سيكل مديريتي بنياد ادبيات داستاني ايرانيان پنج سال پس از تأسيس و فعاليت اين نهاد ادبي دولتي بار ديگر به تغيير در بدنه مديريتي رسيده است و هفته گذشته با پذيرش استعفاي محمد حسني مديرعامل سابق اين بنياد و مشاور معاون اسبق فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وارد فاز تازهاي شد.
بنياد ادبيات داستاني كه خود و بنا بر اطلاعات موجود در پايگاه اينترنتياش مدعي است كه در سالهاي گذشته فعاليتاش بازوي اجرايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ادبيات داستاني بوده و تلاش كرده با حمايت از تشكلها و برنامهريزي براي نزديكي بين آنها و حمايت از حقوق مادي و معنوي پديدآورندگان و مصرفكنندگان آثار ادبيات داستاني در ترويج فرهنگ اسلاميـايراني گام بردارد در نهايت راه به جايي برده است كه اين روزها با تغيير مدير عامل و تصميم براي تغيير كاربري آن بر ناكارآمدي مدل فعاليتي آن در سالهاي اخير صحه گذاشته شده و لزوم تغيير در شيوه فعاليت آن را جديتر پيش چشم مديران معاونت فرهنگي وزارت ارشاد قرار داده است. اما به راستي چرا فعاليت پر زرق و برق و پررنگ و لعاب بنياد ادبيات داستاني در سه سال گذشته در نهايت راه به جايي برد كه به گفته برخي اظهارات غير رسمي مديرعامل سابق آن، از وي حتي براي شركت در جلسات مشورتي معاون فرهنگي سابق نيز دعوت به عمل نيامده و رفته رفته به وي تفهيم شده كه بايد شيوه و مدل فعاليت اين نهاد فرهنگي را تغيير داد؟
بيپولي؛ فاز نخست مديريت متحول ادبي
نخستين بحران در فعاليت بنياد ادبيات داستاني درست به زماني باز ميگشت كه پس از فعاليت نيم بند اين بنياد با مسئوليت محمود سالاري و و همزمان با بركناري محسن پرويز از معاونت فرهنگي وزارت ارشاد، از گوشه و كنار خبر ميرسد كه معاون جديد چندان اعتقادي به فعاليت بنياد ندارد و اعلام ميكند كه با شيوه جاري، انحلالش را بيشتر از فعاليتاش ميپسندد و حتي در مقطعي سالاري خبر از انحلال اين بنياد داد. با اين حال معاون فرهنگي اسبق ترجيح داد تا كار خود را پله پله به نتيجه برساند. در نتيجه ابتدا هيئت امنا و سپس هيئت مديره و در نهايت مدير عامل بنياد با نظر وي و البته مديريت عالي وزارت ارشاد تغيير كرد و در نهايت نيز محمد حسني عهده دار مديريت اين بنياد ادبي دولتي شد؛ بنيادي كه آرزو داشت در چهار محور پژوهش، ترويج، امور بينالمللي و توليد و ترويج فعاليت كند.
محمد حسني كه در نخستين روزهاي انتصابش در اين بنياد خبر از فعاليتهاي تازه در سيستم كاري آن و به حركت در آوردن چرخ فعاليتهايش ميداد در نخستين روزهاي فعاليتش با مانعي بزرگ به نام بودجه مواجه شد كه به نوعي محمود سالاري را نيز از حركت اين چرخ بزرگ ناتوان كرده بود.
پروژه مديريتي حسني در بنياد ادبيات داستاني نيز از ابتدا و در فاز نخست با اين محوريت آغاز شد كه بودجه كمي وجود دارد و در صورت رسيدن بودجه كافي فعاليتهاي قابل توجهي صورت خواهد گرفت اما مديرعامل تازه نفس گويا مشكل اصليتر كه جذب نشدن نيروهاي فكري و عملياتي متخصص و معتدل در بنياد بود را به دست فراموشي سپرد و در نهايت كشتي خود را با ملواناني به پيش برد كه تا پيش از آن تجربه دريانوردي را تجربه نكرده بودند.
فاز دوم مديريت و زرق و برق چاپ كتاب
بنياد ادبيات داستاني در فاز دوم از فعاليت خود و پس از تأمين بودجه از سوي بهمن دري به سمت فعاليتهاي پرزرق و برقي متمايل شد كه برخي از آنها تا همين اواخر نيز ادامه داشت. در اين راستا ساختماني پنج طبقه براي مدت يكسال براي اين نهاد دولتي كه به منظور حمايت از نويسندگان كشور ايجاد شده بود اجازه شد. بنا بر اعلام بسياري از افرادي كه در آن رفت و آمد داشتند اين ساختمان مجلل براي آمادهسازي و قابل استفاده شدن هزينههاي زيادي را روي دست بنياد گذاشت و در نهايت نيز اين هزينهها در دوران كاهش بودجه شديد نهادهاي دولتي در شش ماهه دوم سال 1390 عرصه را چنان بر بنياد تنگ كرد كه برخي از نيروهاي فعال در آن از فعاليت در آن صرف نظر كردند. به عبارت ديگر فاز سوم فعاليت بنياد كه تا روزهاي اخير نيز باقي مانده است تأكيد بر بيپول بودن اين نهاد فرهنگي است و اين ادعا در حالي صورت ميگيرد كه هر عنوان از آثار منتشر شده توسط اين نهاد با چنان ظاهر متفاوت و مجللي همراه هستند كه كمتر ميشود در فعاليت ديگر ناشران سراغ از آنها گرفت.
نسخهاي براي بيمار محتضر ادبي
اما چرا بنياد ادبيات داستاني به عنوان يك تجربه مديريتي در حوزه فرهنگ و ادبيات ايران اين روزها به چنان جايگاهي دست پيدا كرده كه تنها فعاليتش رونمايي از كتاب و برگزاري نشستهاي با مخاطبان حداقلي و گاه تنها رسانهاي است. چرا در محورهاي پژوهشي و آموزشي و حمايتي بنياد كمتر ميشود كارنامه درخور اعتنايي را ديد و اگر هم رد چيزي را در اين ميان بشود پيدا كرد از رهگذر قراردادهاي عجيب چاپ كتاب ميان اين نهاد با برخي نويسندگان خاص است كه به گفته حسني به نيت حمايت از آنها بسته شده و در نهايت نيز ماحصل منتشر شده از آنها بازده مالي چنداني نداشته است؟
به نظر ميرسد بزرگترين مشكل را بايد در بدنه و نيروهاي متفكر و فعالي در اين نهاد جستوجو كرد كه به معني واقعي برخاسته از بطن جامعه ادبي كشور و مخاطبان ادبيات در ايران نيستند. به عبارت ديگر گشاده دستي بنياد ادبيات داستاني با برخي تفكرات خاص و كم طرفدار در ميان مخاطبان كتاب و ادبيات داستاني و ميدان دادن به آنها در كنار طرد نيروهاي متفكر ادبي با منشي منطقي و معتدل كه بيشتر از اظهار نظرهاي كارشناسانه اهل قلم و آشنا با درد اهالي قلم هستند كار را به جايي رساند كه اين نهاد فرهنگي تنها جايي براي كسب درآمد يا زنگ تفريح برخي تفكرات خاص شده و ديگر در آن نتوان سراغي از ادبيات ناب انگيزاننده گرفت؛ ادبياتي كه 20 سال قبل از اين هر پاراگراف از آن ميتوانست يك لشكر را به جبهههاي نبرد بفرستد و اين روزها تنها ويتريني براي جلب نظر برخي از دانشجويان طراحي جلد و گرافيك براي مزه مزه كردن ميزان پسند مخاطب از طراحيهاي آنها باشد.
بنياد ادبيات داستاني، با ساختمان سه طبقه استيجاري فعلي اش، با همه كتابهاي منتشر شده و نشدهاش و همه نيروهايي كه براي اثبات ادعاي خود حاضرند دهها صفحه پاورپوينت به ذهن مخاطب تزريق كنند اين روزها تبديل به بيماري محتضر شده كه زنده شدن دوبارهاش راهي جز بازنگري در تمامي نظامهاي مديرتي آن بر مبناي علاقه و پسند مخاطبان و مرتبطان با ادبيات روز ايران ندارد. به عبارت سادهتر مديران وزارت ارشاد هستند كه ميتوانند با تغيير بدنه مديرتي اين بنايد و حضور برخي چهرههاي ادبي معتدل و در عين حال با تجربه كه برخي از آنها صاحب آثاري منتشر شده در اين بنياد نيز هستند، اين كشتي را در درياي متلاطم جريانهاي فرهنگي امروز ايران به مسيري درست هدايت كنند.
I agree with many of your points in this article. I appreciate your well-written content. You’ve made this