اعتصاب فروردين 1330 در شركت نفت جنوب كه توليد نفت را تقريباً به صفر رساند، بر پيكر بيمار دولت مصدق ضربات سنگيني وارد كردند. تعطيلي توليد و كار اقتصادي باعث اضافه شدن هزينه دولت و ايجاد تورم در اثر بالا بردن سطح دستمزدها شد. پس از استعفاي دكتر محمد مصدق در تيرماه 1330 ـ كه به علت مخالفت شاه با درخواست وي در مورد واگذاري وزارت جنگ به نخستوزير صورت گرفتـ و انتصاب قوامالسلطنه به نخستوزيري حزب توده روزنامه نويدآينده را ارگان علني خود قرار داد و بهشدت مصدق را به باد انتقاد گرفت و اين دگرگوني را در نتيجه زدوخورد بين جناحهاي هيئت حاكمه دانست اما همين كه قيام ملي 30 تير صورت گرفت، حزب توده دچار سردرگمي شد و عدهاي از اعضاي جوان حزب به ابتكار خود به پشتيباني از مصدق برخاستند. «جمعيت مبارزه با استعمار» كه توسط حزب توده تأسيس شده بود، در روز 31 تير در تهران تظاهراتي ترتيب داد و شعار «اتحاد همه نيروهاي ضد استعماري» را به جبهه ملي پيشنهاد كرد كه البته پذيرفته نشد. شعار «جبهه واحد» تغييري در سياست حزب توده نسبت به نهضت ملي ايجاد نكرد، فقط پس از آن از حمله مستقيم به شخص مصدق خودداري كردند. سكوت نيروهاي چپ در كودتاي 28 مرداد با وجود امكانات فراوان و شركت فعال آنها در حوادث روزهاي قبل از كودتا نشاندهنده اين مسئله بود.
كودتا و سركوب
پس از كودتاي 28 مرداد حزب توده كه مرام كمونيستي داشت، توسط فرمانداري نظامي دولت كودتا سركوب شد و با كشف شبكه نظامي آنها ضربه بزرگي به حزب وارد شد. پس از كشف سازمان نظامي چاپخانه داووديه حزب توده نيز كشف شد و به دنبال آن عده ديگري از اعضاي حزب دستگير شدند. عدهاي از سران نظامي روز 27 مهرماه 1333 در ميدان تير پادگان قصر تيرباران شدند و اين امر روحيه اعضاي حزب توده را بهشدت تضعيف كرد. در مهر و آبان 1333 چاپخانه روزنامه «نامه رزم» در يكي از انبارهاي حزب توده شناسايي شد كه در آن مقداري تفنگ، نارنجك و فشنگ نيز كشف شد. عده ديگري از اعضاي اين حزب در 17 آبان اعدام شدند. (3)
در سال 1334 نيز سركوب حزب توده ادامه يافت. در پايان اين سال عدهاي از رهبران حزب به خارج از كشور رفتند. بهمن اين سال را پايان يك دوره از فعاليت حزب در ايران و آغاز دوره مهاجرت ناميدهاند. در همين زمان رشته ارتباطي داخلي سيستم پيك حزب توده توسط فرمانداري نظامي كشف شد و ضربه ديگري به حزب توده وارد آمد. (4) در سال 1335 نيز تعقيب و دستگيري اعضاي حزب توده ادامه يافت. فرمانداري نظامي و ديگر نيروهاي انتظامي درصدد بودند، بهطور كلي اين حزب را ريشهكن سازند، لذا تعقيب و دستگيري افراد همچنان ادامه داشت. در اين سال به گفته كيانوري از سازمان حزب شبكه بسيار كوچكي بهجا مانده بود و تعداد اعضاي آن از چند صد نفر تجاوز نميكرد. مسئوليت اين شبكه را خسرو روزبه، علي متقي و حبيب ثابت بهعهده داشتند.(5)
ساواك درپي بقاياي يك حزب ازهمگسيخته
