کد خبر: 626520
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۱
درنگي در زندگي و زمانه استاد ابوالحسن صبا در گفت‌وگوي «جوان» با پدرام صبا(عموزاده استاد ابوالحسن صبا)
اگر جامعه هنري ما در مقطع كنوني در جست‌وجوي اصالت‌هاي بومي خويش در عرصه‌هاي گوناگون است، بي‌ترديد در حيطه موسيقي بايد از فقيد سعيد «استاد ابوالحسن صبا» سراغ گيرد، از اين رو در سالروز درگذشت آن هنري‌مرد جاويد، با عموزاده ارجمند و فرزانه‌اش جناب پدرام صبا به گفت‌وگو نشسته‌ايم.
سمانه صادقي- شاهد توحيدي

اگر جامعه هنري ما در مقطع كنوني در جست‌وجوي اصالت‌هاي بومي خويش در عرصه‌هاي گوناگون است، بي‌ترديد در حيطه موسيقي بايد از فقيد سعيد «استاد ابوالحسن صبا» سراغ گيرد، از اين رو در سالروز درگذشت آن هنري‌مرد جاويد، با عموزاده ارجمند و فرزانه‌اش جناب پدرام صبا به گفت‌وگو نشسته‌ايم.

ابتدا از خانواده و محيطي كه استاد ابوالحسن صبا در آن پرورش يافتند بفرماييد و اينكه از چه زماني خانواده متوجه علاقه ايشان به موسيقي شدند.

استاد ابوالحسن صبا در 14 فروردين سال 1281 شمسي به دنيا آمد، پدرش ابوالقاسم كمال‌السلطنه پزشك بود، لكن علاوه بر معلومات پزشكي از ادبيات، شعر و موسيقي بهره كافي داشت. مرحوم كمال‌السلطنه در نواختن سه‌تار دست داشت، لكن اهميت او بيشتر روي شناخت موسيقي بود، او يك موسيقي‌شناس صاحب‌نظر و برجسته بود و نظرياتش پيوسته مورد قبول و تحسين اساتيد موسيقي قرار مي‌گرفت. صبا در كودكي ابتدا مقدمات سه‌تار را پيش پدر آموخت.

از چه زماني به آموزش حرفه اي موسيقي پرداختند؟

اشتياق يادگيري او به موسيقي آنقدر زياد بود كه پدرش قريحه و استعداد او را با مرحوم ميرزا عبدالله (استاد تار و سه‌تار) در ميان گذاشت. مرحوم ميرزا عبدالله با نخستين آزمايش دريافت كه اين كودك داراي ذوق سرشار و استعدادي باورنكردني است، به همين جهت او را با وجود كمي سن به شاگردي خود پذيرفت و صبا مرحله ديگري از سه‌تار را نزد اين استاد بزرگ آغاز كرد. در اين موقع صبا شش سال داشت، او بعد از سه‌تار آموزش تار را آغاز كرد و اين دوره را نيز نزد ميرزا عبدالله گذراند.

و در همين دوران نزد درويش‌خان هم آموزش سه تار ديدند.

صبا نزد دوست صميمي پدرش درويش‌خان هم رفت و دوران مشكل سه‌تار و تار را آغاز كرد. البته صبا در آن موقع 12 سال داشت. سه‌تار صبا كه استخوان‌بندي و استحكامش در مكتب ميرزا عبدالله پرورش يافته بود، از سه تار درويش‌خان چاشني گرفت و چنان شيريني و ملاحتي در آن ايجاد شد كه در كلام نمي‌گنجد.

