کد خبر: 627604
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۲ - ۲۳:۲۵
تازه مسلمان دانماركي:
«لنا ميته سن» تازه مسلمان دانماركي است كه به دليل تشرف به اسلام و ازدواج با مرد ايراني از سوي خانواده طرد شده و با بغض مي‌گويد در اين چند سال هرچه برايشان نامه مي‌نويسم جواب نامه‌هايم را نمي‌دهند
معصومه طاهري
«لنا ميته سن» تازه مسلمان دانماركي است كه به دليل تشرف به اسلام و ازدواج با مرد ايراني از سوي خانواده طرد شده و با بغض مي‌گويد در اين چند سال هرچه برايشان نامه مي‌نويسم جواب نامه‌هايم را نمي‌دهند وقتي هم به دانمارك مي‌روم به‌شكلي با من برخورد مي‌كنند كه انگار دختري نداشته‌اند؛ هر چند از تعاليم اسلام و عشق به اهل‌بيت(ع) سيراب شده‌ام، دلم پيش آنهاست اما طبق قرآن ياد گرفته‌ام به آنها بي‌احترامي نكنم به‌دليل اينكه والدينم هستند تنها برايشان دعا مي‌كنم. گاهي وقت‌ها به خانه پدري‌ام در دانمارك تلفن مي‌زنم و سكوت مي‌كنم تا فقط صداي آنها را از پشت خط تلفن بشنوم و خيالم از سلامت آنها آسوده شود. لنا فارسي خوب نمي‌دانست براي همين به سختي صحبت  مي‌كرد.
لنا از ماجراي مراسم عزاداري ايرانيان در دانمارك تعريف مي‌كند اين‌كه اوايل به دليل نشناختن رسوم مذهبي مسلمانان نمي‌دانست چرا آنها براي اماماني كه دوستشان دارند اشك مي‌ريزند و گريه مي‌كنند. اومي‌گويد: وقتي با همسرم ازدواج كردم هنوز با اسلام آشنايي كاملي نداشتم يك‌بار همراه او به مراسم عزاداري امام حسين(ع) رفتم ديدم چراغ‌ها را خاموش كرده‌اند و يك نفر با صداي سوزناكي كه نمي‌دانستم چه مي‌گويد شعر مي‌خواند بقيه هم به دنبالش گريه مي‌كنند. ازفضاي آنجا دلم گرفت و بلافاصله با ناراحتي بيرون آمدم همسرم دنبالم كرد وگفت: لنا كجا مي‌روي!؟ گفتم: شما اگر امامتان را دوست داريد چرا براي او گريه مي‌كنيد؟! برايم عجيب بود به‌خاطر اين‌كه در دانمارك هيچ آدم بالغ و عاقلي گريه نمي‌كند مردم آن را بد مي‌دانند و مي‌گويند فقط بچه‌ها گريه مي‌كنند اگر كسي اشكي بريزد بايد پيش روانشناس برود تا از نظر روحي درمان شود. در فرهنگ ما گريه كردن افراد بزرگسال را بد مي‌دانند.
لنا كه بعد از تشرف به اسلام نام «سميرا» را برخود گذاشته از معجزه حضرت زهرا(س) و تحول روحي‌اش تعريف مي‌كند و مي‌گويد: همسرم هرچه برايم توضيح مي‌داد كه گريه كردن ما مسلمانان براي اهل‌بيت(ع) از روي عشق و محبت به آنهاست، من متقاعد نمي‌شدم تا اينكه روز شهادت حضرت زهرا(س) با خواهش از من خواست همراهش به مراسم عزاداري بروم. من هم دلم نيامد ناراحت شود قبول كردم. آن شب وسط برنامه دعا ناگهان، نوري را ديدم كه در فضاي مجلس مي‌چرخيد با تعجب نور را دنبال كردم انگار كسي آن هاله نور را نمي‌ديد چون توجهي نداشت. آن نور به سمت من آمد و يك‌مرتبه آرامش خاصي گرفتم اشك از چشمانم جاري شد و گريه‌ام گرفت. اين اولين باري بود كه من در آن سنين بزرگسالي گريه مي‌كردم. همسرم وقتي گريه كردن من را ديد خيلي تعجب كرد و گفت لنا اين معجزه حضرت زهرا(س) است. فردا به او گفتم بيا برويم هر چيزي كه مربوط به حجاب يك زن مسلمان است را بخريم مي‌خواهم مسلمان شوم و اسلام را دين خودم قرار دهم. آن شب حضرت زهرا(س) به من آرامش و امنيت‌ خاطري داد كه تا زنده‌ام هيچ وقت فراموش نمي‌كنم. سميرا به خانه خدا هم مشرف شده وحاجيه خانم است. او ازسفر روحاني مكه خاطرات زيادي دارد به‌خصوص آن‌كه آنجا هم چشمه خشك چشمانش به‌قدري جوشيد كه  تصورش را هم نمي‌كرد. او تعريف مي‌كند: چهارماه بعد