پس از تأسيس ساواك در پايان سال 1335 و رسميت يافتن فعاليتهاي آن در سال 1336، تعقيب شبكه مزبور ادامه يافت. در اين زمان فعاليت گروههاي چپ ظاهراً منحصر به همين شبكه بود. يكي از اهداف تأسيس ساواك و در واقع مهمترين هدفي كه امريكا از تأسيس ساواك داشت، مبارزه با كمونيست و جلوگيري از پيشرفت و رشد آن در كشور ايران بود، بنابراين ساواك مأمور مبارزه عليه كمونيستها و اعضاي باقيمانده حزب توده شد. ساواك كه تمام قواي خود را براي دستگيري اين افراد به كار گرفته بود، در تاريخ 15 آذر 1336 خبر داد خسرو روزبه را دستگير كرده است.(6) روزبه بر سر قرار شبانهاي كه با علي متقي و حبيب ثابت ديگر اعضاي كادر رهبري داشت، حاضر شد، ولي هيچكدام از آن دو حضور نداشتند و آن محل در محاصره مأموران ساواك بود. پس از دستگيري روزبه، وضع سازمان حزب در ايران آشفتهتر شد(7) و با دستگيري روزبه و متقي و پس از آن دستگيري تعداد ديگري از اعضاي باقيمانده حزب توده از نظر سازمان امنيت به پايان رسيده بود و پس از آن ديگر حزب نميتوانست كوچكترين تأثيري داشته باشد. (8)
ساواك و نفوذ در كادر رهبري حزب توده
پس از دستگيري خسرو روزبه، اداره سازمان حزب توده در تهران به عهده فردي به نام مستعار دانش (قدرت نادري) گذاشته شد اما ديري نپاييد كه ماهيت دانش فاش شد و به رادمنش ـ دبيركل حزب توده كه در خارج از كشور به سر ميبردـ خبر رسيد دانش از دستنشاندگان احسان شهبازي، مسئول حزب توده در ساواك است.(9) رادمنش بعد از او عباس شهرياري را ـكه يكي ديگر از عوامل ساواك بودـ مسئول سازماندهي حزب توده در ايران كرد. اين نشاندهنده اين است كه ساواك توانسته بود با جذب افراد مورد اعتماد، كادر رهبري حزب توده را به استخدام خود درآورد. ساواك پس از دستگيري اعضاي حزب توده آنها را با وعده آزادي به همكاري دعوت ميكرد. وضع آشفته حزب، رفتن رهبران حزب به خارج از كشور و دور شدن از خطر اعدام و شكنجه عدهاي از رهبران تودهاي و. . . باعث ميشد تودهايها نتوانند شكنجههاي ساواك را تحمل كنند و همكاري با آن سازمان را بپذيرند. تودهايها در ساواك موقعيت ويژهاي يافتند و به مقامات بالايي رسيدند تا آنجا كه به قول يكي از كارمندان ساواك افراد غيرتودهاي ساواك آرزو ميكردند، كاش قبلاً تودهاي ميبودند. همچنين گاهي ساواك افرادي را در پوشش حزب به درون آن نفوذ ميداد و مدتها افراد حزب از فعاليتهاي او به نفع ساواك بيخبر ميماندند. فرد نفوذ داده شده كه بهراحتي اعتماد افراد حزب را جذب ميكرد، تمام اطلاعات درون حزب را به ساواك منتقل ميساخت. (10)
ساواك و دامن زدن به اختلافات دروني حزب
همچنين ساواك از اختلافات دروني حزب توده بين گروههاي داراي مواضع مائوئيستي و گروههاي طرفدار شوروي استفاده و نفوذ خود را مستحكم ميكرد. روسها كه پيدايش گروههاي مائوئيستي طرفدار چين را خطري جدي براي خود ميپنداشتند، به حمايت از جناح رادمنش پرداختند و موقعيت او را در رهبري حزب توده محكم كردند. هر چند حمايت روسها باعث حذف مائوئيسم از حزب توده شد، ولي در مجموع براي حزب توده گران تمام شد و سبب شد ساواك در دو مرحله در كادر رهبري حزب رسوخ كند و افراد مورد نظر خود را در حزب توده نفوذ دهد. به اين ترتيب سازمان حزب توده در ايران به پوششي براي ساواك عليه گروههاي ضدرژيم پهلوي مبدل شد. (11)
ساواك توانست حسين يزداني يكي از خويشاوندان نزديك رادمنش را كه شديداً مورد اعتماد رادمنش بود، جذب كند. حسين يزداني و برادرش فريدون اسناد حزبي را از رادمنش ميدزديدند، صندوق پستي وي را كنترل ميكردند و نامههايش را در اختيار ساواك قرار ميدادند.(12) ساواك پس از كپي گرفتن از اسناد آنها را به برادران يزداني برميگرداند تا به رادمنش برسانند يا آن را در صندوق پستي وي بيندازند. نفوذ ساواك در حزب توده تا آنجا پيش رفت كه يك افسر برجسته ساواك ادعا كرد كه ساواك از حدود سال 1340 به بعد بهطور صددرصد حزب توده را اداره ميكرد. (13)
