نام ايران هستهاي در قبيله روشنفكري ايران دو پرچم تسليم برافراشته ميكند، پرچم وحشت و پرچم اعجاب. برخي روشنفكران ايراني عموماً در پيروي از غرب عقب نميافتند اما در قضيه هستهاي شدن ايران از يك دهه گذشته تا كنون كه پيشرفتهاي اتمي ايران بر مدار چرخش افتاد، نه تنها هيچگاه حمايت و ميدانداري نكردند بلكه شايد از آنجا كه نام هستهاي براي آنان توأم با وحشت يا اعجاب بوده است، درصدد كم اهميت جلوه دادن اين پيشرفت برآمدند و در اين باره از غرب جا ماندند، چراكه ايستادگي امريكا بر موضع« ايران بدون فناوري هستهاي» دليل واضحي بر اهميت هستهاي شدن ايران است و ميطلبيد كه دست كم مردان قبيله روشنفكري از پاي كار بودن امريكا در پرونده هستهاي ايران درسهاي معمولي خود را ميگرفتند و آن را مهم ميشمردند، نه اينكه يكباره به نفي و تكفير آن بپردازند.
شايد سابقه اين اظهارنظرهاي روشنفكري به اظهارات بهزاد نبوي برگردد: «كشوري را كه سوخت فسيلي دارد، چه نيازي است به فناوري هستهاي ؟!» و البته متأخرترين اظهارنظرهاي روزانه در اين باره نيز به صادق زيباكلام تعلق دارد كه وي در هر مناظرهاي طرف خود را آنقدر ريز ميبيند كه با شكلات «هستهاي بد است» ميخواهد او را بفريبد: «هستهاي دمار از روزگار اين مملكت درآورد، آن زمان كه گفته شد اگر به انرژي هستهاي دست يابيم 0 25 صنعت در ايران متولد ميشه كه دريغ از يكي از اين صنعتها. حالا كسي بگويد اگر هستهاي بخوابد، چند نفر بيكار ميشوند، چه صنايعي مرتبط به هستهاي است؟ مشكل ما اين است كه باور كرديم بايد هستهاي را جلو ببريم چون هستهاي نماد امريكاستيزي و غربستيزي است. مهم نيست مفاد ژنو چيه، شايد يكي از دستاوردهاي آن براي اولين بار طرح اين سؤال در جامعه باشد كه هستهاي قرار است چه گلي بر سر اين مملكت بزند.»
در بين اين دو اظهارنظر در يك دهه گذشته چيزي كه خلاف آن را اثبات كند، از روشنفكرهاي غربزده جامعه نديدهايم. بسياري البته جانب احتياط را رها نكردهاند و حرفهاي خود را با صراحت اينچنيني نياميختهاند اما در دل آرزو ميكنند كهاي كاش در همين توافق ژنو كار براي هميشه تمام ميشد و همه آن چيزي كه غرب را براي شراكت و دوستي با ايران راضي ميكرد، در همان چند ساعت مذاكره به آنان ميداديم. اين چنين آرزوهايي البته با تغيير روحيه استكبارستيزي برخي از سياسيون شناخته شده كشور كه زيباكلام بر وجود چنين تغييراتي در برخي اشخاص تأكيد دارد، چيز بعيدي نيست. اما آنچه كه درباره پناهندگي فكري روشنفكران ايراني به غرب در قضيه هستهاي ايجاد نگراني ميكند، خود اين تفكر و صاحبان آن نيستند بلكه نفوذ اين تفكر به مجريان سياستهاي هستهاي جاي نگراني واقعي دارد. در هفتهاي كه گذشت شاهد اظهار نظر شگفت انگيزي درباره پژوهشهاي منجر به توليد بمب هستهاي بوديم كه با اين استناد كه وقتي ما استفاده از بمب هستهاي را حرام ميدانيم، طبيعتا پژوهش در اين باره را نيز حرام خواهيم دانست.
جايگاه صدور اين نظر بر اهميت آن افزود چراكه وقتي مجري اصلي سياست هستهاي در يك همايش پژوهشي چنين نظري را ارائه دهد، آن هم در شرايطي كه در كشور ما پژوهشي درباره بمب هستهاي ندارد، معنايش اين است كه گوينده بمب را بهانه كرده تا نتيجه بگيرد هرگونه پژوهشي در حوزه هستهاي بايد كنار گذاشته شود و اين يعني حرفهاي امثال زيبا كلام در لسان يك مسئول ارشد و مجري اصلي كار.
خطر واقعي وقتي احساس ميشود كه بدانيم برخي از اين وادادگيهاي هستهاي چيزي بيشتر از انتظار غرب و راهبرد امريكا است و در حالي كه آنها با دستگاه عظيم اتمي و بومي شدن علوم هستهاي ايران كنار آمدهاند و رئيسجمهور امريكا ميگويد «نميتوان انتظار داشت تاسيسات عظيمي كه در ايران با هزينه زياد برپا شده است، به انبار فرستاده شود و من نميتوانم و اگر ميتوانستم همه پيچ و مهرههاي هستهاي ايران را باز ميكردم»، برخي در ايران به دنبال باز كردن همه پيچ و مهرههاي هستهاي هستند و صداي مافوق انتظار اردوگاه دشمن را از جبهه روشنفكري سر ميدهند.
به حول قوه الهی افرادی که نوکر اجنبی هستند و با دلار های امثال انگلستان و آمریکا هر از چند گاهی به تفریح در این کشور ها مشغول می شوند تا به دستور اربابانشان حرف های آن ها را در ایران تکرار کنند.در مقابل اقیانوس عظیم ملت که خواهان پیشرفت و ترقی است خفه خواهند شد.
صنعت هسته ای یک صنعت استراتژیک هست هیچ کس هم نمی تواند این را از ملت ایران بگیرد. جمهوری اسلامی باید بسیار مراقب باشد که غرب ایران را یک استثنا در ان پی تی نکند به این معنی که نخواهند برای ما قوانین حقوقی جدا اینجاد کنند که سالها گریبان کشور را بگیرد و ترمزی باشد برای پیشرفت کشور نه تنها در هسته ای بلکه سایر علوم. مجلس و سایر ارگان ها باید عملکرد تیم هسته ای زیر نطر دشاته باشند.
بله ..... خدا ....بصیرتی .... بهتون بده