استاد صبا غير از سه تار و تار چه ساز‌هايي را آموزش ديده بودند؟

صبا در همه سازها دست داشت، چنانكه ضرب را از نديمه‌ عمه‌اش به نام ربابه خانم كه آوازي خوش داشت و ضرب نيكو مي‌گرفت آموخت و بعد نزد حاجي خان (استاد ضرب) رفت و از محضر آن استاد بزرگ بهره‌مند شد، در همين موقع نزد علي‌اكبر شاهي به نواختن و يادگيري سنتور مشغول شد و بعدها شيوه سنتور حبيب سماعي او را مجذوب كرد و سبك و مكتب او را پيش گرفت و از آن استاد بي‌مانند سود جست. او در 11 سالگي به كلاس درس حسين‌خان اسماعيل‌زاده راه يافت و به فرا‌گرفتن كمانچه پرداخت و در همان موقع از استاد ديگري به نام باقرخان رامشگر استفاده مي‌كرد، بدين ترتيب سازش نرمي و لطافت يافت. بعد از اين دوره صبا نزد حسين‌خان هنگ‌آفرين رفت و ويولن را نزد ايشان آموخت. وي همچنين نواختن ني را نزد اكبرخان آموزش ديد. بديهي‌است اگر بخواهيد به قله برسيد بايد همه دامنه‌ها را درنورديد و صبا در تمام عمر اين كار را كرد. سه‌تار صبا علاوه بر نرمي و لطافت، روشني و پاكيزگي خاصي داشت كه از صفاي باطني او مايه مي‌گرفت، مبالغه نكرديم اگر بگوييم قدرت، توانايي و محفوظات صبا در سه‌تار بي‌مانند بود و هيچكس نتوانست حتي به مرزهاي آن نزديك شود. زماني هم كه راديو تهران افتتاح شد صبا به اتفاق حبيب سماعي (استاد سنتور) و حسين تهراني (استاد ضرب) اركستر سه نفري تشكيل دادند.

آموزش آكادميك موسيقي را از چه زمان و زير نظر چه كسي گذراندند؟

در سال 1302 استاد علينقي وزيري از اروپا مراجعت كرد و مدرسه عالي موسيقي را تأسيس نمود، در آن وقت صبا 21 سال داشت و به موسيقي ايراني مسلط بود و ويولن را نرم و با ملاحت مي‌نواخت. صبا وارد مدرسه وزيري شد، روح‌الله خالقي مي‌نويسد صبا در اين مكتب با اصول علمي موسيقي آشنا شد و روشي را كه وزيري براي ثبت نغمات موسيقي ايران برگزيده بود اقتباس كرد و آن را راهنماي كار هنري آتيه خود قرار داد، در هر صورت سبك وزيري در صبا تأثير بسزا كرد، همين روش بود كه او را از ديگران ممتاز ساخت.

گويا در آن دوران كمتر كسي با ساز ويولن آشنايي داشته و استاد ابوالحسن صبا در آموزش و نواختن آن شيوه منحصر به فردي را به كار برده است.

بله. استاد صبا با استفاده از سبك وزيري و در اثر آشنايي با اسلوب صحيح ويولن روشي نو برگزيد ولي از آنجا كه سوابق كافي در موسيقي ايراني داشت، مفتون موسيقي اروپايي نشد و از نغمات موسيقي ملي كه به آن دلبستگي داشت جدايي نگرفت و كوشش كرد اين نواها را كه از استادان پيشين آموخته است با استفاده از روش جديد، به سبكي نو جلوه‌گر سازد، به طوري كه هم لطف و ملاحت موسيقي ملي را از دست ندهد و هم آنها را به اصول موسيقي عملي منطبق نمايد، اين بود كه روش صبا در ويولن ممتاز گرديد، سبكي كه با سابق اختلاف بسيار داشت و بايد آن را سبك صبا ناميد.