از ازدواج‌مان بود كه با همسرم راهي خانه خدا براي سفر حج تمتع شديم راستش چون تازه مسلمان شده بودم حس و حال خاصي نسبت به اين سفر نداشتم انگارنه انگار به خانه خدا مي‌روم مثل ايراني‌ها ذوق و هيجان نداشتم؛ البته چيزي هم از اسلام بلد نبودم فقط نماز بلد بودم و مي‌خواندم. در سفرم تنها يك مفاتيح كوچك همراه خودم داشتم كه آن هم خواست خدا بود از من نگرفتند چون براي ورود كتاب‌هاي مفاتيح زائران را مي‌گرفتند اما مأمور آنجا كتاب را از من گرفت نگاهي كرد و دوباره به من پس داد. ابتداي ورود به شهر مدينه رفتيم وقتي به حرم پيامبر اسلام رسيديم، با ديدن گنبد سبز پيامبر فقط به ياد ايشان افتادم و شروع كردم به خواندن دعا‌ براي پيامبر(ص). آن زمان اصلاً فكر خودم يا چيز ديگري نبودم، نمي‌دانم چه اتفاقي افتاد كه يك دفعه گريه‌ام گرفت؛ چيزي كه اهلش نيستم و چشمه اشكم به‌خاطر فرهنگمان هميشه خشك است آن روز به‌ قدري گريه كردم كه مردم و اطرافيان دورم جمع شدند و آرامم كردند. ‌سميرا با شوق از سفرش به مشهد مي‌گويد اينكه در اولين سفر مانند سفر حج حس و حال خاصي نداشت اما در او تحولي ايجاد شد كه آرزو مي‌كرد خادم‌الرضايي امام رضا(ع) شود و به لطف امام هم اين توفيق نصيبش گرديد. او مي‌گويد: بعد ازمسلمان شدن و آمدن به ايران دوست داشتم به زيارت امام رضا(ع) بروم اما وقت ورود به صحن، هيچ احساسي نداشتم حتي وقتي وارد صحن و نزديك ضريح امام شدم به دليل اينكه ما در فرهنگمان عادت به تنهايي و سكوت داريم، آن همه سر و صدا و شلوغي جمعيت در حرم برايم غيرقابل تحمل و ناراحت‌كننده بود، سريع بيرون آمدم و به همسرم گفتم بيا برويم. از اين شلوغي و سر و صدا ناراحت مي‌شوم. روز بعد وقتي به صحن رفتيم دلم نمي‌خواست زود بيرون بروم و به همسرم گفتم چطور است كمي بمانيم و كنار پنجره فولاد ايستاديم خيلي شلوغ بود؛ يك مرتبه ديدم كورمادرزادي چشمانش شفا پيدا كرد بعد او و ديگران فرياد مي‌زدند و گريه مي‌كردند دنبالش دويدم همسرم نگران بود كه در ميان جمعيت گم نشوم، وقتي من را ديد به او گفتم چيزي را كه مي‌خواستم فهميدم بيا برويم. در واقع آن روز امام رضا(ع) مي‌خواست شك و ترديدي كه در دلم بود برطرف شود. او مهربانانه به من ياد داد كه شفا پيدايش نمي‌شود مگر اينكه خدا بخواهد و چون من دچار شك بودم مي‌خواست برايم اثبات كند. آن‌موقع بود كه در دلم آرزو كردم ‌اي كاش بتوانم من هم از خادمان حرمش باشم و به لطف خدا نصيبم شد. الان چند سالي است كه خادم افتخاري امام رضا(ع) هستم.
سميرا زن مسلمان دانماركي است كه چندبار به كربلا و نجف هم مشرف شده حتي به شلمچه هم رفته. او پرچمي را كه از منطقه جنگي شلمچه به يادگار آورده بود به من نشان مي‌دهد. مدام به چشمانش مي‌مالد و مي‌گويد: اين پرچم تبرك شهداي اسلام است كه خيلي دوستش دارم. وقتي به شلمچه رفتيم اين پرچم را در محل شهدا نزديك مرز ايران و عراق نصب كرده بودند كه به اصرار گرفتم خيلي مراقب آن هستم بدون وضو به آن دست نمي‌زنم چون خيلي مقدس است، در حالي‌ كه چشمانش از اشك خيس شده پرچم را بو مي‌كند و مي‌بوسد.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
هانیه سادات
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۱۴ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱
0
0
به راستی شهدا و نشانه های آنها مانند ستارگانی درخشان بشریت را به سمت نور الهی هدایت می کنند
آری شلمچه با نام شهدا معروف گشت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار