روز گـذشته معاون سازمـان حفـاظت از محيـط زيست در گفتوگو با خبرگزاري تسنيم و در اظهارنظري عجيب عنـوان كرده بود: «يكي از وظايف اصلـي سازمـان حفـاظت از محيط زيست، حفـاظت از حيـات وحش است.»
وي در ادامه ميگويد: «با احداث جاده در استان يزد تلفات يوزپلنگ افزايش مييابد كه اين موضوع توسط سازمان محيط زيست در حال پيگيري است.»
اظهار نظري كه توضيح واضحات است.
با اين احوال رويكرد اين مسئول محترم نكاتي را به ذهنم متبادر ميكند كه در ادامه به آنها اشاره ميشود.
بيشك در سالهاي اخير به ويژه در زمان تصدي دولتهاي نهم و دهم (به رغم خدمات ارزشمند اين دو دولت)، سالهاي بسيار بدي براي حوزه محيطزيست، به ويژه زيرشاخه «حيات وحش» بوده است، چرا كه اگر تنها به تخريب زيستگاههاي حيوانات و وحوش لحظهاي درنگ شود، صدق اين مدعا دريافت و اثبات ميشود. مقولهاي كه رسانهها به كرات در مورد آن مطلب نوشتهاند.
از اين رو حرف و هدف اين مطلب تكرار مكررات نيست. حرف ما اين است كه وقتي مسئولي با ادراك نصفه و نيمه و ناقصي كه از «خدمت» و «خدمترساني» در ذهن دارد، دنكيشوتوار اقدام به كارهايي ميكند كه در ذهن او مصداق خدمت است، اما در عالم واقع از منظر افكار عمومي و كارشناسان و صاحبنظران يك حوزه، اين توهم خدمت بيارزش ميشود و بعضاً به «خيانت» هم معنا و ملقب ميشود. ناگفته پيداست كه اين پروسه به وفور در همه حوزهها رخ نموده است.
با اين اوصاف به نظر ميرسد «خودمحوري»، «ادعاي نبوغ در همه حوزهها»، «برخوردهاي سليقهاي» و گاهي نيز «تسويهحسابهاي شخصي و سياسي» از عمدهترين دلايل حيف و ميل كردن بيتالمال و انجام خدمات عقيم و مضر است. يكي از مصاديق اين بحث نابودي حيات وحش به ويژه قلع و قمع حيوان ارزشمند در آستانه انقراضي مانند «پلنگ» است كه به راحتي چند روز يك بار خبر كشته شدن و تصادف آنها را ميشنويم و اظهار نظرات خوشگل و ملوسي نيز از مسئولان به اين اخبار ناگوار سنجاق شده و به دست فراموشي سپرده ميشود.
اين در حالي است كه كارشناسان و فعالان محيط زيست مدام هشدار ميدهند كه نزديك شدن انسان به قرقگاهها و زيستگاههاي حيات وحش خسارت جبرانناپذيري به همراه خواهد داشت. درست مثل اين بازه زماني كه عمدهترين و تقريباً اكثر قريب به اتفاق مرگ و ميرهاي حيات وحش به واسطه تصادف حيوانات با اتومبيل در جاده گزارش شدهاند و اين همان خسارت جبرانناپذير واكنش فعالان محيط زيست به ايجاد بزرگراه تهران شمال، ايجاد جاده در زيستگاههاي شهر بافق و دامنههاي دماوند و بسياري از پروژههاي ريز و درشتي است كه به پرونده زرين دولتمردان ما سنجاق شدهاند.
بايد اذعان داشت كه اين جادهسازيها خودمحورانه و غيركارشناسي در ابتداي امر زيستگاههاي حيوانات را دوپاره ميكند و همين امر در رفت و آمد حيوانات فجايعي را با مرگ دردناك آنان رقم ميزند.
در حالي كه بايد به سرعت حساسترين نقاط رفت و آمد شناسايي شوند و با ايجاد موانع بازدارنده از وارد آمدن خسارتهاي بيشتر به حيات وحش جلوگيري شود، اما واقع امر اين است كه هيچ قانون بازدارندهاي نيز در اين حوزه وجود ندارد و مسئولان درگير به شعارها بسنده ميكنند و مرگ طبيعت وحوش ارزشمند كشورمان را در تورق تقويم فراموش و مدفون ميكنند.