در اين رابطه روح‌الله خالقي آورده است: «من قبل از شنيدن ساز صبا، ويولن رضاخان محبوبي را كه شش ماه هم شاگردش بودم مي‌پسنديدم، ولي در اولين جلسه‌اي كه ويولن صبا را شنيدم او را خيلي‌ بهتر و زبر‌دست‌تر از معلم سابق خود يافتم.» صبا از همان موقع گويي به خواص اين ساز پي برده بود و به خوبي فهميده بود كه ويولن را نبايد به تقليد از سبك كمانچه نواخت. صباي نوجوان در همان زمان كه مشغول فرا‌گرفتن كمانچه بود هر چه را كه مي‌آموخت به ويولن انتقال مي‌داد و به همين جهت سعي مي‌كرد صفحات گرامافون اروپايي را كه توسط اساتيد بزرگ ويولن نواخته شده است به طور دقيق گوش كند و از همين راه به تكنيك آرشه‌هاي سرتاسري و آكسان‌هاي صوتي پي‌برد و يافته‌هاي خود را با آموخته‌هايش هم‌آغوش كرد و در اين بستر شيوه‌اي نو تولد يافت كه اين همان مكتب صباست. در جاي ديگري نيز آقاي خالقي مي‌گويد: «‌سبك تدريس وزيري بسيار خلاصه بود، مطلبي را مي‌گفت و روي ويولن نشان مي‌داد و مي‌رفت به تصور اينكه ما مي‌فهميم ولي به راستي بگويم اگر صبا نبود ما آنطور كه بايد درك نمي‌كرديم زيرا پس از خاتمه كلاس، ما دور صبا جمع مي‌شديم و او ما را كاملاً راهنمايي مي‌كرد. استاد وزيري وقتي «الف» مي‌گفت صبا به فراست تا «ي» را مي‌فهميد، بايد بگويم در حقيقت ما در كلاس علاوه بر استاد وزيري مرهون بهترين شاگردش يعني صبا بوديم.»

از استاد صبا در زمينه آموزش موسيقي چه آثاري به جا مانده است؟

از استاد صبا سه دوره آموزش ويولن و صفحات تكنوازي و همنوازي منتشر شده كه گوياي مهارت فوق‌العاده‌اش در نواختن ويولون است. صبا علاوه بر نت‌نويسي تمام آثار خود، به تدوين رديف‌هاي موسيقي سنتي همت گماشت و ميراث گرانقدري را به دست آيندگان سپرد.

باري صبا وطنش ايران را دوست داشت و براي موسيقي مناطق مختلف ايران علاقه و احترام خاصي قائل بود، او با گردآوري و تنظيم آهنگ‌ها و قطعات موسيقي محلي ايران گام بلندي در حفظ و اشاعه موسيقي ملي ايران برداشت و همين آهنگ‌ها و قطعات، مايه الهام بعضي از آثار وي بوده‌اند. آنچه از او به يادگار ماند نشان‌دهنده درك درست او در استفاده از ارزش‌ها و امكانات موسيقي ملي ايران در زمينه تحول و نوآوري است.

گويا شما هم نزد ايشان آموزش ديده‌ايد؟

بله . دو سال و نيم نزد استاد آموزش سنتور ديده‌ام. استاد صبا در كلاس موسيقي خود شاگردان زيادي داشتند، لكن پرورش‌يافتگاني كه اغلب به درجه استادي رسيدند، عبارتند از: حسين تهراني، حسين كسايي، داريوش صفوت، غلامحسين بنان، لطف‌الله مفخم پايان، علي تجويدي، مهدي خالدي، مهندس همايون خرم، پرويز ياحقي، حبيب‌الله بديعي، رحمت‌الله بديعي، فرامرز پايور، سيمين آغارضي، فاخره صبا، خاطره پروانه، حسين دهلوي، علي صبا، تقي تفضلي، حسين صبا، حسين ملك، اسدالله ملك، احمد ابراهيمي، محمود تاجبخش، حسن كسائي، ابراهيم قنبري، احمد مهاجر، اسماعيل چشم آذر، مهدي خالدي، محمدعلي بهارلو، حسين خواجه اميري و چندتن ديگر كه حافظه‌ام ياري نمي‌كند.

