دكتر پريا واحدي، جامعهشناس
ما ايرانيها از معدود ملتهايي بوديم كه در پيشينه تاريخيمان مشاغلي بيرون از خانه براي خانمها نداشتيم و از همه مهمتر اينكه در قديم اگر هم شغلي در داخل خانه انجام ميشد تنها براي دخترهاي مجرد و صرفاً براي سرگرم شدن آنها بود اما بايد پذيرفت كه يكي از نشانههاي جوامع پيشرفته تغيير سبك كاري و زندگي آنهاست.
شايد به همين خاطر بود كه ما هم به راحتي با شاغل شدن زنان بيرون از خانه كنار آمديم. ما نميتوانيم و نبايد از زن قديم و جديد يك شخصيت فقط خانهدار يا فقط شاغل بسازيم چون هر كدام از اين نقشها به خاطر وجود بسياري از ويژگيهاي منحصربهفرد به زنان سپرده شده است. همانطور كه زنان ثابت كردهاند با لطافت، مهرباني و زيركي كه دارند ميتوانند خانهدارهاي بسيار شايستهاي باشند به خاطر داشتن ويژگيهاي مفيدي مانند حساسيت منطقي، قدرت مديريت بالا و نگاه ريزبينانهاي كه دارند هم ميتوانند كارمندان بسيار مفيدي باشند.
ما همانطور كه انتظار نداريم زن خودش را در چارچوب خانه محدود كند، همانطور هم انتظار نداريم كه يك زن از ساعت 7 صبح تا 7 شب سركار برود، چرا؟ جوابش مشخص است خودتان را براي يك لحظه به جاي زن خانهدار و متأهلي فرض كنيد كه مجبور است ساعت 6 از خانه بيرون بزند، حجم زيادي از مسئوليتهاي كاري را تحمل كند، ساعت 7 شب (در خوشبينانهترين حالت) از محل كارش خارج شود، با كلي خستگي ساعت 8 به خانه برسد و خودش را براي پذيرفتن مسئوليتهاي حياتي و بزرگتر در چارچوب خانواده آماده كند. بماند اينكه بخش مهمي از زنان خانهدار بيشترين درگيري فكريشان انجام وظايف مشخص خانهداري، بچهداري و رسيدن به وظايف حاشيهاي مانند تدارك مهماني، سفر و نظاير آن است.
نكته مهمتر اين است كه براساس يك نگاه ديني، حقوقي و ايراني «زن در هر شرايطي بايد اولويت كارياش را بر انجام وظايف خانه بگذارد و در عوض هيچ توقعي از زن براي منبع درآمد بودن در خانواده ايراني وجود ندارد.» اين جمله يعني اينكه زن اگر هم براساس اقتضاي شرايط اقتصادي خانواده بخواهد در كاري مشغول شود و از حقوقش هم درآمدي براي خانواده بسازد بايد بداند پيش از درآمدزا بودن بايد به انجام وظايف خانهاش بپردازد.
طبيعي است كه وقتي يك زن ببيند همسرش توان پرداخت هزينههاي اساسي زندگي را ندارد تصميم بگيرد به او كمك كند اما بايد دقت كرد كه در ميان مردم پذيرفتن يك مسئوليت جديد به معناي كم شدن مسئوليتهاي قبلي نيست مگر اينكه خود مرد بخواهد تا باري از مسئوليتهاي خانه را از روي دوش زن بردارد.
مرحله بعدي مشكل در زمينه اشتغال زنان بازميگردد به نبود تناسب ميان رشتههاي دانشگاهي با جنسيت زنها و به تبع آن بازار كار ايجاد شده با روحيه لطيف خانمها. من معتقدم نظام آموزشي كشور ما هنوز در بسياري از رشتهها به ظرفيتها و ويژگيهاي جسمي زنان و تفاوتهاي آنها با جنس مخالف توجه نميكند كه البته اين مشكل به الگوگيري اين نظام از نظام آموزشي غرب بازميگردد.
تحصيل زنان در رشتههاي سختي مانند معدن، زمينشناسي، راهسازي، عمران، برق و رشتههايي از اين دست كه با ويژگيهاي زنان هيچ تناسبي ندارد اولين قدم اشتباه در مسير آينده و شغل زنان است.
دختري كه چهار سال از عمرش را صرف تحصيل در مقطع كارشناسي معدن و دو سال را صرف خواندن مقطع ارشد ميكند نميتواند رشته تحصيلياش را ناديده بگيرد و با يك مدرك تخصصي ارشد در يك كار غيرتخصصي مشغول به كار شود. پس به ناچار سراغ شغلي متناسب با رشتهاش ميرود و آن شغلي نيست جز «كار كردن در معدن!»
كار كردن يك زن جوان مجرد كه بعدها طبيعتاً ازدواج ميكند و وارد دنياي تأهل و زندگي مشترك ميشود در محيط نامتناسب معدن كافي است براي تلنبار كردن اندك اندك انرژيهاي منفي در وجود او و در نهايت ريزش از داخل. اگر بخواهم براي اين لفظ ريزش از داخل مثالي عنوان كنم تا درك كنيد ميتوانم به روزهايي اشاره كنم كه هر از چندگاهي گريبان زنان شاغل را ميگيرد، روزهايي كه بدون هيچ دليلي خستهايم، بغض داريم، بهانهگير ميشويم و دنبال كسي ميگرديم تا به او گير بدهيم يا دنبال بهانهاي ميگرديم تا اين بغض چند ماهه ريزش از داخلمان را سرش خالي كنيم.
وقتي نظام آموزشي هدفمندي نداريم، وقتي شغلي متناسب با جنسيتها نداريم، وقتي درآمدي متناسب با شغلهاي بانوان نداريم پس نبايد انتظار داشته باشيم كه زنان جامعه ما همينطور سالم در خارج از خانه به فعاليتشان ادامه دهند چون بالاخره تمام انرژيهاي دروني يك زن تا يك ساعتي دوام ميآورد و روزي ميرسد كه اين زن زيربار حجم زياد مسئوليتها فرو ميريزد.