
پسر جواني كه پدرخوانده پولدارش را بيهوش كرده بود تا با فروش ماشين سانتافهاش خانهاي مجردي براي خودش اجاره كند، دستگير و راهي زندان شد.
به گزارش خبرنگار ما، اوايل هفته گذشته، زن ميانسالي مأموران پليس را از دستبرد سارقان به خانهاش با خبر كرد.
وي در توضيح ماجرا گفت: من پرستار يكي از بيمارستانهاي تهران هستم. شب گذشته شيفت بودم و امروز صبح وقتي به خانه برگشتم متوجه شدم كليد همراهم نيست، به خاطر همين زنگ در را زدم اما شوهر و پسرم در را به رويم باز نكردند. نگران شدم و با تلفن همراه شوهرم تماس گرفتم اما متوجه شدم گوشي او هم خاموش است. وقتي با تلفن پسرم تماس گرفتم، او هم به تماسهايم جواب نداد. احتمال دادم داخل خانه اتفاقي افتاده باشد، به همين خاطر به كمك همسايهها قفل در را شكستيم و زماني كه وارد شديم، شوهرم را بيهوش داخل پذيرايي پيدا كرديم و از پسرم نيز خبري نبود. بلافاصله شوهرم را به بيمارستان منتقل كردم و پزشكان او را از مرگ نجات دادند. آزمايشهاي او نشان داد كه وي با دارو مسموم شده است.
شاكي ادامه داد: وقتي به خانه برگشتم، متوجه شدم ماشين سانتافه شوهرم به همراه مداركش از خانه سرقت شده است.
با طرح اين شكايت، رسيدگي به پرونده به دستور داديار شعبه سوم دادسراي شميرانات در اختيار تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت. همزمان با تحقيقات پليس، مرد ميانسال بعد از بهبودي با طرح شكايتي راز بيهوشي را برملا كرد. وي گفت: 10 سال قبل با همسرم آشنا شدم. او به تازگي از شوهرش طلاق گرفته بود و با پسر هشت سالهاش كه فرهاد نام دارد زندگي ميكرد. من وضع مالي خوبي داشتم و وقتي به او پيشنهاد ازدواج دادم، شرط گذاشت كه پسرش هم با ما زندگي كند و من قبول كردم. زندگي خوبي داشتيم و من هم فرهاد را مثل پسرم دوست داشتم تا اينكه چندي قبل متوجه شدم او با دوستان نابابي رفت و آمد دارد. اين موضوع من و مادرش را نگران كرد و سعي كرديم او را از دوستانش جدا كنيم اما موفق نشديم. وي ادامه داد: شب حادثه مادرش شيفت شب بود. نيمههاي شب مثل هميشه فرهاد به خانه برگشت و او را نصيحت كردم اما او حرف خودش را ميزد تا اينكه با هم مشاجره كرديم. من تهديدش كردم اگر با دوستان خلافكارش ارتباط داشته باشد و شبها دير به خانه بيايد، پول توجيبياش را قطع ميكنم. مشاجره ما ساعتي طول كشيد و بعد هر دو خوابيديم تا اينكه صبح وقتي از خواب بيدار شدم، فهميدم فرهاد نان تازه خريده و چايي و صبحانه را آماده كرده است. خيلي خوشحال شدم و فكر كردم از رفتارش پشيمان شده و قصد تلافي دارد اما وقتي ليوان چايي را خوردم، سرم گيج رفت و چيزي نفهميدم تا اينكه در بيمارستان به هوش آمدم و متوجه شدم مرا بيهوش كرده و ماشين و مداركم را دزديده است. بعد از اظهارات شاكي، مأموران فرهاد را در خانه يكي از دوستانش دستگير كردند. متهم در بازجوييها به مسموم كردن ناپدري و سرقت ماشين سانتافه اعتراف كرد. وي گفت: از 10 سال قبل كه مادرم با ناپدريام ازدواج كرد، دلخوشي از او نداشتم. وقتي بزرگ شدم، دائم ناپدريام در كارهاي شخصيام دخالت ميكرد به طوري كه از دست او خسته شده بودم. ناپدريام هميشه سعي ميكرد نقش يك پدر را براي من بازي كند اما من او را دوست نداشتم. وي ادامه داد: از چندي قبل دخالتهاي او بيشتر شد و براي من تعيين و تكليف ميكرد كه با چه كسي دوست شوم و با چه كسي دوست نشوم. به خاطر همين از زندگي كردن با او مادرم خسته شده بودم تا اينكه تصميم گرفتم براي خودم زندگي مستقلي تشكيل دهم اما پولي براي اجاره خانه نداشتم. شب حادثه وقتي با من مشاجره كرد، اين نقشه را طراحي كردم. به همين خاطر صبح زود به بهانه خريد نان تازه از خانه بيرون رفتم و بعد از خريدن نان از داروخانه مقداري قرص خريدم. بعد از اين قرصها را داخل ليوان چاي ناپدريام حل و با مهرباني او را از خواب بيدار كردم و گفتم كه برايش صبحانه آماده كردم. وقتي چاي را خورد. از هوش رفت و من هم مدارك ماشين و ماشين را سرقت كردم. قرار بود ماشين را بفروشم و با پول آن خانهاي براي خودم اجاره كنم كه دستگير شدم. متهم به دستور قاضي پرونده راهي بازداشتگاه شد. تحقيقات پليس درباره اين حادثه ادامه دارد.