نحوه تدريسش چگونه بود؟

آن زمان كتاب‌هاي آموزشي نبود. استاد به صورت ايستاده ويولن را در دست مي‌گرفت و قلم را در دست ديگر و همانطور كه مي‌نواخت نت‌ها را يادداشت مي‌كرد و به هنرجو آموزش مي‌داد، واقعاً صبا نتيست عجيبي بود. كسي به آن راحتي نمي‌توانست نت بنويسد با محاسبه دقيق فواصل زماني. اغلب شاگردان ويولن مي‌زدند اما در كل همه‌جور شاگردي داشت، حتي آواز هم آموزش مي‌داد. يادم مي‌آيد كسي بود كه نزد استاد آموزش آواز مي‌ديد و آنقدر يك قطعه را تكرار مي‌كرد كه بيچاره شده بود اما استاد دائم مي‌گفت:«نشد دوباره بخوان». در حالي كه به نظر من و ديگر شاگردان كه موسيقي كار مي‌كرديم و نت را مي‌شناختيم و گوش موسيقايي داشتيم، بسيار زيبا و درست بود و ما درك نمي‌كرديم كه چرا استاد دائم مي‌گويد نشد! ما تسليم حرف استاد بوديم و مي‌دانستيم كه او چيز ديگري را مي‌شنود. اين فرد مثنوي اصفهان را مي‌خواند و مدت زيادي آموزش يك فراز اين فرد طول كشيد تا اينكه بالاخره استاد گفت:«درست خواندي و نمي‌توانم غلط بگيرم اما آنچه خواندي بوي اصفهان نمي‌دهد!» كه همه ما در حيرت مانديم كه گوش اين فرد چه را مي‌شنود كه ما نمي‌شنويم. اگر كسي بخواهد در يك ساز استاد شود بايد تمام عمر كار كند، حال ببينيد صبا چه كسي بود كه در تمام رشته‌ها استاد همه اساتيد بود. صبا به ويولن معروف بود و مقداري هم مي‌دانستند كه سه تار مي‌زند اما در همه سازها استاد بود. مثلاً در سنتور شاگردي چون فرامرز پايور تربيت كرد كه مانندش وجود ندارد، البته قدر پايور را هم ندانستند يا در ضرب شاگردي چون حسين تهراني داشت و در كنسرت‌ها البته زماني كه صبا زنده بود دست صبا را مي‌گرفت و مي‌بوسيد و بسيار كوچكي مي‌كرد.

غير از موسيقي در زمينه هنر ديگري هم مهارت داشتند؟

صبا خطي بسيار زيبا و قلمي شيوا داشت، هنر نقاشي را نزد كمال‌‌الملك آموخت كه متأسفانه تنها دو يا سه تابلو از او در موزه به جا مانده است.

صبا در فن زرگري، نجاري‌، سوهان‌كاري‌، ريخته‌گري، معرق‌كاري‌ و خاتم‌كاري مهارت كسب كرد كه آنها را در ساختن آلات و ادوات موسيقي از قبيل ويولن، تار، سه‌تار و سنتور به كار برد و در ساخت آنها استادي كم‌نظير بود. استاد مدتي به كار نجاري و سوهان‌كاري در قورخانه مي‌پردازد و نتيجه كار خود را روي سازها پياده كرد.

در زمينه ساز‌سازي شاگردي هم داشتند؟

بله. از شاگردان سازسازي ايشان استاد ابراهيم قنبري، استاد ناظمي و استاد حسين ملك را مي‌توان نام برد. سابقاً سنتور نت نداشت و جويندگان اين هنر اين ساز را به اصطلاح سينه به سينه مي‌آموختند. صبا با تسلطي كه بر همه سازها داشت توفيق يافت براي اين ساز نت و قواعد آن را تنظيم كند، بعدها چهار رديف سنتور ابوالحسن صبا چاپ و منتشر گرديد و از اين راه نيز خدمتي بزرگ به موسيقي ايران نمود.

با توجه به اينكه شما از شاگردان ايشان بوده‌ايد، بفرماييد برخوردشان با شاگرانشان چگونه بود؟

صبا بسيار مهربان بود و در نگاهش محبت موج مي‌زد، بسيار بخشنده بود و آنچه مي‌دانست به شاگردانش ياد مي‌‌داد. خوب به ياد دارم كه استاد صبا در اواخر عمر در كلاس درس خطاب به شاگردان گفت، اگر درباره موسيقي مطالبي به نظرتان مي‌رسد كه به شما نگفته‌ام، سؤال و مطرح كنيد، در آينده‌اي نزديك ديگر كسي نيست كه اين مطالب را براي شما بگويد. يادم مي‌آيد يكي از اساتيد ويولن به بنده گفت تا آقاي صبا زنده بود نفس از كسي در نمي‌آمد، اما وقتي كه صبا فوت كرد همه شدند استاد!