ساواك و تشكيل شبكههاي تقلبي حزب توده
يكي از حربههاي ساواك براي جذب عناصر تودهاي وفادار به حزب و دستگيري آنها و در نهايت سركوب حزب، تشكيل شبكههاي قلابي حزب توده بود. عباس شهرياري كه در سال 1341 به عنوان مسئول تشكيلات تهران براي تجديد سازمان حزب به همراه عدهاي ديگر به ايران آمده بود، با ياري و كمك ساواك دست به ايجاد هستههاي سه يا چهار نفري ميزد كه يكي از آنها ساواكي بود و گزارش جلسات را به ساواك ارائه ميداد. يكي از اعضاي ساواكي حزب توده به اين مسئله اشاره كرده بود. همچنين وي بيان كرده بود ساواك در تهران روزنامه مخفي حزب توده (ضميمه نامه مردم) را در چند نسخه چاپ ميكرد و به هر حوزه دو سه نسخه داده و چند نسخه نيز براي دكتر رادمنش ارسال و بقيه در آرشيو ساواك نگهداري ميشد. (14) البته در بعضي موارد ظاهراً افراد همكاري با ساواك را ميپذيرفتند، ولي پس از اينكه از زندان آزاد ميشدند به فعاليت خود در حزب توده ادامه ميدادند. در اين موارد اين افراد به عنوان عوامل حزب توده در ساواك عمل ميكردند و اطلاعات لازم را به اطلاع رهبران حزب توده ميرساندند. به گفته كيانوري علي متقي يكي از اين افراد بود كه با دادن قول همكاري به ساواك از زندان آزاد شد، ولي پس از آزادي، مخفيانه نامهاي به مركز حزب در خارج از كشور نوشت و اين موضوع را به رهبران حزب اطلاع داد و يادآور شد از اين پس دو نوع نامه به مركز حزب مينويسد؛ يكي با كنترل ساواك كه با علامت خاصي خواهد بود و ديگري كه اين علامت را ندارد و به وسيله دوستانش از خارج از كشور پست ميشد، واقعي و بدون كنترل ساواك است. علي متقي به سران حزب توده خبر داد او قرار است زير نظر ساواك يك شبكه قلابي تشكيل دهد. (15)
كيانوري در قسمت ديگري از خاطرات خود در مورد يكي از موفقترين تشكيلات حزب توده در داخل كشور به نام «گروه مخفي نويد» كه روزنامه «نويد» را پايهگذاري كردند، صحبت ميكند. وي دليل موفقيت آنها را اين ميداند كه يكي از اعضاي گروه كه در مؤسسات كيهان كار ميكرد، با نظر اعضاي ديگر با ساواك همكاري ميكرد و اين كارش باعث شده بود روزنامه نويد بهرغم تلاش ساواك كشف نشود و از سال 1354 تا انقلاب اسلامي ايران به فعاليت خود ادامه دهد. (16)
پينوشتها:
(1) ضياءالدين الموتي، فصولي از تاريخ مبارزات سياسي و اجتماعي ايران (جنبشهاي چپ)، تهران، انتشارات چاپخش، 1370، صص 349-348.
(2) علي زيبايي، خاطرات سياسي، ص 218.
(3) كمونيزم در ايران، صص 638-636.
(4) همان، ص 652.
(5) خاطرات نورالدين كيانوري، ص 35.
(6) محمدعلي سفري، قلم و سياست (2)، ص 374.
(7) احسان طبري، كژراهه، تهران، اميركبير، 1366، ص 185.
(8) كمونيزم در ايران، ص 736.
(9) احسان طبري، پيشين، ص 185.
(10) خاطرات نورالدين كيانوري، صص 397-396.
(11) سياست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشي، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1375، ص 152.
(12) همان.
(13) مارك. ج گازيورسكي، ديپلماسي امريكا و شاه، ص 341.
(14) خاطرات نورالدين كيانوري، ص 456.
(15) همان، ص 352.
(16) همان، صص 477-474.