ابوي ناراحت است. علت را جويا ميشوم، ميگويد: دروغ است. ميگويم: چه دروغ است؟ ميگويد: سرهنگ بهروز رهبريان رئيس پليس مبارزه با جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي مهمترين دلايل كلاهبرداري در كشور را سادهانگاري، تنبلي و طمعورزي دانسته است.
ميگويم: كجايش دروغ است؟ ميگويد: يعني مسئولان دولتي ما سادهانگارند؟ تنبل تشريف دارند؟ طماع هستند؟
ميگويم: نه! پناه بر خدا! اين چه حرفي است.
ميگويد: خب پس حضرتعالي توجيهم بفرماييد كه چگونه موجوداتي مثل فاضل خداداد، شهرام جزايري، مهآفريد خسروي، منصور آريا، بابك زنجاني و... توانستهاند در اين سالها اينقدر از آنها كلاهبرداري كنند و جان سالم هم به در ببرند؟ ببين همين بابك زنجاني يك قلم بدهي 6/2 ميليارد يورويياش به وزارت نفت را كه داده معادل سه ماه اعتبار يارانه نقدي حدود 76 ميليون ايراني شده است.
قيافه عاقلانهاي به خود ميگيرم و ميگويم: نظام توزيع منابع است كه در اقتصاد كشور مشكل دارد پدر من! نظام اقتصادي فاميلي شده است؟همه چيز محصول ارتباط است! مخزني از پايين و چانه زني از بالا. اول آنها تعرفه واردات كالا را پايين ميآورند، ما وام ارزان ميگيريم، بعد ما كالا را وارد ميكنيم، آنها تعرفه را بالا ميبرند و دو طرف سود ميبريم!
ميگويد: يعني چه؟ اينجا همه كه فاميل دورند! پس چرا واقعاً ما اين كار را نكنيم؟
ميگويم: اين خلاقيت است كه ما نداريم. به اين ميگويند كارآفريني.
ابوي ميگويد: فكر كردم خلاقيت يك چيزي مثل رقصيدن بابك زنجاني با دخترهاي تاجيك است!
ميگويم: نه اين بعد از خلاقيت است.
ميگويد: عجب! به هر صورت جناب سرهنگ بايد حرفش را پس بگيرد. مسئولان ما سادهلوح نيستند! طماع نيستند و...
ميگويم: ما كه هستيم!
ابوي ميگويد: از مرامت خوشم آمد. نميشود شما سادهلوح نباشيد و كلاهبردار باشيد تا امشبي را سر بيشام زمين نگذاريم.
دردسرتان ندهم. ابوي راضيام ميكند به كلاهبرداري. سرانجام براي ابوي انواع كلاهبرداري را ليست ميكنم تا يكي را انتخاب كند تا من انجامش دهم: كلاهبرداري تلفني، كلاهبرداري در خريد و فروش، كلاهبرداري در پيش فروش، اعزام دانشجو به خارج، فروش اجناس بدلي، كارچاق كني، رمالي و فالگيري، كلاهبرداري در ازدواج و آموزشگاهها و مؤسسات خيريه...
ابوي ميگويد: پس حركات موزون چه شد؟
ميگويم: اين يكي را واقعاً نميدانم چگونه است. اگر عمري باقي بود و بابك زنجاني را در ايران يا تركيه گرفتند، چشم ميروم به عنوان خبرنگار ستون طنز از او ميپرسم.
ابوي ميگويد: به اين ميگويند خلاقيت.
ميگويم: حالا تا آن موقع چكار كنم بالاخره؟ باز موقع شام گير ندهي!
ميگويد: زياد زحمت نكش. خودم يك كاري ميكنم... ميخواهم تعليق اجازه ساخت برج ايران زمين كه متعلق به بابك زنجاني بود را به حالت تعليق در بياورم و كاسب شوم.
ميگويم: چطور؟ نكند ساي بابا شدهاي و ما خبر نداريم!نكند تازگيها به ساختمان ولنجك رفت و آمد داشته اي؟
ميگويد: نميدانم. اما ميدانم كه بالاخره يكي اين كار را خواهد كرد، مثلاً از طرف بابي جون هبهاش ميكنم به دختران يتيم در تاجيكستان چطور است؟