حسادت به استاد زياد بود؟

بله و كارهاي بدي هم در حق استاد انجام دادند كه قابل بخشش نيست.يكي از اساتيدي كه در پيانو مهارت داشت بعد از آنكه رئيس راديو شد دستور داد تمام نوارهاي صبا را پاك كنند! و يك گنجينه موسيقي از ميان رفت. اختلاف فهم هنري صبا با ديگران آنقدر زياد بود كه كسي نمي‌توانست خودش را با او مقايسه كند. هر استادي در هر زمينه‌اي مي‌توانست تا آخر عمر نزد صبا آموزش ببيند و نكات جديد بياموزد چرا كه علمش در موسيقي بي‌انتها بود.

وضع مالي‌شان چطور بود؟

صبا انساني قوي بود و به بزرگ‌ترين شخصيت‌ها كوچك‌ترين احساس نيازي نمي‌كرد. ممكن بود برود و خانه فقيري ساز بزند ولي مثلاً خانه آقاي زاهدي (نخست‌وزير) نمي‌رفت ساز بزند. شخصيت عجيبي داشت. آن زمان كارمندان راديو حقوقي نداشتند. سازي در راديو مي‌زد و حقوقي مي‌گرفت اما آن حرمتي كه بايد نسبت به چنين استادي گذاشته شود ،گذاشته نمي شد، آن هم استادي كه بايد قرن بگذرد تا مانندش بيايد.مسئولان فرهنگ و هنرمان فهمشان نبود كه صبا چه گوهري است. اتفاق افتاده بود استاد به علت بيماري نتواند به راديو برود و بنوازد و مديران درك نمي‌كردند اين استاد كسي نيست كه از زير كار شانه خالي كرده باشد! در نتيجه حقوقش را كم مي‌كردند. خجالت‌آور است براي من كه اين مسائل را بازگو كنم چرا كه براي فرهنگ مملكت‌مان بد است. واقعاً چرا ما اينطوري هستيم. چرا بايد وقتي صبا را در خاك مي‌كنند حسين تهراني بگويد صباجان بخواب ديگر جريمه‌ات نمي‌كنند! چرا ما چنين رفتاري با بزرگان هنريمان داريم؟

پس در آن دوران برخورد مناسبي با استاد وجود نداشته؟

بله. صبا آدمي بود كه به اندازه چند هزار نفر براي اين كشور خدمت كرده اما هيچ‌گاه ارزش و احترامي كه بايد به وي گذاشته نمي‌شود. در مقابل ساختمان و دفتر و وزارتخانه‌اي هست كه براي فرهنگ و هنر ساخته مي‌شود. واقعا تعداد هنرمندان ما از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي‌كند و بايد آنها را دريابيم. رئيس و وزير و مشاور و... براي فرهنگ و هنر داريم اما هنرمند هيچ! چرا كه ريشه برخوردمان با هنرمند غلط است. اينجا كشور فردوسي و سعدي و حافظ و... است و ما بايد اين را بفهميم. حال حقوق صبا قطع شود يا نه چه فرقي به حال اين هنرمند داشت.

آن زمان كساني بودند كه خوب ساز مي زدند و به شكوفه‌نو يا حتي در فلان عروسي هم دعوت مي شدند ولي كسي مثل صبا از نظر فاميلي جايگاه و شخصيتش به گونه‌اي بود كه به خودش اجازه نمي‌داد همه جا ساز بزند و مسئولان فرهنگ و هنر بايد اين را درك مي كردند.اصلاً صحيح نيست چنين استاد نابغه‌اي اين تعداد شاگرد تعليم بدهد. زمان اين فرد ارزشش بيشتر از اين است كه صرف آموزش شود. بايد دولت بودجه در اختيارش مي گذاشت تا برود موسيقي تمام عشاير و... كشور را براي آيندگان جمع و تنظيم كند چرا كه اين كار هر كسي نيست. فقط كار صبا بود و ديگر هم كسي را نداريم كه چنين كاري انجام دهد. استاد صبا حدود 3 هزار شاگرد داشته، البته اين تعداد همه شاگرد مستقيمش نبوده‌اند، شاگرد شاگردانش هم بوده‌اند اما صبا بسيار استاد تربيت كرد و استاد اساتيد بود كه چنين چيزي در دنيا كمتر اتاق افتاده.

