اينكه باشگاهها با تيم زير 22 سال تعامل نداشتند درست، اينكه بازيكنان به موقع و به درستي در اختيار تيم قرار نميگرفتند درست، اينكه امكانات كم بود درست، اما حتي اگر همه اينها و برخي ديگر از مشكلات ريز و درشت را كنار هم جمع كنيم هيچ كدام دليل بر اين نميشود كه سرمربي تيم درست وسط حساسترين اردوي تيم و برگزاري دو بازي تداركاتي مناسب شاگردانش را به امان خدا رها كند و به تهران بيايد كه چه، در جلسهاي با كفاشيان و تاج شركت كند. جلسهاي كه در نهايت به اين منجر شد كه منصوريان از سمت سرمربي تيم فوتبال زير 22 سال استعفا دهد و تازه جانشين خود را هم خودش معرفي كند، جناب هومن افاضلي!
بيترديد علي منصوريان در طول اين چند ماه بيكاري در تهران اينقدر فرصت داشت كه با كفاشيان و تاج تا دلش ميخواهد جلسه بگذارد و ساعتها حرف بزند اما اين سؤال بيپاسخي است كه او چرا از اين همه فرصت تنها زمان بين اردوي تيم را برگزيد و درست بيش از شروع بازيهاي قهرماني آسيا قيد حضور روي نيمكت تيم زير 22 سال يا همان اميد را زد.
پيداست كه جناب منصوريان اينقدر جو زده شده كه فكر ميكند سري بين مربيان تراز اول اول در آورده كه اينگونه براي نشستن روي نيمكت تيم ناز ميكند وگرنه سابقه كاري و نتايج او بر همه مشخص است و در خصوص جانشين او نيز كه سر از پا نشناخته همه چيز را قبول كرد هم علاقهمندان به فوتبال همه چيز را ميدانند. مثل اينكه كار كردن كنار دست كارلوس كارش و چند بار از در و ديوار محل تمرين تيم ملي كره جنوبي بالا رفتن باعث شده تا منصوريان واقعاً به اين باور برسد كه ديگر تبديل به يك مربي ششدانگ شده اما اين حركت آخر و رها كردن تيم نشان داد كه او چقدر كم تجربه و كم تحمل است و اصلاً صلاح نيست كه اختيار تيم مهمي چون تيم اميد با تيم زير 22 سال را در دست او قرار داد.
البته تصور منصوريان و اشتباه او در ترك اردوي تيم ملي اصلاً باعث نميشود كه از گناه بزرگ آقايان فدراسيوننشين به خصوص كفاشيان و تاج كه اين روزها با برنامههاي منحصر به فردش براي ليگ گرد و خاك ميكند به سادگي بگذريم.
جناب تاج به راحتي باد در گلو مياندازد و اعلام ميكند كه تيم ملي اميد و زير 22 سال اصلاً در اولويتهاي ما جايي ندارد و اين يعني تيشه به ريشه فوتبالي كه حتي براي بزرگسالانش هم برنامه خاصي ندارد.
تاج تنها به ادامه ليگ فرسايشي و بيكيفيتي فكر نميكند كه اين روزها حتي تماشاگر هم ندارد، چه برسد به بار فني و بازيهاي زيبا. آن وقت با پشتوانه اين ليگ و برنامههاي افتضاحي كه براي آن ريخته آب پاكي را روي دست تيمهاي پايه ميريزد كه: شما در اولويتهاي فدراسيون جايي نداريد.
تأسف بارتر اينكه در روزهايي كه در به در به دنبال حريف تداركاتي براي تيم ملي ميگرديم، خودمان با دست خودمان بهترين حريف تداركاتي زير 22 سالهها را به مصاف گهردرود ميفرستيم تا نشان دهيم نه تنها برنامه نداريم بلكه در فرصتسوزي از دست دادن شانس هم يد طولايي داريم.
آنچه مسلم است اينكه آقايان اينقدر جو زده شدهاند كه اصلاً چيزي جز خودشان را نميبينند. فدراسيونيها در تدارك سفر هستند، سفر به برزيل براي گشت و گذار، هر كاري هم ميكنند كه از اين سفر جا نمانند، ليگ را تمام ميكنند، جام حذفي را هم، بيخيال تيم اميد ميشوند و 22 سالهها را به امان خدا رها ميكنند، خب طبيعي است كه در اين ميان آدمهايي مثل منصوريان هم براي عقب نماندن از قافله برزيل همه چيز را رها ميكنند و به تهران ميآيند. با اين حساب از همين حالا ميتوان براي فوتبال نوشت «خداحافظ المپيك ريو» خداحافظي و دورياي كه 40 ساله ميشود.