خاطره خاصي از ايشان به ياد داريد؟

سالني بود نزديك مجلس كه متعلق به فرهنگ و هنر بود و صبا و شاگردانش در آنجا تمرين مي‌كردند، يادم مي‌آيد روزي من هم به آنجا رفته بودم. بعد از تمرين همراه استاد صبا و علي تجويدي استاد ويولن به منزل استاد رفتيم. بعد از آنكه وارد شديم، صبا به اتاق ديگري رفت، در اين ميان تجويدي سه تار استاد را برداشت و چيزي در دستگاه ماهور نواخت، بعد از مدتي استاد وارد شد كه باعث شد تجويدي دست از زدن بكشد كه صبا درخواست كرد ادامه دهد و من هم در اين ميان محو نواختن ايشان بودم اما استاد صبا چشمانش را بر هم گذاشته بود و روي پايش ضرب گرفته بود و حال ديگري داشت. يكدفعه همانطور كه تجويدي در حال نواختن بود، صبا درخواست كرد ساز را به او بدهد. استاد صبا يك ناخن به سه‌تار كشيد و امواج اتاق تغيير كرد و شروع به نواختن كرد و چيزي را نواخت كه من با آنكه موسيقي كار كرده بودم و ساز بسياري از اساتيد را شنيده بودم و حتي در خانه با پدرم هم مرتب راجع به موسيقي و ساز صحبت مي‌كردم و حتي ساز خود استاد صبا را شنيده بودم و... اما هرچه تلاش مي‌كردم نمي‌فهميدم آنچه صبا مي‌زند چيست، با خود فكر مي‌كردم چون در حد استاد صبا و تجويدي نيستم، متوجه آن نت‌ها نمي‌شوم. بعد از مدت بسياري كه استاد ساز زد، ساز را روي ميز گذاشت و نفسي كشيد و خنده‌اي كرد. يكباره تجويدي با حيرت به صبا گفت: «استاد اينها چه بود كه زديد!» در آن لحظه متوجه شدم كه نه تنها من بلكه استاد ويولن هم نمي‌فهمد آنچه صبا زده چه بوده؟! صبا سيگاري آتش زد و گفت:«نمي‌دانم اينها يكباره به مغزم هجوم آورد و زدم، الان هم اگر بخواهم دوباره بزنم، نمي‌توانم!». اين چيزهاست كه بايد ضبط شود و اين است كه مي‌گويم بايد به فكر هنرمندان بود.

استاد در چه سالي ازدواج كردند و چند فرزند دارند؟

استاد در سال 1311 با یکی از شاگردان خود به نام منتخب اسفندیاری ، دختر عموی نيما (شاعر) ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، سه دختر به نام‌های غزاله، ژاله و رکساناست. خانم صبا بسيار باهوش و فعال بود حتي در راديو هم مدتي آموزش خياطي مي‌داد. امروزه دختران و زنان شاغل بسياري داريم اما آن زمان خانم‌ها اغلب خانه‌دار بودند و فعاليت اجتماعي نداشتند و كمتر زن شاغلي را مي‌شد يافت اما خانم منتخب زن فعالي بود و در طبقه اول خانه آموزش خياطي مي‌داد.

آنطور كه مي‌دانيم استاد صبا با شهريار رابطه نزديكي داشته‌اند...

بله‌. استاد صبا با نيما و شهريار روابط نزديكي داشت اما در اين ميان دوستي‌اش با شهريار شاعر بلندپايه و هنرمند بسيار تنگاتنگ بود (همچو دو مغز بادام در پوستي) چرا كه شهريار عشق و علاقه فراواني به موسيقي داشت و سه‌تار خوش مي‌نواخت و علاوه بر آن در شناخت دستگاه‌هاي موسيقي و احساس حالات و زيبايي‌هاي آن در حد كمال بود. شهريار با استعداد ذاتي و احساس هنري‌اي كه داشت به خوبي دريافته بود در ميان هنرها، موسيقي داراي مرتبه‌اي رفيع و قامتي بلند است و جايگاهش بر فراز آسمان‌هاست. او بر اين باور بود كه هر گاه شعر و كلام از تفهيم مفهوم و انتقال حسي آن به مخاطب عاجز بماند، تنها موسيقي است كه مي‌تواند آن احساس را به مخاطبانش القا نمايد، اين جمله معروف از بتهوون موسيقيدان و آهنگساز بزرگ آلماني است كه گفت، آنجا كه سخن باز ماند، موسيقي آغاز مي‌گردد.

چطور از فوت ايشان باخبر شديد؟

من آن زمان تهران نبودم و پس از خاكسپاري از فوتشان باخبر شدم. استاد صبا پس از يك عمر تلاش در راه فرهنگ و هنر ايران در تاريخ 29 آذر 1336 در خانه خود واقع در خيابان ظهير‌الاسلام در سن 55 سالگي درگذشت و قلب مهربانش كه يك عمر به عشق ايران و هنر اين سرزمين مي‌تپيد از كار افتاد و همه شاگردان و هنردوستان و مردم صاحبدل را به ماتم نشاند. استاد ابوالحسن صبا را در شميران نيمه‌راه دربند، آرامگاه ظهيرالدوله به خاك سپردند؛ همان جايي كه ملك‌الشعراي بهار، ايرج ميرزا، درويش خان، حبيب سماعي و رهي معيري و ...در خاكند. در مراسم خاكسپاري جمعيت زيادي از مردم تهران، زن و مرد، پير و جوان، اقوام و شاگردان استاد را مشايعت كردند، چشمان اشكبار و چهره غمگين اينان نشان‌دهنده اندوهي بود كه قلب و جان آنها را از درون مي‌خورد و مي‌تراشد، صبا از بين ما رفت و روحش به آسمان‌ها پرواز كرد و در عرش جاي گرفت و اينك قدسيانند كه از سوز سازش حيران و مدهوشند و در اينجا تنها هنرمندان و صاحبدلانند كه مي‌توانند با احساس دروني خود آن نواي ملكوتي را بشنوند. صبا از اين جهان رفت اما آتش نهفته‌اي كه در سينه او بود چون خورشيدي آسمان هنر ايران را روشن كرد.

با توجه به ارتباط عاطفي ميان شهريار و استاد صبا از حال شهريار بعد از فوت استاد بفرماييد.

پيوند و محبتي كه بين دو هنرمند صاحبنام صبا و شهريار وجود داشت موجب خلق آثاري جاويدان گرديد، در اين اشعار به خوبي دريافت مي‌شود كه شهريار تا چه اندازه مجذوب هنر و صفات اخلاقي صبا بوده و مرگ صبا تا چه اندازه او را دل سوخته و پريشان كرده است.

اي صبا با تو چه گفتند كه خاموش شدي

چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي

تو كه آتشكده عشق و محبت بودي

چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدي

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را

كه خود از نغمه آن بي‌خود و بي‌هوش شدي

تو به صد نغمه زبان بودي و دل‌ها همه گوش

چه شنفتي كه زبان بسته و خاموش شدي

شب مگر حور بهشتيت به بالين آمد كه تو اش شيفته زلف و بناگوش شدي

باز در خواب شب دوش ترا مي‌ديدم

واي بر من كه تو‌ام خواب شب دوش شدي

اي مزاري كه صبا خفته به زير سنگت

به چه گنجينه‌ اسرار كه سرپوش شدي

شهريارا به جگر نيش زند تشنگي‌ام كه چرا دور از آن چشمه پرنوش شدي

استاد شهريار براي استاد صبا شعرهاي بسياري گفته است.

بله حتي براي تسليت و درد دل استاد شهريار به بانو منتخب صبا، همسر استاد ابوالحسن صبا گفته است:

اي منتخب به داغ صبا جون چه مي‌كني؟

ليلاي من به حسرت مجنون چه مي‌كني؟

من هر شب از صبا به شبيخونم و خيال

اما تو با خيال و شبيخون چه مي‌كني؟

اي خانقاه شور و همايون و چهارگاه

بي‌شور و چهارگاه همايون چه مي‌كني؟

اي چشم بي‌جمال محبت چه مي‌كشي؟ اي گوش بي‌صداي ويولن چه مي‌كني؟

باد صبا ترانه مجنون عمر ماست با سوز اين ترانه محزون چه مي‌كني؟

گاهي سر مزار صبا بگذر و بگو

اي در ديار خاطره مدفون چه مي‌كني؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها